#شب_ششم_محرم
✍طاهره قادری
تو را عمود خیمه گاهی قرار داد تا از شرّ تمام فتنه ها بسویت فرار کنم و پناه گیرم ـ
" و آمنکم مِن الفِتن "
سنگرگاهی ایمن از خطرات و دشواری ها.
"و اَمن مَن لَجأ اِلیکم"
بسوی الطاف الهی پناه میبرم که
مهمترین لطف او ،بخشیدن تو به ماست .
آنجا که مولایم زین العابدین فرمود:
" و لَجائی الی الایمان بتوحیدک"
پناهندگیم به ایمان به یکتاپرستی توست!
ای مردم بدانید که پناه بردن و اعتقاد به وحدانیت خدا ،اطاعت از اوامر او رسول و اوصیای اوست.
امامم اگر کسی به واسطه تو به خدا پناهنده شود از تمام خطرات محفوظ و از تمام مهالک نجات پیدا می کند و سلامت می ماند .
و محرم همان اقیانوس بی انتهای رحمت الهی است تا از خودم ،و از تمام فتن به سویت فرار کنم و در وجودت حل شوم تا نجات یابم .
و چه زیباست که تو را بهانه نجاتم قرار داد .
#فرزندان_عاشورا
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
امام موسی صدر :
من حسینیه را حسینیه نمیدانم مگر آنکه دلاورانی را برای نبرد با دشمن اسرائیلی فارغ التحصیل کند.
💢قابل توجه هیئات محرم
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🇮🇷 دعوت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان قم به تجمع مردمی عهد خون در حمایت از ولی فقیه و مرجعیت
از مردم ولایتمدار وانقلابی قم دعوت میشود در تجمع عهدخون جهت اعلام بیعت و آمادگی برای نثار جان در حفاظت و حراست از ولیفقیه و عزیز ملت ایران، در تجمع عهد خون شرکت حماسی داشته باشند.
⏱ زمان: چهارشنبه ۱۱ تیر ، ساعت ۱۷
📌تجمع میدان جانبازان و حرکت به سمت بیت مقام معظم رهبری تا چهار راه شهدا
@HawzahNews / حوزهنیوز
💠 صلح تحمیلی با یزید و حرمله؟
چقدر داغ بر دلهای شیعه گذاشته این حرمله! از شب پنجم محرم اسم این حرامی را در روضهها زیاد میشنویم. آنگاه که عبدالله به آغوش عمویش پر گشود، آنگاه که علیاصغر بر روی دستهای پدرش پرواز کرد؛ و چشمان عباس... آه کمر شیعه شکست با این داغ!
ولی راست گفتهاند که تاریخ تکرار میشود. اصلا قرار بر همین بود که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باشد. مثل همین امروز ما؛ همین روزها و ماههایی که با شهیدهامان وداع میکنیم، روضههای کربلا هم برایمان آشناتر و حسیتر شده! گویی همذات پنداری بیشتری با روایتهای کربلا پیدا کردهایم. یکی شیرخواره از دست داده، یکی نوجوان، یکی جوان رعنا؛ بعضی خانوادگی شهید شدهاند؛ یکی خودش مانده، شوهر و فرزندانش رفتهاند؛ یکی خلبان بوده و بعد از اصابت موشک به هواپیمایش اثری از پیکرش نیست؛ دانشمندهایمان، سردارهایمان، نصراللهِ اسطوره و سنوار عزیزمان...
آه حرمله!
چه داغهایی بر دل ما گذاشتی!
تو و آن الدَّعی إبن الدَّعی(حرامزاده پسر حرامزاده) ما را بین دوراهی ذلت و جنگ گذاشتید. ولی هیهات که ما ایرانیان مانند حکام خوک صفت عرب، نه فقط سفره تطبیع و فروش فلسطین، که فروش عزت و کرامت وطن را بر گستره این خاک پاک پهن کنیم و شما را بر آن بنشانیم!
ما ملت امام حسینیم؛
ما ملت شهادتیم؛
اما ایران کوفه و عراق سال ۶۰ هجری نیست!
ما ایستادهایم و چهل و اندی سال است که حرملهها، شمرها و یزیدها آمدهاند و لگدی زده و سپس به درک واصل شدهاند؛ و این ایرانی مسلمان است که ایستاده و مانند مولایش حسین(ع) فریاد میزند: ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ يَأبى اللّه ُ ذلك لَنا وَرَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ وَحُجورٌ طابَت وَطَهُرَت وَأنوفُ حَميَّةٍ وَنُفوسُ أبيَّةٍ مِن أن تُؤثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ؛
اين حرامزاده پسر حرامزاده(یزید) مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است: ميان شمشير و تن دادن به خوارى . و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم. خدا و رسول او و مؤمنان و دامنهاى پاك و مطهّر[ى كه ما در آن پرورش يافته ايم] و دلهاى غيرتمند و جانهاى بزرگمنش، اين را بر ما نمىپذيرند كه اطاعت از افراد پست را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم.(لهوف، صفحه ۹۷)
✔️نکته تکمیلی:
آتش بس و توقف عملیات نظامی به معنای صلح با دشمن و ترک مخاصمه نیست.
✍فاطمه ابنعلی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
« آخرین روزهای زمستان»
روزنوشت
📝 طیبه روستا
🇮🇷روزنوزدهم،سه شنبه دهم تیرماه۱۴٠۴
عین ده شب محرم، سر مداحیهای سیاسی_حماسیِ آقای مداح بحث میشد.
کار هر سالشان بود. دو سه نفر ضدِحکومت بودند. چندتایی هم ژست سیاست را قاطی دین و مذهب نکنید میگرفتند و بعد از عزاداری غر میزدند.
تنها منبع اطلاعاتشان هم فضای مجازی بیصاحب بود، بدون خواندن یک ورق کتاب یا شنیدن چهارتاکلام حرف حساب.
از حرفهای اینها چندان دردمان نمیگرفت.
غصهمان از بزرگترهای هیئت بود که رد جنگ هنوز از دست و پا و معده و چشم و ریههایشان بیرون میریخت.
هر شب بعد از مراسم وقتی که نفسمان از شعار« مرگ بر آمریکا و اسرائیل و بقیهی گرگها» حسابی چاق شده بود، باید تا نیم ساعت منتظر تمام شدن بحثشان میشدم.
مینشستم توی ماشین و نماهنگهای محرم نگاه میکردم.
گاهی هم به خودم اجازهی ناخنکی به غذای نذری که رزقمان شده بود میدادم.
نصف شب که میشد، از مسجد تا خانه، تازه شنوندهی تفصیل حرفهای آقای مداحِ سیاسی خوان با مسوول هیئت بودم.
آقای مسوول دلش میخواست به هر قیمتی همه را پای سفرهی امام حسین نگه دارد.
یادش رفته بود، نماز بیوضو از بیخ و بن باطل است.
بارها فیلم و صوت و متن برایش فرستاده بود؛
_ امام حسین به اشک ما نیاز ندارد.
_اگر به اشک و ندبه است معاویه هم اهل مدح و مرثیه بر امیرالمومنین بود.
_هیئت امام حسین سکولار ما نداریم.
_ من حسینیهای را قبول دارم که قهرمانانی بپرورد که با دشمن اسرائیلی در جنوب بجنگند.
مگر زیر بار این حرف ها می رفت؟ حرفش همان بود؛
« شعار نده سیاسی نخون یه عده از مجلس امام حسین فراری میشن...»
محرم امسال که از شب اول تا همین دیشب که مردم دوباره با شنیدن نوحهی:
«برخیز و پای حق بمان
خیره شده چشم جهان به لشکر حیدر»
محکمتر سینه زدند، تاثیر جنگ و مقاومت را خیلی خوب در مردم دیدم.
سیاست آمده بود وسط کوچهی عزادارها.
مرگ بر اسرائیل را همه گفتند، بیچون و چرا.
آقای مسوول این بار حرفی نداشت.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
زن و کودکان در گرسنگیاند مادران شیرده، رباب ها، از فرط تشنگی و گرسنگی شیری ندارند. که علی اصغر ها را شیر بدهند. داستان کربلا در حال تکرار بود. پرستار شروع کرد به اشک ریختن، لبهایش به بغض و غم میلرزید. ادامه داد:« من رفتم تا کمکی باشم، برا کودکان، اما صهیونیستها، مرا در بیابانها کتک زدند و بیرونم کردند. گفتند:«به تو چه! »
مگر شما را چه شده در همسایگی شما کودکان را از گرسنگی میکشند و شما...» مترجم از شدت خشم و بغض و غم دیگر نتوانست حرفهای حماسی، این مرد آزاده را ترجمه کند و صحنه را ترک کرد، مرد سلحشور نروژی، دیگر گریه امانش نمیداد، موهای بلوند نیمه بلندش افتاده بود روی چشمانش و زار زار در غم فرزندان غزه گریه میکرد. به زانو افتاد جلوی سربازهای لب مرز، چنان مادر کودک مرده، زجه میزد، مویه می کرد. و اشک زبان بین المللی انسانیت است، دیگر ترجمه نمیخواست....
تاریخ در حال تکرار است، کربلا مدتهاست برپاست، فریاد :« هل من ناصر ینصرنی.» حسین، خون جاری خدا، در گوش تاریخ، زنگ میزند، دوباره قصه رسیده به حادثه ذبح اسماعیل، ذبح علیاصغر حسین روی دستانش،
همانجا که حسین، علیاصغر تشنه لب، طفل صغیر، سید رضیع عطشان، را بر دست گرفت تا آزادگی خفته در پس حرامخوری را، تلنگر بزند، تا مگر قسیالقلب شدگان را بیدار کند. هر چند مرگ در اثر تشنگی کودکش حتمی بود، با علم و ایمان از کمین سه شعبه حرمله، برای اتمام حجت او را بر دست گرفت... تا اگر کسی ته دلش هنوز نوری مانده، ته توی ذهنش حریتی جامانده، بازگردد، تا امام باشد بر همگان و حُرّهای باقیمانده در لشکر عُمرسعد را دستگیری کند، با خون علی اصغرش.
در اشک پرستار نروژی، صداقت و حقیقتی پنهانبود، که از یافتنش، من بلند بلند گریه میکردم و صدای گریه سکوت خانه را شکست. همه خواب بودند، دخترها که نیمه خواب بودند، متحیر پرسیدند:« چی شده مادر میخندی؟!.»
نهای مخدوش به آه و اشک، گفتم و توضیح دادم چه شده، که این مرد، از آن سر دنیا آمده تا نگذارد کودکی در غزه از گرسنگی بمیرد، مادری در داغ اولادش زجه بزند، اما تا خلفا عرب، شکم گنده میکنند و خواسته شهوتهای خود را ادا میکنند ، و کمثل الحمار «صم بکم عمی فهم لایعقلون»اند. کربلا تکرار میشود. و مهم این است که ما کدام سمت تاریخ ایستادهایم، سمت حسینبنعلی یا عمرسعد! خیمه حق و باطل همیشه برپاست! زیر کدام خیمه به خدمت خم شدهایم! بله قربان گوی کدام اربابیم!؟
همیشه، این دوسال، دلم آتش میگرفت از وقایع غزه اما این صحنه از قلهانسانیت، و صحنههای باشکوهِ غرورآفرین این روزهای وحدت و توحید مردم کشورم، از روایت های شهدا از جمله: رایان قاسمیان و ریحانهها و زهرا برزگرها، بیست شهید سادات از خانواده صابر، بیشتر آتیش گرفتهام، شهدا را دانه دانه زیر خاک مثل دانه میکاریم تا روز رجعت از خاک آنها قهرمانانی جوانه بزنند که پایانبخش قصه ظالم و ظلم باشند. خون شهید انسانسازی میکند، چراغ راه میشود، خون شهدا و اشک ماست که زبان مشترک بشر است، اشک است که زلالت میکند تا دلت نمیرد در انبوه دادههای جهان امروزی.
محرم امسال رنگ دیگری دارد، همیشه اباعبداللهالحسین علیهالسلام چراغهدایت و کشتینجات بودهاند، و محرم دلیل زنده بودن اسلام، اما کشتی سریع حسین، شناور روی دریای اشک دانایی و معرفت، شور و شعور، و خون شهید است که برساند، ما را به منتهای حقیقت و حق، تا زینبها و عباسها، حُرهایی بسازد از من و ما، در این کارزار ازلی و ابدی حق و باطل.
«جاء الحق و زهق الباطل و ان الباطل کان ذهوقاً»
اینجا بود که از خدا طلب مغفرت کردم بابت این خشمم به دخترانم، چون این از خواب بیدار شدن، خارجبرنامه، رزقمعنوی داشت که با هیچچیز در عالم برابر نمیکرد، چون در هر ابتلایی، رزقی معنوی نهفته است.
✍س.رضایی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«هیئت آمریکایی»
یک سرخط مهم در محرم امسال قابل اهمیت هست که اگر به مرکز توجه همهی ما منتهی نشود؛ همان بلای خانمان سوزِ اسلام عبادی منهای سیاست در ایران ما هم کم کم پیاده می شود!
اصلا هر منبری که به ما نگوید؛ چرا ما بعد از هزار و چهارصد سال، باید هنوز بر زخم و رنج کربلاء گریه کنیم، منبر نیست، مجلس فال و تماشاست!
اگر در این مجالس عزا که می رویم به ما یادآوری نشود، که چرا در بین اینهمه کشور در دنیا، تنها ایران ما چوپ در لای چرخ آمریکا گذاشته و چشم از خانهی عنکوبتش بر نمی دارد، بدانیم که حتی واقعیت امام حسین(ع) در ایران شیعی ما در حال سانسور بوده و تبیین حقیقت دینداری در مکتب امام حسین (ع) انجام نشده.
بند آخر این یادداشت، تأکید دارد؛ هیئتی که استقامت در برابر ظلم را در درون مستمع خویش نپروراند، انسان ساز نخواهد بود و همان هیئتِ باب دل آمریکای جنایت کار و فرزند نامشروعش اسرائیل است.
✍️ فاطمه شکیب رخ
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
نامش عبدالله بود، ما به او علیاصغر گفتیم
✍🏻 زهرا کبیریپور
در میانهی غبار و عطش دشت کربلا، نوزادی بر دستان پدر، به سوی خیمهی دشمن رفت؛
نه برای جنگ، که برای یک جرعه آب...
و همین نوزاد، در بلندای قرنها، به بلندترین نشانهی مظلومیت عاشورا بدل شد.
کسی که نامش در بیشتر منابع عبدالله است؛ عبدالله رضیع، یعنی شیرخوارهی حسین.
اما ما، دلسپردگان عاشورا، او را علیِ کوچکتر صدا زدیم…
از همان روز که تاریخ، نام او را در سایهی آفتاب داغ عاشورا گم کرد، دلهایمان به «اصغر» گفتنش آرام گرفت، شاید برای آنکه فرق باشد میان این طفل و برادر دیگرش، علیاکبر…
در منابع قدیمی، نام «علیاصغر» کمتر آمده؛ بیشتر، از «عبدالله» سخن گفتهاند، همان که حرمله، با تیری گلوگاهش را در آغوش پدر شکافت.
بلاذری بیپرده نوشت: «رماه بسهم فذبحه»؛ با تیر گلویش را برید...
طبری بود که نخستین بار، به صراحت او را «علی اصغر» نامید.
اما در باب سنّ او، سکوت معناداری در منابع موج میزند:
گاهی واژههایی چون «صبی» یا «طفل» آمده، نه ششماهه، نه یکساله، نه سهساله…
برخی همانند یعقوبی، روایت کردهاند که این طفل، در صبح عاشورا به دنیا آمده!
روایتی عجیب و در عین حال، نشانهای از اوج مظلومیت...
دیگران، چون بلعمی، سن او را یک سال، یا چون کسائی، پنج ماه گفتهاند؛ اما هیچکدام، سندی برای گفتهشان نیاوردهاند.
واقعیت آن است که هیچ منبع معتبر و کهنی، از ششماههبودن او سخن نگفته است.
اما روضهها، مخصوصاً در دو قرن اخیر، برای جانسوزتر شدن واقعه، این سن را بر او نهادهاند؛ بیآنکه منبعی تاریخی برای آن بیاورند.
ما دلباختگان حسین اما، او را همچنان با نام «علی اصغر» میخوانیم،
چرا که گویی این نام، آینهای است از دلسوختگی ما…
او، فراتر از سن و نام، نشانی است از غربت یک خاندان؛
از زخم دل یک مادر؛ از بغضی که در گلوی تاریخ مانده…
سلام بر عبدالله رضیع،
سلام بر علیاصغرِ ما،
سلام بر کوچکترین شهید کربلا،
که تاریخ هنوز، با یاد او تاب و قرارش را از دست میدهد…
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
در عاشورا هم امان نامه بود هم پرتاب تیر!
در نبرد تحمیلی و دفاع متعالی هم موشک و هم امان نامه پرتاب شد .
موشک ها نصیب سرداران ،دانشمندان، نخبگان ،مردان و زنان و کودکان بی گناه شد، لکن امان نامه هایش سمت چه کسانی پرتاب شد؟
قطعا بزودی پذیرندگان امان نامه توسط مردم مؤاخذه و محاکمه خواهند شد !
✍طاهره قادری
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
ندای «احلی منالعسل» از زبان نوجوان امروز
متن ارسالی از سرکار خانم زهرا مسیحی
در میان انبوه پرچمها و شعارها، ناگهان صدایی برخاست…
صدایی که از جنس بغض نبود، از جنس شور بود.
جوانی با چهرهای آفتابخورده، با نگاهی که فراتر از سنش بود،
لب بر فریاد گشود:
«احلی من العسل!»
و دلها لرزید.
او نوجوانی بیش نبود؛
اما روحش، بوی قاسمبنالحسن میداد،
آماده، سینهسپرده، سبکبال.
کسی به او نگفت بایست.
کسی نگفت هنوز زود است.
چرا که زمان برای عاشقان اهلبیت،
نه به سن ربط دارد، نه به سال.
در نگاهش فقط یک چیز بود:
ولایت.
و بر زبانش شیرینترین طعم هستی:
شهادت در راه حق.
امروز، در دل ایران،
قاسمهای کوچک قد علم کردهاند.
نه با شمشیر، که با صدایشان،
با حضورشان،
با غیرتشان.
این نوجوانِ با کفن،
نه نماد ترس، بلکه نماد عهد و وفاست؛
عهدی با مولایش،
و وفایی تا پای جان.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔸 معاونت پژوهش حوزه علمیه خواهران استان قم با مشارکت مدرسه علمیه حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بیدگل برگزار میکند:
🔰کارگاه یادداشت نویسی با رویکرد دینی
🖌مدرس کارگاه: سرکار خانم ابراهیمی، مدرس جامعه المصطفی و دوره های یادداشت نویسی با رویکرد دینی
🗓زمان: ۲۱ تیرماه تا ۸ مرداد روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه
⏰ ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰
🌐به صورت برخط (آنلاین)
🔸هزینه: ۳۰۰هزارتومان با #تخفیف_ویژه_بانوان_طلبه به مبلغ ۱۵۰هزارتومان
🔸مهلت ثبت نام تا ۲۰ تیر
🔻 کسب اطلاعات و ثبتنام با ارسال پیام به شناسه زیر در پیامرسان ایتا:
@ttarannom