اثر جنگ بدر بر مردمان جزیرة العرب
محترمان قبایل جزیرة العرب و ثروتمندترین آنها، «قبایل قریش»در مکّه بودند، و هیبت آنها در دلهای همۀ آن مردمان بود. در برابر آنها بینواترین مردم جزیرة العرب، «مسلمانان»آن زمان بودند که گروهی از آنها از بیم آزار و شکنجۀ قریش به حبشه گریخته، و دیگران پراکنده و شبانه و مخفیانه به مدینه پناه برده بودند.
از این گروه بینوا، «سیصد و سیزده»تن بی ساز و برگ جنگی، به قصد دستبرد به قافلۀ تجارتی قریش، از مدینه بیرون شدند و در برابر از قبایل قریش، «هزار مرد جنگی»با ساز و برگ نبرد، برای سرکوبی آنها از مکّه بیرون شدند.
این دو گروه، با آن همه اختلاف در نیرو، در سرزمین بدر با هم سخت جنگیدند و در نتیجه از قریش هفتاد تن-که در آنها سران قریش بودند-کشته شدند و هفتاد تن اسیر گشتند، و خیمه و اسب و شتر و افزار جنگی و دیگر دارایی آنها را، مسلمانان با خود به مدینه بردند. و مابقی قریش، با پروبال شکسته از میدان معرکه گریخته خود را به مکّه رساندند.
این پدیدۀ شگفت انگیز، دلهای سخت آن مردم را تکان داد و ارزیابی آنها از اسلام و مسلمانان دگرگون شد.
پس از جنگ بدر، مردم مکّه یک سال در سوگ کشتگان خود و تحصیل آمادگی برای گرفتن انتقام خون آنان بودند. سرانجام با سه هزار مرد جنگی و سه هزار شتر و دویست اسب، و لشکری سازمان یافته، رو به مدینه کردند.
غزوۀ احد
پیامبر با هفتصد رزمنده به نزدیک کوه احد رسید و در برابر لشکر قریش فرود آمد. در روز شنبه نیمۀ شوّال جنگ آغاز شد و همان روز نیز جنگ به پایان رسید.
صف آرایی دو لشکر
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هفتصد رزمندۀ اسلام را در برابر کوه احد صف آرایی کرد، و کوه احد را پشت سر قرار داد. پنجاه تیرانداز را به سرکردگی عبد اللّه بن جبیر، در پشت سرلشکر به پاسداری از دامنۀ کوه احد گمارد، تا چنانچه سواران قریش بخواهند از دامنه بالا روند و ا
پشت بر لشکر حمله کنند، تیراندازان، آنها را با تیرهای خود از آنجا برانند.
ابو سفیان، «خالد بن ولید»را به سرکردگی دویست سوار لشکر قریش برگماشت، و درفش لشکر را به یلان قبیلۀ بنی عبد الدّار واگذارد. هند با زنان همراه خود، در پشت صفهای مشرکان راه میرفتند و دف میزدند،
در لشکر قریش، غلامی سیاه و بی باک به نام«وحشی»بود که با حربه ای برنده از دور یلان را نشان میگرفت و ضربتی کاری بر آنها وارد میساخت. هند به او گفت: چنانچه در کارزار یکی از این سه تن را بکشی، از بندگی آزاد میشوی: محمّد، حمزه یا علی.
وحشی گفت: محمّد و علی را نمی توانم از پای درآورم. چه آنکه محمّد را گروهی از لشکر
پاسداری میکنند، و علی نیز در حال جنگ چون شیر حمله میکند و در همان حال چپ و راست و هر سمت خود را مراقبت میکند. ولی حمزه را میتوانم از پا درآورم؛چرا که مانند شیر غرّان به پیش رو حمله میبرد، و توجّه به چپ و راست خویش ندارد. جنگ بین دو لشکر آغاز شد. علی علیه السّلام همچنان همّت گماشت تا علمداران قریش را از پا درآورد. هر یک را به قتل میرسانید، دیگری علم را بر دوش میگرفت. کارزار همچنان ادامه داشت تا ده تن از آنها کشته شدند. پس از آن، آزاد کردۀ آنها علم را بر دوش گرفت. علی او را نیز به قتل رسانید. در این زمان علم قریش بر زمین افتاد.
لشکر قریش وقتی چنان دیدند، پا به فرار گذاشتند. حمزه و ابو دجانه انصاری و دیگر دلاوران مهاجر و انصار نیز دلاوریها کردند. لشکر مسلمانان، لشکر قریش را دنبال کردند تا به خیمههای آنها رسیدند. لشکر قریش از خیمههای خود نیز به سمت بیابان فرار کردند. لشکر پیامبر به خیمههای قریش رسیدند و درون خیمهها سرگرم جمع آوری غنائم شدند. مردانی که دامنۀ کوه احد را پاسداری میکردند، چون چنان دیدند، جنگ را پایان یافته پنداشتند، و چهل تن از آنها با دستور سرکردۀ خود مخالفت ورزیده منطقۀ استحفاظی خود را ترک کردند و به دیگر لشکریان اسلام در خیمههای قریش پیوستند.
خالد بن ولید که این صحنه را مشاهده میکرد، از فرصت استفاده کرد و با دویست سوار تحت فرمان خود از پشت کوه درآمد و عبد اللّه بن جبیر و چند تن از یارانش را شهید کرد. آنگاه از فراز کوه پشت سر لشکر پیامبر حمله برد و به میدان نبرد وارد شد، در حالی که لشکر پیامبر در خیمههای مشرکان متفرّق بودند.
در این حال مردی از قریش درفش قریش را از زمین برداشت و بر دوش گرفت. لشکر قریش چون حال را چنان دیدند و علم خود را برافراشته مشاهده کردند، از بیابان بازگشتند و از سمت دیگر بر لشکر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حمله بردند. دو دسته لشکر قریش، لشکر پیامبر را از دو سو در میان گرفتند و جنگی سخت درگرفت.
در این هنگام، وحشی فرصت یافت و قلب حمزه را آماج ضربۀ خود ساخت. حمزه بر زمین افتاد و شهید شد. گروهی دیگر نیز از لشکر اسلام شهید شدند.
مشرکان از هر سو به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حمله کردند. نسیبه مازنیه، زنی از انصار که برای آب دادن به مجروحان در معرکه حاضر شده بود [۱]، چون کار را چنان دید به دفاع از پیامبر پرداخت، و جراحتها برداشت و از جنگ و دفاع ناتوان گشت.
خبر به اهل مدینه رسید. مردانی از انصار که در مدینه بودند به صحنۀ کارزار آمدند و شهید شدند. در این حال مشرکی با سنگ، صورت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را هدف قرار داد. پیشانی مبارک پیامبر و دندانش شکست. بینی مبارکش نیز جراحت برداشت و خون از صورتش جاری گشت.
در این وقت یلان قریش به قصد قتل پیامبر دسته ای پس از دستۀ دیگر از هر سمت به پیامبر
حمله میبردند. پیامبر به علی میفرمود: یا علی! این دسته را دفع کن.
در این وقت جبرئیل به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفت:
«یا رسول اللّه! إنّ هذا للمواساة. »
«یا رسول خدا! این است فداکاری. »
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: «علی از من است و من از علی. »
جبرئیل گفت: و من از شما دو تن هستم.
در آنگاه صدایی شنیدند که میگفت:
«لا سیف إلاّ ذو الفقار! لا فتی إلاّ علیّ! »
«شمشیری جز ذو الفقار[شمشیر علی]نیست! و جوانمردی نیست جز علی! »
در این حال مشرکی، مصعب بن عمیر از اصحاب پیامبر را شهید ساخت و پنداشت پیامبر را شهید کرده. پس بانگ برآورد: محمّد را کشتم!
این ندا در دو لشکر پیچید و اثر گذاشت. لشکر اسلام از میدان جنگ به هر سو گریختند.
یعقوبی میگوید: با پیامبر جز علی و طلحه و زبیر کسی نماند.
گروهی از فراریان لشکر اسلام که بر کوه احد بالا رفته بودند، گرد آمدند و گفتند: ای کاش کسی میرفت و از عبد اللّه بن ابیّ میخواست تا برود و از قریش برای ما امان بگیرد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چند تن از فراریان را مشاهده فرمود. آنها را یکایک به نام ندا کرد. بعضی از آنها بازگشتند تا پانزده تن گشتند و گرد پیامبر جمع شدند. در آن زمان پیامبر را از کوه احد بالا بردند.
علی علیه السّلام در سپر خود آب آورد و خون از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شست.
میدان جنگ از رزمندگان اسلام خالی شد. «هند»زنان همراه خود را به میدان آورد و خود دماغ و بینی حمزه و دیگر شهیدان را برید، و از آنها گردنبند و خلخال ساخت و بر تن آراست.
گردنبند و خلخال خود را نیز به وحشی بخشید. زنان همراه او نیز چنان کردند. هند شکم حمزه را درید و جگر او را برید و درآورد و در دهان گذارد تا بخورد؛امّا نتوانست و از دهان بیرون افکند.
----------
[۱]: ۱) -کسی که خون زیاد از بدنش میرود، سخت تشنه میشود. در گذشته کسانی را در جنگها مأمور آب رسانی به مجروحان و پانسمان آنان تا حدّ میسور میکردند. نسیبه در جنگ احد این مأموریت را انجام میداده است. آنان که شرکت نسیبه را در جنگ، دلیل بر جواز شرکت زن در چنین اجتماعات میشمارند، باید توجّه فرمایند: این جنگ در یک میلی مدینه برپا شده بود و مسافرتی در کار نبود. نسیبه برای آب دادن به مجروحان در معرکه حاضر شده بود، و آنگاه که حملۀ مشرکان را برای شهید کردن پیامبر مشاهده کرد، به دفاع از جان پیامبر صلّی اللّه علیه و آلهن ر هر مسلمانی واجب است. بنابراین این امر را نمی توان دلیل بر جواز شرکت زن در کارهای دیگر دانست.
جنگ احد با کشته شدن شصت و هشت تن از رزمندگان اسلام پایان یافت. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد شهدا را در همان دامنۀ کوه احد دفن کردند و در همان روز به مدینه بازگشتند. غزوۀ حمراء الاسد
قریش در راه بازگشت به مکّه، با هم به شور نشستند و گفتند: پس از شکست لشکر محمّد چه شد که ما به مدینه حمله نبردیم تا کار محمّد را تمام کنیم؟!
این خبر در اوّلین شبی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از احد به مدینه بازگشته بود، به آن حضرت رسید. پیامبر فردای آن روز، یکشنبه هشتم شوّال، دستور داد برای تعقیب دشمن لشکری از مدینه بیرون آید، و جز همانان که در جنگ احد زخم برداشته اند، در آن لشکر شرکت نکنند. این خود سرزنشی سخت و شکننده بود برای آنها که در جنگ احد گریخته بودند.
افراد زخمی حاضر در لشکر، همان روز از مدینه بیرون شدند و تا حمراء الاسد، هشت میلی مدینه، پیش رفتند. در آنجا لشکر فرود آمد و دو نفر برای دریافت خبر به سمت لشکر قریش رفتند. خبر این واقعه را مردی از قبیلۀ خزاعه که با بنی هاشم هم پیمان بود، به ابو سفیان رسانید و قریش را ضمن شعری نغز، از هیبت لشکر پیامبر بیم داد.
ابو سفیان هراسان لشکر قریش را به سوی مکّه کوچ داد و کس فرستاد تا پیامبر را از تعقیب قریش بیم دهد. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از آنکه سه روز در حمراء الاسد ماند و از رفتن لشکر قریش به مکّه باخبر شد، به مدینه بازگشت.
در راه تبلیغ اسلام، از مردان، شیخ مکّه ابو طالب، عموی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن حضرت را یاری کرد، و از زنان خدیجه همسر ایشان.
و اوّلین کسی که از مردان به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایمان آورد، علی فرزند ابو طالب بود، و از زنان خدیجه، همسر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی را پیش از آن، از خردسالی به خانۀ خود برده و لقمه در دهانش مینهاد
و علی علیه السّلام در حین نزول وحی، در غار حرا با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود [۲] .
در روز دعوت بنی هاشم به اسلام و یارخواهی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از ایشان برای نصرت اسلام، از میان همۀ آنها علی علیه السّلام در این راه با پیامبر بیعت کرد.
در سال دهم بعثت، ابو طالب و خدیجه، دو ناصر و یاور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در تبلیغ اسلام، وفات
یافتند، و پیامبر آن سال را عام الحزن نامید.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به مدینه هجرت کرد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مدینه ابو طالب و خدیجه را یاد میکرد و آنگاه که گوسفندی قربانی مینمود، در میان دوستان خدیجه تقسیم میکرد.
پس از ابو طالب، فرزندش، علی علیه السّلام ناصر و یار خاصّ پیامبر شد.
علی علیه السّلام در جنگ بدر بیش از همۀ مسلمانان مشرکان قریش را کشت و اسیر کرد.
علی علیه السّلام در جنگ احد، در پیش روی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شمشیر میزد و با قریش میجنگید و دیگران فرار میکردند.
علی علیه السّلام در جنگ خندق عمرو، پهلوان قریش را کشت و مشرکان فرار کردند.
علی علیه السّلام در جنگ خیبر، قلعۀ خیبر را فتح کرد.
علی علیه السّلام برای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یادگار ابو طالب بود، و فاطمه علیها السّلام، یادگار خدیجه. پیامبر در مدینه فاطمه را به علی تزویج فرمود.
از علی و فاطمه، حسن و حسین زاده شدند.
----------
[۲]: ۲) -رجوع کنید به: نهج البلاغه، خطبۀ قاصعه.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در هنگام نزول آیۀ تطهیر: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [۲]، حسین را به روی دو زانو، فاطمه را پیش رو، و علی را پشت سر خود نشانید و ردای خویش را به روی خود و ایشان کشیده چنین گفت:
«ربّ هؤلاء أهل بیتی. »
«پروردگارا! اینها اهل بیت من هستند. »
و بدین سبب آن پنج تن را«اصحاب کسا»نامیدند.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از نزول این آیه، روزی پنج نوبت در اوقات نمازهای پنج گانه، اوّل به در خانۀ دخترش، فاطمه میرفت.
در خانۀ فاطمه علیها السّلام به مسجد باز میشد و در دیگری نداشت. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در برابر چشم همۀ نمازگزاران که در صفوف نماز جماعت در انتظار مقدمش بودند، بر آستان آن خانه میایستاد و میفرمود:
«السّلام علیکم یا أهل البیت! إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً الصّلاة! الصّلاة! »
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از خواندن این زیارت نامه، به محراب خود تشریف میبرد و با مأمومین خود نماز جماعت میگزارد.
و با نزول آیۀ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی [۱]، علی و فاطمه و حسن و حسین، به عنوان ذوی القربای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شناخته شدند.
و با نزول آیۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ [۲] پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فدک را به فاطمه عنایت فرمود.
----------
[۲]: ۲) -احزاب: ۳۳. [۲]
[۱]: ۱) -شوری: ۲۳. [۱]
[۲]: ۲) -اسراء: ۲۶. [۲]
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از نزول آیۀ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ [۳]، در غدیر خم، پنجه در پنجۀ علی کرد و او را بلند نمود و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه.... »
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی علیه السّلام را به روشنی وصیّ پس از خود معرّفی کرد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیمار شد و در روز دوشنبه سر بر سینۀ علی علیه السّلام گذاشت و وفات کرد.
علی علیه السّلام به حکم وظیفه با چند تن از خویشانش به غسل دادن و کفن کردن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مشغول شدند.
انصار در آن حال در سقیفۀ بنی ساعده گرد آمدند که با سعد بن عباده بیعت کنند و او را خلیفۀ پیامبر سازند.
مهاجران قریش به سقیفه رفتند و گفتند: پیامبر از قبیلۀ قریش است. عرب نمی پذیرد خلیفه اش از غیر قریش باشد.
مهاجران قریشی با جنگ و جدال مقصود خود را پیش بردند و با ابو بکر قریشی بیعت کردند.
مهاجران قریشی میاندیشیدند: اگر از خاندان پیامبر کسی خلیفۀ پیامبر شود، تا ابد جز ایشان،
کسی دیگر به خلافت نخواهد رسید. خلافت را در خاندانهای قریش بگردانید تا به همۀ تیرههای قریش برسد.
آن گروه که با ابو بکر بیعت کردند، او را تا شب در کوچههای مدینه میگرداندند و هر کس را میدیدند، نزد ابو بکر میکشاندند و او را وادار میکردند تا بیعت کند.
روز دوشنبه بدین حال سپری شد.
روز سه شنبه ابو بکر را به مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بردند و بر منبر پیامبر نشاندند و دیگر بار با وی بیعت کردند.
ابو بکر و عمر خطبه خواندند و پس از آن با ابو بکر نماز جماعت گزاردند. و بدین سان بیعت با ابو بکر در روز سه شنبه به پایان رسید.
در تمام این اوقات، بنی هاشم در خانۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودند و تنی چند از آنها با علی علیه السّلام به غسل و تکفین پیامبر مشغول بودند. پس از آن بر بدن نازنینش نماز گزاردند.
پس از ایشان تمام روز دوشنبه و سه شنبه، مسلمانان مدینه دسته دسته به حجرۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میآمدند و به طور فرادی بر جنازۀ مبارک پیامبر نماز میخواندند.
این کار تا شام روز سه شنبه به اتمام رسید. شب چهارشنبه علی علیه السّلام با چند تن دیگر، بدن مطهّر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را دفن کردند.
در تمام این دو روز، باند خلافت در پی به پایان رسانیدن بیعت ابو بکر بودند. تا آنکه کار بیعت ابو بکر به انجام رسید.
با همان بیعت آنچنانی ابو بکر خلیفه شد؛
با همان بیعت، عمر خلیفه شد؛
با همان بیعت، عثمان خلیفه شد؛
با همان بیعت، معاویه خلیفه شد؛
با همان بیعت، یزید خلیفه شد؛
با همان بیعت، بنی امیّه و بنی عبّاس و عثمانیها خلیفه شدند؛
با همان بیعت شد آنچه ابو بکر انجام داد؛
با همان بیعت شد آنچه عمر انجام داد؛
با همان بیعت شد آنچه بنی امیّه و عثمان و معاویه و یزید انجام دادند؛
----------
[۳]: ۳) -مائده: ۶۷. [۳]