7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 برایِ فرشته...
✍ نرگس ایرانپور
حتماً مثل تمام پدرها که با دنیا آمدن دختر دلشان غنج میرود و حالا دیگر تیمشان تکمیل است دیگر هوادار دارند و نازکش و گریه کن...
حتماً سردار محمد باقری هم دلش به فرشته جانش گرم بوده و حتماً برایش از آن آرزو قشنگها داشته...
اما فرشته حتماً از آن دخترهاست که حسرت یک دل سیر دیدن پدر به دلشان میماند...
دختر سردار بودن در کنار افتخار و غرور داشتن، همیشه با گله و پدر را از اخبار دیدن و دیر آمدن و زود رفتن همراه است...
اما حالا دیگر تا ابد فرشته است و آغوش بابا، دست در دست هم در مقام شهدا خوش بگذرانند و فرشته دلی از عزای دوری پدر در بیاورد...
قلم تا قلم است باید بنویسد از فرشته که نظامی نبود و تنها یک خبرنگار و روایت گر دفاع مقدس بود...
حالا حتماً بابای فرشته تیمش در بهشت هم تکمیل است پا به پای هم به آرزوی قشنگ شهادت رسیدند...
نه فرشته باقری که خون تمام فرشتههایی که در جای جای دنیا به تیر جنایت صهیونیست به شهادت رسیدند دامن نحس صهیون را خواهد گرفت و منفورتر از قبل در زبالهدان تاریخ، مچاله خواهند شد...
#ایران_قوی
#شهدایغدیر
#فرشتهافشردی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«ستون اصلی»
شانزده روز از آن سحرگاه تلخ میگذرد!
سحرگاهی که تا چشم گشودیم، قلب هایمان از غم سرداران عزیز وطن شکست و بغض نشسته در گلو جای خود را به اشک های سردی داد که هر چقدر هم می باریدند آرامشی را نصیبمان نمی کردند!
آه از اینهمه درد، آه از این همه دوری، آه از اینهمه از دست دادن..
نمیدانم تا کی باید از این منافقان و مردم دورو و چند رو ضربه بخوریم، کاش کمی به خود بیاییم و اطرافیانمان را به گونه ای که هستند، بشناسیم؟!
اصلا داستان این ترور شخصیت های ارزنده از زمانی شروع شد که «ستون اصلی یعنی حاج قاسم» عزیز را از دست دادیم، از آن سحرگاه تلخ، از آن آدم فروشی خائنانه!
وگرنه آمریکا و اسرائیل را چه به شهادت عزیزان ما؛ آن بزدلان ترسو که از ترس «حاج قاسم» خودشان را در پشت نیروهایی چون داعش پنهان میکردند را چه به جنگ با ایران؟!
آنها را چه به شهادت زنان و فرزندان ایران زمین؟!
مگر آنها نبودند که تا دیروز دم از آزادی حقوق زنان در ایران می زدند، حال چه شده؟!
این جرأت و جسارت را از کجا بدست آورده اند؟!
اگر چه ما بعد از حاج قاسم ضرباتی از آن کودک کشان خوردیم اما نه تنها اسرائیل و آمریکا بلکه تمام دنیا قدرت نظامی و دفاعی ایران را به چشم خود دیدند، و موشک های ایرانی خط بطلانی بر افکار پوچشان کشید!
آمریکا و اسرائیل امروز باید بدانند و باور کنند که ما ملتی نیستیم که با از دست دادن عزیزانمان کنار بکشیم و در مقابلشان کوتاه بیاییم بلکه اینکار روحیه ی شهادت طلبی را در ما زنده می کند و تا پای جانمان از وطن، ملت و رهبرمان دفاع خواهیم کرد؛ به قول حاج قاسم «ما ملت امام حسینیم، ما ملت شهادتیم»
آمریکا بدان که من به عنوان یک مادر ایرانی فرزندانی شجاع و دلاور تربیت خواهم کرد که روزی با تمام قدرت در مقابلت قد علم کنند هم از لحاظ هسته ای و هم از لحاظ دفاعی ...
روزی داستان شجاعت های نیروهای امنیتی را برای فرزندانم تعریف خواهم کرد، روزی به آنها خواهم گفت که چگونه در این جنگ ۱۶ روزه، آب در دلمان تکان نخورد و خواب شب هایمان عمیق تر شد..
ای ایران عزیز دوستت دارم و بر دستان توانمند فرزندان و سردارانت بوسه میزنم..
✍ راضیه کاظمی زاده
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم»🌱
به قلم طیبه فرید✍️
ساعت از چهار عصر گذشته بود که از ترافیک و آفتاب داغ اردیبهشت قم نجات پیدا کردیم و رسیدیم جلو در خانه قدیمی، وسط کوچه. در چهار طاق باز بود. ازین خانه ها که از زور کمجایی نصفش پائین است و نصفش طبقه بالا.محافظ ها قیافه هایمان را وَر انداز کردند و گفتند صبر کنید هماهنگبشه.وقتی برگشتند یکیشان همانطور که به پارچه سفید توی بغل آقا مصطفی نگاه می کرد گفت «یه مشکلی پیش اومده میشه یه کم صبر کنین؟» از حرف هایی که بین محافظ اول و دوم رد و بدل شد فهمیدم خانمِ آقا باقالی بار گذاشته و بویش از آشپزخانه طبقه پائین پیچیده توی اتاق های طبقه بالا. آقا گفته بود «بهشون بیگین چند دیقه صبر کنن تا هَوُی خونه عوض شه یه وقت نوزاد بخاطر بوی باقله حساسیتی پیدُ نکنه». خودمان توی گوش بچه مان اذان و اقامه گفته بودیم اما
می خواستیم محکم کاری کنیم. یک بار هم نماینده امام بخواند. آخرین بار آقا را یک روز صبح، توی دفتر امام جمعه شیراز دیدم.اعضا و جوارحم بی آنکه اراده من در آن دخالتی داشته باشد ناخودآگاه نسبت به حضورش تواضع پیدا کرد.نفهمیدم چرا موقع سلام واحوالپرسی سرم را پایین انداختم. حالا دست تقدیر بعد از این همه سال ما را کشانده بود یک نقطه. «قم».توی کوچه ای که تا حرم فاصله ای نداشت.
طولی نکشید که یکی از محافظ ها برگشت و گفت «حاج آقا می گن بفرمائین داخل، مشکل حل شد.»
از راه پله کم نور و جمع وجور موکت شده بالا رفتیم. ساختمان، سازه خیلی ساده و کهنه ای داشت. اتاق آقا در طبقه بالا خلوت ترین اتاقی بود که تا آن روز دیده بودم با پرده هایی شبیه ملحفه های گل گلی تشک و بالش که آدم های معمولی عارشان می شود آویز کنند به در و پنجره خانه شان.این همه سادگی چشم آدم را می زد. کل وسایل توی اتاقش چند جلد کتاب توی طاقچه بود و چند تکه اسباب بازی نوهها. حاج آقا وضو گرفت و رو به قبله نشست. آقا مصطفی بچه را گذاشت توی بغلش. صدای اذان توی اتاق پیچید.
الله اکبر...
اشهد ان لا اله الا الله...
ما قم بودیم که آقا از دنیا رفت. حالا دخترم بزرگ شده. آخر و عاقبت هیچ آدمی پیدا نیست«معاذالله» اما چند شب پیش اتفاقی دستم رفت روی یکی از مداحی های اربعینی محمد الجنامی
هب ريح الدموع وي ايام الخشوع
حي على العزاء حي على البكاء
داشتم خاطره شارع الامین را توی ذهنم زیر و رو می کردم که با صدای گریه بلند دخترک به خودم آمدم....
آخرین بار وقتی اینجوری گریه کرد که لالایی مذهبی شب های قم را توی اتاق خانهمان در شیراز برایش خواندم. یک جوری ضجه می زد که من هم با همه دلسختی ام اشکم در آمد!
گفتم چرا گریه می کنی؟گفت«دلم برای کربلا تنگ شده»
همه اینها را حمل بر احساسی شدن و یادآوری خاطرات کردم تا اینکه
دیشب بین جست وجوهای مجازی ام به مطلبی از آیت الله حائری رسیدم که گفته بود«اول ماه محرم پدرم کاممان را با تربت بر می داشت. یک سال معلممان گفته بود باید موهای سرتان را بتراشید.به پدرم که گفتم گفت به معلمت بگو صبر کن تا محرم تمام شود. وقتی رفتم مدرسه معلمم گفت چرا سرت را نتراشیدی؟من ناگهان بغض گلویم را گرفت وبا گریه گفتم صبر کنید محرم تموم شه»
آیت الله حائری می گفت این بغض و اشک اثر همان تربتی بود که پدرم در دهان ما می ریخت.
ما آدم های معمولی هم با همه اشتباهات و صغیره و کبیره ای که مرتکب شدیم برای محکم کاری به هر عمل مشروعی دست می زنیم. بزرگترهای مان توی کاممان تربت ریختند. به اذان علما متوسل شدیم ، به پیاده روی اربعین. شاید به چشمشان بیائیم و اتفاقی بیفتد...
شاید بخاطر این حس های عوامانه، غریب و تحلیل نشدنی دستمان را بگیرند «ان شاالله»
که اگر نگیرند به ثمن بخس تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم!
محبت کنید روح پاک عالم ربانی آیت الله محی الدین حائری شیرازی را به سلامی بر امامحسین مهمان کنید.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مادری که همسر و دو فرزندش را تقدیم ایران کرد
من با مریضی بچه هاممریض می شدم ولی الان.....
🔹 روایت سرکار خانم مصباح دانش آموخته دبیرستان علوم و معارف اسلامی و دانشگاه شهید مطهری مشهد از لحظه شهادت همسر و ۲ فرزند خردسالش در حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی و آرامشی که این روزها به دست آورده است.
https://eitaa.com/dokhtarehavva
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همسر شهید علیمحمدی : مسعود گفت هررررر اتفاقی واسه من افتاد نه به پلیس زنگ بزن نه به اورژانس نه به هییییچ جای دیگه
فقط و فقط به این شماره زنگ بزن
و اون شمارهی ...
ببینید☝️
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
🔖مومنان؛ وارثان زمین
✍️زینب گودرزی
تشنگان قدرت و فریفتگان دنیا؛ آنان که خود را، نژاد برتر آفرینش میدانند، "یهود صهیونیسم" برای سروری در جهان، دست های کثیفشان را به خون هزاران هزار زن و کودک بیگناه، آلوده ساختهاند!
آنان به دام افتادگان شیطان، و دلسپردگان به وعده او هستند، (وَ اِذ زُیِّنَ لَهُمُالشَّیطَانُ اَعمَالَهُم... شیطان؛ اعمال آنها را، (مشرکان) در نظرشان جلوه داد، و گفت: هیچ کس از مردم، بر شما پیروز نمیگردد...)!
(انفال_آیه ۴۸)
برخلاف توهمات و تصورات خامشان، خداوند متعال؛ خواسته تا خلیفهاللهی زمین، شامل حال صالحان شود، و هیچگاه زمین از حجت خدا خالی نباشد.
(وَعَدَاللهُالَّذینَ آمَنُوا لَیَستَخلِفَنَّهُم فِیِالاَرضِ...خداوند به کسانی که از شما ایمان آوردهاند، و اعمال صالح انجام دادهاند وعده میدهد، که آنها را قطعا، خلیفه روی زمین خواهد کرد...) (نور_آیه۵۵ )
اگرچه استکبار؛ مجهز به انواع ابزار و امکانات مادی، و نیروهای شیطانی باشد، در جدال نیروهای حق و باطل، قطعاً، نیروهای حق پیروز میدانند، و جنود شیطان، (مستکبران عالم) را حتی شیطان، هم حمایت نمیکند!
شیطان؛ وقتی دو گروه جنگجویان و حمایت فرشتگان از مومنان را دید، به عقب بازگشت و گفت: (من از شما دوستان و پیروانم بیزارم! ...اِنِّی بَرِیُُ مِّنکُم اِنِّی اَرَیُ مَا لَا تَرَونَ...من چیزی را میبینم که شما نمیبینید ...)(انفال_آیه۴۸)
برخلاف تصور قدرتهای مادی(مستکبران)؛ آینده روشن، و حکومت بر زمین، از آن رهبران الهی است، چه مشرکان بخواهند و خوشنود باشند، و چه خشمگین شوند!
( وَ نُرِیدُ اَن نَّمُنَّ عَلَیَالّذینَ استُضعِفُوا فِیِالاَرضِ وَ نَجعَلَهُمُ اَئِمَّه وَ نَجعَلَهُمُالوَارثِینَ...اراده بر این قرار گرفته است که، به مستضعفین نعمت بخشیم، و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم.)(قصص_آیه ۵)
مشرکان و منافقان عالم بهوعدههای الهی ایمان ندارند، اگر مسلمان هم از پیروزی بگویند، آنها انکار میکنند! (...اِذ یَقُولُالمُنَافِقُون وَالَّذینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضُُ... منافقان، و آنها که در دلشان بیماری بود، میگفتند: خدا و پیامبرش؛ جز وعدههای دروغین، به ما ندادهاند.)(احزاب_۱۰-۱۲ )
(فَاَعرِض عَنهُم وَانتَظِر اِنَّهُم مُنتَظِرونَ... از آنها روی بگردان و منتظر باش، آنها نیز منتظرند! تو منتظر رحمت خدا باش، و آنها منتظر عذاب او.)(سجده_۲۸-۳۰)
[آیات وعدههای الهی به مومنان]
منبع:
_مرکز فرهنگ ومعارف قرآن، فرهنگ قرآن ج۷-ص۲۷۰
برگرفته از مقاله وعده پیروزی
_ویکی فقه
#اللهماحفظقائدناالامامخامنهای
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهرمان را به عکس شما آویختیم 🥀
عکس شما را به دیوارهای شهرمان آویختیم،
که بدانیم هنوز باید سر بلند راه رفت.
تهران امروز سراسر شور و اشک بود؛
دلها میلرزید با طنین قدمهای تابوتها.
تشییع شهدای جنگ تحمیلی دوم،
یادآور غیرت دیروزی بود و بیداری امروزی.
نه برای وداع آمده بودیم،
برای عهد آمده بودیم؛
تا در هیاهوی این روزگار، صدای ایستادگی گم نشود.
شما رفتید تا ما بمانیم
پس میمانیم تا راهتان را ادامه دهیم.
#تهران
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
قهرمان یک ملت
✍نجمه صالحی
در میان اشکها و صلواتها، پدری با لباس سفید و علامت پیروزی، کنار پیکر فرزند شهیدش در حال حرکت بود؛ آرام، استوار، بیخمیدگی. لباسش سیاه نبود، دلش اما پر از شوق و داغ بود. آمده بود تا بگوید: ما از رفتن فرزندانمان نمیشکنیم، قویتر میشویم. دشمن بداند تا آخر ایستادهایم. این لباس سفید، نشانه تسلیم نیست؛ نشان ایمان است، نشان عهدی که با خون بستهایم. لبخند تلخش، روایتگر صبری است از جنس ایمان، از جنس عشق. او نه فقط پدر شهید، که پرچمدار غیرتی است که هرگز زمین نمیافتد.
#تشییع_شهدا
#شهید_پارسا_شکوهی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
و پانزده کودک شهید...
از تابلوهای خاموشی که در مسیر تشییع جان گرفتند، تابلوی نماد پانزده کودک شهید بود.
کوچههایی در جنگ تحمیلی دوم به جای دوچرخه و بازی، بوی خون دادند. تهران ـ صدای ضجه مادران، از دیوارها میگذشت.
کفنها کوچک بودند...
دستهایی بیاسباببازی، اما بلندتر از تمام فریادها.
در تابلوی هر کوچه، نشانی بود از خانهای بیفرزند.
و آسمان؟ آسمان، انگار داغدارتر از همیشه بود.
مظلومیت یعنی همین:
کودک، بیآنکه بداند چرا،
با دلی از جنس رویا، بر دوش تاریخ رفت.
#تهران
#تشییع_شهدا
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥کودک سه ساله ای که سندی شد بر کودککشی صهیونیستها و رسوایی خائنان به وطن!
🛑🎥زهرا برزگر (شهید سه سالهای که تابوت کوچکش امروز تشییع شد) در حال خواندن سرود "ای ایران ای مرز پرگهر"
🔹️زهرا و مادرش (دکتر مرضیه عسکری، پزشک فوق تخصص کودکان) بامداد جمعه ۲۳ خرداد در حمله رژیم صهیونیستی به مجمتع مسکونی شهید چمران به شهادت رسیدند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
یک وانت شعار
✍هاشمی
در مسیر تشییع، یک وانت در حال حرکت بود که از بلندگوهایش سرودهای حماسی پخش میشد. جمعیت همراهی میکردند، اما در ادامه، فضای مراسم بهتدریج رنگی مردمیتر گرفت. افراد به صورت خودجوش میکروفون را در دست گرفتند و با صدایی رسا، خشم خود را نسبت به رژیم صهیونیستی و گروهکهای معاند ابراز کردند. میکروفون دست به دست میان مردم میچرخید و هرکس به زبان و ادبیات خود، شعار سر میداد. همراهان وانت نیز با روی گشاده این حرکت را پذیرفته بودند. آن لحظات، صحنهای از حضور بیواسطه و بیتکلف مردم بود؛ آمیختهای از احساس، اعتراض و همبستگی.
#تهران
#تشییع_شهدا
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI