eitaa logo
ظهور نزدیک است
1.9هزار دنبال‌کننده
71.9هزار عکس
74.1هزار ویدیو
1.4هزار فایل
گلچینی از بهترین مطالب #مهدوی #ولایی #شهدایی #سیاسی #معنوی #معرفتی #تربیتی کانال شهدایی ما👈 @ba_shaheidan کانال قصه های شهداء 👈 @Ghesehaye_shohada
مشاهده در ایتا
دانلود
🗓 تقویم زندگی ♥️به مناسبت ♥️ 🗓۶ آبان ۱۳۳۸: روز تولد در محله سرچشمه تهران . 🗓۲۱ تیرماه ۱۳۵۹: در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسمی شد. 🗓۲ آبان ماه ۱۳۶۳: اعزام به سوریه برای گذراندن دوره آموزش پرتاب موشک های دوربرد 🗓۱۸ آبان ماه ۱۳۵۹: شهادت برادرش شهید علی تهرانی مقدم 🗓۲۱ اسفند ماه ۱۳۶۳: پرتاب اولین از طرف ایران🇮🇷 به عراق با همت 🗓۱۶ شهریور ماه ۱۳۶۴: انتصاب بعنوان فرماندهی نیروی هوایی 🗓۱۶ شهریور ماه ۱۳۶۴: بهره برداری از فاتح ۱۱۰ 🗓۳۱ شهریور ماه ۱۳۸۱: بهره برداری از چهارسکوی موشکی در رژه 🗓اول مهر ماه ۱۳۸۴: انتخاب حسن تهرانی مقدم بعنوان جانشین نیروی هوایی 🗓۲۱ تیرماه ۸۵/ : در جنگ ۳۳ روزه اگر کمک های حاج حسن تهرانی مقدم نبود قادر به مقابله با نبودیم. 🗓۲۲ آبان ۱۳۸۷: بهره برداری از سجیل نسل جدید موشک های دفاعی ایران🇮🇷 🗓۲۱ آبان ماه ۱۳۹۰: سردار بزرگ و 🇮🇷 🍃🌹 💜 💛 ||•🇮🇷 @marefat_ir ‌||•🌐 https://www.instagram.com/marefat_ir گنجینه ای از مطالب ناب مهدوی ولایی معنوی شهدایی معرفتی و....👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1327431703C6a2d9b1729
ظهور نزدیک است
✍️ #دمشق_شهرِ_عشق #قسمت_بیست_و_ششم 💠 بی‌هیچ حرفی از مصطفی گذشتم و وارد صحن شدم که گنبد و ستون‌های
✍️ 💠 بلیط را به طرف ابوالفضل گرفته بود، دیگر نگاهم نمی‌کرد و از لرزش صدایش پیدا بود پای رفتنم تمام تنش را لرزانده است. ابوالفضل گمان کرد می‌خواهد طلاقم دهد که سینه در سینه‌اش قد علم کرد و را به صلّابه کشید :«به همین راحتی زنت رو ول می‌کنی میری؟» 💠 از اینکه خطاب شدم خجالت کشید، نگاهش پیش چشمان برادرم به زمین افتاد و صدای من میان گریه گم شد :«سه ماهه سعد مُرده!» ابوالفضل نفهمید چه می‌گویم و مصطفی بی‌غیرتی سعد را به چشم دیده بود که دوباره سرش را بالا گرفت و در برابر بهت ابوالفضل سینه سپر کرد :«این سه ماه خواهرتون پیش ما بودن، اینم بلیط امشب‌شون واسه !» 💠 دست ابوالفضل برای گرفتن بلیط بالا نمی‌آمد و مصطفی طاقتش تمام شده بود که بلیط را در جیبش جا زد، چشمانش را به سمت زمین کشید تا دیگر به روی من نیفتد و صدایش در سینه فرو رفت :« حافظتون باشه!» و بلافاصله چرخید و مقابل چشمانم از حرم بیرون رفت. دلم بی‌اختیار دنبالش کشیده شد و ابوالفضل هنوز در حیرت مرگ سعد مانده بود که صدایم زد :«زینب...» 💠 ذهنش پُر از سوال و قلب من از رفتن مصطفی خالی شده بود و دلم می‌خواست فقط از او بگویم که با پشت دستم اشکم را پاک کردم و حضورش را خوردم :«سعد گفت بیایم اینجا تو مبارزه کنار مردم باشیم، اما تکفیری‌ها کشتنش و دنبال من بودن که این آقا نجاتم داد!» نگاه ابوالفضل گیج حرف‌هایم در کاسه چشمانش می‌چرخید و انگار بهتر از من تکفیری‌ها را می‌شناخت که آتش گرفت و خاکستر نفسش گوشم را پُر کرد :«اذیتت کردن؟» 💠 شش ماه در خانه سعد عذاب کشیده بودم، تا کنیزی آن چیزی نمانده و حالا رفتن مصطفی جانم را به گلو رسانده بود که در آغوش چشمانش دلم را رها کردم :«داداش خیلی خستم، منو ببر خونه!» و نمی‌دانستم نام خانه زخم دلش را پاره می‌کند که چشمانش از درد در هم رفت و به‌جای جوابم، خبر داد :«من تازه اومدم سوریه، با بچه‌های برا مأموریت اومدیم.» 💠 می‌دانستم درجه‌دار است و نمی‌دانستم حالا در چه می‌کند و او دلش هنوز پیش خانه مانده و فکری دیوانه‌اش کرده بود که سرم خراب شد :«می‌دونی این چند ماه چقدر دنبالت گشتم؟ موبایلت خاموش بود، هیچکدوم از دوستات ازت خبر نداشتن، هر جا بگی سر زدم، حالا باید تو این کشور از دست یه مرد غریبه تحویلت بگیرم؟» از نمک نگرانی صدایش دلم شور افتاد، فهمیدم خبری بوده که اینهمه دنبالم گشته و فرصت نشد بپرسم که آسمان به زمین افتاد و قلبم از جا کنده شد. 💠 بی‌اختیار سرم به سمت خروجی چرخید و دیدم حجم خاک و خاکستر آسمان را سیاه کرده و ستون دود از انتهای خیابان بالا می‌رود. دلم تا انتهای خیابان تپید، جایی که با مصطفی از ماشین پیاده شدیم و اختیارم دست خودم نبود که به سمت خیابان دویدم. 💠 هیاهوی جمعیت همه به سمت نقطه می‌رفت، ابوالفضل نگران جانم فریاد می‌کشید تا به آن‌سو نروم و من مصطفی را گم کرده بودم که با بی‌قراری تا انتهای خیابان دویدم و دیدم سر چهارراه غوغا شده است. بوی دود و حرارت آتش، خیابان را مثل میدان کرده و همهمه جیغ و گریه همه جا را پُر کرده بود. اسکلت ماشینی در کوهی از آتش مانده و کف خیابان همه رنگ شده بود که دیگر از نفس افتادم. 💠 دختربچه‌ای دستش قطع شده و به گمانم درجا جان داده بود که صورتش زیر رگه‌هایی از خون به زردی می‌زد و مادرش طوری ضجه می‌زد که دلم از هم پاره شد. قدم‌هایم به زمین قفل شده و تازه پسر جوانی را دیدم که از کمر به پایینش نبود و پیکرهایی که دیگر چیزی از آن‌ها باقی نمانده و اگر دست ابوالفضل نبود همانجا از حال می‌رفتم. 💠 تمام تنم میان دستانش از وحشت می‌لرزید و نگاهم هر گوشه دنبال مصطفی می‌چرخید و می‌ترسیدم پیکره پاره‌اش را ببینم که میان خیابان رو به حرم چرخیدم بلکه (علیهاالسلام) کاری کند. ابوالفضل مرا میان جمعیت هراسان می‌کشید، می‌خواست از صحنه انفجار دورم کند و من با گریه التماسش می‌کردم تا مصطفی را پیدا کند که پیکر غرق خونش را کنار خیابان دیدم و قلبم از تپش افتاد. 💠 به پهلو روی زمین افتاده بود، انگار با خون داده بودند و او فقط از درد روی زمین پا می‌کشید، با یک دستش به زمین چنگ می‌زد تا برخیزد و توانی به تن زخمی‌اش نمانده بود که دوباره زمین می‌خورد. با اشک‌هایم به (علیهاالسلام) و با دست‌هایم به ابوالفضل التماس می‌کردم نجاتش دهند و او برابر چشمانم دوباره در خون دست و پا می‌زد... ✍️نویسنده: 🆔 @mahfa110
اطلاعیه: ✍ به اطلاع همه عزیزان میرساند تنها شماره حساب رسمی و تایید شده برای دریافت کمک های مردمی جهت یاری مجاهدین مظلوم یمن به شرح زیر است شماره حسابهای جبهه مقاومت جهت دریافت کمک های نقدی: 🔻شماره حساب 0110212775001 🔻 شماره کارت 6037991899958791 بانک ملی به نام ستاد پشتیبانی مردم یمن ⭕️ با توجه به محاصره شدید مردم یمن توسط حکام ظلم و ستم فعلا امکان ارسال کمک های غیرنقدی وجود ندارد. 🔶 @IslamLifeStyles
6.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✡️ جیک والیس سیمونز (Jane Wallis Simons)، سردبیر هفته‌نامهٔ جویش کرونیکل (Jewish Chronicle)، قدیمی‌ترین نشریهٔ جهان: ⚠️ قدرتِ نفوذ و رسوخ ، خواب را از چشمان اعضای ارشد امنیتی و دولت‌مردان بریتانیا ربوده است! 🇮🇷 حکومت ایران و سپاه پاسداران برنامهٔ خود را طبق ایدئولوژی تشیع و ظهور امام زمان (عج) پیش می‌برد و در انتظار جنگ آخرالزمان است. ─═┅═༅𖣔🌼𖣔༅═┅┅─ 🤲اللّهُمَّ اجْعَل قائِدنَا في درعك الحصينة التي تجعل فيها من ترید 🥀 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1327431703C4d3e0da40c @zohoore_ghaem
📌مؤلفه‌های قدرت ایران ✍امروز برای خیلی‌ها ثابت شد که مؤلفه‌های قدرت ایران، ، و هستند. سالهاست که دشمن، عملیات روانی خود را علیه این بازوان قدرتمند کشور آغاز کرده است و متأسفانه برخی هم فریب این جنگ روانی را خورده و در نتیجه پیام ضعف و شکاف به دشمن مخابره شد، اما به لطف و مدد الهی پرده‌ها کنار رفت و حق و حقیقت رخ نشان داد. همانطور که دیدیم از آغاز تجاوز رژیم کودک‌کش صهیونیستی به خاک میهنمان، با اراده خدای عزیز و توانا، مردم یکدل و یکصدا شدند و تمام قد در مقابل دشمن ایستادگی کردند. خدایی این چند روز حالمون خیلی خوب بود، جنگ و دعواهای سیاسی فروکش کرده بود و همه یه هدف داشتیم. برای استمرار این حال خوب رعایت چند نکته لازمه. اولا👈این آرامشی را که هدیه‌ خداوند به دلها بود؛ تا آخر حفظ کنیم. "هُو الّذی اَنزَل السَّکینَه فی قُلوبِ المومنین لِیَزدادوا ایماناً معَ ایمانِهِم" /فتح،۴ ثانیا👈 دلها باید متوجه خدا باقی بمونه تا هم خودمون آروم بشیم هم مدد الهی پیوسته و مستمر باشه. بنابراین خواندن سوره فتح و دعای توسل و دعای چهاردهم صحیفه سجادیه که دستور رهبری عزیزمون هست، فراموش نشود. ثالثا👈مواظب جنگ روانی دشمن باشیم و هر گونه هجمه‌ علیه این مؤلفه‌های قدرت را با بیان نیکو دفع کنیم. رابعا👈تجربه لبنان و غزه نشان داده که این دشمن سفاک قابل اعتماد نیست و باید همانند این ۱۲ روز از هر جهت آماده باشیم. خامسا👈 به خانواده‌های شهدا و جانبازان این تجاوز سر بزیم. از آنها دلجویی کنیم و هر کمکی که از دستمان برمی‌آید دریغ نکنیم. ╭═━⊰🍃🌸🍃 🤲اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🤲 🤲اللهمَّ اجْعَل قائدنا فی دِرعِکَ الحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَن تُرید @zohoore_ghaem