💕 #خانمها_بخوانند👇
🌸 از دید آقایان زن در هر مقام و منصبی که باشد،
باید زنانگی و ظرافت خود را حفظ کند
«مانند طرز لباس پوشیدن و نحوه صحبت کردن»
👌و این تنها چیزی هست که مردان را وادار به تحسین خانمها می کند.
#میلاد_امام_حسن_عسکری
#امام_زمان
#زناشویی💞
Eitaa.com/zenashooyi
زناشویی💖
#رمان 💚 قسمت پانزدهم ❣خانه مریم و سعید❣ خاطره گویی سعید تمام شد. بچه ها کم کم داشت خوابشون می بر
#رمان آموزشی
#خانه_مریم_و_سعید، برای آموزش مهارتهای ارتباطی در برابر همسر و فرزندان و با رویکرد #روانشناسی_اسلامی نگاشته شده است.
🌷 توصیه میشود زوجین محترم با دقت و توجه بخوانند و اگر مفید بود، برای دیگران هم فوروارد کنند
#میلاد_امام_حسن_عسکری
#امام_زمان
#زناشویی💞
Eitaa.com/zenashooyi
#رمان
💚 قسمت شانزدهم
❣خانه مریم و سعید❣
جمعه؛ وقت نماز صبح بود. مریم سعید رو برای نماز بیدار کرد. با همون ناز و نوازش همیشگی. با وجود اینکه شب قبل حسابی از دست سعید ناراحت بود و صریحاً ازش انتقاد کرده بود ولی باز مثل همیشه لبخند به لب داشت. گویی هیچ اتفاقی نیفتاده.
سعید هم مثل همیشه برخاست. سلام کرد. گونه ی مریم رو بوسید و صبح بخیر گفت. وضو گرفت و نمازش رو خوند.
بچه ها هنوز خواب بودند. سعید رفت سمت اتاق بچه ها تا علی و فاطمه رو برای نماز بیدار کنه. اول سراغ علی رفت. کمی پتو رو از روش بلند کرد و یواش و با لحنی آروم گفت:
_علی آقا. بابا صبح شده. سلام بابا. صبح بخیر. پاشو بابا جون. نمازت قضا نشه خوشگل پسرم. پاشو بابا جون. قربون پسر نماز خونم برم.
علی چشماشو کمی باز کرد و یواش گفت:
_سلام. پنج دقیقه دیگه خودم بیدار میشم بابا.
سعید هم باشه ای گفت و رفت سراغ فاطمه.
_فاطمه خانم. فاطمه خوشگل. پاشو بابا. صبح شده. دختر خوشگل بابا پا شه وضو بگیره.
فاطمه عادت داره که صبحا با قلقلک لطیف بابا بیدار بشه. سعید همزمان که از زبونش قربون صدقه می ریخت برای فاطمه، با دستاشم پهلوهاشو قلقلک می داد. فاطمه به مدد قلقلکای بابا داشت کامل بیدار می شد که چرخید به اون سمت و گفت:
_بابا من بعد از علی میرم وضو می گیرم.
دوباره چشماشو بست و خوابید.
سعید گفت پس مواظب باشید نمازتون قضا نشه ها... بعد هم بلند شد و از اتاق بچه ها اومد بیرون. متوجه شد گوشیش داره زنگ میزنه. گوشی رو برداشت و دید یادآوری سال خمسی شونه که قبلا در گوشیش ثبت کرده بود. رو به مریم گفت:
_مریم! سر سال خمسی مونه ها. بیزحمت چیزایی که تو خونه داریم رو حساب کن ببینیم چقدر باید خمس بدیم.
مریم که سر سجاده نشسته بود و داشت قرآن میخوند، با لبخندی جواب داد:
_باشه ان شا الله حساب می کنم.
بعد هم خاطره اولین سال زندگی مشترکشون تو ذهنش مرور شد. وقتی خمس مالشون رو حساب و پرداخت کردند، اونقدر برکت داشت که تو همون سال دو مرتبه به زیارت امام رضا علیه السلام مشرف شدند.
علی بالاخره بیدار شد و تلوتلو خوران سمت دستشویی رفت. از کنار مامان و بابا که رد می شد یه سلام یواشی هم کرد.
سعید با ذوق زیاد و لحنی پر انرژی جواب داد:
_سلام بابا جون. صبحت بخیر. آخ قربون پسرم برم که نمازشو سر وقت می خونه.
مامان هم با نگاه پر مهرش علی رو مشایعت کرد و بهش گفت:
_علی جان نمازتو که خوندی فاطمه رو هم صدا کن که خواب نمونه.
مریم و سعید از همون اول روی وجوهات شرعی و پرداخت خمس خیلی توجه داشتند البته اهتمام زیاد مریم و صبر و تلاشش کم کم باعث شد که سعید هم مثل خودش بشه. روز سر رسید سال خمسی شون، از قصد به صورت عیان و پیش روی بچه ها از داشتن سال خمسی و حساب کردن اون صحبت می کنند. برای اینکه بچه ها هم کاملاً در جریان این موضوع باشند و اهمیت پرداخت خمس براشون جا بیفته و نهادینه بشه. مریم عاشق حساب و کتاب سال خمسی شونه؛ اصلا با یک شور و اشتیاق خاصی میشینه و همه چیزهایی که تو خونه هست رو حساب میکنه. مریم میدونه که اگر سریعتر این کار رو انجام بده دغدغه سعید هم رفع میشه، بلند شد و یک کاغذ و قلم برداشت و دوباره نشست سر سجاده تا اون چیزهایی که در منزل هست رو یادداشت کنه. موعد شرایط ماهانه اوست و وظیفه ای برای نماز خواندن نداره ولی بخاطر اینکه برای بچه ها سوالی پیش نیاد که چرا مامان این روزها نماز نمیخونه، در این چند روز هنگام نماز سر سجاده میشینه و دعا و قرآن میخونه. اولین چیزی که به ذهنش اومد تا یادداشت کنه، برنج بود. از آخرین باری که سعید برای خونه برنج خریده بود فقط حدود ٣ کیلو مونده. سه تا شامپو کندش، چندتا مواد شوینده دیگه رو هم نوشت، گوشت و مرغ که نداشتند ولی ماست و کره و مقدار مربایی که تویخچال داشتند رو هم یادداشت کرد. ٢ تا کتاب هم خریده بود که فرصت نکرده بود مطالعه کنه و اون هم یادداشت کرد... حساب و کتاب چیزایی که توی خونه هست با مریمه و موارد دیگه مثل مقداری که تو حساب بانکی دارند و... با سعیده.
❤️ ادامه دارد...
نویسنده: محسن پوراحمد خمینی
ویراستار: ح. علی پور
#میلاد_امام_حسن_عسکری
#امام_زمان
#زناشویی💞
Eitaa.com/zenashooyi
17411_20221102205211_6362d87b508a66.06997443.mp3
زمان:
حجم:
6.98M
💚🌺🍃
🌺
🌸👏 میره قدم قدم دلم سامرا
🌼👏 حرم، کنار سفره کرم
🌺👏 امام عسکری سایه سرم
🎙 حسین طاهری
#میلاد_امام_حسن_عسکری
#امام_زمان
#زناشویی💞
Eitaa.com/zenashooyi
🌺
💚🌺🍃
💚🌺🍃
🌺
❇️ سلام امام زمانم
صد قافله دل، به جمکران آوردیم
رو جـانب صــاحـب الـزمـان آوردیـم
دیدیم که در بساط ما آهى نیست
با دسـت تـهى، اشـک روان آوردیـم
#امام_زمان (عج )
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)
#طوفان_الاقصی
@zenashooyi
✨💫✨💫✨💫
#هرروز_یک_آیه
✨آیه امروز به نیابت از #امام_سجاد_امام_باقر_امام_صادق_شهید_صدرزاده
#امام_زمان(عج )
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)
#طوفان_الاقصی
@zenashooyi
💫🌺🍃
🌺
هرچند که رسم است بگویند
تبریک پسر را به پدرهـا...
میلادِ پدر، بر تو مبارک
ای آمدنت، رأسِ خبرهـا...
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)
#امام_زمان(عج )
@zenashooyi
#حدیث_ناب 💫
✍امام علی (علیه السلام):
✅خوش اخلاقى درسه چيز است:
1⃣دورى كردن ازحرام
2⃣طلب حلال
3⃣فراهم آوردن آسايش و رفاه براى خانواده
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)
#امام_زمان(عج)
#زناشویی 💞
@zenashooyi
1_1255696947
زمان:
حجم:
4.49M
💫🌺🍃
🌺
🌸👏 میاد صدای اذان
🌼👏 دارم میرم جمکران
🌺👏 بگیرم عیدیمونو از
🌸👏 دست صاحب زمان
🎙 محمدحسین حدادیان
#میلاد_امام_حسن_عسکری (ع)
#امام_زمان(عج )
#زناشویی 💞
@zenashooyi
#سلام_امام_زمانم❣
دلم تنگ است ...
هلاک یک دیدار ...
عطشناک یک لبخند ...
بیقرار یک صوت دل انگیز ...
نمیشود این جان خسته را با پایان
این انتظارِ طولانی، آرام کنی؟...
نمی شود این چشمان به راه مانده را
به جمال زهرایی ات روشن کنی ؟ ...
تو آن عزیزترین عزیز مصر وجودی
و من آن فقیرترین و بینواترین مشتاقِ
منتظر ...
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤
#میلاد_امام_حسن_عسکری(علیه السلام )
@zenashooyi
#حدیث_ناب ✨
🌸 امیرالمومنین امام على (عليه السلام) :
كهأ عقَلُ النّاسِ أنظَرُهُم فِي العَواقِبِ
خردمندترينِ مردمان، كسانى اند
بيشتر در پايان كارها بينديشند.
📚 غرر الحكم، حدیث ۳۳۶۷
#میلاد_امام_حسن_عسکری(علیه السلام )
#زناشویی 💞
@zenashooyi
🌹✨🌹✨🌹✨
#لوازم_آرایشی_بانو
@tabeatsara
🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸
هرچند که رسم است بگویند
تبریک پسر را به پدرها
میلاد پدر، بر تو مبارک
ای آمدنت رأسِ خبرها
عیدتون مبارک😍🎈
#میلاد_امام_حسن_عسکری(علیه السلام )
#زناشویی 💞
@zenashooyi
🌹✨🌹✨🌹✨
#لوازم_آرایشی_بانو
@tabeatsara