🌱روز دوازدهم جنگ| «با تو هرگز بی تو شاید»
✍️به قلم طیبه فرید
امروز، دو روز بود! تا ساعت هفت ونیم صبح
، دوازدهمین روز جنگ بود و بعدش شد اولین روز آتش بس.
دوستم پیامگذاشته «حرف بزن...نگرانم! آخرش چی میشه؟»
می دانم از زندگی افتاده. بعد چند سال خدا بهشان بچه داده. خانه شان نزدیک منطقه نظامی است. می گویم «قرآن بخون با ترجمه. تا میتونی بهش فکر کن. بچه تو بردار باهم برید بیرون. باور کن مرگ و زندگی دست خداست» و خودم می دانم این حرف ها برایش حکم مسکن دارد و من نمی توانم با بلغور کلمات نترسیدن را به او القا کنم. فلسطینی ها هم از اولش اینقدر جگر شیر نداشتند. توی این هفتاد و چند سال آن قدر قرآن خواندند که رفته توی گوشت و پوست و خونشان و حسبنا الله از دهانشاننمی افتد.
توئیت عباس عراقچی که بیرون می آید گمانه زنی ها شروع می شود. جایی که آدمها ایستاده اند و جنگ را رصد می کنند روی خط تحلیلشان از آتش بس اثر دارد. یکی جنگ را ملی تحلیل می کند یکی اُمی. چیزی که توی ذوق می زند این است که هیچکس رسما آتش بس را گردن نمی گیرد. این که کی و کجا توافق شده!
من تحلیل خاصی از آتش بس ندارم. فقط می دانم یکتوقف توی جنگ نیست! یک رفتار جنگی است.
تیغ دو دم. صهیونیست ها می روند برای مرحله بعد خودشان را بازسازی کنند ما هم باید برویم روی خط بازسازی و ترمیم!. ترمیم پدافندها، سیاست ها ، مردم....
ساعت از نه صبح گذشته که دو طرف، کرکره آتش بارها را جدی جدی می دهند پائین. خیابان ها نسبت به دو سه روز پیش دوباره شلوغ شده. می روم پارچه مشکی ام را بدهم «خانم مشکات» برایم محرمی بدوزد. پارچه را باز می کند و چک می کند که اندازه اش درست باشد و می گوید«مبارکه!» فکر می کنم پارچه را می گوید! تا می خواهم حرفی بزنم می گوید «خیلی خوب شد قطعنامه امضا شد!»
هاج و واجم! چطور بگویم هیچ قطعنامه ای در کار نیست. جنگ تمام نشده و فکر هم نمی کنم حالا حالا ها خیال تمام شدن داشته باشد! و نیاز نیست آدم کارشناس مسائل سیاسی و نظامی باشد که بفهمد جنگ تمام نشده!
می خندم و می گویم«موقتِ. حکایت ما و اسرائیل با تو هرگز بی تو شایدِ. هم اونا به خون ما تشنه ان هم ما میخوایم سر به تنشون نباشه. حالا هم قندشون افتاده رفتن یه زهر ماری بزنن و برگردن»
انتظارش را ندارد. می خورد توی ذوقش و پارچه را مچاله می گذارد روی میز خیاطی و می گوید:
« روزی که سوریه سقوط کِرد دلُم خُنُک شد!گفتم دیگه پولامونو نمی برن خرج عطینا کنن! دیشب وقتی شنیدم جنگنده اسرائیلی رسیده وسط آسمون تهران، بری خودوم متأسف شدم!بری چی خوشال بودم....بری ایکه اسرائیل یه خاکریز بهمون نزدیک تر شده بود؟»
چاره آدم پشیمان زخم خورده شماتت نیست. با خنده می گویم «نگران نباش. آدمایی که از سوریه برگشتن برای جنگ ساخته شدن. ماهم برای زندگی. بشین لباس منو بدوز چیزی به محرم نمونده»
جنگ را با خودم مرور می کنم.
انگار آمده یک چیزهایی را خراب کند و یکچیزهای مهمتری را ترمیم...جای خانه را خانه پر می کند و جای آدم ها را آدم.
جنگ آمده زندگی ما را که بخاطر امنیت ناقص مانده بود کامل کند...
#سوریه
#جنگ_امی
#جنگ_وجودی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
#روایت
🔰 یک مادر و پنج داغ؛ روایت شهادت دانشمند هستهای و خانوادهاش
🔗لینک متن کامل
https://farsnews.ir/z_nadali/1750774149299373052
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
📢 فوری / سومین پیام تصویری حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به ملت عزیز و بزرگ ایران تا دقایقی دیگر منتشر خواهد شد
💻 Farsi.Khamenei.ir
رهبر معظم انقلاب: به ملت ایران تبریک عرض میکنم
رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و لِه شد
✍حضرت آیتالله خامنهای در سومین پیام تصویری پس از تهاجم رژیم صهیونی به کشور:
✏️لازم میدانم به ملت بزرگ ایران چند تبریک عرض بکنم:
✏️اول؛ عرض تبریک پیروزی بر رژیم جعلیِ صهیونیست.
✏️با آن همه هیاهو، با آن همه ادعا، رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی، تقریباً از پا درآمد و لِه شد...
متن کامل پیام تا دقایقی دیگر منتشر خواهد شد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
📢 رهبر معظم انقلاب: رژیم آمریکا وارد جنگ مستقیم شد چون احساس کرد اگر وارد نشود رژیم صهیونیستی به کلی نابود خواهدشد/ اینجا هم جمهوری اسلامی پیروز شد و متقابلاً سیلی سختی به گونه آمریکا نواخت.
✍حضرت آیتالله خامنهای در سومین پیام تصویری پس از تهاجم رژیم صهیونی به کشور:
✏️ تبریک دوم، مربوط به پیروزی ایران عزیزمان بر رژیم آمریکاست.
✏️رژیم آمریکا وارد جنگ مستقیم شد چون احساس کرد اگر وارد نشود رژیم صهیونیستی به کلی نابود خواهدشد. لکن هیچ دستاوردی از این جنگ نداشت.
✏️اینجا هم جمهوری اسلامی پیروز شد و متقابلاً سیلی سختی به گونه آمریکا نواخت.
🖼 متن کامل پیام تا دقایقی دیگر منتشر خواهد شد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 فیلم کامل سومین پیام تلویزیونی رهبر انقلاب خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی
🔹رژیم آمریکا وارد جنگ مستقیم شد چون احساس کرد اگر وارد نشود رژیم صهیونیستی به کلی نابود خواهدشد.
🔹با آن همه ادعا، رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی، تقریباً از پا درآمد و لِه شد...
🔹یک ملّت در حدود نود میلیون جمعیّت، یکپارچه، یکصدا، ایستادند و از رفتار نیروهای مسلّح حمایت کردند
@HawzahNews / حوزهنیوز
ایران اسلامی و تسلیم شدن؟!
✍🏻فاطمهتقیزاده
واژه "تسلیم" در زبان فارسی به معنای گردن نهادن، تمکین کردن، یا راضی شدن به چیزی است. این کلمه همچنین میتواند به معنای تحویل دادن یا واگذار کردن چیزی به دیگری نیز باشد. در حالت کلی، "تسلیم" به معنای پذیرش وضعیتی است که فرد در آن قرار دارد و از مقاومت یا مخالفت دست میکشد.
در فرهنگ لغتها، تسلیم به عنوان اسم مصدر و از ریشه عربی آمده است. این کلمه در معانی مختلفی مانند:
گردن نهادن و رام شدن: به معنای پذیرش و اطاعت از یک دستور یا اراده.
تحویل دادن: به معنای سپردن یا واگذار کردن چیزی به دیگری.
تمکین: به معنای پذیرش و رضایت به یک وضعیت.
استرداد: به معنای بازگرداندن چیزی به صاحب اصلی.
به طور خلاصه، "تسلیم" به معنای پذیرش، گردن نهادن، و یا تحویل دادن چیزی است.
با توجه به این معانی، باید چند نکته را به این مردک مسخره متذکر شد.
اگر منظور در معنای اول باشد، که، ما مسلمانیم و تنها تسلیم امر الهی و هر آنکه او فرموده هستیم.
در معنای دوم هم، که چه چیزی را باید به تو تحویل بدهیم؟ وطن و شرافتمان؟ نخیر اینها، تحویل دادنی نیست حفظ کردنی است، تا پای جان.
در معنای سوم هم، که ما، هرگز به وضعیتی که شما در جهان ایجاد کردهاید و آن هم، سلطه بر جهان و بهرهکشی و چپاول ملتهاست راضی نبوده و نیستیم. اصلا مسأله اصلی مبارزه ما با شما بر سرهمین سلطه جویی است.
در معنای آخر، ما صاحبان اصلی وطنمان و جانمان، ایرانیم، برای ماست و برای ما و فرزندان ما میماند، انشاالله.
با توجه با این معانی، حتی فکر کردن به این مسأله چیز مسخرهای است چه برسد به زبان آوردنش.
این مردک یا ملت ایران را نمیشناسد یا از ترس به هزیان گویی افتاده است.
کدام منطق میپذیرد؛ ملتی که پشتوانه عظیم تمدنی دارد، در برابر دزدان سرگردنه و رژیمی بی هویت سر تسلیم فرود بیاورد؟؟؟
(إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا)
احزاب۵۹.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
💢 بماند به یادگار...
✍ نرگس ایرانپور
دلهای ما هنوز بعد از جنگ دوازده روزه میتپد...
ما در عمرمان یک جنگ دیدیم و حالا با دنیایی جدید و نگاهی نو به زندگی نگاه میکنیم...
چشممان پر از خواب نخواهد شد، ما بیداریم برای زندگی برای نور، برای لبخندی بی بهانه...
در همهمه صدا و دود ما قهرمانان زندگی خودمان هستیم...
قصه زندگی را روایت کن، با قدم، با نفس، با قلم...
مهم نیست دلمان شکست، داغ سرداران همیشه روی قلبمان سنگین است...
نام هم وطنان بی گناهمان که در صفحه جنایت اسراییل و آمریکا نگاشته شد تا ابد ماندگار است...
اما... اما... ما زندگی کردن را بلدیم با داغ با اشک با لبخندهای تلخ...
تاریخ درازای صبر ما را روایت خواهد کرد...
اینک که خون عزیزانمان ادامه خون شهید محرم شد علم ایستادن به دست میگیریم و پای درس مکتب سیدالشهدا علیه السلام بر برجک دیده بانی بصیرت پاس میدهیم و دشمن را مثل همیشه چه در صلح و آتش بس و چه در هر صحنه دیگری بیچاره خواهیم کرد...
سلام بر محرم...
#ایران_قوی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
«ما در جنگ عاشق شدیم...»
✍فاطمه میری طایفه فرد
آمده بود برای تزریق سرم بابا، اما داروها هنوز نرسیده بودند. نشست تا داروها برسند، یک بشقاب میوه گذاشتم و کنارش نشستم. نگران شرایط و اوضاع داخلی بود. شک نداشت که اسراییل خبیث است. شک نداشت که ایران درست عمل کرده، اما اضطراب از آینده داشت. رفتم برایش چای بیاورم. مادرم نشست کنارش.
_ شوهر کردی دخترم؟
خانم پرستار مقنعهاش را صاف کرد و گفت بله ده سالی میشود.
توی دلم میگفتم کاش مقنعه را دربیاورد و من دوتا کوک به درزش بزنم، تا کمی اندازه صورتش شود.
مامان دوباره پرسید چرا بچه نیاوردی؟
_حاج خانم با این شرایط جنگ اصلا نمیخوام یکی دیگه رو به دنیا اضافه کنم. توی این مدت دست و دلم به زندگی کردن نمیره.
مامان گفت: «این چه حرفیه دخترگلم! ما هشت سال جنگ دیدهایم، ما توی جنگ عاشق شدیم و توی جنگ بچه آوردیم. اگر قرار بود صبر کنیم که هیچی. زندگی را با قوت باید ادامه داد».
با حرف مامان توی فکر رفتم. مامان نگفت که تو همین مدت جنگ دوتا بچه هم از دست داد. برادرزادهاش هم شهید شد، پدر و مادرش هم از دنیا رفتند. اصلا نگفت زندگی همین آمدنها و رفتنهاست.
▫️▫️▫️
زمان میچرخد ما هم باید زندگی کنیم آن هم مدل درستش. این چند روز لحظهای اخبار بروز میشد. این یکی آن یکی خبر را تکذیب میکرد. مواضع دولتهای غربی جابهجا میشد.
ما باید زندگی کنیم، درست زندگی کنیم. برای همین ایران قشنگ که خار چشم دنیای مستکبران شده. برای ایرانی که امید مستضعفان عالم شده. اصلا برای این ایران که حالا خیلی بیشتر از قبل دوستش داریم.
هرکداممان یک وظیفهای داریم. اصلا نیاز نیست کسی بیاید و به ما بگوید وظیفهات چیست! اگر مادران ما در هشت سال جنگ تحمیلی، زندگی نمیکردند، فرزند نمیآوردند الان که بود که پرچم این تمدن را بالا ببرد؟ برایشان از شهر بگوید، برایشان از عشق...
من، ما با علایق و هنرهایمان تعریف میشویم. حالا اگر این هنر و علاقه پای آرمانی و اعتقادی باشد چقدر ارزش پیدا میکند.
نمیخواهم شعار بدهم ولی دایره وجودی کسی که یک هدف شخصی جزیی را پی میگیرد با کسی که برای همه فرزندان آدم حتی کودکان غزه، ایران و جهان... تلاش میکند منهای مباحث دینی چقدر متفاوت است. قبول دارید که دومی ستودنیتر است؟
خانم پرستار با دقت برایم توضیح داد که چطور سرم را از دست بابا در بیاورم. مامان بهش گفت: «خدا بزرگه، خود بچه روزی خودشو میاره. مونست میشه، حتما بهش فکر کن...»
▫️▫️▫️
ما برای زندگی کردن آن هم به قاعده تمدنیمان وظیفه داریم.
وظیفه داریم بچه بیاوریم و دنیا را از آدمهای خوب خالی نکنیم، وظیفه داریم عاشق شویم و با عشق زندگی کنیم و با عشق بمیریم.
شاید به قول بابا طاهر از گل ما عطر زندگی به کوزهی آب آیندگان متصاعد شود.
چه آتش بس و چه هرچیز دیگری با قوت زندگی میکنیم. ما ساکنان این زمین مقدسیم. ما اهل زندگی کردنیم، هرچند که آرزوی شهادت داریم.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔰جهاد ذوابعاد زنانه
تاریخ در ماجرای قیام اباعبدالله(ع) بسیار به زنان بدهکار و نسبت به روایت زندگیشان بسیار فراموشکار است؛ مخدراتی که هم در کف میدان حضور داشتند و هم در بطن میدان. زنانی که زندگیشان در سه ساحت فردی، خانوادگی و اجتماعی حول ولی زمانشان چنان نظم یافته بود که «حسن التبعل» و «الجنه تحت اقدام الامهات» را هم حول همین محور فهم کرده بودند و در مقابل نظام کفر و نفاق ظهور و بروز اجتماعی داشتند. امکلثوم (رقیه) همسر مسلم و خواهر ناتنی امام حسین(ع) یکی از همین زنان است. کسی که با ۲ فرزندش همراه با کاروان امام از مدینه به مکه آمد و تا پایان در مصایب کربلا شریک و همراه حضرت زینب(س) بود. او چنان ساحت فردی زندگیاش را محکم و متصل به ولی زمانش ساخته بود که فتنههای سال ۶۱ هجری ذرهای در باورهایش خلل وارد نکرد؛ فتنههایی که سلیمان صردها و عبدالله بن عباسها را زمینگیر کرد.
رقیه همسرانههایش را هم بر قاعده «النبی أَوْلَی بالْمُؤْمِنِینَ مِن أَنْفُسِهِم» استوار ساخت و خانهاش را مأمن مردی قرار داد که یک فعال سیاسی در عصر سکولاریسم و حامل پرچم اباعبدالله به سمت کوفه بود. امکلثوم در کسوت مادری، قدمهایش را چنان استوار برداشت و فرزندانش را برای زمانه پرالتهاب چنان تربیت کرد که وقتی در شب عاشورا، امام حسین(ع) رو به فرزندان عقیل فرمود:«همان جانبازی مسلم برای شما بس است، بروید من به شما اجازه دادم». پاسخ شنید: «سبحانالله!.. به خدا، این کار را نکنیم ولی جان و مال و خاندان را قربانت کنیم و به همراه تو نبرد کنیم تا به سرنوشت تو برسیم، زشت باد زندگی بعد از تو».
حضور رقیه تنها در بطن میدان سخت نبرد و در نقش مادر و همسری مجاهدپرور نبود، بلکه در کف میدان جنگ نرم هم عفیفانه حاضر بود. او به ضرورت دفاع از حریم ولایت در درگیری با کفر بنیامیه به خوبی واقف بود و میدانست این مهم بدون بروز و ظهور اجتماعی امکان تحقق ندارد. بانویی فصیح و بلیغ که در کوفه و شام در عرصه «جهاد تبیین» خطبهها خواند و شعرها سرود و پرده از چهره نفاق برداشت: «ای ابن زیاد! اگر چشمت به قتل حسین روشن شد، بدان که چشم رسول خدا با دیدن او روشن میشد». امکلثوم در بازگشت به مدینه، با قیام عاطفی، به تحریک عواطف جامعه در قالب سوگواری پرداخت: «ای مدینه ما را بپذیر! به جد ما خبر بده که ما اسیر شدیم و شهر به شهر گشتیم». نهضت عاشورا با چنین مجاهدتهای زنانهای تداوم یافت و پابرجا ماند.
✍️مریم اردویی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
محرم آمد
بوی کربلا پیچید
حسین علیه السلام در دلش غمی به وسعت صحرای نینوا بود
چه کسی میداند دلتنگی چیست
جز آنکه در آتش عشق بسوزد و بگرید
چشمانش پر از اشک، دلش پر از درد
یاد یارانش، در دل شبهای تار
هر قدمی که برمیداشت، صدای نالهها
در گوشش طنینانداز، فریاد حقطلبی
کربلا، سرزمین عشق و فداکاری
جایی که خون پاکش، زمین را رنگین کرد
دلتنگیاش، نه تنها برای یاران
بلکه برای آرمانهایی که در دل داشت
محرم آمد، با یاد تو
در دل هر عاشق، شعلهای روشن
به یاد تو، میسازم غزلها
تا همیشه در دلها، نام تو بماند.
زینب صفایی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI