eitaa logo
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
5.5هزار دنبال‌کننده
30.8هزار عکس
8.5هزار ویدیو
563 فایل
فعالیت کانال نشانه های ظهور اشعار مهـدویت حوادث آخرالزمان #رمان های مذهبی و شهدایی 👇👇 @Malake_at مدیر تبادل تلگرام ,ایتا,سروش eitaa.com/zohoreshgh eitaa.com/NedayQran sapp.ir/zohoreshgh #کپی_مطالب_آزاد_با_ذکر_صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
🤩 از‌خـد‌آ‌خواستہ‌ام هࢪ‌چـه که داࢪم بدهم🦋💙 جاے‌آن؛ چشم‌بگیࢪم‌ڪہ‌تـماشـات‌ڪنم😍♥️ ‌ 😍 اول صبحی انرژی بگیرید✌️ @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
حجاب را باید بفهمی❤️ حجاب تنها پوشش نیست❌ باید بفهمی برای این تکه پارچه ی مشکی چه خون هایی ریخته شده💔 چه چفیه ها خونی شده چادر تو یک تکه پارچه نیست این پارچه حرمت دارد✨ این پارچه عشق یک دختر چادری است تکه ای از وجود اوست🥰 بال های پرواز او به سوی خداست @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
روزهای آخر اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ، فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ. • خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته، ما را نیامرزیده‌ای، در روزهای باقی‌مانده این ماه، بیامرزمان. @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🌼🌿🌼🌿🌼 🌿🌼🌿 🌼🌿🌼 🌿 🌼 @zohoreshgh ❣﷽❣ به نقل از پيامبر اكرم-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-آمده است: هركس در شب سی ام شعبان نماز-در هر ركعت ☘️«فاتحۀ الکتاب» یک بار ☘️و سوره اعلی ده بار ☘️و بعد از پایان نماز، صد بار بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، صلوات بفرستد، ❤️ خداوند هزار شهر در بهشت به او عطا می کند. 📚 وسائل الشیعه؛ بابهای باقیمانده نمازهای مستحبی؛ باب مستحب بودن نماز در هر شب از ماه شعبان و کیفیت آنها اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین 🌹 🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤 @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ 🌼 🌿 🌼🌿🌼 🌿🌼🌿 🌼🌿🌼🌿🌼
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 #عشق_پاک 🌟قسمت ۱۷۳ و ۱۷۴ ♡سوریه ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه ظهر♡
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 🌟قسمت ۱۷۵ و ۱۷۶ باورش برام سخته که بعد دو سال مرد زندگیم از پیش بره با اشک و بغضی که راه گلومو بسته بود قاب عکسمون ورداشتمو با محسنم حرف زدم... "تو قول دادی... قول دادی زود برمیگردی... چرا قولت شکوندی محسنم... چرااا....." دیگه داشتم دیونه میشدم بغض راه گلومو بسته بود داشتم خفه میشدم که جیغ زدم صدام تا پایینم رفت... خاله با وحشت آمد بالا: _چیشده حسنا جانم.. چیشده دخترکم.. چرا اینجوری گریه میکنی؟! _خالههههه... محسنم رفت... رفت و منو تنها گذاشت... خاله پسرت شهید شد و رفت... رفت منو تو رو تنها گذاشت گوشیم دوباره زنگ خورد بلند شدم گوشیمو وصل کردم حالم خوب نبود... نبودن محسن دیونه ام میکرد _گوشی بده من حسنا جان شما حالت خوب نیست ... سلام پسرم خوبی... عروسم راست میگه پسرم شهید شده.. +حاج خانوم فردا ساعت ۱۰ ونیم صبح میارنش که دفنش کنن.. _ممنون پسرم خدا نگهدار.. با خبر شهادت پسرم محسن قلبم هزار تیکه شد.. _پاشو حسنا جان، پاشو دخترم، پاشو حاضر شو، زینبم آماده کن بریم، پسرم داره میاد، جیگر گوشم داره میاد.... با اشک حاضر شدم.. وارد اتاق زینبم شدم به چشمای بچم نگا کردم چشماش شبیه چشمای محسنم بود.. چادرمو سر کردم و زینب و بغلش کردم رفتم پایین سوار شدیم به سمت گلزار شهدا رفتیم.. ♡تهران.. گلزار شهدا ساعت ۹ونیم♡ پیاده که شدم زینب و دادم بغل مامان.. محسنم آوردن پاهام همراهیم نمیکردن تا پیش محسنم برم با اشک یواش یواش به سمتش رفتم و به تابوتش رسیدم.. "-سلام محسنم.. سلام مرد زندگیم.. محسنم یادته برام توی هوای سرد بستنی خریدی.. یادته اولین بار باهم آمدیم همینجا.. باهم تا ابد عهد و پیمان بستیم..." زینبو از بغل مامان گرفتم "-یادته موقع رفتن گفتی اگه دختر شد میزاریم زینب.. اگه پسر شد اسمشو میزاریم محمد حسین.." زینبو دادم به مامان. چشمام جایی رو نمیدید. و با دستام تابوتش لمس میکردم حالم خوب نبود.. مداح شروع کرد به خوندن.! 🎙شهیدِ بی سر اومد... وای! لاله ی پرپر اومد... وای! تنش شبیه... جسمِ علیِ اکبر اومد... عجب محرمی شد، امسال... شهیدِ بی سرم، برگشته... بیایید بریم، به استقبالش... مدافعِ حرم برگشته... عجب محرمی شد، امسال!... شهیدِ بی سرم، برگشته... بیایید بریم، به استقبالش... مدافعِ حرم برگشته... وای! شهیدِ بی سر اومد... وای! لاله ی پرپر اومد... وای! شهیدِ بی سر اومد... وای! لاله ی پرپر اومد... باخوندن مداحی جیگرم پاره پاره شد... حالم دست خودم نبود بغض به گلوم فشار می‌آورد و حالمو بدتر میکرد.. 👈 .... رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی ✍ نویسنده ؛ منتظر۳۱۳ 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟 ╔═.💖.🍂.💖.═══════╗ 👇 @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ ╚═══════،💖.🍂.💖،═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 #عشق_پاک 🌟قسمت ۱۷۵ و ۱۷۶ باورش برام سخته که بعد دو سال
🌿🌟🌿🌟🌿🌟🇮🇷🌿🌟🌿🌟🌟🌿رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی 🌿 🌟قسمت ۱۷۷ و ۱۷۸ و ۱۷۹ مراسم که تموم شد با خودم گفتم... چجوری این چند سالو تنها باشم؟! چجوری برا کسی که دیگه نیست غذای مورد علاقشو درست کنم؟! چجوری شبا بدون محسنم سر کنم؟! چجوری زینب رو دست تنهایی بزرگش کنم و ببرم مدرسه؟ وقتی بزرگ بشه من چی بهش بگم؟! چجوری برا کسی که نیست تولد بگیرم؟! "-محسنم پاشو پاشو حرف بزن. پاشو عزیزم پاشو جواب دلمو بده.. دلی که بعد دو سال بدون تو شکسته میشه..پاشو.. عزیزکم پاشو.. ♡♡ ۷ سال بعد ..... ♡♡ صبح ساعتای ۶ونیم نمازمو خوندم زینب قرار بود از طرف مدرسه برن گلزار دلم برا زینبم میسوزه نمیدونست باباش شهید شده ساعت ۷ راهی مدرسه اش کردم مدرسه زینب یه کوچه از خونه ما بالاتر بود.. _خدافظ مامان زود برمیگردم خیالت راحت مراقب خودت باشیا مامان آخر نگفتی بابا کجاست و کی برمیگرده موقع خدافظی با زینب منو یاد آخرین خداحافظی با مرد زندگیم بود.. از فکر درامدم به داخل خونه رفتم از وقتی که زینب رفته نمیدونم چراا دلشوره زینبمو گرفتم.. چادرمو درآوردم قرار بود بعد اینکه زینب از اردو برگشت بهش بگم پدرش شهید شده.. نزدیک غروب تلفنم زنگ خورد: _بله بفرمایین؟ +سلام خانم رضایی؟ من معلم زینب جان هستم از بیمارستان زنگ میزنم.. سر مزار همسرتون بودیم که یکی از بچه ها به زینب جان گفت پدرش شهید شده زینب حالش بد شد ماهم بردیمش بیمارستان نزدیک گلزار... خودتونو برسونید حال زینب خوب نیست بردنش ای سیو... _کدوم بیمارستان؟!!؟ +بیمارستان حضرت مهدی(عجل‌الله) چادرمو سر کردمو سریع یه تاکسی به سمت بیمارستان گرفتم سوار تاکسی شدم.. _سلام آقا برین به‌ سمت بیمارستان حضرت مهدی(عجل‌الله) با استرس به سمت بخش پذیرش رفتم.. _سلام خانوم، یه دختری رو آوردن اینجا؟ اسمش زینب رضایی +طبقه دوم دست راست _ممنون خانم.. "خدایا خودت بچمو نگه دار.." معلم زینب دیدم به سمتش رفتم _سلام خانم دارابی حال بچم چطوره؟ دکترا چی گفتن؟ کی بهوش میاد؟ +آروم باشید خانم رضایی. با دکترش حرف زدم فقط... سکته خفیف بود! _خانم دارابی من به شما گفتم زینبو نبرین سمت قبر باباش اون خبر نداره که باباش شهید شده... داشتم با خانم دارابی حرف میزدم که صدای دستگاه از اتاق بلند شد... _خانم دکتر، خانم دکتر بچم، بچم حالش بد شده... دوباره پرستار دکترای اطفال رو پیج کردن. دکترا رفتن بالا سر زینبم... " خدایا بچمو بهم برگردون" انگار خدا صدامو شنید. نبض زینب برگشت... "خدایا شکرت خدایا شکرت که بچمو بهم برگردوندی.." زینب از اون روز تا الان بیدار نشد... دکترا گفتن با دستگاه نفس میکشه و زیاد زنده نمیمونه.. موقع نماز با خدا رازو نیاز میکردم.. دستگاه کنار تخت زینبم صدای رفتنش پیش باباشو میداد.. سریع دویدم به سمت پذیرش‌: -خانم پرستار خانم پرستار بچممم بچمم حالش خوب نیست.... دکترا آمدن ولی زینبم رفته بود رفته پیش باباش و منو تنها گذاشته بود.. رفتن محسنم هنوز برام غم سنگینی بود حالا غم زینبم بهش اضافه شد نبود هر دوتاشون منو داغون میکرد.. دستگاه کنارش رو خاموش کردن. روی زینبم ملافه سفید کشیدن... _خانم متاسفانه ما تلاشمون کردیم من دوتا از عزیزانمو از دست دادم..... ♡چند ماه بعد .......♡ بعد از نماز ظهر رفتم سر مزار محسنم: _سلام محسنم، خوبی عزیزکم، زینبم خوبه؟ جاش راحته؟ بی قراری نمیکنه؟دلم واسه هر دوتاتون تنگ شده... اشکای رو صورتمو پاک کردم.. _خوب محسن جان من برم، باز خاله زنگ میزنه میگه توکجا رفتی، باز دختر نگفتم هر جا میری تنهایی نرو به منم بگو به سمت خونه رفتم هوا پاییزی بود.. این هوا مملو از خاطرات عاشقانه من با مرد زندگیم بود.. توی این هوا حس عجیبی داشتم.. یه لحظه تو رویای های خودم غرق شدم و محسنم و جلوم دیدم.. -حسنااااا... سلام خانمممم... آمدم ازت استقبال کنم.. دیدم دستاشو باز کرد تا بغلش کنم.. به سمتش آروم آروم قدم ورداشتم که بغلش کنم که با صدای تیراندازی به خودم آمدم گلوله به قلبم اصابت کرده بود.... افتادم زمین دستام خونی بود و من نفس نفس میزدم چشام داشت کم‌کم تار میدید خاله از در امد بیرون دوید سمتم... -حسنااااااا..... چشمام و بستم و دیگه چیزی نفهمیدم.. _حسنا خالههههه... چشاتو باز کن دستاش خونی بود نفس نمی‌کشید.. "خدایا جواب مامانشو چی بدم.." 🌟🌟 🌟🌟 رمان فانتزی، عاشقانه شهدایی ✍ نویسنده ؛ منتظر۳۱۳ 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟 ╔═.💖.🍂.💖.═══════╗ 👇 @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ ╚═══════،💖.🍂.💖،═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰           @zohoreshgh ❣﷽❣ 🌷 #مهدی_شناسی ۱۰۵۴🌷 🌿زیارت آل ی
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰           @zohoreshgh ❣﷽❣ 🌷 ۱۰۵۵🌷 🌿زیارت آل یاسین🌿 ✨«السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ» «سلام بر تو آن‌گاه که نماز می‌گزاری و قنوت می‌گیری»✨ 💠 در این فراز انسان با سلام به نماز حضرت خواستار حضور در اوقات ملکوتی ایشان می‌شود تا همراه با حضرت عیسی علیه‌السلام در زمره‌ی مأمومین حضرت محسوب شود. 💠 بر این اساس فردی که نماز را در اول وقت اقامه کند نماز او به کاروان نمازهایی پیوسته که با  نماز ولیّ خدا به‌سوی خدا در صعود است. 💠 انسان در این فراز به تمام ارکان نماز حضرت سلام می‌فرستد. 💠سلام به معنای دعا و درود و بیعت به كار می‌رود. در این فراز با سلام به نماز حضرت، زائر خواستار انعکاس دعای امام در ارکان و اجزاء نماز او است.ذ او با سلام، بیعت خود را با امام در نماز که نقطه عروج انسان است بیان کرده و متعالی شدن را می‌طلبد. 💠با سلام به حضرت انسان خواستار اقامت در جاده بندگی و اعتدال می‌شود و با دعای ايشان که در پاسخ سلام نهفته است اذن حضور برای زائر اعلام می‌ گردد. 💠امام که همیشه ناظر بر اعمال افراداست ،در همه حالات به سلام زائر پاسخ می‌دهد تا او را تحت دعای خود قرار دهد. 🔆 «وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ إِلَيْكَ لِلصَّارِخِينَ مَفْتُوحَةً» 🔆 «و درهای دعا را برای فریاد کنندگان گشوده است» 💠در این دعا مفتوح بودن باب ولایت اعلام شده است و انسان در اوج خشوع و خضوع، با رعایت آداب بندگی به کهف ولایت راه می‌یابد. 💠 در سرزمین شام فردی به نام حسن عراقی زندگی می‌کرد که از انجام هیچ گناهی باک نداشت. روزی در فکر عیش و نوش به مسجد اموی رفت و بر منبر شخصی را دید که در باره جایگاه امام زمان صحبت می‌کند. شنیده‌ها در او انقلابی ایجاد کرد، سر به سجده گذاشت و درخواست کرد امام خود را بشناسد. 💠 بعد از آن روز تمام فکر و ذکرش امام عصر شد و در تمام سجده‌ها وصال امام را درخواست می‌کرد. یک روز پس از نماز مغرب دستی مهربان را بر شانه‌ی خود احساس کرد که فرمود: خدا دعای تو را به اجابت رساند، من مهدی صاحب الزمان هستم. حسن عراقی به امام عرض کرد: آیا می‌شود به خانه ما بیایید؟ امام فرمودند: مکانی خلوت را در خانه خود آماده کن و حضرت هفت شبانه روز مهمان او شدند. در این مدت به او آموزش داده شد که مقلد و مأموم همیشه باید پشت سر امام حرکت کند و هرگز از ایشان سبقت نگیرد. 💠 امام به او «فرزندم» خطاب کردند؛ این امر گویای این حقیقت است که *محبت و عشق انسان را در زمره اقارب و نزدیکان قرار می‌دهد. ‌‌‌ 👈 .... قسمت اول مهدی شناسی👇 https://eitaa.com/zohoreshgh/55160 🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤 @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ 〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰
6.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تنها راه نجات نسل جوان یک چیز است، آنهم اینکه دستشان را در دستان حجة ابن الحسن امام زمان عج گذاشت 👤حجت‌ الاسلام و المسلمین دانشمند عج ♥️ @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
21.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌مسلمان شدن آرنولد و ایمان او به قرآن و خاطره جذب او به قرآن ❌ ‌ اون سر دنیا بازیگر مشهور هالیوودی ، کسی که تا ته خوشگذرونی های دنیایی رفته ، بالاخره به این نتیجه رسید اون چیزی که رسانه ها به خورد ما میدن واقعیت نداره و اسلام حقیقت محضه اما این سر دنیا مردمی هستند که به اسارت کامل رسانه ها قرار گرفتند و دارن دین گریز میشن ... عجب دنیایی داریم 😐 🌱اندکی تفکر دوست عزیز 🌱 عج ♥️ @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
پشت درهای مهمانی.mp3
12.44M
❗️ روزه‌دارانی که روزه می‌گیرند ولی در مهمانی رمضان شرکت نمی‌کنند! | عج ♥️ @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️