eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
فرمان سوّم - خانومِ ... اسلامی... خانومِ... بهرامی... دستش را روی دفتر حضور و غیاب گذاشته بود و قرعه هر کسی را که بدشانس‌تر بود در می‌آورد! نفسم بالا نمی‌آمد. انگشتی که روی دفتر حضور و غیاب می‌چرخید؛ مثل دستی شده بود که دستگاه قرعه‌کشی را می‌چرخانَد. با هر تکان او، قلب من هم مثل یک توپ به در و دیوار قفس سینه‌ام می‌خورد و هیچ کاری هم از دستم ساخته نبود. اولین باری که با اشاره سر، سجده کردم و به کی، به کی قسم دادم، همان‌روز بود. دفتر ریاضی‌ام همان دو ماه اول سال تحصیلی پر می‌شد. ساعت‌ها در سکوت سحرگاهان می‌نشستم و مسائل ریاضی و فیزیک را حل می‌کردم و با حل هر کدامشان حس ادیسون «یافتم یافتم‌» من بلند می‌شد؛ اما امان از درس‌های حفظی! پنج نفری که قرعه به نامشان افتاده بود، پای تخته سیاه به صف ایستادند. خانم اسحاقی کتاب زردرنگ «دانش» را باز کرد و همزمان با حرکات ابرو ورق زد و با نگاه تندی رو کرد به اسلامی. - خب هفته پیش درسمون چی بود؟ توضیح بده. اسلامی صورتش را که مثل میّت شده بود بالا آورد و شروع کرد به مِن مِن کردن. - یعنی نمی‌دونی؟! پس این یه هفته چه غلطی می‌کردی؟ تو بگو بهرامی... پنج دختر ریزه میزه، پاجفت‌کرده، کنار هم ایستاده بودند و گویا منتظر حکم تیرباران بودند. دست‌های بهرامی می‌لرزید. فشارخون پنج نفرشان را می‌گرفتی مجموعاً شاید به بیست هم نمی‌رسید! رنگی به صورتشان نمانده بود. سرم را زیر انداخته بودم و فقط صدا می‌زدم: «خدایا!» نوبت به سرخ و سفیدشدن توکّلی رسیده بود که درِ کلاس باز شد. همه ایستادیم. - امروز جلسه اولیا مربیانه. کلاسو زودتر تعطیل کنین. مثل کسی که سرش را زیر آب کرده باشند و یک لحظه بیاورند بالا، تند تند نفس حبس‌شده‌ام را بیرون دادم. قلب زخم و زیلی‌ام را توی مشتم گرفتم و ولو شدم روی نیمکت چوبی... سال‌ها از آن روز می‌گذرد؛ اما هنوز هم اسم «تکلیف» را که می‌شنوم، بیشتر از این‌که یاد شکوفه‌های صورتی چادر جشن تکلیفم بیفتم، یاد آن صحنه و التماس‌هایم به خدا میافتم که اتفاقاً همان دفعه اوّل و آخرم بود که تکلیفم را نادیده گرفتم. دیروز که در پیام‌ها، کلمه پرجذبه «تکلیف» به چشمم خورد، همان صحنه پیش چشمم جان گرفت و لرز به جانم افتاد. حکم جهادی خاص برای گویندگان و قلم‌زنان، از طرف ولیّ امر مسلمین صادر شده بود: «‌حفظ عزّت و آبروی کشور و ملّت، تکلیف بی‌اغماض گویندگان و قلم‌زنان است.» این‌بار «تکلیف» تنها نبود، تأكيد «بی‌اغماض» هم داشت؛ یعنی: ● تکلیف، بدون کم و کاست و با نهایت دقّت انجام شود. ● هیچ گونه سهل‌انگاری یا کوتاهی در انجام تکلیف نباید وجود داشته باشد. ● تکلیف باید با جدّیّت انجام شود و هیچ بهانه‌ای برای عدم انجام آن پذیرفته نیست. خانم اسحاقی را نمی‌دانم الان کجای این کره خاکی زندگی می‌کند و یا حتّی هست یا نیست؛ امّا قسم‌هایم و تاپ‌تاپ‌های قلبم را خوب به یاد می‌آورم. پشت میز می‌نشینم. نفس عمیقی می‌کشم و بازدم‌اش را محکم بیرون می‌دهم. چشم‌هایم را می‌بندم. «قَوِّ عَلی خِدمتک جَوارحی» که ذکر شب و روزم شده است را زیر لب زمزمه می‌کنم. انگشتانم را روی کلیدهای لپ‌تاپ به حرکت وا می‌دارم و اوّلین «تکلیف بی‌اغماض»، بعد از «هفت‌فرمان» رهبرم را می‌نویسم: «فرمان سوّم» ✍️ پهلوانی قمی ☆ماما و طلبه نویسنده☆ @AFKAREHOWZAVI
شکوه صبر در میان هیاهوی زندگی، جایی که خواسته‌ها بی‌وقفه ما را صدا می‌زنند و زمان مانند ریگ از میان انگشتانمان می‌لغزد، مفهومی والا و ارزشمند به نام «صبر باشکوه» قد علم می‌کند. صبری که نه از سر اجبار و درماندگی، بلکه از عمق آگاهی و ایمان نشأت می‌گیرد. صبر باشکوه، گوهری است که در دلِ دریایِ تلاطم‌های زندگی یافت می‌شود. صبری که به ما می‌آموزد در برابر ناملایمات، سر تعظیم فرود نیاوریم و در کورانِ سختی‌ها، امید خود را از دست ندهیم. صبری که به ما یادآوری می‌کند هر بذری برای شکوفا شدن، نیازمند زمان است و هر گنجی برای یافتن، نیازمند تلاش و بردباری. این صبر، فراتر از تحملِ منفعلانه است. این صبر، حرکتی است رو به جلو، تلاشی است آگاهانه برای ساختنِ فردایی بهتر. صبری که در دلِ خود، عشق و امید دارد و با هر گام، به سوی هدف خود نزدیک‌تر می‌شود. صبر باشکوه، یعنی درک این حقیقت که هر اتفاقی، دلیلی دارد و هر تأخیری، حکمتی. یعنی پذیرفتنِ این که زندگی، مجموعه‌ای از آزمون‌ها و چالش‌هاست و تنها با صبر و استقامت می‌توان از آن‌ها عبور کرد. رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِین. (سوره ۷، الاعراف، آیه ۱۲۶) ... پروردگارا بر ما شكیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران. ✍ @AFKAREHOWZAVI
. از غزه به صندوق اخوان یونیسف با سابقه خوب و درخشان یونیسف مژده که نماند پس از این کودکی اینجا این لکه ننگی است به دامان یونیسف @AFKAREHOWZAVI
🌱«از ما درباره غزه می پرسند» ✍به قلم طیبه فرید خودم و شما را به مطالعه این متن دعوت می کنم. در قصه غزه دستِ ما بسته نیست. برای انسان مسلمان بن بست وجود ندارد. خدا وعده داده اگر اهل تقوی باشید از جایی که نمی دانید راه را باز می کنم. تکلیف ما در قصه غزه حول نکات زیر است: ۱) دعا کردن به جانِ مظلومان عالم را دستِ کم نگیریم. دعا از ازل سلاح مومن بوده! همه انبیاء به دعا چنگ می زدند. ۲)کمک مالی هر چند کمِ خود را جدی بگیریم. اگر آه در بساط نداریم اشیاء غیر مصرفی تلنبار شده در کُمُد و تراسِ خانه را بفروشیم و هزینه آن را وقف غزه و مقاومت کنیم. ۳)برای آدم های دور و برمان ماجرای اشغالگری صهیونیست ها را تبیین کنیم، درباره نقشه اسرائیل بگوئیم، درباره ریشه های سستی که منتظر یک تکان جمعی است. اگر درباره بار بزرگ «بیداری انسان» که به دوش مردم غزه گذاشته شده بگوییم خیلی ها به صف ما می پیوندند. ۴)اگر با رسانه آشنا نیستیم اما در شبکه های مجازی عضویم حداقل روزانه چند مطلب مفید درباره فلسطین و محور مقاومت را باز نشر کنیم. ۵)اگر در رسانه حرفه ای هستیم تولید محتوا کنیم ولو با یک عکس و چند خط نوشته و... ۶)با آدم هایی که دغدغه مقاومت دارند گروه تشکیل دهیم و تجمع هفتگی داشته باشیم. همه موارد بالا در حالت جمعی ضریب پیدا می کند. ۷)اگر ما صدمان را بگذاریم خدا از طُرُق لایحتسب حمایت خواهد کرد. طرق لا یحتسب مثل بستن تنگه باب المندب است. وقتی تلاش مومنین به چشم اهل آسمان بیاید سنت امداد الهی فرو می ریزد. @AFKAREHOWZAVI
⭕️ صبر با دوپینگ ملی‌گرایی صبر در تاریخ اسلام، هم می‌تواند به عنوان یک فضیلت اخلاقی، به انسان کمک کند تا در برابر مشکلات و سختی‌ها ایستادگی کند، و هم می‌تواند به عنوان ابزاری برای توجیه سکوت در برابر ظلم و ستم، به بازتولید آن کمک کند. صبر یک امر چند وجهی است. واقعه کربلا یکی از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی است که در آن، صبر به عنوان یک مفهوم کلیدی مورد توجه قرار می‌گیرد. امام حسین (ع) و یارانش در برابر ظلم و ستم یزید و سپاهیانش، با صبر و استقامت ایستادگی کردند و به شهادت رسیدند. از یک سو، صبر امام حسین (ع) و یارانش، نمادی از مقاومت در برابر ظلم و ستم است. اما از سوی دیگر، برخی از پیروان ایشان، با تکیه بر مفهوم صبر، به سکوت در برابر ظلم و ستم حاکمان جور روی آورده‌اند و این امر، به ایجاد ظلم کمک کرده است. به عبارت دیگر، صبر به عنوان یک فضیلت، گاهی بهانه‌ای برای عدم اقدام عملی در برابر ظلم و ستم شده است. 🔹امروز ادعای ملی گرایی وسیله‌ایست برای باز تولید ظلم و نابود شدن ملیت ایرانی .ملیت ایرانی غیور است ؛شجاع است؛ فریاد گر است؛ کنش گر است و حامی مظلوم . 🔹امروز غزه در گرسنگی دست ‌و پا می‌زند هرچند شکوه صبر آنها برای جهانیان خیره کننده است؛ صبر مادری ‌که فرزند کوچکش را در آغوش بی رمقش می فشارد تا شاید کمی از درد گرسنگی اش بکاهد و پدری که دانه های آرد را از میان خاک جدا می کند شاید تکه نانی برای دل گرسنه‌ی فرزندانش آماده کند. چه باشکوه است این صبر!!! و چه خفت بار است صبر جهان اسلام!!!! سکوتی کشنده و ویرانگر برپاست. ما شیعه‌ی عاشوراییم؛ ما دست پرورده‌ی خمینی هستیم؛ رهبرمان خامنه ایست . شیعه‌ی منتظر بودیم نه درانتظار پیروزی و در انتظار عوض شدن شرایط با آمدن موعود .با وعده وعیدهای تغییر نظم جهانی با پیش بینی‌های که دلخوش کردن به آنها امروز مد شده است.ما حقیقتا منتظر بودیم .یک منتظر به یاری مظلوم می ‌شتابد. سال گذشته سید حسن نصرالله بود و نیروی حماس پر قدرت و سرپا با ایرانی که امنیت آسمانش را جنگنده ها نشکسته بودند . صبر در مقابل ظلم یهود باز تولید ظلم بود ،روزی که سید حسن نصرالله وصیت کرد و تنها ماند ،روزی که حماس به دل طوفان زد و تنها ماند و روزی هم حشدالشعبی تنها می ماند ،سخن پیر فرزانه را فراموش نکنیم اگر در حلب نجنگیم باید در همدان بجنگیم و همان هم شد ! هزار نفر از بهترینهایمان را از دست داده ایم این صبر ،صبر نیست دوپینگ ظالم است ،تا برای محور مقاومت رمقی مانده به یاریشان بشتابیم. مطالبه کنیم ،قلم زنیم و بخواهیم حمایت از مقاومت را و گرنه اگر محاصره را نشکنیم، روزی آنها امنیتمان را در هم خواهند شکست و آن روز دیر نیست! اظهار عجز در بر ظالم روا مدار اشک کباب موجب طغیان آتش است ✍طاهره‌موحدی‌‌پور منتشر شده در خبرگزاری فارس👇 https://farsnews.ir/tahrirgaran/1753711212094759313 @AFKAREHOWZAVI
پرده‌درپرده! خدا نمی‌بیند؟! «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ» (آیا نمی‌داند که خدا می‌بیند؟) سوره علق (سوره ۹۶)، آیه ۱۴ روضه مصوراست، بر عطش کودک آب می‌شوم، شعله می‌کشم. و ققنوس نمی‌زاید از خاکسترم مگر به اکسیر اشک. دست به دامان ملائک پیش می‌روم. تا جان نسپارم. حالا، وظیفه من انسان، اصلا شیعه و دلبسته به علی و اولاد کریم و گرامش نه، به عنوان یک انسان چیست؟ بی‌رگی درد این روزهای برخی از ما شده که نه غزه نه لبنان از حلقوم بی‌قیدشان در می‌آید، و چنگ می‌شود بر گلوی انسانیت، بی‌آنکه بدانند زمین گرد است و منتج به دور تسلسل، نهایتا ممکن است، روزی خودمان گرفتار شویم و خودمان به مدد هم‌نوع نیازمند! 🔻🔻🔻 پرده‌ی اول زمین تفدیده کربلا کودک تشنه و گرسنه شیرخوره ۶ماهه، سیدالرضیع تشنه یک جرعه آب وعطش بی‌پاسخ جگربند رباب... و خون گلویی از زمین که آسمان آن را امضا کرد. این بار هم تحفه‌ای از ذریه زهرا. 🔻🔻🔻 پرده‌ی دوم اسماعیل کوچک و تشنه و گرسنه، هاجر و یک بیابان پیش رو و هفت بار گزک کرده‌ی میان صفا و مروه در هروله‌ی آب... آزمون الهی خدا از ابراهیم تا از نسل اسماعیل، ادامه یابد، شجره طیبه و نسل نور، پشت به پشت تا محمد صل الله علیه و آله وسلم. 🔻🔻🔻 پرده‌ی سوم عیسی مسیح، مولود مبارک و مریم هر دو در بیابانی گرسنه و تشنه و خدایی که در همین نزدیکیست، و می‌داند، کی و چگونه مدد برساند. شده با اشاره به درخت خرمایی یا اشاره به رأفت قلب یک انسان دیگر... 🔻🔻🔻 پرده چهارم موسی و همسر(دخترشعیب) و فرزندش، در بیابان شب سرد و تاریک و گرسنه و تشنه... و خدایی که برنامه ها داشته و دارد برای عاقبت بخیر موسی! نور می‌شود بر شاخ درخت برای موسی! 🔻🔻🔻 پرده‌ی پنجم کربلا جاری در امروز غزه، در امتداد کربلای۶۱ کودک غزه گرسنه و پوست بر استخوان چروکیده از شدت بی‌آبی و بی‌غذایی. مادر عاجز از حفظ جان کودک، غرق در یم اشک و آه محصور در شعب ابی‌طالب، حماسه کربلایی دیگر را رقم می‌زند. 🔻🔻🔻 پرد‌ه‌ی ششم کودک‌ی تنها، که پای نمایشگر، درحال تماشای حوادث این روزهای غزه، جنگ حیات، از شدت غم کودک‌غزه اشک جاری شده بر چشمانش، بسته نان را برداشته از طریق بلندگوی نمایشگر نان را وارد می‌کند، تا به گمانش قدمی بردارد برای هم‌نوع خودش. با فرض همان ظن ریشه دار در کودکی همه، که می‌شود داخل نمایشگر شد. این را زمانی پدر و مادرش متوجه شدند که صدای نمایشگر قطع شده و به وسیله متخصص تعمیر لوازم برقی، متوجه وجود نان کپک زده در قسمت بلندگو می‌شوند، و برای توبیخ او از او بازخواست می‌کنند، و از شنیدن دلیل کار او شرمسار می‌شوند، از بی‌توجهی خود و همه به عطش و گرسنگی غزه... 🔻🔻🔻 *✅ یک نفر هم باقی بماند آن یک موسی شده فرعون را غرق خواهد کرد. ✍س.رضایی @AFKAREHOWZAVI
🎞 «سریال آلا» ➖➖➖ ☑️ آذین، تحلیلگر سینما: سریال آلا؛ روایتی جسورانه از تناقض فرزندآوری در جامعه امروز hawzahnews.com/xdTwr تهیه‌کننده سریال «آلا» پاسخ داد: ☑️ سریال آلا چگونه تابوی ناباروری را می‌شکند؟ hawzahnews.com/xdSCm ☑️ کاوه خداشناس: "آلا" فقط یک سریال نیست، یک تجربه انسانی است! https://hawzahnews.com/xdSX6 ☑️ سریال "آلا"؛ تلنگری بر جامعه با محوریت تأکید بر لزوم فرزندآوری hawzahnews.com/xdSGV ☑️ ویدا جوان: پیام‌های «آلا» از دل داستان می‌آیند، نه از شعار hawzahnews.com/xdSfm ➖➖➖ ▫️ «سریال آلا» به کارگردانی شکیل مظفری در هر قسمت داستان زندگی زوجی را حول محور ناباروری و فرزندآوری روایت می‌کند و این سریال نشان می‌دهد که چگونه تشویق و حمایت باعث تغییر نظر زوج‌ها برای بچه‌دارشدن می‌شود. ▫️ سریال آلا را می‌توانید هر شب ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه سه سیما تماشا کنید. 👈 مشاهده اخبار صفحه "دنیای رسانه" حوزه‌نیوز @HawzahNews | خبرگزاری‌حوزه
. هدیه ویژه ای که امروز از لبنان به دست ما رسید. کتاب خاتون قوماندان آخرین کتابی بوده که شهید محمد جعفر قصیر (حاج ماجد) مسئول انتقال سلاح حزب الله همراه داشته . این هم کتاب پس از شهادت که توسط مؤسسه احیاء لبنان به دست ما رسیده است. ✍مریم قربانزاده https://eitaa.com/khane_8 @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
. یادگار یک قرن مبارزه ۷ مـــرداد سالگرد عروج مجاهدی کم نظیر، روحانی پرتلاش، حجت الاسلام والمسلمین شــــیخ محمـدتقـی بهـلول گنابادی (رحمه‌الله علیه) است. در وصف او چه بگویم که حقّ مطلب ادا شود. او که نزدیک به یک قرن بسان رسانه‌ای مقتدر با مجاهدت و اخلاص، مقاومت و اسلام انقلابی را برای بیداری امت اسلامی فریاد زد! بهترین وصف حال این مبارز روشن‌ضمیر، پیام امام خامنه‌ای در پی ارتحال این اسطوره‌ی مبارزه و مقاومت است. ایشان در پیــام تســلیت خود که خواندنش آدمی را شگفت‌زده می‌کند! تعابیر خاصی که به جهت معرفی شخصیت استثنایی این روحانی بیان نمودند. این پیام را ملاحظه بفرمایید: بسم الله الرحمن الرحیم «خبر درگذشت روحانی وارسته و پارسا مرحوم حجت‌الاسلام آقای شیخ محمدتقی بهلول رحمةالله‌علیه را با تأسف و دریغ، دریافت کردم. این بنده‌ی صالح و مجاهد و پرهیزگار که عمر طولانی و پرماجرای خود را یکسره با مجاهدت و تلاش گذرانید، یکی از شگفتی‌های روزگار ما بود. هفتادسال پیش در ماجرای خونین مسجد گوهرشاد، زبان گویای ستمدیدگان وحق‌طلبان شد و آماج کینه‌ی حکومت سرکوبگر پهلوی گشت. بیست‌ و پنج سال مظلومانه در اسارت حکومت ظالم دیگری انواع رنج‌ها و آزارها را تحمّل کرد. پس از آن سال‌ها در مصر و عراق ندای مظلومیت ملت ایران را از رسانه‌ها به گوش مسلمانان رسانید. سال‌ها پس از آن در ایران بی‌هیچ پاداش و توقعی به هدایت دینی مردم پرداخت. در سال‌های دفاع مقدس همه‌جا دل‌های جوان و نورانی رزمندگان را از فیض بیان رسا و صادقانه‌ی خود نشاط و شادابی بخشید، نودسال از یکقرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانید. زهد و وارستگی او، تحّرک و تلاش بی‌وقفه‌ی پیکر نحیف او، ذهن روشن و فعال او، حافظه‌ی بی‌نظیر او، دهان همیشه صائم او، غذا و لباس و منش فقیرانه‌ی او، شجاعت و فصاحت و ویژگی‌های اخلاقی برجسته‌ی او، از این مؤمنِ صادق، انسانی استثنائی ساخته بود. اکنون این یادگار یک قرن تاریخ پرحادثه‌ی مبارزات ملت ایران از میان ما رفته و ان‌شاءالله قرین رحمت و مغفرت الهی است. به همه‌ی علاقمندان و دوستان و نزدیکان آن مرحوم تسلیت می‌گویم و فضل و فیض خداوندی را برای او مسئلت می‌کنم.» سیّدعلی خامنه‌ای (۱۰ مرداد ۱۳۸۴) او خودش را مخاطب این سخن امام حسین (علیه‌السلام) می‌دانست که: اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسولَ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قالَ مَن رَأَى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلّاً لِحُرُمِاتِ الله ناکِثاً لِعَهدِ الله ... یَعمَلُ فی عِبادِ الله بِالجَورِ وَ العُدوانِ و لَم یُغیِّرُ عَلَیهِ بِقَولٍ وَ لا فِعلٍ کانَ حَقّاً عَلَى الله اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه. ( وقعةالطّف، صفحه ۱۷۲) او در هر جا یک قدرت ستمگری را می‌دید که نسبت به آحاد بشر نه فقط مومنین، راه ظلم و عدوان پیش گرفته است، در برابر جور آن جائر بدون واهمه و هراس می‌ایستاد و متناسب با شرایط به وظیفه‌ی خود عمل می‌کرد و در این راه از سرزنش سرزنش‌کنندگان خسته نمی‌شد و با شجاعتی مثال‌زدنی به دل حوادث می‌زد و به خواست خدا نیز در تمام مجاهدت‌ها و مبارزات خود سربلند بیرون می‌آمد. جهت آشنایی بیشتر با زندگینامه‌ی یادگار یک قرن تاریخ مبارزات ملت ایران آشنا می‌توانید به وبگاه "مرکز بررسی اسناد تاریخی" مراجعه کنید. ✍کبرا خالقی @AFKAREHOWZAVI
. «ازعاشورا تا اربعین» ✍زاهده خادمی کوشا (کربلا سال۶۱ هجری قمری،دهم محرم الحرام:) تن خسته و مجروح امام به زمین افتاد...نگاه نگران حضرت به سمت خیام برگشت... گویی خروش شعله های آتش بر خیمه ها را می دیدند ،صدای رعب و وحشت زنان و کودکان را می شنیدند...ضرب تازیانه بر تن نحیف و نیمه جان کودکان را ،حس میکردند... ودریک کلام، گویی ٫اسارت٫ رامی دیدند... ناگهان سینه ی امام سنگین شد...پناه برخدا! شمر بر سینه ی امام...! و چه جانکاه امام زمان«ارواحنا له الفداه » ماجرا را روایت کرده اند: «وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ،  درهمان حال شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ ،  وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب مینمود، قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِهِ ،  بادستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت میفِشرد، ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ،  (وبادست دیگر)باتیغِ آخته اش سراز بدنت جدامى کرد، قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ،  تمامِ اعضاوحواسّت ازحرکت ایستاد وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ ،  نَفَسهاىِ مبارکت درسینه پنهان شد ، وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ ،  وسرِمقدّست برنیزه بالارفت، وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ ،  اهل وعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند...» غروب شده بود... سرخی افق اما اینبار سرخ تر از همیشه بود....گویی سرخی آسمان همه اش انعکاس بود! انعکاس دشت گلگون کربلا... غروبِ گرفته، جای خود رابه غربت شب داد .. عجب شب غریبی بود آن شب! ... شام غریبان حسین علیه السلام ...دیگر نه برادری بود...نه عمویی ...نه علی اکبری بود ونه علی اصغری...! فقط خدا می داند که اهل بیتِ امام و شهدا آن شب را چگونه سحر کردند! فردای آن روز اسرا را دست بسته بر شتران بی جهاز سوارکردند و سرهای مطهر شهدا را بر نیزه،پیشاپیش اسیران ،حرکت کردند... به سمت کاخ ابن زیاد... میان راه چندجایی توقف کردند ، سرها و اسیران را به نمایش گذاشتند...می خواستند همه ،پیروزی به ظاهر بزرگشان را ببینند!‌ می خواستند در تحقیر و بی حرمتی به اسیران ،چیزی کم نگذارند!... غرق در شادی و خوشحالی بودند! گویی دنیا را فتح کرده اند! این را از خنده های بلندشان می شد فهمید... اما، امان ازگریه های بی صدای کودکان ... امان از دل گرفته ی رقیه ... امان از جگرِ سوخته ی رباب... امان ازدل داغدیده ی زینب سلام الله علیها...! تمام دلخوشی زینب «سلام الله علیها»،تنها یادگار برادرش ،حضرت زین العابدین علیه السلام بود... ای تنها یادگار حسین «علیه السلام»، ای تنها پناه ِ عمه ات زینب! خداروشکر که شما بودید...خدارا هزاران مرتبه شکر ! و بازهم امان از سینه ی پر از سوز وگداز امام سجاد «علیه السلام»...امان... (کوفه سال ۶۱ هجری قمری:) به کوفه رسیدند....اُسرا را نزد ابن زیاد بردند... خدا لعنت کند ابن زیاد را...اهانت و جسارت را به اوج خودش رسانیده بود آن هنگام که سرمطهر امام، درون تشتی در مقابلش قرار داشت و با چوب خیزران به لب و دندان مبارک میزد...این کار او خشم حاضران را برانگیخت... ناگهان ازدلِ خنده های بلند و ممتد ابن زیاد، صدایی معترض و لرزان شنیده شد ...صدایی آشنا ، اورا همه می شناختند... پیرمردی که روزی صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود ، زیدبن ارقم را می گویم...،ازمیان جمعیت فریاد زد: «این چوب را از لب و دندان حسین بردار! به خدا سوگند، من دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) همین جای را میبوسید.» ابن زیاد در پاسخ گفت: «اگر پیر و ناتوان نبودی، گردنت را میزدم!... طولی نکشید که با سخنرانی های امام سجاد علیه السلام و زینب کبری سلام الله علیها،چهره واقعی ابن زیاد نمایان شدو شادی و سرور از مجلس ابن زیاد رنگ باخت ... در مسجد کوفه هم ،خطبه ای دیگر خواندند واز مردم و خیانتشان به امامشان،شکایت کردند...از بی وفایی آنها گفتند .... از بد عهدیِشان.... آه که چه بدکردند این جماعت به این خاندان!... وقت رفتن به شام فرا رسید... (شام،سال ۶۱ هجری قمری:) در شام، سرهای شهدا را در شهر گرداندند و اسرا را با وضعیت تحقیر آمیزی ازمیان شهر عبور دادند و در خرابه های شهر،جای دادند...(قصه ی خرابه و گریه های بی امان رقیه ی سه ساله بماند!...) پس از مدتی آنهارا به کاخ یزید ستمگر بردند... ادامه دارد @AFKAREHOWZAVI
. از عاشورا تا اربعین ✍زاهده خادمی کوشا دوم یزید با دیدن سر امام حسین (علیه السلام) ،شروع به خواندن اشعاری کرد که در آن به کشتن امام افتخار می‌کرد.اما در تقابل این اشعار سخیف،سخنان محکم و بی پرده ی حضرت زینب سلام الله علیها بود که همچون مشتی محکم بر دهان یزید کوفت وخیلی زود پسرمعاویه را در جای خود نشاند ... در این هنگام، سخنان امام سجاد علیه السلام، کلام زینب کبری «سلام الله علیها» را قوت بخشید: -ای مردم! آیا می‌دانید چه کسی را کشته‌اید؟ این پسر فاطمه (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) است! این همان کسی است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) او را "سرور جوانان بهشت" نامید.» ... ...«اگر جرم ما این بود که نماز می‌خواندیم و روزه می‌گرفتیم، پس چرا زنان و کودکان ما را اسیر کردید؟ ...بدانید که این جنایت‌ها، پایه‌های حکومت تو را سست کرده و روزی سقوط خواهد کرد.» ....یزید که متأثر از سخنان ایشان گشت،زبانِ لعنت بر ابن زیاد گشود و خود را تبرئه نمود!.... با افشاگری های امام سجاد و حضرت زینب «علیهما السلام» ،افکار عمومی منقلب و دلها بیدار گشت ... ترس از انقلاب مردم و جلوگیری از شورشهای احتمالی،یزید را وادار کرد که حکم آزادی اسرا را صادر کند! سرانجام اهل بیت امام و شهدا، پس از تحمل مصائب فراوان و با دلی سوخته،غریبانه شام را به مقصد مدینه ترک کردندو با پیام بزرگ عاشورا به سمت دیارخودشان، رهسپار شدند . در مسیر اما،روز بیستم صفر،در صحرای کربلا ، توقف کردند... همان صحرایی که با خون سیدالشهدا«علیه السلام» ویاران با وفایشان ،گلگون گشت... همانجا که مدفن شهدای مظلوم و بی کفن گشت... کربلایی که اینک خاکش تقدس و تبرک یافته و متّصف به واژه ی «معلّی» گشته ... آری،اهل بیت امام دامن کِشان و مویه کنان، درحالیکه دیدگانشان دریایی از اشک و‌‌ قلبهاشان دریایی از خون بود،سراسیمه به سمت قتلگاهِ شهدا شتافتند و قبور مطهرعزیزانشان را و به روایتی بدنهای مطهرآنها را زیارت کردند ... نوحه سرایی و عزاداری کردند... اشک می ریختندو بر سر و صورت می زدند... این قافله ،اولین زائران کربلا ، در روز اربعین بودند! وبه این شکل اولین پیاده روی اربعین در تاریخ کربلا رقم خورد ...! و سنتی زیبا گشت برای عاشقان و دلدادگان ابا عبدالله الحسین علیه السلام!... سنتِ پیاده روی اربعین! السلام علیک یا ابا عبدالله«علیه السلام» 🌱پایان @AFKAREHOWZAVI