ـ ذاکَ .
با حال مناسب شنیده شود! .
تا نفس هست مرا ، گریه کن و لطمه زنم
سر زینب به سلامت ، سر خود میشکنم .
آسمان که نارنج فام میشوند گواه آن است که خورشید به زیر تیغ سپهر شب میرود و آرام آرام گرمی عشق شعله ورش که از نباتات تا سیارات خوان روزیشان به مهرباندلی پرتوها پر ز نعم است به سردی میگراید و خاموش میشود . هنگامی که چشم سر را ببندیم و با چشم دل به غروب ، وداع جانسوز خورشید با ما سوی الله بنگریم پیمیبریم بر آنکه خون آب شدن آبی آسمان از اشک خونین خورشید است که بر فلک میچکد و همه جا را غرق ماتم میکند ، اشکی که سرچشمهاش حسرت است .
خورشید را که خوب نگاه کنی گردیاش به هنگام غروب شبیه چشمی میماند که با حسرت به جهان نگاه میکند . دیدهای پر از ای کاشها را میتوان در آینه غروب دید ، که برای آدمی همچون مکتب خودشناسی میماند با استادی ژرف .
تلنگرهایی که هان ای آدم غافل چرا عمر خود را چنین میکنی باطل را میتوان از ندای باطن خورشید شنید .
پای مکتب آفتاب که بنشینی متوجه میشوی که انسان طلوع و غروبی دارد و فرصت زندگی تنها یک بار به ما عطا میشود . پس چرا این هبة الله را ضایع کنیم که در واپسین روزهای عمر همچون خورشیدِ غروب خون گریه کنیم و حسرت بباریم که ای کاش باری دیگر ما را توفیق طلوع و زندگانی بود .
اشرف مخلوقات را میبایست که بر اهمیت خود در جهان هستی آگاهی باشد تا از ذره ذره فرصت وجودش بهره کافی و وافی را ببرد تا با توشهای گران دعوت حق را لبیک گوید ، تا در زمان احضار بر زبانش ذکر ای کاش جاری و در چشمانش حسرت ساری نباشد آنگاه است که میتوان پلک بر بست و پرده شب را بر غروب چشمان کشید .
Shahriar | Aqayenoqte .