.
✍زمانی
زمان دوباره تکرار میشود حسین طفل شیر خواره اش را روی دستانش به تمام لشکر نشان میدهد وبه آنان اتمام حجت میکند که لااقل مرد باشید وکام طفل را سیراب سازید. همه لحظه ای درنگ کردند کمک کنیم یا.. بعداز ۱۴۰۰سال صدای طفل حسین هنوز می آید این بار از حلقوم طفل های بی گناه غزه
دنیا فقط نظاره گر مظلومیت این کودکان هست
اسرائیل همچون حرمله خونخوار لحظه ای درنگ نمیکند .فقط به قصد کشتن آمده است
صدای ناله ی مادران با گریه های کودکان لحظه ای خاموش نمیشود مگر با بمب یا موشک.
اکنون جهان بار دیگر نظاره گر استقامت پدر پر صلابتی هست که با چشمان پراز اشک جسم بی جان کودکش را روی دستهایش گرفته وبا قدمهای استوار گام بر میدارد به امید پیروزی حق علیه باطل
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا ولا تحزنوا وابشرو بالجنه التی کنتم توعدون
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
روز شماری بی شمار
برای آمدنت روز شمار دارم یا
برای رسیدن به خواهش های
بی شمارم!
فی الواقع نمی دانم ، که هستی
و در کجایی...هرچند در احوالت
کتاب ها خوانده ام و سخنها راندهام
به راستی تو درکجای قلبم جاداری
بیچاره من ...،باکریدور قلبم!
روزهای بودنم مثال برگه هایی
است، کاهی و بی ارزش
از رمانی تکراری....
در زمانه ای اسفبار
کاش ،تکرار می شدم
در لحظات با تو بودن ،با محبتی دست نخورده تمام تمام از جنس امامم ،که تا حد کمال نثارت می کردم.
مهدی جان، غم نبودنت را
هدیه می خواهم آن را به من بده
به عنوان تحفه ای، در تولد زمستانی ام ،که دربمباران آن روزها،در زیر شیشه های مات
قدیمی ، ماندم و نشکستم!
تا شاید، قلم زنم ،در بمباران این روزها و غزه های مجازی آن...
فضای مجازی را می گویم
در اینجا ورود ممنوع است!
تباهی مشغول به کار است
مسلح وارد شوید؛سوزاننده است
قدم به قدم
نفس به نفس
برنامهها دارند
اینجا هویتها سوختهاست
اینجا ، بی نشانه میمیری
گمشده ای به دور از نور ،آنجا حتی خودت را
از خودت می گیرند،شخص دیگری
میشوی مراقب باشید!
گناه قطره قطره می چکد؛ازسقف ایمانتان
وانگهی آن رابر سرتان ویران میکند
میگویند: در آخرالزمان
نگه داشتن دین چون ذغال است
؛در کف دست
همان مرز پاکی است ...✨
مراقب مرزهایمان باشیم
ترک برندارد!
#طاهره_موحدی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
🔰انتشار گفتوگوی سرکار خانم نجمه صالحی با خبرنگار خبرگزاری حوزه: زیست مقاومتمحور مفهومی اصیل و برخاسته از سنت اسلامی است که از نهضت عاشورا تا عرصههای مواجهه نوین فرهنگی و اطلاعاتی معنا و رشد یافته است. این شیوه زندگی، بر پایه بیداری، التزام به حقیقت، پایداری در برابر سلطه و نقشآفرینی فعال در دفاع از هویت دینی و ملی شکل میگیرد.
🔗لینک متن کامل گفتوگو
https://hawzahnews.com/xdPPn
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«مذاکرهی نامهربان»
صدای جیغ و ناله های سوگواری زنانه از چند قدمی مسجد به گوش می رسید، گام هایم نه محکم بود نه استوار!
من که همچو او داغ جگر گوشه را کشیدهام می دانم که چه درد سوزناکی کنون، تمام جانش را فراگرفته و چه روزهای غمگینی پیش رو خواهد داشت.
گاهی رضا را صدا می کرد و گاهی امیرعلی را.
بی معطلی به سویش رفتم، اشک هایش، روح آدمی را آزرده خاطر می کرد. با دو دستم شانه هایش را تکان دادم تا نگاهش در چشمانم جمع شود.
صدای لرزانم را صاف کردم؛ تمام این راه را آمدهام تا مرا ببینی و بدانی مانند تو در این زمین خاکی کم نیستند، من نیز مادر و تنها دخترم را به فاصله ای اندک از دست دادهام…
بی آنکه مرا بشناسند، آغوشش را برایم گشود و اشک های داغش را به یادگار بر سینهام گذاشت.
زیر گوشم می گفت؛ دلم برایش تنگ شده چه کنم؟
زبانم را بند کردم تا نگویم که ای دل وامانده، تو هنوز چه می دانی دل تنگ چیست؟!
تمام آنچه بر جانم جاری بود، همچون شعله های آتش زبانه کشید، نمی دانستم بر حال او بگریم و یا بر اندوهی که روزها و شب ها قلبم را رها نمی کند.
پس از آتش بس، صحبت از «مذاکره با امریکا» که شد؛ دلم خیلی سوخت و ذره های وجودم، یکباره فروریخت؛ خویشتن را جای آن مادران و همسرانی گذاشتم که قرار است با تماشای نامهربانی ها در حق خون عزیزانشان، باقی عمر را در فراقی جانکاه سپری کنند!
«بیاد شهدای مظلوم حملهی ناجوانمردانهی اسرائیل؛ شهید رضا امینی و فرزندش امیرعلی»
✍🏻فاطمه شکیب رخ
#روایت_جنگ
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
دست به ماشههای حسینی
ما جنگ را بلد نبودیم و نیستیم، اما دفاع از عزتمان را چرا؟!
درندهخویی را بلد نیستیم، اما خشمِ غیرت داشتن و قطع کردن دست متجاوز را چرا؟!
ما از تاریخ عاشورا یاد گرفتهایم نه به کسی ظلم کنیم و نه ظلم کسی را بر خود بپذیریم.
یاد گرفتهایم که با هر سن و سوادی و با هر وسیلهی جهادی، همیشه دست به ماشه و پوتین به پا زندگی کنیم و از تهدید دشمن سپری بهنام "فرصت" بسازیم و قدرتمندتر شویم، تا بتوانیم ثمرهی عزت و استقلالمان را که با رنج و تلاش از درخت پیروزی چیدهایم، تا سالهای طولانی محافظت کنیم.
ما همیشه همین بودهایم؛ چون تاریخی به بلندای محرم داریم که آزادگی را از آن هدیه گرفتهایم و امروز میدانیم که همهی ما از کوچک تا بزرگ با هر پیشه و مسلکی رزمندگان خط مقدم عشق به وطنیم.
میدانیم که باید با تمام قوت پا روی مسیر نفسهای کسانی بگذاریم که به خاکمان نگاه چپ میکنند.
دشمنان قسمخوردهی ایران و ایرانی هم چه در داخل و چه در خارج، باید بدانند که درهای جهنم دنیوی نیز تا همیشه به روی آنها باز است، حتی اگر با تعبیری بهنام آتشبس یا توقف جنگ بخواهند افکار جهانیان را فریب دهند، ایران من چشمان همیشه بازی در جایجای آسمان و زمین و دریایش دارد. برای همین است که کابوس تاریخی روز و شبشان شدهاست. آنها که هیچ نیستند، اما سعی دارند خود را غول دنیا جلوه دهند. اما ایران من ایران امام حسین است و ذلتپذیری در قاموس وجودش تعریفی ندارد.
✍ ملکی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🌱روز سیزدهم جنگ|«دو قطبی ها»
✍به قلم طیبه فرید
«ولی ما عجب آدم هایی هستیم!»
این چند روز هر چه فکر می کنم به این نتیجه می رسم که ما صهیونیست هارا گول زدیم! صهیونیست هایی که خدای گولند تاحالا اینجوری از ملتی رکب نخوردند که از ما. استاد جهان احمدی می گفت«جامعه شناس هایمان باید در دکان هایشان را تخته کنند وقتی به تحلیل درستی از مردم ایران نرسیدند!وقتی همین چند وقت قبل فکر می کردند ملت ایران اگر جنگ را تجربه کنند همدیگر را شِت و پِت می کنند و وای بر آن روز!اما توی جنگ تحمیلی دوم که می شد با خلاقیت اسم جدیدی برایش پیدا کرد تمام پیش بینی ها و تحلیل های جامعه شناسی شان غلط از آب در آمد. پیداست که طفلکی ها توی اتمسفر منابع جامعه شناسی دهه چهل فرانسه گیر کرده اند....»
راستش دلم برای جامعه شناس هایمان سوخت! عجب گیری کرده اند. تقصیر آن ها نیست وقتی ما مردم توی کاغذهای نظر سنجی و آمار حرف دلمان را می نویسیم و سر پیچ های تاریخی اما درست ترین تصمیم را می گیریم. هر چند جامعه شناس ایرانی باید این اخلاق «غیر قابل پیش بینی بودن» را باید یکجای آمارش لحاظ می کرد که این جوری رو دست نخورد!
اعتراف می کنم ما خیلی وقتست جوری رفتار کردیم که خیلی ها فکر کردند در حال فروپاشی هستیم و با دو تا فشار، جمهوری اسلامیِ بی پناه، منقرض شده و طومارش در هم پیچیده می شود. اسرائیلی ها باور کرده بودند مردم ایران دوقطبی اند! دور از جان نه آن اختلال دو قطبی!این دو قطبی که تا حرف میزنی یک عده میگویند«ای وای قطبشان قطبمان را وَتک کرد.»
ما با همین اخلاق های عجیبمان با همین دوقطبی بازی های خفنمان دهان اسرائیل را صاف کردیم. ما تا وقتی بین خودمانیم گاهی چشم دیدار هم را نداریم اما پای خدا و امام حسین و وطن که بیاید وسط تعارف ها را می گذاریم کنار.
وسط جنگ خط کِشی های مان را پاره می کنیم و کُلمنمان را می زنیم زیر بغلمان و توی پمپ بنزین شربت تقسیم می کنیم....
هیچ دیپلماسی و هیچ پدافندی زورش به ما ایرانی ها نمی رسد. ما قسمت ناپیدای جنگیم.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🏴﷽
تلخی تحمل" ضَیم"
✍صدیقه طهماسبینژاد
شب اول ماه محرم به اذن مادر قدم در مجلس عزای فرزندش گذاشتیم.تلاوت قرآن که تمام شد. سخنران بر منبر نشست.
جمعیت بانوان کمکم زیاد میشد.دو دختر جوان وارد شدند به سمت جایی که من نشسته بودم آمدند.کنار من، دوستانشان را دیدند،همدیگر را گرم در آغوش کشیدند. گرد هم نشستند. مجلس هنوز خیلی آرام نشده بود برای شنیدن حرفهای سخنران.
چشمم را از آن دخترها برداشتم و گوشجان سپردم به سخنرانی.
سخنران کلمه "ضَیم"را توضیح میداد .
"ضَیم" یعنی ظلمی که همراه ننگ است مثلا دزد بیاد به خانه طلا از دست زن کسی بیرون بکشد و ببرد. این ظلمی همراه ننگ است که جسارت به زن شده است.
مقایسه کرد شرایط زمان امیرالمومنین _علیه السلام _ و امامحسین _علیه السلام_ را. گاهی علی خیبرشکن مجبور است ظلمی همراه با ننگ را تحمل کند تا اسلام باقی بماند.گاهی شرایط تغییر میکند و امام زیر بار ذلت نمیرود و تحمل ضَیم نمیکند تا اسلام باقی بماند.
هر دو امامند اما با دو جور مختصات در زمانه خود.
در مجلس عزای حسین_علیهالسلام_دختران نوجوان و جوان با چای و حلوا پذیرایی میکردند. دخترم چای را برداشت منتظر ماند تا کمی سرد شود.استکان را به لبهایش رساند. مزمزه کرد. قیافهاش درهم رفت.
گفتم:"چشه؟"
گفت:"شیرینه، انتظار داشتم تلخ باشه."
صدای سخنران دوباره حواسم را به سمت خودش کشاند:
"ما داریم با خیلی از کشورهای منطقه تحمل ضیم میکنیم چون نمیخواهیم جنگ از اسرائیل سرایت کنه به جهان اسلام.
بفهمید آقا داره چه کار میکنه.
اسرائیل میخواهد جنگ رو از خودش به آمریکا سرایت بده تا ما به اسم جنگیدن با آمریکا متعرض کشور مسلمان بشیم درحالی که نقشه ما برای محو اسرائیل، احیا امت اسلامی است...ما گرچه میدانیم بعضی از این کشورها پشت پرده امکانات به او [اسرائیل]میدهند و بعضی کارهایشان برای ما ننگه اما برای حفظ اسلام تحمل ضیم میکنیم."
چای موکب حسینی تلخ نبود اما تلخی تحمل ضیم علوی به جانم ریخته شد، برای حفظ اسلام فرزند حیدر کرار همچون پدر تحمل ضیم میکند.
حجت الاسلام آقای قنبریان در انتها ذکر مصیبت کرد به نام نامی مادر سادات.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
به شکرانهی سلامتی رهبر عزیزم
آمدم تُو را وصف کنم. خواستم از عقلانیت توحیدی، رفتار علیگون، مدیریت انقلابی، صبر عظیم، مهربانی بیپایانت و...، سخن بگویم؛ ماندم، از چه بگویم! عقل کوتاه من و وصف بلند تو. فقط به یک چیز رسیدم که تو ادامهدهندهی نور واحدِ «کُلُهُم نور واحد» هستی. تو آن نوری هستی که نور خدا، امام زمان (عجلالله تعالی فرجهالشریف) پشتیبان و نگهدار توست. جهان، بخصوص جهان اسلام هر روز بیشتر از قبل، شیفته و حیران وجود مبارک شما که مستظهر به امام عصر است، میشوند.
در زمانهای که دشمن فکر میکرد به دلیل نقشههای شومش برای دوقطبی کردن جامعه در هر مسئلهای در جامعهی ما دیگر هیچ انسجامی وجود ندارد، مردم نسبت به نظام و رهبری علقهای ندارند و نزدیک فروپاشیست، جنگی راه انداخت که تمام آرزوهایش بربادرفت. امروز مردم جهان به نحسی و خباثت رژیم صهیونیستی پیبرده و نسبت به نور خالص و ایمانِ خامنهای عزیز دل سپرده است و اکنون در این کارزار تمام نشدنی، آمادهی همراهی و همدلیست.
کاربر عرب نوشت:
چون علی بن ابیطالب (علیهالسلام) را ندیدم، اما دربارهاش آنقدر شنیدم، که برای عاشق شدن و دوستداشتنش کافی بود.
و اکنون تو را دیدم، صدایت را شنیدم، با تو سخن گفتم.
وقتی که دهر بر ما سخت گرفت، تو ای خامنهای، ای پناه جانم، چهرهات برایم آرامبخش شد.. صورتت، صدایت، مهربانیات، همهچیزت آرامبخش روح من است…
ای کسی که از چهرهات نور ایمان میبارد، من از کودکی با نگاهت آشنا بودم و آن نور، هنوز هم باقی است. باور من این است: ایمان، همان نوریست که در چشمان تو میدرخشد.
✍خالقی
@AFKAREHOWZAVI
◾️پویش شعر عاشورایی «وارث انسان»
«همراه با اهداء جوایز به برگزیدگان»
🏴سید الشهدا وارث انسانیت است!
🔹دلم شکست به دستم قلم قرار گرفت
میان هر ورقم شعر غم قرار گرفت
#زهرا_سادات_موسوی_مقدم
🔹اشعار زیبای خود را در مورد واقعه عاشورا و امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا با محوریت «وارث انسان » برای ما ارسال نمایید .
🔹به سه شعر برگزیده جایزه نقدی
به ارزش« پنج میلیون ریال» اهدا خواهد شد.
مهلت ارسال آثار تا روز دهم محرم
آیدی ارسال آثار 👇
@morning_rain_1403
در سرای شعر،جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
بت شکسته!
قند را فرو کرد توی چای. یک لحظه صبر کرد و بعد با مهارت خاصی پرتاب کرد توی دهانش و قرچ قرچ جوید.
استکانی که کمربند طلایی «یا ابالفضل» کمر باریکش را دلبرتر کرده بود دست گرفت و یکنفس هورت کشید. نگاهی به دور و برش کرد. یک نفس عمیق کشید و بیهوا سرش را چسباند به خانمی که کنارش نشسته بود.
- سال 59 رو یادته؟ همون موقع که یواشکی اومده بودن طبس.
زنی که دماغ عقابی پیرزن توی گوشش بود، روی مبل جابهجا شد و نگاه تند و تیزی تحویلش داد. پیرزن پشت چشمی نازک کرد و گفت: «اوف! به تریج قباتون برخورد خانوم کوچولو؟!»
این پا و آن پا کرد. خم شد دوباره در گوشش حرفی بزند که زن رویش را برگرداند و نزدیک بود نوک دماغش توی چشمش برود که به موقع صورتش را عقب کشید.
خواست بلند بشود که پیرزن مچ دستش را گرفت و سر جایش نشاند.
- بیشین بیبینم. حالا مگه چی گفتم؟ جنگ ایران و اسرائیل رو که دیگه یادته؟!
زن مثل کسی که دو تا سیلی چپ و راست خورده باشد سرخ شد.
- حالا بهت برنخوره. میخواستم دو کلمه باهات اختلاط کنم. میگم این یارو پیرمرد چشم عدسی رو دیدی؟ همونی که میگن دنیا معطل یه حرفشه.
قهقههای زد که نزدیک بود دو ردیف دندان عاریهایاش بیرون بیفتد! معلوم نبود به حرفهای خودش خندیده یا پیرمرد.
نفسی تازه کرد و ادامه داد: «البته یه موقعی بت بود؛ اما ما ایرونیا بدجوری شکوندیمش. نه؟!»
زن سی و چند سالهای که دستش در دست پیرزن گرو مانده بود آهی کشید و به پشتی مبل تکیه داد.
پیرزن ادامه داد: «به نظرم از این کوفتیها میزنه که هر لحظه یه چیزی رو بلغور میکنه! احتمالا جنسش قاطی داره! وگرنه من که جوون بودم، میزدم و تا چند ساعت شنگول بودم!»
زن که دیگر خیال بیرون کشیدن دستش را نداشت نگاهی به پیرزن کرد و لبخند زد. پیرزن دستش را رها کرد. خنده گَل و گشادی صورت چروکیدهاش را پر کرد و گفت: «راست میگم به خدا!»
✍️پهلوانی قمی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«شب اول محرم»
ریه هایم را از هوای تازه پر میکنم!
نگاهم را به ساعت مچی قهوه ای ام می اندازم!
هنوز یک ساعتی تا غروب عصر پنجشنبه مانده است!
نمیدانم چرا بی دلیل دلم گرفته و غمی بر سینه ام سنگینی می کند!
جمع خانوادگی را ترک میکنم و به سمت اتاق میروم، باید به هر نحوی شده خودم را سرگرم کنم تا غم رهایم کند!
در ذهن کارهای عقب مانده ام را مرور میکنم تا ببینم دلم به کدامش رضا می دهد تا تمامش کنم!
لیست بلند بالایی در ذهنم میچینم، اما دلم هیچ کدام را نمیپسندد!
با بی حوصلگی تمام گوشی را برمی دارم، پیامی برایم آمده بود که با دیدنش بغض فشرده شده در گلویم شکست و اشک هایم آرام و بی صدا ولی با سرعتی غیر قابل کنترل بر روی گونه ام می نشستند!
حال دلیل غم نشسته در گلویم را میفهمیدم، این غمی نبود که به راحتی رهایم کند، باید کاری کنم، باید ...
از جا برمی خیزم و از داخل کمد لباسهایم، لباس مشکی که برای محرم به همراه آورده بودم، بیرون می آورم!
آن را به بغل میگیرم و به یاد عطشان کربلا بوسه ای بر روی آن می نشانم و با دلی که حال دلیل حزنش را فهمیده بودم، مهیای رفتن به روضه ی خانگی میشوم چرا که امشب، «شب اول محرم» است، باید امشب را سنگ تمام بگذارم برای پسر فاطمه سلام الله علیها، همیشه سخت ترین لحظات، لحظات ابتدایی است...
با اذن از مادرش وارد مجلس روضه می شوم و با دلی داغدار به همراه مادر برای فرزند غریبش گریه میکنم و زیر لب با صدایی که حال از شدت گریه بالا نمی آید میخوانم:
«هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت
بی خبران غمت، بی خبر از عالمند»
✍ راضیه کاظمی زاده
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI