eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
تأمل در توزیع اخبار: مسئولیت اجتماعی ما ✍🏻 زهرا کبیری پور در شرایط حساس و پرتنش کنونی، که اخبار و اطلاعات با سرعت زیاد در فضای مجازی دست به دست می‌شوند، ضروری است تا با دقت و تأمل بیشتری به توزیع و اشتراک‌گذاری اخبار بپردازیم. متأسفانه، برخی کانال‌های خبری، بدون توجه به صحت و تأثیر اخبار، تنها به دنبال جذب مخاطب و کسب درآمد هستند. این موضوع، به ویژه در زمان جنگ و بحران، می‌تواند بسیار خطرناک و مخرب باشد. به عنوان یک شهروند مسئول، می‌توانیم از شتابزدگی در ارسال و توزیع اخبار پرهیز کنیم. پیش از اشتراک‌گذاری هر خبری، به منابع آن توجه کنیم و از صحت و اعتبار آن اطمینان حاصل نماییم. همچنین، به تأثیر اخبار بر افکار عمومی واقف باشیم و از انتشار اخباری که ممکن است باعث ایجاد ترس، نگرانی یا سوءتفاهم شوند، خودداری کنیم. در این شرایط حساس، به جای اینکه به عنوان یک «حمالِ» اخبار عمل کنیم، می‌توانیم به عنوان یک «فیلتر» هوشمند و مسئول عمل نماییم. اخبار را با دقت تحلیل و ارزیابی کنیم و تنها اخباری را به اشتراک بگذاریم که از منابع معتبر و قابل اعتماد هستند. به جای اینکه به درآمد کانال‌های خبری غیرمعتبر کمک کنیم، به دنبال منابع خبری معتبر و قابل اعتماد باشیم و از آن‌ها حمایت کنیم. همچنین، به یاد داشته باشیم که اشتراک‌گذاری اخبار، تنها یکی از روش‌های حمایت از کشور و مردم‌مان نیست. می‌توان با اقدامات دیگری، مانند حمایت از تولیدات داخلی که به خاطر شرایط جنگی درآمد مناسبی ندارند، کمک به نیازمندان، برپایی مجالس ذکر و توسل دسته‌جمعی، انگیزه‌بخشی چهره به چهره و شرکت در فعالیت‌های داوطلبانه، به کشور و مردم خدمت کرد. در نهایت، به یاد داشته باشیم که در شرایط حساس کنونی، اتحاد و همبستگی ملی، مهمترین عامل پیروزی است. با دقت و تأمل بیشتری به توزیع و اشتراک‌گذاری اخبار بپردازیم و از شتابزدگی پرهیز کنیم. با این کار، می‌توان به ایجاد یک فضای مجازی سالم و مسئولانه کمک کرد و به پیروزی کشورمان در برابر دشمنان قسم خورده‌اش یاری رساند. این یادداشت را بعد از شرکت در جلسه‌ای که امروز در مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم با عنوان «قرارگاه عملیاتی بانوان رسانه‌ای» برگزار شد و در آن اساتید، فعالان رسانه‌ای و خواهران کنشگر، گرد هم آمده بودند تا با ایده‌های جسورانه و راهکارهای عملی برای مقابله با جنگ رسانه‌ای دشمن بروند، نوشتم. در این محفل، دغدغه‌های عمیق شرکت‌کنندگان، نشان‌دهنده‌ی عزم راسخ آن‌ها برای ایفای نقش مؤثر در عرصه‌ی رسانه و اطلاع‌رسانی بود. @AFKAREHOWZAVI
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 چرا عقب نشینی در مقابل جنگ روانی دشمن در عرصه های مختلف، خشم و غضب الهی را بدنبال دارد؟ @AFKAREHOWZAVI
🚩 زینب های پرچمدار عاشورا 🚩 قسمت اول ✏✏✏ ♦️با بر و بچه های هیات اندیشه ورز بسیج جلسه داشتیم. دوستان نظراتشان را درباره برنامه محرم مطرح می کردندو عمده پیشنهادها به این سمت بود که: ـ ♦️محرم امسال باید با رویکرد ایستادگی و مقاومت بر گزار شود،ازموضوع سخنرانی گرفته تا شعر وشور مداحی و فضا سازیها در موکبها همه با رنگ و ادبیات مقاومت شکل بگیرد . ♦️ که صدای چند انفجار مداوم میهمان جلسه ما شد، تقریبا تصمیم های نهایی گرفته شده بود که دوستان برای انجام رسالت مادری به خانه هایشان برگشتند. ♦️ به یاد مادرم افتادم که همین صبح قبل از اینکه عازم جلسه شوم از خانه ما رفته بود، نگرانش شدم چون در خانه اش تنها بود . به سرعت برق شماره اش را گرفتم.گفتم مامان نترس .... هنوز جمله ام تمام نشده بود که گفت: "من که نترسیده ام امده ام بیرون و به جوانهایی که نگران شده اند کمک می کنم. ♦️ظاهرا دختر نوجوانی با شنیدن صدای انفجار شوکه شده بود.مادرانه دختر را در آغوش گرفته و برایش آبمیوه گرفته بود. می گوید تا مطمئن نشدم حالش بهتر شده رهایش نکردم. ♦️این روایت مادری پیرزنی است که سالها برای ما مادری کرده واکنون در جبهه مقاومت برای آرامش مردم، مادری می کند . ♦️ امروزبهترین فرزندان مردم استان البرز به شهادت رسیدند. لباسهای سبز پاسداری و عمامه هایی به خون نشست . اما حماسه و ایستادگی جریان دارد . زندگی پا بر جاست . ♦️ حتی اگر همه ما همای شهادت را در آغوش بکشیم ، بازهم به صلح تحمیلی، نه خواهیم گفت. ما ملت امام حسینیم . یا حسین میانه میدانیم یا زینبهای پرچمدار عاشورا. ✍زینب سیدمیرزایی @AFKAREHOWZAVI
اندر احوالات صلح (ببخشید) آتش بس تحمیلی در خانه ی ما(مجمع تحلیلگران سیاسی) به ۲۰ ساله ی خانه می گویم بیا صبحانه بخور؛ می گوید مادر اصلللللا میل ندارم. ۱۰ ساله ی خانه می گوید ول کن دیگه، صلح شد بذارین ما کلاس تابستونیامونو بریم، ۹ ساله ی خانه می گوید کدوم صلح بابا؟ ۱۴ ساله ی خانه می گوید: ما صلح نکردیم که! اونا صلحمون کردن! ۹ ساله دوباره می گوید بابا چه صلحی! این اسرائیل به غزه و لبنانم همینو گفت، سلاحاشونو گذاشتن زمین، موشک زدن تفنگاشونو نابود کردن! با تعجب میگم اینا رو از کجا شنیدی؟ میگه خاله زهره تو هییت برامون گفتن. بوسیدن عمیق ۱ ساله ی خانه را با چاشنی شکر و شکر و شکر...و صبر و صبر و صبر.... همراه میکنم و زیر لب برای طول عمر رهبرم دعا می خوانم. این بچه ها را به عشق سربازی در رکاب حجت خدا، طلب کرده ام، به امیدش. همه شان، با پدر و مادرشان، فدای یک لحظه عمر امام و نایب امام. ✍ره رو صبح سوم تیر @AFKAREHOWZAVI
آتش_بس گر اندر احوالات این جانب بخواهید خوبم. صبح علی الطلوع که چشمانم را گشودم ؛ بمثل هر صبح ماس ماسک همراه را نگاهی کردم. خبر آمده بود؛ آتش بس! رزمگاه ایران پر صلابت تاخته بود و دژخیمان این دیار را به زانو در آورده بود فی الحال این روبه‌صفتان تقاضامندند که سلاح بر زمین بگذاریم! حال فی الواقع نمی‌دانم مسرور باشم یا مغموم! اما دل‌‌ضعفه مرا بر آن‌داشت تا روانه‌ی نانوایی‌شوم ... مردم این دیار صف بسته‌بودند و هرکدام کلامی ،کثیرمردمان درحیرتی به سر می بردند و چنان شیران می غریدند ومی بالیدند به آرشان کمانگیرشان ؛همان پدافندان سرزمین و مغموم بودند به حال سرداران در خاک خفته و بیمناک بودند از خدعه ی دشمن غدار. ولی فی الحال باید ناشتی خورد و دمی صبر کرد که فی کل حال دیار دلیران پیروز میدان است! تصدقتان شوم علی یارتان است. ✍طاهره_موحدی(مهدا) https://eitaa.com/neroly1402 @AFKAREHOWZAVI
بیانیه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی درباره‌ی تحمیل توقف جنگ به دشمن صهیونی و حامیان شرورش ملت سرافراز و مقاوم ایران در پی تجاوز دشمن صهیونیستی فرزندان شجاع و جان بر کف شما در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا را لبیک گفتند و با رشادتی مثال زدنی هر شرارت دشمن را کوبنده پاسخ دادند که در آخرین آن پایگاه آمریکایی العدید و پس از آن سراسر اراضی اشغالی آماج حملات موشکی قرار گرفت... دشمن مجبور به توقف یک طرفه تهاجم خود شد. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بدون کمترین اعتماد به سخنان دشمنان و دست به ماشه آماده ی پاسخ قاطع و پشیمان کننده به هر عمل تجاوزکارانه دشمن خواهند بود. @AFKAREHOWZAVI
روایتِ جنگ از صبح با خبر توقف جنگ بیدار شدم! یکی می گوید این صلح تحمیلی است و مصداق جام زهر ، دیگری می گوید این صلح مثل صلح حدیبیه است. یکی می گوید اسرائیل به هیچ آتش بسی عمل نکرده، دیگری میگوید این صلح مقدمه ی پیروزی است! سوال اینجاست، وقتی من و شما می فهمیم که اسرائیل آتش بس را نقض می کند، فرماندهان و مسئولین نمی فهمند؟ یادمان نرود برای کسانی داریم تبیین میکنیم که خودشان خط مقدم حمله به دشمن هستند. کسانی که اگر ما در دل، آرزوی حمله به اسرائیل داشتیم؛ آن ها ۴۰سال است، روز و شب تلاش کردند و لحظه ای از پای ننشستند! ما مشغول زندگی بودیم آنها موشک ساختند. ما میگفتیم نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، آن ها خودشان را برای حفظ کیان ایران آماده می کردند. ما خواب بودیم آنها حمله کردند. ما غم کشیدیم آنها شدند! کاش جنگ روانی هم موشک داشت! مثلا یک‌موشک میزدی همه میفهمیدند! ✍🏻مریم زارعی @AFKAREHOWZAVI
. زن، رسانه، روایت ✍نجمه صالحی در میان بحث‌های تخصصی و تحلیل‌های رسانه‌ای، صدایی بلند شد؛ نه برای گزارش دادن، بلکه برای گفتن آنچه سال‌ها در دلش مانده بود. صدایی محکم، اما نه بی‌بغض. صدایی آشنا برای همه زنانی که هم در میدان روایت ایستاده‌اند و هم در میدان زندگی. از روایت‌ نشدن گفت، از نادیده گرفته شدن. از اینکه صدای زنان، با همه عمق تجربه و رنج و شناخت‌شان، آن‌طور که باید شنیده نمی‌شود. از اینکه برخی مراکز و نهادهایی که باید تکیه‌گاه باشند، هنوز درنیافته‌اند که جنگ رسانه‌ای، فقط جنگ تصویر و صدا نیست؛ جنگ ذهن‌هاست، جنگ معناها، جنگ آینده‌ها. نه فقط تهدید دشمن، بلکه بی‌توجهی دوستان، نبود گعده‌های علمی، خلأ نشست‌های تخصصی و بی‌برنامگی در مواجهه با دغدغه‌های خبرنگاران، از مهم‌ترین دل‌مشغولی‌هایش بود. گله‌مند بود از اینکه کار خبرنگار، گاه به چند گزارش کوتاه و بی‌اثر تقلیل یافته؛ درحالی‌که او حامل روایت‌هایی از دل مردم، از عمق زیستِ زنانه در این جامعه است. اما در دل همه‌ی این گلایه‌ها، نوری بود که نمی‌گذاشت خاموشی معنا پیدا کند. انگار مسئولیتی پنهان، دل را به تپش وا‌می‌داشت؛ مسئولیت زنده نگه داشتن امید، آن هم در دل طوفان. امیدی به جریان داشتن زندگی، به زنده بودن زن ایرانی، به ایستادگی خاموش و بی‌ادعای زنان در لایه‌های آرام و صبورانه‌ی روزمرگی. گویی معنایی تازه از «امید» جوانه زده بود؛ امیدی نه سطحی و ساده‌لوحانه، بلکه شجاعت دیدن نور در دل تاریکی، ادامه دادن با وجود زخم‌ها. اگر مردم فقط تصویر بحران را نبینند‌ و ببینند زنی، با همه سختی‌ها، همچنان ایستاده است—کار می‌کند، روایت می‌نویسد، مادری می‌کند، امید می‌سازد—همین خود، روایتی زنده است. روایتی شبیه به آن‌چه در چهره‌هایی چون تبلور یافته است؛ بانویی که نه‌فقط الگوی عفاف و استقامت شد، بلکه نماد «الگوی سوم زن مسلمان» در گفتمان تمدنی انقلاب اسلامی گشت—زنی که نه در قالب سنتی محصور ماند و نه در قالب غربی حل شد، بلکه راه سوم را روایت کرد. مهم‌ترین روایت این روزها، روایت امید است. نه امید در سطح شعار، که امید در عمق پایداری مردان و زنانی که با تمام زخم‌ها، مانده‌اند و همین «ماندن»، باید هزار بار گفته شود، نوشته شود، شنیده شود...تا کسی فراموش نکند، روایت درست، تاریخ را زنده نگه می‌دارد. @AFKAREHOWZAVI
. مارمولک نباشیم ✍مشهودی جنگ ،آدم ها را غربال می کند. آتش جنگی که میان جبهه ی حق و باطل به پا می شود. پرده ها را کنار می زند و چهره ی واقعی انسان ها را آشکارمی سازد.بعضی با حرف هایشان با اعمال و کردارشان ترس و دلهره به جان مردم می اندازند ، با تزریق اطلاعات غلط و پیش بینی ها و تعابیر خود ساخته، به نفع دشمن در آتش می دمند .خواسته یا ناخواسته سیاهی لشکر دشمن می شوند .آنها گمان می کنند تمام سیاست را از برند و ادعای فهمیدگی می کنند.در حالی که طبل تو خالی بیش نیستند ، نمی دانند که فقط هیزم بیار معرکه شده اند و این آتشی که بر آن می‌دمند، دودش به چشم خودشان خواهد رفت . در مقابل افرادی معتقد و فهمیده، سعی بر خاموش کردن آتش دارند. هر کس به اندازه ی توانش .در هر جایگاهی که قرار دارند . تلاش می کند موثر باشد.مثل پدر ومادر،با حمایت همه جانبه از فرزندان خود موجب برقرای آرامش در خانواده می شوند ،معلمان و مشاوران ، مهارت های زندگی در برابر بحران ها و راههای مقابله با اظطراب را به دیگران آموزش می دهد.حتی یک تعمیر کار ماشین، میوه فروش یا نانوا ؛ فرقی نمی کند در هر سمتی به هر اندازه ای که قادرند ، قدمی برمی دارند .حتی به اندازه ی آب دهان یک زنبور. در جریان حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی که نمرود آتش را برای سوزاندن حقانیت او به پا کرد و ایشان را به آتش انداخت، دو حیوان مشغول به کار شدند، یکی زنبور عسل بود و دیگری مارمولک. زنبور عسل به محض دیدن افروخته شدن آتش تندتند در دهان خود آب می کرد و بر روی آتش می ریخت. در روایت آمده است که جبرئیل از او پرسید: «می دانی که آتش عظیمی بر پا شده است. تو چگونه می خواهی با این دهان کوچکت آن را خاموش کنی؟». زنبور گفت: من فقط به وظیفه ام عمل می کنم و به مقدار حجم دهانم آب می برم و به روی آتش می ریزم. در این میان مارمولک هم دست به کار شده بود. او زمین را می کند و به زیر زمین می رفت و از زیر، آتش را فوت می کرد تا شعله ورتر شود. ۱،حتی در روایات نام حیوانات دیگری چون قورباغه و وزغ هم آورده شده است که قورباغه آب در دهانش می‌ریخت تا آتش را خاموش کند ، در این جریان دوسوم بدنش می سوزد . در مقابل وزغ مانند مارمولک بر آتش می دمید تا شعله ور شود.۲ اکنون انتخاب با ماست ؛مانند مارمولک باشیم یا زنبور!؟در واقع این نفس عمل ماست که معلوم می کند در کدام جبهه ایستاده ایم ،حق یا باطل! این مرحله ،مرحله ی گرفتن ناخالصی هاست . فراز و نشیب ها و ضربه هایی که از جنگ به جسم و روحمان وارد می شود . آنقدر زیر و رویمان می کند تا غربال شویم . جدا شویم .خالص از نا خالص . اینجاست که انتخاب می شویم.برای یاری امام زمانمان گلچین می شویم. این امتحانی است الهی ،که باید از آن سربلند بیرون بیاییم . یک دل و یکصدا در برابر ظلم ظالم بیاستیم و تسلیم نشویم .چرا که دشمن از یکپارچگی و وحدت مسلمانان می ترسد.تمام تلاشش بر تفرقه افکنی و ایجاد رعب و وحشت در دلهایمان است. غافل از آنکه ما دلهایمان گرم خدایی است که تنها با یاد او آرام می گیرد.«أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»۳؛فقط کافی است، از او بخواهیم که ما را در این امر یاری رساند.همانطور که ابراهیم کلیم الله را یاری رساند.چرا که او فرمود: ابراهیم( ع) بنده من است اگر از من بخواهد نجاتش می‌دهم. درحقیقت این دست خداست که بالاتر از همه دست هاست ،«یَدُالله فَوقَ اَیدیهم »۴؛اگر او اراده کند، ظلم نابود و آتش بر اهل ایمان گلستان خواهد شد . --------------------------- ۱.برگرفته از کتاب «شرح مراتب طهارت» نوشته استاد صمدی آملی،ج۱،ص۴۸. ۲. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوى جزائرى، طیّب‏، ج ۲، ص ۷۲ - ۷۳، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق. ۳.آیه ۲۸،سوره ی رعد. ۴. آیه ۱۰،سوره ی فتح. @AFKAREHOWZAVI
. 🔸ولیمه ی جنگی🔸 زنگ زده بود احوالمان را بپرسد این روزهای بعد از جنگ هر کس عزیزی گوشه و کنار این وطن داشت دلش برایش تاپ و توپ میکرد دلم گرم شد به احوال پرسی اش لبخند زدم و الحمدللهی گفتم که یکباره سطل آب سردش را به رویم پاشید؛ از سوالش یخ کردم ،پرسید:« میگما چرا قم رو نمیزنن؟ چرا قمی ها کشته ندادن! میگن هوای آخوند هارو جور دیگه ای دارن!» تنها ساعتی بود که از مراسم تشییع شهدای پاسدار قمی برگشته بودیم تصویر مادر شهید وقتی که دو مرد زیر کتف هایش را گرفته بودند و از جمعیت بیرون میبردند جلوی چشمایم بود پلک هایم را بر هم فشردم و زیر لب گفتم:« دلم برای شهیدت سوخت» نمیدانم چند روز از تشییع شهدا گذشته، دیروز بود یا پریروز؟ به یاد نمی آورم. اما دوباره دعوت شدم این بار به مراسم بزرگداشت شهیدی دیگر. این روزها روزمرگی هایم بهم خورده، و به دنبال جایی که پر کند همه ی قصوراتم را در به در میگردم‌ جایی که بتواند عاطفه ی جامعه را به جوشش درآورد و جایی که بتواند میخِ از جنگ نگریختن را به زمین ادامه دادن زندگی سفت بکوبد.حالا دعوت شده ام به مراسم ختم پاسدار شهید محمد ناصر جمیل پور .. باید میرفتم، این شهید برای من یک نشانه داشت، مادرش ! حاجیه خانم را میگویم. گفته بود:« به مردم بگویید همه در مراسم فرزندم شرکت کنند.» بر خلاف همه جا که دست بچه هارا میگیرم و با خود میبرم تا جنگی زندگی کردن را یاد بگیرند،این بار باید خانه میماندند؛ می خواستم کمی حال حاجیه خانم را درک کنم! تنها گذاشتن بچه ها برایم دل کندن است. نمیدانم وقتی برمیگردم زنده اند یا اصلا برمیگردم یانه؟ مرگ بیخ گوشم پرسه میزند بویش را میشنوم و صدایش را در هر بار التماس های مادرم که میگوید :« امروز فردا میخوان فردو رو بزنن تورو خدا دست بچه هارو بگیر و بیا پیش ما» اما باید تمرین کنم این دل کندن هارا.‌‌. وارد مسجد میشوم هیچ کس را نمیشناسم سنگین قدم برمیدارم و خیره ، خیره به صورتهای زنان تا از سرخی چشم ها و دماغ های باد کرده شان بفهمم کدامشان صاحب عزاست.. یادبودی از شهید میان جمعیت گذاشته اند قاب عکسی و شمع هایی که در غم مظلومیتش بسوزند. همانجا مینشینم دقیقا مقابل عکس ، چشم در چشم شهید. همیشه خوش روزی بودم تا رسیدم مداح شروع کرد:« میگن توی کربلا هم یه شهید بود که مادرش نبود...» نذاشتم « آی حسین جانش » را بگوید پقی زدم زیر گریه‌. او میگفت و من هق هق میکردم از نوزاد سه ماهه اش از دختر دردانه اش که بهانه ی بابا میکند از مادری که به سفر حج رفته و قرار بود با دل خوش برگردد سور و سات ولیمه ای به پا کند ولی حالا همه را دعوت کرده بود به ولیمه ی جنگی.. و از دردانه ی زهرا (س) حسین علیه السلام.. دل سبک کردم و تازه راه گلویم باز شده بود برای درد و دل با شهید‌.. از خوشا به سعادتت شروع کردم و به طلب مدد برای نبرد آخر الزمانی ختم کردم. حالا من هم شدم همان چشم سرخ دماغ باد کرده؛ صاحب عزا شدم. دور برم را نگاه کردم ببینم چند نفر آمده اند برای تسلای دلمان؟ خیلی کم بودند.. وقت نشستن نیست باید بروم دست خواهرانم را بگیرم و به این مجلس بیاورم بیاییم تا باور کنیم جنگ است بیاییم تا تمرین کنیم هزینه دادن هارا. باید دست زندگی را بگیریم و با خودمان به دل شهر بیاوریم‌. ✍🏻کثیری @AFKAREHOWZAVI
🌱یازدهمین روز جنگ| «ایران چکارش می کنه؟» ✍به قلم طیبه فرید مشغول بارگذاری یادداشت « روز دهم جنگ»ام که مامان محترم، می آید روی خط.«معلومه کجایی؟ساعت هشتِ پس کی میای قندم افتاد!» گوشی ام را می گذارم روی بلندگو و جلدی می پرم توی لباس هایم و می گویم« الان میایم سه چار دقیقه دیگه اونجائیم» از عصر تماس گرفته که امشب نان پنیر طالبی داریم بیا دور هم باشیم. فاصله ده دقیقه ای را ظرف سه چهار دقیقه می رسیم. چطوری اش را آقای سلیمان نبی می داند و چارصد و پنجی که عین قالی جَو را شکافته و ما را جلو در خانه بابا ریخته پائین. قیافه کوچه شده شبیه شب های مسابقات جام جهانی. عین لحظه گل زدن خداداد عزیزی توی مسابقه استرالیا. صدای نوجوانی از یکی از خانه ها بلند شده «ایران چکارش می کنه؟سوراخ سوراخش می کنه» انگار خداداد با پس زمینه مارش عملیات دارد همینطوری پشت سر هم گل می زند! حتما جای مهمی را زدیم... صدای مامان محترم از پشت پنجره بزرگ هال سر ریز می کند توی حیاط«واااای الله اکبر، الله اکبر، مرگ بر آمریکااا خاک بر سر اسرائیل، درود بر رزمندگان اسلام ....! » خواهرم می آید استقبال و تا ریخت و قیافه ما را می بیند می گوید«سلام بر شهیدان!» کیفِ همه کوک است. مجری شبکه خبر می گوید« رزمنده های اسلام پایگاه آمریکایی العدید قطر را زدند!» یک لحظه یاد توئیت چند روز قبل ترامپ می افتم که گفته بود پایگاه هایشان را تخلیه کردند! شیطنتم گل می کند و می گویم«خالی بوده آقا، خالی بوده ...قبول نیست!» مامان که از رفتار من کم توقعی اش شده عاقل اندر سفیه نگاهم می کند و‌ می گوید«چه پُر چه خالی! موشکای ایرانی رفتن وسط بساط خدائیشون!» جمله اش کوتاه است اما عمق دارد! انگار ابراهیم دم صبح آمده باشد جلو ستاره پرست های عالم و گفته باشد «عهههه! این چه خدائیه که هی داره کمرنگتر میشه!» @AFKAREHOWZAVI
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆پیشنهاد می‌‌شود انیمیشن پیچ تاریخ را برای فرزندان خود پخش کنید امروز میوه‌فروش محل در مقابل مشتری‌ها شروع کرد به حرف‌های شبکه‌های معاند و تزریق ناامیدی، بنده هم ساکت نماندم و یک منبر سیار جهاد تبیین در میوه فروشی محل گذاشتم؛ حیف که گوشی همراهم نبود تا صدایم را ضبط و برای‌تان پخش کنم. میوه فروش شنوند‌ه‌ی فعالی بود و هیچ پرشی بین کلامم انجام نداد؛ او اجازه داد کامل از اقتدار دلیرمردان کشورم و ترس، ضعف و واهمه‌ی مزدوران داخلی و دشمنان خارجی بگویم بعد از شنیدن حرف‌هایم گفت: آخه چیکار کنم، شب‌ها بچه‌م از ترس می‌خواد سکته کنه. بنده هم در پاسخ ایشان گفتم: با وجود پدری همانند شما که هم خود می‌ترسید و هم القاء ترس می‌کنید خوب است که بچه‌ی طفلکی تابحال زنده است. میوه فروش ادامه داد برو وسط جامعه ببین همه حرف‌های من را می‌زنند. به او گفتم اینها حرف‌های شما نیست؛ بلکه حرف‌ بیگانگان است که شما و امثالهم نیز حامی بی‌جیر و مواجب دشمن شده‌اید. دست آخر هم گفتم: میوه‌فروش باش نه وطن‌فروش؛ اقتدار و ایستادگی کشورت در برابر طاغوت زمان را ببین و تزریق امید کن تا خودت، فرزندت و دیگران نترسید. 🖊مرضیه رمضان‌قاسم @AFKAREHOWZAVI