eitaa logo
ـ ذاکَ .
102 دنبال‌کننده
509 عکس
84 ویدیو
1 فایل
« ما درین غمکده یارب به چه کار آمده‌ایم؟ » کپی از هر آنچه میبینی مورد رضایت نیست . [ ذاکَ : آن مرد ]
مشاهده در ایتا
دانلود
هعی .
ی عالمه عکس برا فرستادن هست ...
Sep 12 | ؛ قصه دست ها
اگر پایان همه داستان‌ها خوش بود ما دلیلی برای آغاز یک داستان دیگر نداشتیم . زندگی یعنی انتخاب و یادگرفتن این‌که چطور خودمان را بعد از فروپاشی دوباره جمع کنیم . اتفاقی که برای همه ما رخ می‌دهد، حتی برای افرادی که وانمود می‌کنند دچار فروپاشی نمی‌شوند .
ـ ذاکَ .
در فرودگاه ساعت از من می‌گذشت و من از پله‌ها ، دو تا یکی چمدان‌ها می‌رفتند بلندگوها می‌خواندند ، هواپیماها بیرون به انتظار نشسته بودند که صدایی عجله‌ام را از دستم گرفت : «پسرجان ، از من و همسرم عکس می‌گیری؟ » خواستم بگویم عجله دارم مادر ، اما عشق در چشمان پیرمرد جای عجله را گرفت گفتم آره . پیرزن شالی گل‌گلی به سر داشت پیرمرد دستش را روی شانه‌ی او مثل یک عمر حلقه کرد من دوربین را بالا آوردم کلیک، یک قاب، دو مسافر و عشقی که از پرواز سبک‌تر بود . گفتم یکی دیگر؟ گفتند نه، همین بسه . هواپیما از زمین کند، اما دلم در آن قاب جا ماند . من به پرواز رسیدم ، آن‌ها به عشق ، و عکس بین من و آسمان پلی شد که هنوز از آن عبور می‌کنم .