eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
301 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
تا پای جان برای عزت و اقتدار نظام فردا در روز تشییع پیکر سرداران رشید انقلاب اسلامی که به دست شقی‌ترین مردمان زمین به شهادت رسیدند، باردیگر ملت ایران با آرمانهای انقلاب عزیز اسلامی و امام خمینی (رحمه الله علیه) و نائب برحق امام عصر، امام خامنه‌ای تجدید عهد می‌کنند که تا آخرین قطره خون حافظ این انقلاب و این خاک باشند. فردا در روز دوم ماه محرم درحالی که روح عاشورایی سراسر وجودمان را لبریز از استقامت و ایمان به وعده‌‌های الهی کرده است، با غسل شهادت در میدان حاضر می‌شویم تا فریاد "هیهات من الذله"مان گوش فلک را پر کند و یزیدیان زمان بفهمند که ملت ایران گوش به فرمان امام خود، متحدتر و منسجم‌تر از همیشه تاریخ، گرد گوهر وجود ولی امر مسلمین جهان تا ظهور منجی می‌ایستد و هزاران هزار سردار رشید برای تداوم عزت و اقتدار این انقلاب تربیت خواهدکرد. آری ملت ما ایمان دارد که راه ظهور از مسیر کربلا می‌گذرد... 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
«ایثار یا نسخه‌ی شفا بخش» درباره ایثار و گذشت می‌اندیشیدم،که چقدر نیاز امروز و همیشه‌ی ماست. در جهانی که انتخاب عده‌ای خودگرایی اخلاقی به شکل اومانیستی‌اش بوده و منطق سلطه بر اصالت لذت شکل گرفته است؛ ایثار و گذشت، نسخه‌ی شفابخشی است که نشاط را در رگ‌های حیات بشری جاری می‌سازد. موضوعی که در آیین اسلام تاکید فراوان شده است و در زندگانی بزرگان دینی ما فراوان به چشم می‌آید. به‌عنوان مثال می‌توان به ماجرای گذشت حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی اشاره کرد. او یکی از علمای بزرگ شیعه و اولین شاگرد آیت الله قاضی بود. عارفی بی‌نشان که هنوز هم برای بسیاری نا آشنا و گمنام است. در بزرگی ایشان همین بس که؛ آیت الله بهجت در مورد حاج شیخ فرمودند: «در زمان فوت آقای علی محمد نجفی من صدای ضجه‌ی ملائکه را شنیدم». این عالم جلیل القدر و مردم‌دار، روزی از کوچه‌ای می‌گذشتند، صدای داد و فریاد دو خانم کوچه را برداشته بود. با هم مشاجره می‌کردند به خاطر کیسه‌ی آشغالی که در کنار دیوار بود؛ که این آشغال را چه کسی اینجا قرار داده؟ دعوا بالا گرفت. حاج شیخ جلو رفت و آنها را آرام کرد و گفت؛ این آشغال مال علی محمد است و آن را با خود برد! آن دو بانو شرمنده شدند و پشیمان، و حاج شیخ با کیسه‌ی آشغال دور می‌شد. جستجویم مرا به سوی گذشت نسبت به حیوانات سوق داد! با شواهد قابل توجهی مواجه شدم، از گذشت به خاطر حیوانات، در زندگی بزرگان دین و شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ. موضوعی که به شکل‌های مختلفی نمود پیدا کرده است. این امر نشانگر احترام عمیق آنها به خلقت خداوند و نوع‌دوستی فراگیرشان است. داستان ضامن آهو شدن امام رضا (ع) از این دست مسائل است. پس در حقیقت از خود گذشتگی در جامعه فقط صرف چشم پوشی از خطاها نیست؛ بلکه نوعی توجه آگاهانه است، برای حفظ روابط انسانی و زیست محیطی مبتنی بر درک متقابل، تعهد و همدلی جمعی. در یک جامعه‌ی سالم، گذشت، نه به عنوان ضعف و سادگی، بلکه به عنوان یک فضیلت اخلاقی و یک راهبرد مؤثر برای ایجاد فضایی سرشار از اعتماد و آرامش تلقی می شود. هم‌چنین، گذشت یک سرمایه گذاری عاطفیست که در بلند مدت، منجر به افزایش رضایت جمعی می‌شود. زمانی که افراد یک جامعه از خطاهای یکدیگر چشم پوشی می‌کنند، در واقع، در حال ایجاد یک فضای مثبت حمایتی هستند که در آن سرزمین، حس ارزشمندی مانند رودی زلال در میان تک تک کوچه پس کوچه‌ها در جریان است. به جستجوی راهکارهایی برای تقویت گذشت، بودم که این سه را برگزیدم؛ 1. افزایش آگاهی از فواید گذشت: آگاهی از فواید گذشت، مانند کاهش استرس، بهبود سلامت روان، افزایش رضایت از زندگی و تقویت روابط، می‌تواند انگیزه افراد برای گذشت و بخشش را افزایش دهد. 2. تمرین همدلی: تلاش برای درک دیدگاه‌های دیگران، قرار دادن خود به جای آنها و تصور احساسات آنها، می‌تواند به افزایش همدلی و کاهش خشم و نفرت کمک کند. 3. تغییر الگوهای فکری منفی: شناسایی و به چالش کشیدن باورهای غیرمنطقی و جایگزینی آنها با افکار مثبت و سازنده، می‌تواند به بهبود توانایی در گذشت و بخشش کمک کند. بنابراین گذشت یک مهارت ضروری برای حفظ و ارتقای جامعه انسانی است و با درک مبانی نظری و الهی گذشت و تکیه بر سیره‌ی بزرگان دین می‌توان فضایی سرشار از آرامش، اعتماد و صمیمیت در جامعه ایجاد کرد که نه تنها به نفع افراد آسیب دیده، بلکه به نفع کل جامعه انسانی و حتی طبیعت می‌باشد. زیرا حیات بسیاری از جانداران نیز در پرتو گذشت از استفاده غیر ضرور از امکانات محیط زیستی است. که این رویکرد یک مرحله بالاتر از استفاده بی‌رویه از منابع زیست محیطی می‌باشد. آری ایثار نسخه‌ی شفا بخش جهان است! ✍طاهره‌ موحدی‌پور @AFKAREHOWZAVI
💠 نرم افزار تحت وب "روایت صادق" منتشر شد معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، نرم‌افزار "روایت صادق" را ویژه رزمندگان جبهه فرهنگی منتشر کرد. 🔻بخش‌های نرم‌افزار "روایت صادق": 1⃣ ستاد فرماندهی (بیانات رهبر انقلاب): مجموعه‌ای از بیانات و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ و تبلیغ. 2⃣ زاغه فرهنگی (محتوا): انبار محتوای فرهنگی، آموزشی و تبلیغی. 3⃣ پدافند (پاسخ به شبهات): بخش اختصاصی برای پاسخگویی به شبهات و سوالات فرهنگی و مذهبی. 4⃣ اتاق عملیات (ایده‌ها): محلی برای تبادل ایده‌ها و برنامه‌ریزی فعالیت‌های فرهنگی. 5⃣ عقیدتی سیاسی (نکات معنوی و بصیرتی): محتوایی برای تقویت بصیرت و معنویت رزمندگان فرهنگی. 6⃣ حفاظت اطلاعات (ایمنی و امنیتی): راهنمایی‌ها و نکات امنیتی برای حفظ ایمنی فعالیت‌های فرهنگی. 7⃣ مخابرات (دریافت محتوا): سیستم دریافت و انتشار محتوا در شبکه‌های مختلف. 8⃣ نارنجک (طنز جنگ): بخش طنز و سرگرمی با محتوای مرتبط با فعالیت‌های فرهنگی و جهادی. 📲 دسترسی به نرم‌افزار: علاقه‌مندان می‌توانند از طریق لینک زیر به نرم‌افزار "روایت صادق" دسترسی داشته باشند: https://www.balagh.ir/pwa 📍معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، از کلیه فعالان فرهنگی و تبلیغی دعوت می کند تا از این نرم‌افزار استفاده کرده و در ارتقاء و بهبود آن مشارکت نمایند. 🌱 رسانه باشیم ➖➖➖➖➖➖➖➖ ☫ 🆔 @balagh_ir
بسمه تعالی 🔔 فراخوان یادداشت‌نویسی | محرم و اخلاق مقاومت 🔔 ◾️ در ماه محرم، از علاقه‌مندان به اندیشه، دین و عدالت دعوت می‌کنیم در فراخوان نگارش یادداشت با محور «عاشورا و اخلاق مقاومت» شرکت کنند. ✍️ بنویسید اگر دغدغه‌تان: ▫️ فهمی تازه از عاشورا و مسئولیت مؤمنانه است ▫️ پیوند دین و عدالت در دنیای امروز ▫️ یا ساختن گفتمان نجات‌بخش حسینی 📚 محورهای پیشنهادی: 🧠 عاشورا و اخلاق مقاومت 🕊 مناسک عزاداری و کنش اجتماعی ⚖️ فقه و الهیات عاشورایی 🌍 عاشورا در فرهنگ، رسانه و سیاست 🎯 ویژگی یادداشت‌ها: 🔎 تحلیلی، نوآورانه، و همراه با مسئله‌محوری 🖌 بین ۷۰۰ تا ۱۵۰۰ کلمه (استاندارد) 🖇 همراه با نگاهی تطبیقی یا تاریخی-معاصر 📩 علاقه‌مندان می‌توانند جهت ارسال یادداشت یا اعلام همکاری، روی متن کلیک کنید. 🎁 همراه با اهداء جوایز نفیس ⌛️ مهلت ارسال آثار تا ۱۶ تیر ماه 📝 برای مشاهده کامل موضوعات کلیک کنید. 📎 https://eitaa.com/joinchat/3881369777C45aea07034
. کاروان شهدای اقتدار ملی ✍چمن‌خواه دوم محرم سال ۶۱ هجری‌قمری کاروانی وارد کربلا شد که بوی رشادت و شهادت می‌داد. در دوم محرم سال ۱۴۴۷ هجری‌قمری مصادف با ۷ تیر ۱۴۰۴ شمسی، کاروانی از شهدای اقتدار ملی که به مولا و سرور آزادگان دنیا، حضرت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) اقتدا کرده بودند، از خیابان‌های تهران عبور و فضا را عطرآگین کردند. حضور چشمگیر ملتی آزاده، به خصوص نسل‌های جوان و نوجوان، نشان‌دهنده‌ی تداوم راه ایثار و مقاومت و مجاهدت بود. مردم از هر قشر و تفکری آمده بودند تا پیکرهای مطهر ۶۰ شهید حملات ناجوانمردانه‌ی رژیم سفاک و جعلی اسرائیل را تشییع کنند. ۴ کودک و ۴ بانوی شهیده، شخصیت‌ها و فرماندهان نظامی، نخبگان علمی و دانشمندان هسته‌ای ، شهدای رسانه و قضایی. اسرائیل جنایتکار دستش را به خون عزیزانی آلوده کرد که نور چشم ملت و سربازان وفادار میهن و پاره‌ای از وطن بودند. شرکت پرشور و گسترده مردم در این مراسم، ادامه‌ شلیک موشک‌ها به قلب دشمن بود. حضور مردمی که جانانه در مقابل حملات دشمن ایستادند تا برای همیشه پرچم ایران مقتدر بر قله‌ی تاریخ به اهتزاز درآید. آن‌ها فرزندان‌شان را با افتخار تقدیم وطن کردند و این برگی زرین از تاریخ سرافراز ایران قوی و قلب تپنده‌ی دنیا _جمهوری اسلامی_ است. بنیانگذار انقلاب اسلامی در مورد این ملت چنین فرمودند:«ملت ما یک ملتی است که از ضعف به قدرت متحول شده است و آرزوی شهادت می‌کند. یک همچو ملتی که آرزوی شهادت می‌کند، این ملت دیگر خوف ندارد، خوب پیروز است. ان‌شاءالله» و ما امروز با قدم‌ها، قلب‌ها و قلم‌هایمان، ثابت خواهیم کرد که راه شهدای اقتدارِ ایران اسلامی ادامه خواهد داشت. @AFKAREHOWZAVI
. گوارای وجودتان زیارت خانوادگی ارباب 💔🕊🕊🕊 سردار باقری عزیزم چه باک که دختری نیست تا بر پیکرت مویه کند، قلب همه دختران غیور ایران بی قرار سردار سربلند میهن و فرشته باقری عزیز است... @AFKAREHOWZAVI
. 🇮🇷 زمین ببیند و زمان بنگارد... قافله یاران حسین علیه السلام هم چنان در مسیر لبیک به هل من ناصر ارباب است... 🏴 و ما هم‌چنان «پریشانیم از این غم‌ها، دمی اما پشیمان نه» @AFKAREHOWZAVI
. ❇️آدمهای به موقع شب اول محرمی دست بچه‌ها را می‌گیری و راهی می‌شوی. روسری دخترک را سفت می‌کنی، گوشواره‌هایش را در می‌آوری. پسرت را که مشکی می‌پوشانی، زل میزنی به قامتش که در مشکی کشیده‌تر شده و همینطور که یک حس مادرانه عمیق، دارد توی دلت جولان میدهد، یک حس غریب فوق العاده، توی گوشت میگوید:«مثلا بزرگش کنی، رشیدش کنی، عالمش کنی، عارفش کنی دانشمندش کنی.. ـ خوب که جا افتاد، چند اتفاق مهم که رقم زد، نقشش را آنجا که باید، وقتی فهمید و بازی کرد، در قله‌ وجودی‌اش، بدترین دشمن خدا در زمین، روی زمین بیندازتش.خونش برزمین بچکد و لبخند درخشان امامش، نصیش باشد.» حاج رمضان، از این آدمها بود. از آنها که مادرتاریخ، معلوم نیست بتواند شبیهش را بیاورد... یکی. مثل مسلم.. مثل کربلایی‌هایی که نه دیرآمدند نه زود، به موقع آمدند، همان وقت که باید؛ لای برگه‌های تاریخ پیدایشان شد و پررنگترین نقش را ایفا کردند. مثل همین حاج رمضان که بیست سال دشمن را در به در کرد، او که نقش پررنگش حالا بعد شهادتش، کم‌کم معلوم می‌شود و در اوج، وقتی به قول حاج قاسم، شد سیب رسیده، پرگشود... ✍محنـــ❤️ـــا @AFKAREHOWZAVI
. باران/ تحلیل کوتاه افزایش تهدیدات علیه رهبرانقلاب: 1-در روزهای گذشته ترامپ، نتانیاهو و کاتز (وزیر جنگ رژیم) مستقیما رهبر معظم انقلاب را تهدید کرده‌اند. 2-علت اصلی این تهدیدها عصبانیت شدید امریکا و رژیم از کنترل کامل اوضاع توسط رهبر انقلاب است. 3-امریکا و رژیم سخنان رهبر انقلاب در طول جنگ را مهم‌ترین مانع تحقق برنامه‌های خود ارزیابی می‌کنند. 4-ارزیابی امریکا و رژیم این است که افزایش شدید محبوبیت اجتماعی رهبر انقلاب در ایران و جهان اسلام آینده رویارویی را برای آنها بسیار دشوار خواهد کرد. پ.ن:دنیا بداند ما سربازان سید علی، بعد از نماز یک دعا داریم: خدایا از باقی عمر ما بِکاه، بر عمر رهبرمان افزون کن... پس ما را از جنگ و تحریم نترسان... آیا باز هم ما را تهدید خواهید کرد؟ @AFKAREHOWZAVI
. روایت وداع با شهدای اقتدار | «چفیه‌ای کوچک، اشکی بزرگ» ✍کاظمی صدای قدم‌های مردم با طنین صلوات و شعارهای "لبیک یا حسین" در هم آمیخته بود. میدان انقلاب، امروز شانه‌های ستبری داشت؛ شانه‌هایی که تابوت‌های پیچیده در پرچم ایران را با غرور و اشک حمل می‌کردند. مادری که چفیه‌ی کوچکی در دست داشت، کنار دختر نوجوانش ایستاده بود. اشک از گونه‌های هر دو جاری بود. دخترک گفت: «مامان... اونایی که تو تابوتن، همونایی‌ن که بابا همیشه ازشون حرف می‌زد؟» مادر آهی کشید و با صدای لرزان گفت: «نه عزیزم... اونا دیگه قصه نیستن. اونا حقیقتن... اونا همونن که بیدار موندن تا تو بخوابی... تا تو مدرسه بری... تا ایران، ایران بمونه.» چند قدم آن‌سوتر، پیرمردی با لباس خاکی و تسبیحی در دست، زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدایا شکرت... که هنوز غیرت در این خاک نفس می‌کشه...» و زیر لب نام یکی از شهدای دانشمند را زمزمه کرد، گویی سال‌ها با او همرزم بوده. کودکان دهه نودی با پرچم‌های کوچک ایران، کنار تابوت‌ها می‌دویدند. بعضی‌شان نوشته‌هایی در دست داشتند: 🔹«من هم یک مدافع‌ام!» 🔹«شهید کوچک، هم‌سن من بود...» 🔹«راهت ادامه دارد.» زنی با چادری سیاه، در سکوت، تنها به یکی از تابوت‌ها خیره مانده بود. دیگران نمی‌دانستند که آن تابوت، شوهرش بود؛ کسی که چند ساعت پیش وعده‌ی برگشتنش را به پسر کوچکش داده بود. و در این میان، صدای بلند یک نوجوان که با بغض می‌گفت: «به خون‌تون قسم... نمی‌ذاریم پرچمتون بیفته!» دل‌ها را لرزاند. 🔸۶۰ تابوت؛ هرکدام جهانی از مظلومیت و فداکاری. 🔸۶۰ قهرمان؛ هرکدام سندی بر نجابت و اقتدار یک ملت. در پایان مراسم، همه یک‌صدا بودند: «ما ملت شهادتیم، ما امت امامیم.» و پرچم‌ها در آسمان میدان، استوار و غرورآفرین به اهتزاز درآمده بودند... 🥀🥀خط سرخ شهادت ادامه دارد، به امید روزهای ظهور 🥀🥀 @AFKAREHOWZAVI
. «من هم باید کاری بکنم» ✍یک دهه هشتادی امروز با دوستانم قرار گذاشته بودیم؛ گفتیم هر کس توانست، خودش را به میدان انقلاب برساند. گفتیم فقط برای تماشا نمی‌آییم، می‌خواهیم حس کنیم، بفهمیم، و بفهمانیم که ما هستیم. از لحظه‌ای که رسیدم، چیزی گلوی مرا گرفته بود. صلوات مردم، صدای گریه‌ها، تابوت‌هایی که آورده بودند، پرچم‌هایی که افراشته شده بودند... فضای مراسم سنگین و پر از معنا بود. جلوی یکی از تابوت‌ها که رسیدم، عکس جوانی هم‌سن برادرم را دیدم. زیر عکس نوشته بودند: «شهید مدافع وطن». ناگهان دلم فرو ریخت. هم‌سن ما بود، اما راهی که رفته بود، هزار سال از ما جلوتر بود... زنی را دیدم که چفیه‌ی پسرش را در دست گرفته بود. بغض داشت، اما گریه نمی‌کرد. نگاهش عجیب بود؛ انگار با خدا حرف می‌زد: «دیدی؟ پسرت را آوردم... فقط نگهش دار در آغوشت.» کنارم پسربچه‌ای ایستاده بود که نوشته‌ای در دست داشت: «شهید کوچک، تو هم می‌توانستی من باشی!» نگاهش کردم؛ انگار حرف دلم را زده بود. در همان لحظه با خودم گفتم: من هم باید کاری بکنم. نباید فقط نگاه کنم. نباید فقط یک تماشاگر باشم. در دلم گفتم: «شهدا... اگر قرار است پرچم دست کسی باقی بماند، ما هستیم. ما هنوز پشت خاکریز شما ایستاده‌ایم.» وقتی برای تشییع حرکت کردیم، پرچم ایران در دستم بود. باد آن را به حرکت درآورده بود و بالا برده بود. حس کردم آن پرچم از من سبک‌تر نیست؛ سنگینی‌اش پر از مسئولیت بود، پر از خون، پر از عهد. من امروز فهمیدم شهدا فقط داستان کتاب‌ها نیستند. شهدا واقعی‌اند. و اکنون، نوبت ماست. @AFKAREHOWZAVI