eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. روایت وداع با شهدای اقتدار | «چفیه‌ای کوچک، اشکی بزرگ» ✍کاظمی صدای قدم‌های مردم با طنین صلوات و شعارهای "لبیک یا حسین" در هم آمیخته بود. میدان انقلاب، امروز شانه‌های ستبری داشت؛ شانه‌هایی که تابوت‌های پیچیده در پرچم ایران را با غرور و اشک حمل می‌کردند. مادری که چفیه‌ی کوچکی در دست داشت، کنار دختر نوجوانش ایستاده بود. اشک از گونه‌های هر دو جاری بود. دخترک گفت: «مامان... اونایی که تو تابوتن، همونایی‌ن که بابا همیشه ازشون حرف می‌زد؟» مادر آهی کشید و با صدای لرزان گفت: «نه عزیزم... اونا دیگه قصه نیستن. اونا حقیقتن... اونا همونن که بیدار موندن تا تو بخوابی... تا تو مدرسه بری... تا ایران، ایران بمونه.» چند قدم آن‌سوتر، پیرمردی با لباس خاکی و تسبیحی در دست، زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدایا شکرت... که هنوز غیرت در این خاک نفس می‌کشه...» و زیر لب نام یکی از شهدای دانشمند را زمزمه کرد، گویی سال‌ها با او همرزم بوده. کودکان دهه نودی با پرچم‌های کوچک ایران، کنار تابوت‌ها می‌دویدند. بعضی‌شان نوشته‌هایی در دست داشتند: 🔹«من هم یک مدافع‌ام!» 🔹«شهید کوچک، هم‌سن من بود...» 🔹«راهت ادامه دارد.» زنی با چادری سیاه، در سکوت، تنها به یکی از تابوت‌ها خیره مانده بود. دیگران نمی‌دانستند که آن تابوت، شوهرش بود؛ کسی که چند ساعت پیش وعده‌ی برگشتنش را به پسر کوچکش داده بود. و در این میان، صدای بلند یک نوجوان که با بغض می‌گفت: «به خون‌تون قسم... نمی‌ذاریم پرچمتون بیفته!» دل‌ها را لرزاند. 🔸۶۰ تابوت؛ هرکدام جهانی از مظلومیت و فداکاری. 🔸۶۰ قهرمان؛ هرکدام سندی بر نجابت و اقتدار یک ملت. در پایان مراسم، همه یک‌صدا بودند: «ما ملت شهادتیم، ما امت امامیم.» و پرچم‌ها در آسمان میدان، استوار و غرورآفرین به اهتزاز درآمده بودند... 🥀🥀خط سرخ شهادت ادامه دارد، به امید روزهای ظهور 🥀🥀 @AFKAREHOWZAVI
. «من هم باید کاری بکنم» ✍یک دهه هشتادی امروز با دوستانم قرار گذاشته بودیم؛ گفتیم هر کس توانست، خودش را به میدان انقلاب برساند. گفتیم فقط برای تماشا نمی‌آییم، می‌خواهیم حس کنیم، بفهمیم، و بفهمانیم که ما هستیم. از لحظه‌ای که رسیدم، چیزی گلوی مرا گرفته بود. صلوات مردم، صدای گریه‌ها، تابوت‌هایی که آورده بودند، پرچم‌هایی که افراشته شده بودند... فضای مراسم سنگین و پر از معنا بود. جلوی یکی از تابوت‌ها که رسیدم، عکس جوانی هم‌سن برادرم را دیدم. زیر عکس نوشته بودند: «شهید مدافع وطن». ناگهان دلم فرو ریخت. هم‌سن ما بود، اما راهی که رفته بود، هزار سال از ما جلوتر بود... زنی را دیدم که چفیه‌ی پسرش را در دست گرفته بود. بغض داشت، اما گریه نمی‌کرد. نگاهش عجیب بود؛ انگار با خدا حرف می‌زد: «دیدی؟ پسرت را آوردم... فقط نگهش دار در آغوشت.» کنارم پسربچه‌ای ایستاده بود که نوشته‌ای در دست داشت: «شهید کوچک، تو هم می‌توانستی من باشی!» نگاهش کردم؛ انگار حرف دلم را زده بود. در همان لحظه با خودم گفتم: من هم باید کاری بکنم. نباید فقط نگاه کنم. نباید فقط یک تماشاگر باشم. در دلم گفتم: «شهدا... اگر قرار است پرچم دست کسی باقی بماند، ما هستیم. ما هنوز پشت خاکریز شما ایستاده‌ایم.» وقتی برای تشییع حرکت کردیم، پرچم ایران در دستم بود. باد آن را به حرکت درآورده بود و بالا برده بود. حس کردم آن پرچم از من سبک‌تر نیست؛ سنگینی‌اش پر از مسئولیت بود، پر از خون، پر از عهد. من امروز فهمیدم شهدا فقط داستان کتاب‌ها نیستند. شهدا واقعی‌اند. و اکنون، نوبت ماست. @AFKAREHOWZAVI
سلام ما جامانده ها رو به حضرت ارباب برسونید ای سعادتمندان و مقربان و عزیزان پروردگار...💔 @AFKAREHOWZAVI
ای بغض فروخورده! بیا اشک روان شو ای چشم! تو هم چشمه‌ای از این جریان شو بیرون بزن از خیمه و با گریه درآمیز هم‌روضهٔ عصر دهمِ فرشچیان شو هی سینه بزن، سینه بزن، سینه بزن، هی دمّام به دمّام، سراپا هیجان شو تو جامع اضداد، تو آهی و تو فریاد غم‌دیده و دل‌شاد، هم این باش و هم آن شو سرسبز جوانه بزن از جای تبرها لبخند به لب آور و با زخم جوان شو تا خانهٔ خورشید ببر قافله‌ها را در شب، شب تاریک زمین، ماه‌نشان شو صیقل بده حرفی که به دل داشته‌ای را با خطبهٔ شمشیر جلاخورده بیان شو خون باش درون رگ خشکیدهٔ تاریخ در سینهٔ آزاده‌ترین‌ها ضربان شو ای کوه که قسمت شده دلسوخته باشی آمادهٔ دوران جدید فوران شو @AFKAREHOWZAVI
. آمدیم؛ تا حماسه ای دیگر از حضور مردم نجیب ایران در بلندای کتاب تاریخ، ثبت شود. آمدیم؛ تا نگاه وحشت زده ابرقدرتها بر اتحاد و همبستگی ایرانیان، نگران تر شود. آمدیم؛ تا نشان حمایت مردم ایران اسلامی از اقدامات سرداران و فرماندهان محکم تر باشد. آمدیم؛ تا غم سنگین از دست دادن عزیزانمان با همدلی تقسیم شود. آمدیم؛ تا قرار بیعت با رهبر و مقتدایمان بر جهانیان اثبات شود. آمدیم؛ تا داغ هفتم تیرماه ۱۳۶۰ بار دیگر تازه شود. آمدیم؛ تا "بهشتی" های دیگری را برای رفتن به بهشت بدرقه کنیم و یادآور آبیاری درخت انقلاب با خون سرخ شهدایمان باشیم. آمدیم؛ تا نشان دهیم خط سرخ جهاد و مقاومت اسلامی همچنان ادامه دارد...🥀🥀🥀 @AFKAREHOWZAVI
🔰 | قهرمانان ایران پیروز 🔸 رهبر معظم انقلاب: «قهرمانهای کشور ما شهدا هستند؛ بالاتر از شهدا ما هیچ قهرمانی نداریم؛ اینها هستند که در دشوارترین میدانها مبارزه کردند و توانستند به عالی‌ترین درجات برسند و توانستند دشمن را شکست بدهند؛ اینها قهرمانند.» ۱۴۰۲/۰۴/۰۴ @AFKAREHOWZAVI
خدایا می شود امروز نماز با گریه را باطل ندانی؟ می‌شود همین امروز این نماز را از من بپذیری ؟ من نمی توانم اشک‌هایم را نگه دارم و نماز بخوانم. من می خواهم این روضه در قلبم خاموش نشود. می خواهم روضه بخوانم. نمی توانم نماز ظهرم را بدون روضه ادا کنم. خدایا این ها دارند تکه های جگر سوخته مان را به پیشگاه تو‌می آوردند.‌فرشتگانت را برای تحویل گرفتن شان بفرست. یکی برای عروج خانوادگی ، یکی برای کودکان شهید... خدایا امروز برای تسکین ما، فرشته کم‌خواهی آورد. آسمانت را فرمان بده ببارد و تن داغ این مردم را خنک کند. این روضه حسین است در عاشورای ۱۴۰۴ وقتی جوانان بنی هاشم را صدا کرد تا گوشه های عبایش را بگیرند و پیکر علی اکبرش را از زیر آتش و خاک بیرون بکشند. این روضه رباب است وقتی نوزاد خونینش را از زیر سیمان ها بیرون آورد و به سینه فشرد. این روضه زینب است وقتی دخترانش را در لا به لای آجرهای فروریخته می جست و نمی یافت. خدایا این خون‌ها را که به آسمان رفته اندکی به زمین برمی‌گردانی تا طوفان شود و آسمان را به خروش آورد و زمین برای بلعیدن سفاکان دهان بگشاید. ایاک نعبد وایاک نستعین. 🖌 @AFKAREHOWZAVI
. دعاهای ما حافظ کشور خواهد بود باذن الله 🔹پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله): آیا می‌خواهید شما را راهنمایی کنم بر سلاحی که شما را از دشمنانتان نجات دهد و باعث جلب روزی شود؟ روز و شب دعا کنید؛ چراکه سلاح مومن دعاست. 🌱و همچنان مداومت بر قرائت دعای ۱۴صحیفه سجادیه، دعای توسل، سوره فتح🌱 @AFKAREHOWZAVI