به این باور رسیدهام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاریاش سرجایش . این را از جلسات روانکاوی یاد گرفتهامر. حفرههای زندگیات همیشگی هستند . تو باید در اطرافش رشد کنی ؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند ؛ باید خودت را از لابهلای شیارها بیرون بکشی .
ـ ذاکَ .
سخنها از وفا میگفتی و جور و جفا کردی به ما دیدی چهها میگفتی و آخر چهها کردی؟ .
گاه مجبوری برای دِق نکردن در خیال
در بغل گیری کسی را که نداری در بغل .