خیلی سخت گذشت به حضرت زینب...💔
حضرت، خانومرقیه رو با سختی آروم کردن...
با هر سختی بود همه رو آروم کرد.
و زیر یه خیمه نیم سوخته همه رو جمع کرد.
به سختی بچه ها رو بی بی امشب داره مدیریت میکنههااا
یه وقت دید پشت خیمه ها یه صدا ناله داره میاد.
هی داره این خاکا رو زیر و رو میکنه..
میگه خانوم همین جا دفن کرد این بچه رو.. هرچی می گردم پسرم نیست.
چنان داره ناله میزنه که دل سنگهم آب میشه و جگر رو پارهپاره میکنه..
حضرت زینب گفت: عروس مادرم! رباب جان! من اینا رو به سختی آروم کردم. چرا اینطوری داری داد میزنی؟
گفت خانم دست خودم نیست. تا حالا که آبو بسته بودن، علی که تو بغلم بود شیر نداشتم بهش بدم. حالا که یه جرعه آب بهم دادن، الان که شیر دارم دیگه شیرخواره ندارم...
خانومزینب..!
تا حالا اصغر داشتم شیر نداشتم.
حالا شیر دارم اصغر ندارم...
عباسپرست(:
خیلی سخت گذشت به حضرت زینب...💔 حضرت، خانومرقیه رو با سختی آروم کردن... با هر سختی بود همه رو آروم
تا حالا اصغر داشتم شیر نداشتم!
حالا شیر دارم اصغر ندارم..
سوختم.
دارم آتیش میگیرم
بمیرم برات خانومرباب💔
عباسپرست(:
یکی زد دو تا زد همه صورتت عوض شد
پر از خون شد این خاک رنگ تربتت عوض شد..
خیمه زن ها رو ببین چه آتیشی چه آتیشی💔
بیفته زینب رو زمین بلند میشی بلند میشی:))))
سر پیراهن تو گریه ما را در آوردند..
میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی؟
فتاده بین میدانی نمیبینم مسلمانی
زمینو بگردی پر یال ذوالجناحه..💔
خدایا کمک کن مادرش تو قتلگاهه
عباسپرست(:
حسین اون سه ساعتو نمیبخشم نمیبخشم
چکمه روی سینه تو نمیبخشم نمیبخشم
حسین اون سه ساعتو نمیبخشم نمیبخشم
عباسپرست(:
خبر داری تو که رفتی به کوچه گردی افتادم
به من از تو فقط هجران رسید آن هم چه هجرانی
تو که شاه شهیدانی چرا گیسو پریشانی
بریده بریده نفسی دیگه ندارم