eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
301 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. «اشک پر قیمت» ✍🏻فاطمه شکیب رخ به بهشت روضه حسین علیه السلام که سرازیر می شویم، انگار دعوت لاهوتی، ما را خریده است…اشک های جاری مان در مجلس اشک اباعبدالله، گواه دل های پیوند خورده ی ما در عزای آسمان و زمین است و پلک های ورم کرده ی عشاق الحسین، نمایانِ داغِ جگر سوز قیام عاشورا می شود. چقدر حال این روزهایمان خریدنی ست. چقدر این غصه عاشقانه، حرف ها برای گفتن دارد… اکنون که قطرات اشک بر سوز حسین (ع) آرام آرام ما را به گودال رسانده است و همان لحظه و شمر جالس علی صدرک بر اوج اندوه هایمان نشسته است، به یاد آن قلب داغداری باشیم که به جای اشک، خون در عزای «اشرف اولاد آدم» می گرید، برای غربتش دعا کنیم، تا به محضرشان برسانند که شیعیانتان در این ایام به داغ شما نیز داغدارند و به اشک چشم شما نیز به اندوه دچارند، باشد که نام ما را در شمار دعاگویان حضرت یار بنویسند! اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَکمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَجَعَلَنا وَاِیاکمْ مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ @AFKAREHOWZAVI
. ماهِ منیر ✍️ اشرف پهلوانی قمی تمام سال مادر و پدر زینب یا برادرهایش همراهم بودند. هر اتاقی، هر بخشی که می‌رفتم یکی‌شان با من می‌آمد. هم من قلبم به او آرام می‌گرفت و هم او بر قلب من. ارادتم به یکی از آن‌ها بیشتر بود. انگار باورم شده بود وقتی حتی اسمش را بر سینه داشته باشم قوی می‌شوم؛ قوی‌تر از همیشه. حس می‌کردم پشت و پناهی دارم که می‌توانم هر سنگی را از پیش پای مردم بردارم و همّتم مضاعف می‌شد برای خدمت. روزی که تنها با نام آن بزرگوار، توانستم زن جوانی را که تمام شب برای پسر هفت‌ماهه‌اش اشک ریخت آرام کنم و امیدوار، با خودم گفتم: «اگر خودش بود چی می‌شد؟ خوش به حال کسایی که همه کس‌شون، او بوده؛ اویی که در مقابل یه گردان آدم کم نمی‌آورده. کافی بوده کسی نگاه چپ به عزیزانش بکنه تا با او طرف باشه.» یک‌جورایی حسودی‌ام شد به آن‌هایی که نسبتی با او داشتند؛ به برادر و خواهرهایش، خواهرزاده‌هایش، برادرزاده‌هایش؛ حتی به پدرش. این فکر که از ذهنم گذشت؛ مثل این بود که کسی ضربه‌ای پشت زانوهایم زده باشد. سست شدم و اگر دستم را به تخت نگرفته بودم روی زمین ولو می‌شدم. به جوان خیره شده بودم و حرف‌هایش را می‌شنیدم؛ ولی فکرم جای دیگر بود. دستم را گذاشتم بر دایره سبزرنگی که نام مبارکش روی آن حک شده بود. در ظاهر با یک سنجاق به مقنعه‌ام وصل شده بود؛ اما در واقع متّصل به قلبم بود. اشک بدون اذن جاری شد. یاد زمانی افتادم که خواهرش خبر رفتنش را شنید و شکست و نشسته نمازخواندنش از همان زمان شروع شد. برادری که پشت و پناهش بود، همه کسش بود. نه فقط برای او، برای کلّ خانواده، اصلاً برای قوم بنی‌هاشم، او قمرشان بود. ماه منیرشان بود. دلشان به او قرص بود. تا برادر بود، عمو بود، ... می‌دانستند هیچ کس جرئت تعرّض ندارد؛ اما امان از زمانی که نبود. گرگ بود که میان خانواده افتاده بود. یکی عربده می‌کشید، یکی چادر، دیگری گوشواره... امان از دل زینب به وقت ظهر عاشورا😭 @AFKAREHOWZAVI
. عاشورا در تاریخ5⃣ ✍نجمه‌صالحی عزاداری بر امام حسین علیه السلام افزون بر دوره‌ی حضور ائمه علیهم‌السلام در دوران غیبت کبری نیز در میان شیعیان رواج کامل داشت. در دوران حکومت آل بویه، در سال 352 معز الدولة دستور داد که در شهر بغداد دکان‌ها بسته شود، بازارها و خرید و فروش تعطیل شود، مردم لباس سیاه بپوشند و بر سر در خانه‌ها و مغازه‌ها مُسوح* نصب شود. در همین دوران در مصر و در دوران حکومت فاطمیان، عزاداری بر امام حسین علیه السلام در سال 362 و به دستور المعز لدین الله فاطمی، به صورت علنی برگزار شد. تمامی این آیین‌ها تا پایان حکومت آل بویه در بغداد (سال 448) و حکومت فاطمیان در مصر (سال 567) ادامه داشت.* در دوران حکومت های بعدی نیز گزارش‌هایی در مورد عزاداری بر امام حسین علیه السلام در منابع مختلف گزارش شده است. پس از انقراض حکومت آل بویه، توسط طغرل سلجوقی، عزاداری بر امام حسین علیه السلام در دوران سلجوقیان که تعصب مذهبی شدیدی بر علیه شیعیان داشتند، ممنوع شد. با این وجود، در سال 458 در روز عاشورا یکی از شیعیان از دنیا رفت و شیعیان محلۀ کرخ* به بهانۀ او بر امام حسین علیه اسلام عزاداری کردند. در گزارشی از برگزاری مراسم عاشورا در شهر همچنین در سال 582 شیعیان بغداد در روز عاشورا، با وجود سخت‌گیری حکومت سلجوقی به عزاداری پرداختند. در نسخه‌ای خطی به زبان فارسی که امروزه به شمارۀ 4920 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود، داستان شهادت تمامی ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که بخش عمدۀ آن داستان شهادت امام حسین علیه السلام است. این نسخه بر اساس شواهد در قرن ششم و یا هفتم تألیف شده است. در دوران‌ دولت‌های بعدی نیز عزاداری بر امام حسین علیه السلام همه ساله انجام می‌گرفت. در دوران دولت ایلخانان مغول، نیز شواهدی مبنی بر عزاداری موجود است. در دوران تیموریان است که کتاب روضة الشهدا توسط ملا حسین کاشفی نوشته شد تا چنان که خود نویسنده در مقدمۀ کتاب نیز نوشته است، یک متن جامع فارسی در ذکر مصائب امام حسین علیه السلام موجود باشد. ➖➖➖ *پارچه مسوح، از جنس موی اسب و بز تولید می‌شد و معمولا به رنگ سیاه بوده و پوشیدن آن و یا نصب آن بر در خانه نشانۀ ماتم زدگی بود. *همدانی، تکملة تاریخ الطبری،چاپ شده در ضمیمۀ تاریخ طبری، ج 11، ص 397. *مقریزی، الخطط، ج 2، صص 329 و 436. *محلۀ کرخ از محله های شیعه نشین بغداد بود و تمامی اهالی آن شیعه بوده و هیچ سنی در آن وجود نداشت (حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 448). *کاشفی، روضه الشهدا، ص 112‌. @AFKAREHOWZAVI
"مهجه" مرضیه برزگر تابش مستقیم آفتاب و حرم داغ زمین و گرد و غباری که از سم اسبان برخاسته، بادیه را هولناک کرده بود‌. کنارش نشست. برای اولین بار در اجرای ماموریتش ناتوان بود. دستور آمده و باید انجام می‌داد، مثل هر دفعه. ولی اینبار فرق می‌کرد. صدای قدم‌هایی که نزدیک می‌شدند نگاهش را به دنبال خود کشاند. آمدن‌ها را می‌دید، ترس لانه کرده در دل‌هایشان و پا پس کشیدنشان را هم. جبروت نگاهی که حالا بی‌رمق در گودال افتاده بود، جرات نزدیکی را به جماعتی که بوی خون به آنجا کشانده‌ بودشان نمی‌داد. دست خشک شده و زبانِ لال، تنها ارمغان لاشخور‌های گرگ صفتی بود که از گودال خونین بیرون می‌آمدند. دستور تکرار شد... کنارش نشست و به بدن غرق خونش نگاه کرد. سخت بود.‌ ماموریت اینبارش سخت‌ترین و دردناک‌ترین ماموریتی بود که تا به حال داشت. _ "چه می‌کنی!؟ کار را تمام کن." عمر سعد نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. روی سینه حسین نشسته و خنجر را روی گلویش می‌کشید. نمی‌برید. دوباره و دوباره... ندا باز هم تکرار شد: "عزرائیل روح حسین را بگیر." درمانده‌تر از قبل نالید: "از کجا شروع کنم؟!" نگاهش روی بدن حسین لغزید. از زخم‌های پاها و زانوها به قلبِ تیرخورده‌اش رسید و روی سینه‌ی شکافته‌اش مکث کرد. در حاشیه نگاهش نیزه‌های فرو رفته در گلو و پهلویش را می‌دید و سرِ ضربه خورده و پیشانیه شکسته‌اش را. نجوایش به عرش رسید: "هزار و نهصد و پنجاه زخم... چه کنم.!؟" اشکش جاری شد. روحش تاب این ماموریت را نیاورد و از حال رفت. خداوند فرمود: " کنار برو. این تنها بدنی‌ست که خودم قبض روح خواهم کرد." صوت قرآن در همه جا پیچید: "یا ایًتُها النَفسُ المُطمَئِنة اِرجِعی اِلی رَبِکَ راضیة مَرضیة فَادخُلی فی عِبادی..." و حیاتی‌ترین، کارآمدترین و بهترین خون حسین روی زمین جاری شد. @AFKAREHOWZAVI
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. شمر زمانت را بشناس! غزه‌ی ستمدیده و کودکان بی‌پناه‌ که در غوغای زمانه بر خرابه‌های سرزمین‌شان نشسته‌اند و سکوت جهان را نظاره می‌کنند. مبادا از یاران حسین (علیه‌السلام) در کربلا عقب بمانیم، از آنان که در دفاع از حق و حقیقت جان دادند و از کودکان بی‌گناهی که در کربلا تشنه و مظلومانه به شهادت رسیدند... 🥀 کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا🥀 @zemzemh60
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نظم نوین جهانی یعنی بیداری اسلامی، یعنی خونِ پاکِ علی‌اصغرهای کربلای غزه، مرز تشخیص اهل حق و اهل باطل هستند، یعنی بلند شدن ندای «لبیک یا حسین» در ظهر تاسوعای حسینی، در شهرهای مختلف ایالات متحده آمریکا. 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
🏴 و آه حسین... ◾️وچگونه است جدال عقل و عشق، آنجاکه عقل می‌گوید بمان وعشق می‌گوید برو... و حسین عاشقِ‌عشق است که فتح خون می‌کند، آنجا که حتی غنچه را هم به مسلخ برده‌اند تا نورِحق شعله‌ور نگردد وآسمان نظاره‌گر قربانی‌شدن خون خدا باشد و زمین شاهد این قربانی... آه حسین، و«آه» اسمِ اعظمِ حق است، آنجا که علمدار شرمندهٔ فرزند رباب، بی‌دست بر زمین افتاده وبر مشک التجا می‌کند، که آبرو بخرد عباس را، و آنگاه که ابالفضل ندا برآرد «یا أخا أدرک أخا».... و «سَلامٌ علی قَلبِ زینب الصَبور»...آنگاه که بوسه بر رگهای بریدهٔ حجت‌ِخدا می‌زند وتنها دستِ‌ولایت است که سکینهٔ این قلب است و اینک هفتادودو گل پرپر ، هفتادودو رأس مطهر ، هفتاد ودو پیکر بی‌سر و آه حسین... وعصر امروز، عقیله بنی‌هاشم مانده است که روایتگر این واقعه است و بارِ امانت بردوش، امامی تب‌دار، کاروانی از مُخَدراتِ اسیر، پریشان و داغدار، دخترکانی رنجور از داغِ پدر، برادر، عمو وگهوارهٔ بی‌اصغر... و «سَلامٌ عَلی خَدِّ التَّریب و سَلامٌ عَلی شَیبِ الخَضیب »... و آه حسین... 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
. تصاویر پس از عاشورانجمه صالحی پس از عاشورا، همه‌چیز دگرگون شد، اصلا همه‌چیز به روضه تبدیل شد! پیراهن کهنه، انگشتر، گوشواره، حتی هر کودک شش‌ماهه! تیزی آفتاب، تمام بیابان‌های جهان، با تمام خارهایش! هر جایی که آب باشد! پس از عاشورا، روضه‌ها تصویری شد و این تصاویر، در دل‌ها حک! هر ناله و هر اشک، داستانی از درد و اندوه را روایت می‌کند. هر قطره خون، نشانی از شجاعت و ایثار است. این روضه‌ها، نه تنها در کلمات، بلکه در نگاه‌ها و احساسات مردم نیز جاری می‌شوند. هر سال، با فرا رسیدن عاشورا، این تصاویر دوباره زنده می‌شوند و یادآور می‌شوند که عشق و فداکاری رویداد هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند. حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها، با شجاعت و استقامت بی‌نظیر خود، پیام عاشورا را به گوش جهانیان رساند. او با سخنان خود در کاخ یزید، حقیقت را آشکار کرد و ظلم و ستم را محکوم نمود. او با قدرت کلام و ایمان خود، توانست دل‌های بسیاری را به سوی حقیقت هدایت کند و نقش مهمی در حفظ و انتقال پیام عاشورا ایفا کرد و نمادی از صبر، مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و بی‌عدالتی شد. امام سجاد علیه‌السلام نیز با صبر و بردباری، نقش مهمی در حفظ و انتقال پیام عاشورا ایفا کرد. او با دعاها و مناجات‌های خود، روحیه مقاومت و ایمان را در دل‌ها زنده نگه داشت و این چنین پیام عاشورا در دل‌هایمان جاودانه ماند و ما را به سوی آینده‌ای بهتر هدایت کرد. @zemzemh60
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«پیام نجات بخش» ✍م. اکبری می شود انسان آنقدر وسعت بگیرد که عشق همه‌ی انسان‌ها درونش جا بشود؟! چقدر وسعت لازم است که محبت تک تک میلیارد ها میلیارد ها انسان را در دلت جای دهی؟! میلیارد ها سال نوری قبل از این که من در یک شب عاشورایی دست به قلم شوم و از دانسته های حقیرم بگویم ، تو همه چیز را می دانستی ! فکر همه را کرده بودی ، به همه کس دلت سوخته بود ، مسیر هدایت بندگان دشوار بود.‌.. قربانی لازم داشت دلسوز وجان به کف می خواست ... نمی دانم چه شد که سخت ترین رنج ها را به جان خریدی... همه اش را تنها تنها به جان خریدی... چقدر احساس حقارت می‌کنم در برابر فداکاری ات... جبران نمی شود حتی به گریه... حتی به ضجه... حتی به لطمه... حتی به جان دادن... اما مولای من... پیام نجات بخش تو و عشق تو پس از هزار و چهارصد سال باز هم به گوش تشنگان هدایت رسید... @AFKAREHOWZAVI
او را بیشتر به چه چیز می شناسیم؟ ✍فهیمه فرشتیان شاید دلاوری هایش در صحنه نبرد و یا غم هایی که بر او وارد شد شاید هم رنج هایی که خانواده اش به دوش کشیدند. این همه توان، قدرت و صبوری از کجا می آید؟ حتّی اندکی رمق داشتن، بعد از برخی حوادث عاشورا، عجیب است، چه رسد به اینکه باز هم دیگرانی را حمایت کنی. و یا به دل دریایی از لشگر دشمن بزنی، حریفی که میدانی از هیچ قساوتی کوتاهی نمی کند. چگونه این همه طاقت در یک انسان جمع میشود جز با اتّصال مداوم به بزرگترین منبع قدرت در تمام هستی. به هر صحنه ای از شب و روز عاشورا وارد می شویم جایگاه دعای امام است. راز و نیازهایی که امام را تسلّا می داد، اطرافیانش را به شور و شعوری بیش از پیش فرا می خواند، و پیامهایی به عمر تمام تاریخ بشریت را نیز در خود نهان داشت. دعای شب عاشورا با آن شور و حرارتی که امام داشت، برای همیشه در گوش زمان مانده است. دعای صبح روز بعد نیز ،در حالی که سوگوار برخی از یارانش بود. رازو نیازی که در لحظه شهادت سربازِ شیرخواره اش با خدای خویش داشت، و آن جملاتی که همزمان با بریده شدن دستان برادرزاده یازده ساله اش برزبان راند، و حتی آنچه با لب‌های خشک و تشنه نجوا می‌کرد، در آن هنگامه ای که حیوان صفتان برای پایان بخشیدن به حیات دنیایی اش، از هم پیشی می‌گرفتند. آخرین مناجاتش را اغلب شنیده‌ایم: صَبراً علَی قَضائِک یا رَبِّ لا اِلهَ سِواک. آیا برای ما نیز دعا یکی از راه های تاب آوری است؟ آیا میتوانیم در اوج سختی، با یادآوری نعمت ها، گفتگو با خداوند را آغاز کنیم؟ @AFKAREHOWZAVI
. دنبال تربت می‌گردم ✍فاطمه میری طایفه فرد سرگشته و هراسانم، کجایی ارباب؟ بوی شب‌بوها مرا تا این جا کشاند. نه! عطر وجود توست که راهم را کج می‌کند به مستقیم راه‌ها. پای آن کاج بلند ایستاده‌ای تا مرا ببری به سال ۶۱ و من هنوز مدهوش عطر آمیخته تو با شب‌بو‌ها هستم. حسین(ع) در این غربت‌کده تنهایی، به کدام ریسمان چنگ بزنم؟ دردم را در گوش کدام چاه نجوا کنم؟ رازم را با کدام مَحرم واگویه کنم؟ بیم دارم از کتمان رفیق و طعنه‌ی نارفیق. بیم دارم از جفای یار بی‌وفا. حسین(ع) مرا با خودت ببر و در گوشه‌ی چادر خواهرت میهمان کن. شنیده‌ام از سجیه‌ی شما که کَرَم است و عادتتان که احسان. مرا امان بده در این دشت بی‌محابای دنیا. مرا بپذیر این گونه که هستم. این گونه که خاکسار درگاهت با همه‌ی بدی‌ها آمده‌ام. حسین(ع) می‌ترسم از ایمان خُرد و خرده گناه‌های بی‌شمار. می‌ترسم از ناقوس مرگ که صدایش لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شود. حسین(ع) مرا بشارت بده به بانگ الرحیلِ عند ربهم یرزقون. حسین(ع) من و دنیا به خود می‌پیچیم از درد. درد بی یاوری، بی پناهی. کی می‌رسد آن فرزندی که وعده‌اش را داده بودی؟ من که هیچ، دنیا دیگر تاب این همه بی‌عدالتی را ندارد. تاب ندارد کودکان را بی‌پناه ببیند و دم نزند. یک بار دیده که با کودکان تو چه کردند؟! لا یوم کیومک یا اباعبدالله حسین(ع) برایم بمان در کوران تنهاییم. بمان برایم درجدال شبهه‌ها و حقیقت‌ها. باد صدای اذان ظهر عاشورای ۶۱ را به گوشم می‌نوازد. فرصتی می‌خواهم تا من وضو ساز کنم و پاک شوم. بگذار بیایم و در رکابت نوکری کنم. بگذار پروبالم خونی شود. بگذار چادرم خاکی شود. هراسانم دنبال تربت می‌گردم در نینوا. بگذار به رکوعت برسم. الله اکبر @AFKAREHOWZAVI