eitaa logo
🍁زخمیان عشق🍁
357 دنبال‌کننده
32هزار عکس
13.7هزار ویدیو
155 فایل
ارتباط با مدیر.. @Batau110 اسیرزمان شده ایم! مرکب شهادت ازافق می آیدتاسوارخویش رابه سفرابدی کربلاببرد اماواماندگان وادی حیرانی هنوزبین عقل وعشق جامانده اند اگراسیرزمان نشوی زمان شهادتت فراخواهدرسید.
مشاهده در ایتا
دانلود
🍁زخمیان عشق🍁
🌷همسرشهید 🍂در تمام لحظه هاي زندگي #وجود_شهيد علمدار را احساس💓 مي كنم 🍂و چند وقتي است كه با #صدای_
🌷 🔻همسر شهید 🔰مهربان و خيلي مومن بود و حق را مي گفت. حق بود و هميشه اولويت را به كارهاي فرهنگي📚 مي دادو بعد از جنگ گفته بود كه 5 سال بيشتر در دنيا زنده نيست❌ و اين حرفش به پيوست. 🔰واقعاً به ايمان داشتم و می دانستم دستورات اسلام👌 را می گويد و براي همين حتي در نامگذاري اسم دخترم كه را پيشنهاد داد، بسيار خوشحال شدم😍 « زهرا عملدار » 🔻دختر شهيد 🔰من همه نمره هاي كه در درس هايم مي گيرم، مديون هستم. چرا كه سايه او👤 در همه جاي زندگيم است و چه در غم ها و چه در شادي ها، را احساس مي كنم و به خصوص وقتي بيشتر تنها مي شوم و يا از چيزي ناراحتم😔 باهاش صحبت مي كنم و مي گويم اگر تو بودي الان اينطوري نمي شد🚫 🔰اما هم نگاه معناداري مي كند☺️ و خجالت زده با خودم مي گويم: زهرا چرا اين حرف را زدي⁉️ وقتي كه واقعاً احساس را مي كنم، سر مزارش🌷 مي روم 🔰هر چند اي از او ندارم و اين مسئله مرا ناراحت مي كند😔 اما بيشتر وقت ها با او صحبت مي كنم، گريه مي كنم😭 سرش داد مي زنم و... علمدار بودن، سبز رنگ است و هر وقت مي خندد😍 مطمئن مي شوم از من راضي است. 🔰خوابش را ديدم و مي گفت: كه بايد شوم و حتي برايم تعيين مي كرد كه بايد متخصص قلب❤️ و مغز باشم و از كساني هم كه نبايد پول بگيري💰 و در آخر، وقتي منم با بابا صحبت مي كنم، از او مي خواهم من را . نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
🌼🌾 #ڪلام_شهیـــــد 🔻《برای بهترین دوستان خود دعای #شهـــــادت کنید》 ◽️هر چند که خیلی از افراد می‌گویند: خدا نکند؛ این چه حرفهایی است که می‌زنید؟ چرا دعای مردن می‌کنید برای هم؟  ◽️اما آنها غافلند از اینکه شهـــــادت، مردن نیست؛ شهـــــادت زنده ماندن ابدی است، جاودانگیست؛ و چه چیزی بهتر از جاودانه شدن؟ °•{جانباز و مداح اهل‌بیت #شهید_سیدمجتبی_علمدار🍃🌹}•° نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
#پیام_شهید به همه‌ی شما وصیت می‌کنم، همه‌ی شمائی که این صفحه را می‌خوانید: #قرآن را بیشتر بخوانید، بیشتر بشناسید، بیشتر عشق بورزید، بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید، بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید، سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد، نه زینت دکورها و طاقچه‌های منزلتان، بهتر است قرآن را #زینت_قلبتان کنید... #شهید_سیدمجتبی_علمدار شبتون شهدایی نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
⚘﷽⚘ 📜فرازے از وصیتنامه شهیـد به همه شما وصیت می کنم همه شمایی که این صفحه را می خوانید قرآن📖 را ⇜بیشتر بخوانید ⇜بیشتر بشناسید ⇜بیشتر عشق بورزید ⇜بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید ⇜بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت دکورها و طاقچه های منزلتان بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید. #شهیـد_سیدمجتبی_علمدار🌹 #شهدایی نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
#رسم_خوبان 🔹بیشتـر وقت ها لباس پوشیدنش جوری بود که تیپ و ظاهرش مثل بچه‌های‌جنگ باشد... ولی آن روز شلوار کتان پوشیده بود و خیلی شیک شده بود. جلو رفتم و گفتم: سید! شما هم ؟! سید گفت : به نظر تو از لحاظ شرعی اشکالی داره؟؟؟ 🔸گفتم: نه! گشاده، هیچ علامتی هم نداره ، ولی برای شما خوب نیست. گفت: میدونم؛ ولی امروز رفته بودم با یه سری از جوون ها فوتبال بازی کنم! بعد هم باهاشون صحبت کردم و دعوتشون کردم به هیئت. بعد هم گفت: «وقتی با تیپ و ظاهری مثل خودشون باهاشون حرف میزنی بیشتر حرفت رو قبول میکنند.» #شهید_سیدمجتبی_علمدار🌷 #سالروز_شهادت نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh @zakhmiyan_eshgh zakhmiyan_eshgh
🍁زخمیان عشق🍁
#رسم_خوبان 🔹بیشتـر وقت ها لباس پوشیدنش جوری بود که تیپ و ظاهرش مثل بچه‌های‌جنگ باشد... ولی آن روز ش
🔹با سید رفته بودیم حمام عمومی. سید انگشترهای دستش را در آورد و کنار حوض گذاشت. آب را پاشیدم سمت حوض. رنگ از چهرهٔ سید پرید. او به دنبال انگشترش می گشت. انگشترش را آب برده بود داخل چاه. دیگه کاری نمی شد کرد. به شوخی به سید گفتم: تو نباید به مال دنیا دلبسته باشی. 🔸گفت: «راست میگی ولی این هدیهٔ همسرم بود؛ خانمی که ذریهٔ حضرت‌زهرا (س) است. اگر بفهمد همین اوایل زندگی هدیه اش را گم کردم بد می شود.» روز بعد به همراه سید راهی مازندران شدیم در حالی که ناراحتی در چهره اش موج می زد. 🔹دو روز مرخصی ما تمام شد. سوار بر خودروی سپاه راهی تهران شدیم. ناخودآگاه نگاهم به دست سید افتاد. خواب از چشمانم پرید. دستش را در دستانم گرفتم. با تعجب گفتم: «سید این همون انگشتره!!» خیلی آهسته گفت آروم باش. انگشتر خود خودش بود. من دیده بودم که سید یه بار به زمین خورد و گوشه نگین این انگشتر پرید. خودم دیدم که همان انگشتر به داخل فاضلاب حمام افتاد. حالا همان انگشتر در دست سید بود. 🔸با تعجب گفتم تو رو خدا بگو چی شده؟ اما سید حرفی نمی زد و بحث را عوض می کرد. اما این موضوعی نبود که به سادگی بشود از کنارش گذشت. سید را حق مادرش قسم دادم. گفت چیزی را که می گویم تا زنده ام جایی نقل نکن و حتی اگه تونستی بعد از من هم به کسی نگو چون تو را به خرافه گویی متهم می کنند. 🔹سید گفت: «من آن شب به خانه رفتم. مراقب بودم همسرم دستم را نبیند. قبل از خواب به مادرم متوسل شدم. گفتم مادر جان بیا و آبروی من را بخر. بعدش طبق معمول سوره واقعه را خواندم و خوابیدم. 🔸نیمه شب بود که برای نمازشب بیدار شدم. مفاتیح من بالای سرم بود. مسواک و انگشترم روی مفاتیح بود. رفتم وضو گرفتم و آماده نماز شب شدم. رفتم سمت مفاتیح تا انگشترم را دستم کنم . یکباره با تعجب دیدم دو تا انگشتر روی مفاتیح هست. با تعجب دیدم همان انگشتری که در حمام دانشکده تهران گم شده بود روی مفاتیح قرار داشت. با همان نگینی که گوشه اش پریده بود، نمی دانی چه حالی داشتم.» 🌷 نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
🌷 #شهید_سیدمجتبی_علمدار: باید خاکریزهای جنگ را بکشانیم به شهر! یعنی نسل جدید را باشهدا آشنا کنیم. درنتیجه جامعه بیمه می شود و یار برای امام زمان "عج" تربیت می شود. #شهدایی نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh @zakhmiyan_eshgh
‍ 🕊پرواز🕊 خواب دیدم: «در یک بیابان هستم. از دور گنبد امامزاده ابراهیم شهرستان بابلسر نمایان بود. وقتی به جلوی امامزاده رسیدم. با تعجب تعداد زیادی رزمنده را با لباس خاکی دیدم هر رزمنده چفیه ای به گردن و پرچمی در دست داشت. آن رزمندگان از شهدای شهر بابلسر بودند. در میان آنها پدرم را دیدم که در سال 62 شهید شده بود. یک گل زیبا در دست پدرم بود. بعد از احوالپرسی به پدرم گفتم: «پدر منتظر کسی هستید.» گفت: «منتظر رفیقت سید مجتبی علمدار هستیم.» با ترس و ناراحتی گفتم: «یعنی چی؟ یعنی مجتبی هم پرید!» 💐 گفت: «بله، چند ساعتی هست که اومده این طرف. ما آمدیم اینجا برای استقبال سید. البته قبل از ما حضرات معصومین و حضرت زهرا(س) به استقبال او رفتند. الان هم اولیا خدا و بزرگان دین در کنار او هستند.» 🌷 این جمله پدرم که تمام شد از خواب بیدار شدم. به منزل یکی از دوستان تماس گرفتم. گفتم چه خبر از سید. گفت سید موقع غروب پرید. 📚برگرفته از کتاب علمدار، 💚 نشر معارف شهدا درایتا @zakhmiyan_eshgh
📩 خوابش را دیدم، گفتم: چگونه توفیق پیدا کردی؟! گفت: از آنچه می‌خواست، ! نشر معارف شهدا درایتا @zakhmiyan_eshgh
: دوست داریم که از آنجا صدایی بیاید... صدایی آشنا؛ صدایی از حلقوم یکی از شماها... صدایی که به انتظارها پایان دهد... 📎پ.ن: همه از خان طومان برگشتند... تو نمی‌خوای بیایی آقا رحیم؟!... 🌷 معارف شهدا درایتا @zakhmiyan_eshgh
N00R0LMAHDI[AJ]-SARI4_5825932784073442221.mp3
زمان: حجم: 3.65M
نجوای زیبای 🌹 در فراق حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اللهم عجل لولیک الفرج یا مهدی 🌷 بیا آقا جان ✍💞سرباز ولایت 💞 🤍خادم الشهدا مدیر کانال🤍 💚نشر معارف شهدا درایتا👇👇👇 ❤️👆 @zakhmiyan_eshgh
شیوه خاصی در جذب جوانان داشت..! ▫️بهش می‌گفتند سید اینا کی هستن میاری‌شون تو هیئت بهشون مسئولیت میدی!؟ به یکی میگی بيا امشب تو ساقی باش؛ به يکی میگی اين پرچم رو به ديوار بزن و... ول کن بابا! ▫️می‌گفت: نه؛ کسی که تو راه اهل‌بیت هست که مشکلی نداره ولی کسی که تو راه نیست اگه بیاد تو مجلس اهل‌بیت و یک گوشه بشینه و بهش بها ندی میره و دیگه هم بر نمی‌گرده، اما وقتی اون رو تحویل بگیری جذب این راه میشه... ▫️برنامه هيئتش ، اول با سه چهار نفر شروع شد، اما بعد رسيده بود به سيصد، چهارصد جوان عاشقِ اهل بيت، که همه اين‌ها نتيجه تواضع، و اخلاص سيد بود. ✍💞سرباز ولایت 💞 خادم الشهدا مدیر کانال 💚نشر معارف شهدا درایتا👇👇👇 🌹نشر آثار شهدا صدقه جاریه است ❤️👆 @zakhmiyan_eshgh https://eitaa.com/zakhmiyan_eshgh