از آدمایی که سعی دارن تغییرم بدن بدم میاد.از آدمایی که سعی دارن من رو به شخصیتِ ذهنیِ مورد علاقهشون تبدیل کنن بدم میاد.
زنده.
روز ششمᥫ᭡ :بوی نو،امید،تاریک،نور،سالاد سزار،گرم،دفترِ همیشگی،زیتونهای دوستنداشتنی ولی دوستداشتنی،
روز هفتمᥫ᭡ :زبان،استرس،سردرگم،شنبه ای که شنبه نبود.
اخرشم وقتی سنم بره بالا تر و بالا تر و بالا تر و و خطها و چروکهای نامنظم بیفتن روی صورتم،باید تک و تنها برم روی نیمکتهای پارک بشینم.(البته که الانم باید بدم تک و تنها بشین-)
من حس خوبی به امروز دارم.اغلب اوقات حس خوبی ندارم.یه بار میخوام حس خوب داشته باشم ببینم چی میشه🍜.
خواب دیدم بارون میبارید،زمینها خیس شده بود،حتی بوی سرما و خنکی رو حس میکردم،آسمون کلی ابر تیره داشت و بارون میبارید.دلم برای پاییز و زمستون تنگ شد.