eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖غمِ آینده‌ی غزه این روزها که مادران صبور و مقاوم غزه، در هر لحظه از شبانه‌روز با گرسنگی و تشنگی کودکان مظلومشان مدارا می‌کنند، تا شاید مهر مادرانه مرهم دردهایشان باشد، غمی بزرگتر از غمِ مرگِ تدریجیِ جگرگوشه‌هایشان دارند. اندوه و دردِ جانکاه و بزرگ مادران غزه، نابودی آینده‌‌ی غزه‌ای است که بیش از ۷۰ سال با دستان خالی، اما ایمان و اراده‌هایی پولادین در مقابل رژیم اشغالگر صهیونیستی ایستاد و سر خم نکرد، اما امروز به خاطر شقاوت بی‌نظیر این سگ زنجیری آمریکا، نه تنها با توپ و تاک و گلوله که با گرسنگی و تشنگی همچون گلهای نشکفته، پر‌پر می‌شوند. آری! غم امروز مادران مقاوم غزه، غم نابودی آینده‌‌‌ی غزه است که شاید هرگز زمانی برای پرورش نسل مقاومت نداشته باشد! 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
✍رضایت استاد جامعه الزهرا سلام الله سلام بر عطشِ غزه، سلام بر بیداری تاریخ در سرزمینی که خون، جای آب را گرفته، و فریاد، سنگینیِ سکوت را در هم شکسته، قلم را در دست می‌گیرم تا از قلبی بنویسم که مدام برای مظلومان غزه می‌تپد. دل‌ها غمگین‌اند و اشک‌ها چون باران بر گونه‌ها جاری، دستانشان در بند ظلم اسیر و فریادها، تنها سلاحی است که به امید شنیده شدن بلند می‌شوند. زن و کودک در خون غلتیده‌اند، ناله‌ها در گلو خشکیده، و جان‌ها در آتشِ بی‌رحمی خاکستر شده‌اند. این‌جا غزه است؛ آیینه‌ی کربلا، در عصر تکنولوژی و ادعاهای حقوق بشر. و ما شکایت‌مان را پیش خداوند می‌بریم؛ از قوم‌هایی که همچون یاجوج و ماجوج، حدود انسانیت را درنوردیده‌اند، از فرعونیان زمانه که ظلم را تاج ساخته‌اند. 🕊️ اما امید هست؛ چرا که وعده‌ی خداوند، راست و پابرجاست "وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلا يَسْتَخِفّنّكَ الّذينَ لا يُوقِنونَ" (روم، آیه ۶۰) و این هجمه بر مظلومان،‌ زمینه‌ساز ظهور نور است: "وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ" (قصص، آیه ۵) آن روز خواهد آمد، که مستضعفان جهان صاحب زمین شوند، و ظالمان هیچ پشتوانه‌ای نخواهند داشت جز سایه‌ای که از حقیقت گریزان است. نیرنگ‌ها پایدار نیستند > "وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ" (آل‌عمران، آیه ۵۴) هر طرح و توطئه‌ای، در برابر اراده‌ی الهی چون کاغذی در طوفان است. نه ملاقات‌های پنهانی، نه قراردادهای مخفی، هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع تحقق عدالت شود. 🌟 و روزی خواهد رسید... > "أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكُكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ" (نساء، آیه ۷۸) مرگ، گریبان‌شان را خواهد گرفت، و زمین پاک خواهد شد از پلشتی‌ها. و آنگاه صدای مظلومان، نه تنها شنیده خواهد شد، بلکه قانون زمین بر پایه آن تنظیم می‌شود. @AFKAREHOWZAVI
ا ﷽ ا دو روز متفاوت گرسنه نبود. تازه باهم صبحانه خورده بودیم. دلش می خواست یک چیز غیر از صبحانه هم بخورد. شیشه خیارشوری را که درست کرده بودم از یخچال بیرون آورد. آهسته درش را باز کرد. و با وسواس یک دانه خیارشور را از شیشه بیرون کشید و با اشتها خورد و رفت دنبال بازی اش. آخرهای بازی اش بود که... مادرانه بوسیدمش. <>-<>-<>-<>-<>-<>-<> گرسنه بود. چند روزی میشد چیزی نخورده بودیم. همین ماه رمضان خانه مان با انفجار بمب به تلی از خاک تبدیل شده بود. فقط من و او را از زیر آوار بیرون آورده بودند. همه ی شهر در قحطی فرو رفته بود. کاری از دستم بر نمی آمد. ذره ذره آب شدنش داشت جگرم را آب می‌کرد. با چشمهایش دنبال چیزی بود که فقط از گلویش پایین برود. به سختی نفس می کشید. دیگر حتی نای گریه کردن نداشت. نفسهای آخرش بود که... مادرانه بوسیدمش. ---<><>---<><>---<><>--- اولی در خانه‌ی‌ ما رخ داد. دومی هم می‌توانست در خانه ی ما اتفاق بیفتد اگر ...... @AFKAREHOWZAVI
🔻نامه سرگشاده جامعه مدرسین به علمای جهان اسلام؛ 🔹امروز بر علمای امت تکلیف است که برای نجات مردم فلسطین فریاد برآورند ◻️ امروز بر علمای امت وظیفه و تکلیف است که در برابر این جنایت آشکار و سکوت قدرت‌های سیاسی سرزمین‌های اسلامی، سکوت وبی‌عملی جامعه جهانی و سازمان‌های بین المللی را شکسته و برای نجات مردم ستم‌دیده فلسطین از چنگال حکمرانان غاصب، فریاد برآورند تا دولت‌های اسلامی از غفلت درآمده و به وظیفه خود عمل کنند. ◻️جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ضمن محکوم کردن این ظلم عظیم، با دعوت از علمای اسلام به وحدت کلمه و انسجام هرچه بیشتر مسلمانان و اعلام انزجار نسبت به این جنایت، خواستار شکستن سکوت و تلاش برای یاری ملت مظلوم فلسطین است. 📎 متن کامل نامه @HawzahNews / خبرگزاری‌حوزه
به‌نام‌او «اگر این کنی...» این روزها بیشتر فکر می‌کنم. انگار چشمانم بیشتر نعمت می‌بیند. حتی همان چیزهایی که قبلاً نعمت به حساب نمی‌آمد. دانه‌های برنج توی سفره، انگار باارزش‌تر شده. آبی که از دوش حمام می‌آید با اهمیت‌تر شده. انگار نان بابرکت‌تر شده... کمی هم غذا توی گلویم گیر می‌کند. مشکل از غذا که نیست، غذا همان است و گلو همان. مشکل از غصه است، از خجالت است. خجالت زده‌ام برای آبی که می‌خورم و فرزند فلسطین تشنه است. خجالت زده‌ام برای تمام روضه‌هایی که شنیدم و امروز در غزه می‌بینم. این خجالت بدچیزی است. انگار باید رجوع کنی‌ به خودت، به این که من چقدر می‌توانستم به غزه کمک کنم و نکردم. مثلاً توانستم از چادر نشان کرده در سامرا که چشمم را گرفته بود، بگذرم؟! یا از کلی فانتزی‌های سر کوچه، توی پاساژ، توی خیابان خیام؟ سالاریه؟ ▫️▫️▫️ فلسطین ببخش من را برای دوست داشتن عافیت‌طلبانه‌ام. ببخش که عافیت زندگی زیر پرچم من را از مظلومیت تو غافل کرد. ببخش که این شدم این که باید بشنوم طفل تو از گرسنگی بمیرد و من از غصه نمیرم. این شرم کشنده است. شرم روزهایی که روضه مجسم شده است. از تو چه پنهان که من را به سخت جانی خود این گمان نبود... ▫️▫️▫️ من کار ندارم که آل سعود هیچ غلطی نمی‌کند، من حالم از خودم بد است. من از مصر ناامیدم ولی امید داشتم روزی به درد فرزندان پیامبر(ص) بخورم؛ ولی الان پای در گِل عادات سخیفم. اصلا بیا من را... ما را... ببخش. ببخش و ما را با آل سعود و ترکیه، مصر و اردن توی یک کفه نگذار که اگر این کنی، من این ننگ را به کجا برم؟ @AFKAREHOWZAVI
بسم الله ای کاش کمی همدلی آغاز شود دنیای بخیل دست و دلباز شود پرسید که آرزوی آخر؟ گفتم: ای کاش گذرگاه رفح باز شود @AFKAREHOWZAVI
. بنظر من اربعین امسال باید تمرکز فقط روی غزه باشه. اگه قراره روی کوله‌ها تصویری نصب بشه، اگه قراره عبارتی نوشته بشه، اگه قراره پرچم و عَلَمی حمل بشه، اگه قراره گفت‌وگویی شکل بگیره، اگه قراره خدمات فرهنگی عرضه بشه... همه چیز باید متمرکز باشه روی مسئله‌ی غزه. باید تمام تلاشمون رو بکنیم از دل این رزمایشِ انسانی، یک خروش میلیونی علیه اسرائیل و خیانت دولتهای عرب شکل بگیره. اربعینی که صرفا زیارت و اشک و سینه‌زنی باشه خود اسرائیل هم تو مسیرش موکب می‌زنه و شیشلیک پخش می‌کنه! اربعین باید به محو اسرائیل ختم بشه! هر کس توفیق تشرف پیدا کنه حتی اگه شده فقط در حد حمل پرچم فلسطین باید در شکل‌گیری خروش جهانی علیه اسرائیل خودش رو سهیم کنه. اربعینی که توش مقدمات مرگ اسرائیل رقم نخوره، اربعین حسینی نیست، همون پیاده‌روی خانوادگیه که تهش باید برنامه‌ی صبح و نشاط اجرا کرد و قرعه‌کشی دوچرخه گذاشت!! ✍ملیحه سادات مهدوی @AFKAREHOWZAVI
✊🇵🇸جمعه، روز انزجار از وحشی‌گری و گرسنه کُشی رژیم صهیونیستی 🇮🇷شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با صدور اطلاعیه‌ای از عموم مردم انقلابی و ظلم ستیز استان قم دعوت کرد: 🔹راهپیمایی «جمعه‌های خشم و نصر» در حمایت از مردم مظلوم غزه، جمعه ۳ مرداد پس از اقامۀ نماز جمعه همزمان با سراسر کشور در استان قم برگزار خواهد شد. 🔸شهر مقدّس قم 📍از مصلی قدس تا چهار راه شهداء 🆔@shora_h_qom
. ملجأ امید... بابا همیشه به سفره‌داری معروف بود. آن‌قدر که محال بود سر ظهر دست یکی را نگیرد و نیاورد خانه برای ناهار. بخاطر همین مامان عادت داشت دو سه پیمانه بیشتر برنج بپزد و بار خورشت را زیاد کند. هنوز هم این عادت برایش مانده و هر چه می‌گوییم به اندازه بپز توی کتش نمی‌رود. می‌گوید:«زن باید همیشه فکر مهمان ناخوانده را بکند» حالا کاری به اینکه چقدر این طرز فکر تو این دوره زمانه جواب می‌دهد ندارم؛ من امشب بنا دارم در مورد بابا بنویسم. مردی که به سفره‌‌داری معروف بود و جوری می‌خورد و می‌خوراند که حاتم طایی حظ می‌کرد. هر هفته از حیاط خانه دود چنجه بلند بود و سفره از این سر تالار تا آن سر تالار پهن می‌شد. کیپ تا کیپ فک و فامیل و دوست و آشنا. هنوز سیخ‌‌ها به سفره نرسیده هفت هشت ده سیخ چنجه می‌گذاشت توی سینی و می‌داد دست یکی از پسرها. می‌گفت ببر بده چهار خانه این‌سمت و چهار خانه آن سمت.. خوبیت ندارد بو به دماغ همسایه بخورد و گوشت زیر دندانشان نرود. اهل محل فکر می‌کردند پولش از پارو بالا می‌رود ولی اینطور نبود. گاهی اینقدر گرفتار بی‌پولی و فشار می‌شد که یک صبح تا شب از اتاق بیرون نمی‌آمد. بعد سپیده‌دم روز بعد به مامان می‌گفت برای سه نفر لوبیاپلو بپزد و بسته ‌پیچش کند تا با رفیق‌هاش ببرد تو راهی. مامان نپرسیده می‌دانست مقصد جمکران است. بعد می‌رفت توی آشپزخانه و مشغول می‌شد. لوبیاپلوهایی که برای تو راهی می‌پخت عطر بهشت می‌داد. اصلاً حالا که فکر می‌کنم بابا که زنده‌بود طعم غذاهای مامان یک چیز دیگر بود. اما قرار شد من از او حرف نزنم و بروم سراغ قصه‌ی بابا. دم در بقچه‌ی قابلمه و بشقاب و لیوان را که می‌داد دستش می‌گفت ان‌شاءالله می‌ری دست پر میای. شب که بابا برمی‌گشت، رنگ صورتش به مهتاب می‌زد. با همه بگو بخند می‌کرد. بعد ما می‌فهمیدیم که گره مالی باز شده. یعنی محال بود این مرد گرفتار مال و آبرو شود و فردای زیارت جمکران گره کارش باز نشود. دیگر همه دستمان آمده بود که وقتی او یک‌دفعه می‌زند به جاده، می‌خواهد برود از امام زمان دستی بگیرد و برگردد. امشب داشتم با خودم دودوتا چهارتا می‌کردم که از تار عنکبوت‌های ته حسابم چند تار را برای غزه بگذارم کنار که لنگ نمانم؛ یک‌دفعه یاد او افتادم و از خودم خجالت کشیدم. فکر می‌کنم کار دنیا وقتی بیخ پیدا کرد که اهل دودوتا چهارتا شدیم و برای دست به جیب‌شدن چرتکه انداختیم.. فکر کنم برکت از همان‌جا رفت که برای یک قران دو‌زار زندگی ترس افتاد به دلمان و فراموش کردیم نان و نمک سفره‌، دست اهل‌بیت است. باور کن کار از آنجا خراب شد که امید بستیم به آدم‌ها و بانک‌ها.. بیا من‌بعد برویم سراغ صاحب اصلی وام‌های قرض‌الحسنه که آن‌طرف دیوار‌های بی‌اعتمادی ما ، به انتظار نشسته! ✍️ف.مقیمی @AFKAREHOWZAVI
. امان از صداهای الجوع... هرگز گمان نمی‌کردم که روزی بشقاب غذا، چشمانم را خیس کند. این روزها، حال غریبی دارم؛ آشپزخانه‌ام انگار هیأت عزاداری است. قابلمه‌ها برایم روضه می‌خوانند. بغضم را مثل زودپز فرومی‌خورم تا از درون بسوزم. اشکم را پای پاک کردن پیاز می‌ریزم تا کسی نفهمد. اگر به خاطر بچه‌ها نبود، اصلاً دست و دلم به پخت و پز نمی‌رفت. امان از عکس‌هایی که روحم را خراش می‌دهد. امان از چشم‌های بی‌رمقی که جانم را می‌تراشد. امان از صداهای الجوع و العطشی که رهایم نمی‌کنند. قاشق‌های غذا را که در دهان بچه‌ها می‌گذارم، قلبم فشرده می‌شود. سر سفره، به چه زحمتی اشک‌هایم را پنهان می‌کنم. به چه حالتی لرزش صدایم را می‌گیرم. این اندوه سنگین را پیش که برم؟ قصهٔ پرغصهٔ کودکان غزّه دلم را کباب کرده. این روزها اندوهم را دعا می‌کنم: خدایا! فرزندانم را به امید یاری بندگان مظلوم تو سیر می‌کنم. با هر جرعه آبی که از دستان من می‌نوشند، نفرت از دشمنانت و عشق به شهادت در مسیر خدمت به دوستانت را در وجودشان جاری کن. ✍زهرا محسنی‌فر @AFKAREHOWZAVI
. افتخار همسایگی ✍زهرا سادات دیباج از گنبدحرم حضرت معصومه س، دو کبوتر، نوزاد دختری را به آغوش مادری فاضله هدیه کردند. گاه‌وبی‌گاه، ساعت‌های عمرم را به جست‌وجوی نجواهای درونی‌ام می‌گذراندم. سال‌ها بود که این صدا در گوشم تکرار می‌شد. اما هیچ‌یک از رشته‌های افکارم، جانی به زانوهایم نمی‌بخشید. بارها به حفظ قرآن همت گماشتم، ولی هنوز خلأیی آزارم می‌داد. با آنکه عاشقانه در خدمت همسر و فرزندانم بودم، همواره صدایی در درونم می‌پرسید: «چرا نمی‌آیی؟» به مدد و عنایت حضرت معصومه (س)، افتخار خادمی ایشان نصیبم شد. سال‌های بسیاری گذشت و من، الحمدلله، مادر چهار فرزند شده بودم. تحصیلات سطح دو حوزه را پیش از آن‌که مادر شوم، به پایان رسانده بودم. چند سالی بود که رشته‌های محدودی از سطوح سه، در شهرمان دایر شده بود. یک بار برای ثبت‌نام اقدام کردم، اما فرصت ثبت نام تمام شده بود. با شیوع کرونا، تمام وجودم غرق در همکاری با معلمان فرزندانم بود. با این حال، نجواها خاموش نمی‌شدند: «این، تمام آن چیزی نیست که باید باشد.» پسرم در شهر مقدس قم، به سربازیِ مولایمان مفتخر شد و ما، به یمن این نعمت، نعمت همجوارشدن با کریمه اهل‌بیت (س) نصیبمان گشت. هرگاه می‌خواستم از تعلقات دنیوی رها شوم، به زیارت حضرت می‌شتافتم و وجودم را از هرچه غیر او بود، تهی می‌کردم. یک بار دیگر در یکی از رشته‌های سطح سه شرکت کردم،ولی پذیرفته نشدم. به سنی رسیده بودم که دیگر آن شور و اشتیاق جوانی را نداشتم. تا آنکه اطلاعیه‌ای در فضای مجازی،برچشمم خوردو تمام رشته های افکارم راهمچو ریسمانی به هم پیوسته کرد. با تمام وجود دریافتم که راه خود را یافته‌ام. *فراخوان رشته علوم ومعارف حدیث شیعه* با تنها ۲۰ روز فرصت برای ثبت‌نام و مطالعه دروس تخصصی. اکنون من بودم و سال‌ها انتظار و فرصتی بس اندک. .... @AFKAREHOWZAVI