eitaa logo
زینبی ها
4.4هزار دنبال‌کننده
11.1هزار عکس
3.8هزار ویدیو
194 فایل
ما نسل ظهوریم اگر برخیزیم... _من!🍃 @zeinabiha22 _شرایط🥀 @Hh1400h _حرفتو ناشناس بزن... https://harfeto.timefriend.net/17367927276640 اللهم عجل لولیک الفرج 🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹شهیدسید مصطفی صادقی🌹 🔰🌿°| فیلمی از شهید جاویدالاثر سید مصطفی صادقی (از مدافعین حرم اسلامشهری) در کنار دختــر کوچیکش 😔 برا بابا دعا کن.،.. 🕌 🕊🌹🍃••• @zeinabiha2
شهید جاویدالاثر، مدافع حرم «» در سحرگاه ۲۵ مرداد ۱۳۶۵ در شهرستان فریدونکنار (روستای فرم) دیده به جهان گشود. در سال ۱۳۸۵ طبق فراخوان استخدامی در سپاه پاسداران جذب این نیروی فداکار وانقلابی گردید. دوران آموزشی و تکاوری را در شهرستان همدان گذراند و پس از آن در لشکر ۲۵ کربلا مازندان مشغول خدمت به ایران اسلامی گردید. شهيد علی عابدینی برای اولین بار سال ۹۴ جهت دفاع از حرم عقیله اهل بیت(ع) راهی دیار شام بلا شد. او در فروردین ماه ۱۳۹۵ ندای "هل من ناصر ینصرنی" عمه جان زینب(س) را لبیک گفت و مجددا با وجود مجروحیتى که داشت راهی سوریه و دفاع از حرم شد. شهید علی عابدینی در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ در شهر "خان طومان" از توابع "حلب سوریه" به همراه ۱۲ یار دیگرشان به فیض شهادت نائل گردید. از اين شهيد بزرگوار يك فرزند پسر به نام «امیر محمد» به يادگار مانده است. 🕌 🕊🌹🍃••• @zeinabiha2
🥀🥀 ❤️ سعی کن مدافع قلبت باشی از نفوذ شیطان، شاید سخت‌تر از مدافع حرم بودن، مدافع قلب شدن باشد . 🕌 •°🕊🌹🍃••• 💛✨ @zeinabiha2
💠 🔮 وقتی تماس می‌گرفت، بعد از دوسه کلمه احوال‌پرسی، معمولا اولین حرفش، دخترش بود. با آب و تاب تعریف می‌کرد که چقدر بزرگ شده و چه کار‌های جدیدی انجام می‌دهد. به دوستان خودش هم که زنگ می‌زد، اگر دختر داشتند، با آن‌ها درباره اینکه «دختر من بهتر است یا دختر تو» بحث می‌کرد. عشق «محمودرضا» به دخترش، مثل عشق همه‌ی پدر‌ها به دخترشان بود، اما محمودرضا پُز دخترش را زیاد می‌داد. یک‌بار در شهرک شهید محلاتی قرار گذاشته بودیم، آمد دنبالم و راه افتادیم سمت اسلامشهر. توی راه گفت: را برده آتلیه و ازش عکس گرفته. مرتب درباره‌ ماجرای آن روز و عکاسی رفتنشان گفت. وقتی رسیدیم اسلامشهر، جلوی یکی از دستگاه‌های خودپرداز نگه داشت. پیاده شد. رفت پول گرفت و آمد، تا نشست توی ماشین گفت: «اصلا بگذار عکس‌ها را نشانت بدهم» ماشین را خاموش کرد. لپ‌تابش را از کیفش بیرون آورد و عکس‌های را یکی‌یکی نشانم داد. درباره بعضی‌هایشان خیلی توضیح داد و با دیدن بعضی‌هایشان هم می‌زد زیر خنده. 🔮 شبی که برای استقبال از پیکر محمودرضا رفتیم اسلامشهر، در منزل پدرخانمش جلسه‌ای بود، چند نفر از مسئولان یگانی که محمودرضا در آن مشغول خدمت بود هم آن‌جا حاضر بودند. یکی از همان برادران به من گفت: «محمودرضا رفتنش این دفعه، با دفعات قبل فرق داشت و به من گفت: "فلانی ." دیگر مثل همیشه شوخی و بگوبخند نمی‌کرد و حالش متفاوت بود. راوی: احمدرضا بیضائۍ (برادر شھید) 🕌 🕊🌹🍃••• @zeinabiha2
🕊🌱 همسرش‌ میگفت: هر وقت‌ می‌ریختم می‌آوردم، می‌گفت: بیا دو سه خط‌ بخونیم تا‌ خورده باشیم! 🕌 🕊🌹••• @zeinabiha2
🥀🥀 ❤️ سعی کن مدافع قلبت باشی از نفوذ شیطان، شاید سخت‌تر از مدافع حرم بودن، مدافع قلب شدن باشد . 🕌 •°🕊🌹🍃 💛✨ @zeinabiha2