گودالضاحیه۲
✍🏻س.رضایی
با حاج قاسم به شما و بوسیله شما با
لبنان آشنا شدم، انس گرفتم و اُخت شدم.
از گودال ضاحیه، شما شروع نشدید، اما با گودال ضاحیه، عمق وجود شما در روحم عمیق تر شد. نقطهای بودید روشن که گسترش پیدا کرد. چنان چاه عمیقی که کنده شد تا شما را نفی کنند و گم کنیم، اما بیشتر و بیشتر پیجور نام و نشانت شدیم. چنان چاهی محکوم به خشکسالی که بدون قصد دستیابی به آب به آب برسی. چه ذوقی دارد برای ما و چه خشمی برای خصم.
«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد »
خواستند نام و نشانت را پاک کنند، حزب الله را کمرنگ و در آخر ضربه فنی کنند اما نمیدانستند فنی زن اصلی خود خداست، و «مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» قاعدهی بی برو برگرد خداست. بله آنها با سوءاستفاده از غفلت جهان خواستند شما را حذف کنند، غافل از آنکه خداست، پشت همه کارها، «ید الله فوق ایدیهم» اوست که امضایش پای کاری نباشد، آن کار ابتر است و دم بریده.
اگر چه از وجود زمینیتان بی نصیب ماندیم، سید جان! اما از دعای سید حسن نصرالله که نصر الهی همراه اوست؛ مستفیض خواهیم شد.
شما و حاج قاسم و عماد مغنیه سه تصویر جدانشدنی در ذهن مایید که در جوار و خدمت آقا آمد و شد میکردید، به فخر، شاگردی این اولاد زهرا را میکردید.
سال گذشته، که در بیمارستان بستری بودم با آقای جوانی از هم وطنان شما، که در کسوت پزشکی میهمان کشورمان بودند، آشنا شدم و عرض ادب کردم به ساحتتان، آن زمان هنوز شما بودید. ایشان با شعف و ناباوری، عرض ادب مرا به شما و کشورتان پذیرفتند و تشکر کردند. گفتم به همان میزان که آقا را دوست داریم، آقای شما، سیدحسن نصراللهی شمارا هم دوست داریم. و برای پیروزی تان دعا میکنیم. چشمانش از اشتیاق ،از دلتنگی و یاد شما درخشید، در غربت یاد رهبرت و کشورت را دیگری کند؛ در دلت قند آب میشود. و دلتنگیت بیشتر و مشتاقتر میشوی به دیدار...
اما چه حیف! و چه سعادتی! که چند روز بعد از این یادآوری نامتان، خدا شما را خرید و نزد خودش خواند. و به ما در ابتدا حسرت و در پایان افتخار را هدیه کرد.
یاد و نامتان گرامی باد. دعایتان نصیب این روزهای کشورم و کشورتان باد.
آنها نمیدانند نوری که از شهید به جای میماند بسیار قویتر و کارسازتر از خود اوست. چون اگر میدانستند هیچگاه گزینه ترور را از زیرمیز، روی میز نمیآوردند. چه کنیم پیشانی نوشت ماست، دشمنان ما از حمقاءاند. خلاص!
۵/۷/۴۰۴
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
هنوز طنین صدایت در گوشم پژواک می کند لبیک یا حسین و دلم می لرزد از صلابت صدایت .
با خود می گویم وقتی صدای فرزندان ونسل ولی مان این چنین قلبها را مسحور و مدهوش می کند پس طنین صدای ایشان با قلبهای تشنه ی حقیقت چه خواهد کرد ؟؟
و چه زیبا گفتی :
(ما اینجا خواهیم ماند
و ندای ما خواهد ماند
که آمریکاییها آنرا بفهمند
آمریکاییها نمی دانند لبیک یا حسین یعنی چه
لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی هر چند تنها باشی
وهر چند مردم تو را رها کرده باشند
وتو را متهم کرده باشند
و تو را بی یاور گذاشته باشند
لبیک یا حسین یعنی تو و
مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید
لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به میدان جنگ بفرستد
و هنگامی که فرزندش شهید شدو سرش بریده شد و به سوی مادرش انداخته شد
مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده به او بگوید:از توراضی هستم خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا برای روز قیامت و نزد فاطمه زهرا رو سفید کردی
این است معنای لبیک یا حسین
لبیک یا حسین یعنی مادرو خواهر و زن می آید تا شوهر یابرادر یا فرزندش را لباس رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند
لبیک یا حسین یعنی زینب جواز مرگ و شهادت را به برادرش حسین تقدیم کند این یعنی لبیک یا حسین
و با این کلام سخن را خاتمه می دهیم تا جهانیان آنرا بشنوند
هر جای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم
و اینگونه نیست که فقط کفن پوش باشیم، بلکه ما کفن پوش و سلاح به دست خواهیم بود)
و چه زیبا به این شعار عمل کردی و جان و مال و فرزندت را فدای راه امام حسین ع کردی و امید داریم باری دیگر برای یاری ولی عصرمان برگردی و حکومت عدل گسترش را در پهنه یک گیتی برقرار کنی .
سید شهیدم مارا فراموش نکن و در حق ما دعا کن که در این وانفسای آخرالزمان نلغزیم و با همراهی ولی فقیهمان ولی عصرمان را یاری کنیم .
زهرا توکلیان
سالروز شهادت سید حسن نصرالله
۶مهر ۱۴۰۴
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
انتشار یادداشت "ثروت عظیم دنیای اسلام" خانم آمنه عسکری منفرد
به تاریخ ۶ مهر ۱۴۰۴، در خبرگزاری تسنیم
به آدرس
https://tn.ai/3408986
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🎞«آنجا ، همان ساعت»
✍به قلم طیبه فرید
انتخاب من نبود. پیشنهاد دوست دل مشغولِ عاشق پیشه ای بود که هفته ای دوتا فیلم سینمایی و کلی سریال خارجی می بیند. «آنجا همان ساعت» از دسته ویژه های فیلیمو است. آخرین کار سیروس الوند.سال ۹۷ ساخته شده اما تا ۱۴۰۴اجازه اکران نگرفته.
درام عاشقانه الوند زندگی زوج جوانی به اسم رعنا و امیر است که در یکی از محله های قدیمی تهران سرگرم زندگی عاشقانه خودشان هستند. رعنا معلم است و امیر کارگر شرکت بلورسازی. نقش رعنا و امیر را ماهور الوند و شهرام حقیقت دوست بازی می کنند. در مدت کوتاه حضور این زوج جوان در آن محله بی نام و نشان «سامان» شاگرد مکانیکی با رفتارهای جنون آمیز زندگی آن دو را به مرز فروپاشی می کشاند. رعنا، تازه عروسِ فیلم الوند که به نظر می رسد از «طرحواره ترس» رنج می برد به سان موجودی بی اختیار و بلاتکلیف تحت تاثیر فشارهای روانی سامان قرار می گیرد. از نظر عنصر زمان فیلمنامه بلاتکلیف مانده!
قصه مربوط به همین سال هاست اما آدم های فیلم سر و ریخت شان شبیه مردم زمان خودشان نیست. حتی مدل فیلمبرداری اصغر رفیعی جم به این حس و حال دامن می زند.
داستان از فلاش بک های و فلاش فورد های متعددی تشکیل شده که نظم پیرنگی فیلمنامه را تحت الشعاع قرار داده و گاهی باور پذیر بودن آن را مشکل کرده. غالب شخصیت های فیلم از حد تیپ فراتر نمی روند. الوند تلاش کرده به شیوه شیطنت آمیز و البته نخنمایی ذهن مخاطب را نسبت به بعضی نمادها و گزاره ها دستکاری کند. مثلاً وقتی رعنا سر کلاس پای تخته لابه لای جمله ها می نویسد:
«شما مسجد را مکانی دینی می دانید.»
«ما سینما را مکانی فرهنگی می دانیم»
و بچه ها بلند تکرار می کنند.
یا باز در صحنه تسلیم منفعلانه رعنا در مقابل تهدید سامان استفاده از نمادِ چادر که مدت ها بلا استفاده توی کشو بوده تلاش کرده برداشت شخصی خودش را از حجاب به زور توی ذهن مخاطب بچپاند.
در داستان الوند «وارطان» مکانیک میانسال مسیحیِ محل سمبل ملکات و فضائل انسانی است و نقش پیر طریقت را به دوش می کشد. داستان هر چند با رفتار وجدانی زوج جوان تمام می شود اما تصویر تاریک و نچسبی از جامعه ایرانی به تصویر می کشد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
روز شادی اهلبیت؛ روز نابودی ظلم و آغاز وعدههای الهی.
✍طاهره قادری
«وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»
آنهنگام که باران موشکهای ایران بر سر رژیم غاصب صهیونیسم فرو می ریخت؛کانالهای عبری از ترس خیال میکردند قیامتی به پا شده است،
اما قیامتی نبود.
صهیون بداند قیامت واقعی لحظه ای است که قطب عالم امکان وارد میدان شود؛ آن روز است که خواهد فهمید درگیری حقیقی یعنی چه؟ و آن زمان است که هیچ راه فراری برای اش باقی نمیماند.
دلم میخواهد آن صحنه را ببینم… آن لحظهای که آرزوهای اهلبیت علیهمالسلام محقق میشود؛ آن زمان که قلب مقدس مادر آسمانی مان حضرت زهرا سلامالله علیها با لبخند رضایت خواهد درخشید؛ نه برای نابودی انسانها، بلکه برای نابودی همیشگی پلیدی و فساد.
و شما صهیونیستهای پلیدی که امروز در سرزمین اشغالی و یا در سرزمین های دیگری ازین ارض ساکنید، بدانید حتی بر خلاف آنچه اعتقاد دارید در شمار انسان هم نیستید؛ مشتی موجودات درنده، که شهوت و فساد تمام وجود نحس تان را پر کرده؛ بدانید عمر کوتاه خوشی هایتان رو به پایان است.
جهان روز به روز بیدار تر و رژیم نامشروع تان روز به روز رو به افول تر .
بهزودی خواهید دید آن روزی را که نسل خبیث شما از صفحهی زمین برای همیشه محو میشود و زمین از لوث جرثومه هایی چون شما پاک میگردد. آن روز، روز شادی اهلبیت است؛ روز نابودی ظلم و آغاز وعدههای الهی.
پس امروز تا می توانید فریاد بزنید، تهدید کنید، رسانههایتان را پر کنید اما این فقط مقدمات سقوط شماست؛ قیامت واقعی نزدیک است؛ آنوقت طعم واقعی قدرت الهی را خواهید چشید!
آه جنین های به دنیا نیامده، اشک یتیمان بی پناه ، ناله های بی صدای کودکان گرسنه، سوز سینه مادران طفل از دست داده، شما و نسل تان را به سقوطی همیشگی می کشاند؛ پس تا می توانید با همه قوا به میدان بیایید، با تمام توان دست و پا بزنید برای هر چه بیشتر غرق شدن در مردابی متعفن که خود ساخته اید .
خوبتر ببین فرزندان مکتب خمینی را که برای نجات تمام مستضعفین جهان در مقابل شما و اندیشه کثیفتان هل من مبارز می طلبند در حالیکه برای خون دادن درین مسیر شجاعانه صف ایستاده اند؛
آنها را از چه می ترسانید ؟
#غزه
🇮🇷
@beheshteh_8487
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
سرکار خانم زهرا نجاتی عضو تحریریه مجتهده امین، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه عنوان کرد: بعد از وقایع سال ۱۴۰۱ اگر چه دشمن به اهداف شوم خود مبنی بر تغییر حکومت نرسید اما متاسفانه بعد از آن شاهد صحنههایی بودیم که هرگز تصور نمیکردیم در خیابانهای ایران اسلامی رقم بخورد و دشمن توانست در برخی ابعاد به اهداف خود برسد.
وی بیان کرد: سکوتی که جانشین تذکرات امر به معروف و نهی از منکر نیز شده بود بر این مسأله دامن زد و اکنون شاهد پوشش هایی از برخی از بانوان هستیم که مورد اعتراض همه اقشار حتی کسانی که اعتقادات ضعیف تری هم داشتند شده است؛ اما واکنش های مردم و حتی سازمانها نیز محدود به تابلو نوشتههایی شده است که بیشتر کاربرد عمل به بخشنامه دارند و محدودیتی برای این افراد در دریافت خدمات ایجاد نمیکند.
🔗لینک گفتوگو
https://hawzahnews.com/xf4zz
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسمالله
❇️صعود صمود❇️
الله اکبر نمازم را که میگویم، اشک توی چشمم حلقه میزند. خستگی امانم را بریده است و من با خستگی کمر با پاهایی که خستهاند بسکه درخانه راه رفتهاند،
با دستهایی که درد میکنند.
خستهام به خاطر اینکه خانهام را جارو زده ام.
خستهام به خاطر میوههایی که شستهام. به خاطر غذا پختن. به خاطر صدای خنده های بچههایم که پیچیده و سرم را پر کرده.
نماز میخوانم و خستگی دلم را تا جاهای دور میبرد.
پیش همان مادرهایی که خستهاند از بس که دنبال قطعهای نان دویدهاند.
خستهاند بس که روی زانوهای خود نشسته و ذره ذره گندم یا آرد را از بین خاک جمع کردهاند.
خستهاند بس که حلبیهای کهنه را برش داده و برای خودشان و بچههایشان کفشی برای در امان ماندن از گزنده تیزی خار و سنگ درست کردهاند.
خستهاند بسکه گریه کردهاند و دنیا یا نشنیده یا به آن خندیده.
خستهاند بس که خانهای ندارند که در آن آرامش بگیرند.
خسته است به خاطر صدای ناله هایی که شنیده. ذهنش دارد پاره میشود از صدای بیامان بمبها.
توی گوش خدا در سجده میگویم:«خدایا میشود به پاس این قلب مملو حسرت و آه برایشان، مرا هم در اجر صبرشان،
در ثواب ایمانشان،
درثواب اینکه در خرابهها هنوز قرآن یاد بچ هایشان میدهند و از حفظ شدن قرآن بچههایشان، اشک شوق میریزند، شریک کنی؟»
خوش به حال این بانو که نمیدانم چه دینی دارد اما آن قدر غیرت و انسانیت و شجاعت دارد که دست سه فرزندش را گرفته و در صمودی که معلوم نیست تا کجاها صعود بکند، ننشسته که ایستاده و خطبه میخواند.
✍زهرا نجاتی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بسم الله الرحمن الرحیم
⬅️ همبستگی با کودکان غزه
✍ف.حکیمی
در میان غبار جنگ و زیر آسمان خستهی غزه، کودکان و نوجوانانی زندگی میکنند که رؤیاهایشان به اندازهی قلبشان بزرگ است اما سایهی سنگین ظلم مجال پرواز را از آنها گرفته است. آنها به جای روزهای شاد کودکانه، در میان آوار، درس مقاومت میآموزند و به جای اسباببازی، سنگ را به سلاح ایمان و امید بدل میکنند.
رهبر انقلاب بارها تأکید کردهاند که «مسئلهی فلسطین، مسئلهی اول جهان اسلام است». این حقیقت نشان میدهد که همدردی و همبستگی با کودکان فلسطین، تنها یک احساس انسانی نیست، بلکه وظیفهای الهی و اسلامی است. چرا که آنها نماد مظلومیت و در عین حال، پرچمداران صبر و پایداریاند.
این نوجوانان مقاوم، با وجود محرومیتها و زخمهای عمیق، آیندهای را میسازند که به تعبیر رهبر انقلاب، «سرانجام فلسطین آزاد خواهد شد و این حقیقتی قطعی است». امیدشان به آینده، چراغی است که دلهای آزادگان جهان را روشن میسازد.
همبستگی با کودکان فلسطین یعنی ایستادن بر سر عهدی مشترک: عهد پاسداری از کرامت انسان و حق مسلم هر کودک برای زندگی در آرامش و امنیت. ما در کنار آنها میایستیم، زیرا باور داریم که «فلسطین زنده است و فلسطین آزاد خواهد شد».
این همدردی، تنها اشک ریختن بر زخمها نیست؛ مسئولیتی است برای همهی ما. تا زمانی که خنده به لبان کودکان غزه بازنگردد، هیچ وجدان بیداری آرام نخواهد گرفت. و چه زیبا رهبر انقلاب فرمودند: «پیروزی فلسطین قطعی است، و نسل جوان این پیروزی را خواهد دید». آری، ما دست در دست کودکان فلسطین میگذاریم تا فردای روشن آن سرزمین، با خندهها و رؤیاهایشان دوباره زنده شود.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
سرکار خانم فاطمه تقی زاده عضو تحریریه مجتهده امین در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه عنوان کرد: جهاد تبیین به عنوان یک تکلیف مهم و استراتژیک از سوی رهبر معظم انقلاب برای روشنگری و مقابله با جنگ روایتی دشمن مطرح شده است و عرصه «زن و خانواده» یکی از اصلیترین میدانهای این نبرد معنایی و فرهنگی است؛ زیرا دشمن با درک جایگاه محوری این نهاد در تمدنسازی اسلامی، تمام توان خود را برای تخریب و تحریف آن به کار گرفته است.
لینک گفتوگو
https://hawzahnews.com/xf4K9
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
گشنگینکشیدیکهعاشقییادت
بره
✍🏻س.رضایی
ضربالمثلها را باید قاب طلا گرفت و دهان سرایندگانشان را پر از زر و زمرد و زیور کرد.
از دولتی سر ادبای قدیم است که چنین فرهنگ و ادبی را ما میراث دار شدیم. پر از پند و قند و مثل و عسل.
یکی از این قندها همین است« گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره.»
همه جا مصداق دارد اما مصداق این روزهایش میشود، غزه.
جایی که چند برابر مساحتش انسان کشته شدند، و در بقیه عالم انسانیت بیدار شد، گشنگی بیداد میکند و آمار مرگ و میر و شهادت از شدت گرسنگی روزافزون است؛ اما عاشقی یادشان نرفته که هیچ عاشق ترشان هم کرده، توکل و توسلشان به قرآن بسیار چشمگیر است. پس این تکه از زمین ضربالمثل ما را تغییر داد.
انگار ککت نمیگزد از این وسعت مظلومیت، ما دیگر لسم شدهایم. وگرنه این همه حجم از حیات در کنار این همه آمار کشتگان و شهدا. آماری که چندین برابر شده است حتی از مرز ۶۰هزار تا هم گذشته اما نیمی از شهدا در آمار هم نمیآیند.
وهم نیستند، خیال نیستند؛ اینها جان آدمیاناند که ناقابلاند و مفت و دم دست صهیونیست آماده برای در رفتن جان از بدن.
سر در سازمان ملل زیباترین شعر انسانی نوشته نشده است:«
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند،
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار.»
دیروز کلیپی دیدم که دختر هجده ساله در اثر سوء تغذیه شدید، بال گشود و تن آسوده کرد از این محنت هم زیستی با شقیترین دشمنان، یعنی از لکه ننگی به نام صهیونیسم و اسراییل، رهایی یافت.
تو کز محنت دیگر بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
این فقط روایت من است از علویان ترکیه و توان محدود من است از آنچه در این پانزده روز شنیده و دیدهام و اساساً ادعایی در تمام و کمال بودن آن ندارم.
💠 سفرنامهی ترکیه
🔹 قسمت اول: پیش از سفر
در جایی خوانده بودم جایی که میشود با تور رفت ارزش سفرنامهنویسی ندارد؛ اما سفر من با دیگر سفرها تفاوت داشت، چرا که بعید میدانم شخصی برای گفتگو با علویان ترکیه و مشاهدهی آداب و رسوم آنها به استانبول سفر کرده باشد. من برای رفتن به ترکیه اهدافی مثل گشت و گذار و دیدن مکانهای تاریخی نداشتم، اگرچه گاهی برای تنوع هم که شده از برخی مکانها دیدن کردم.
هدف من از این سفربرمیگردد به سالهای تحصیلم در مقطع کارشناسی ارشد، به دلیل اینکه از همان دوره همواره مسئلهی علویان ترکیه که مقام معظم رهبری آنها را «ایتام آل محمد» نامید، ذهن من را به خود مشغول کرده بود و دغدغهی مطالعه دربارهی آنها موجب شد تا به آموختن زبان ترکی استانبولی روی آورم و آن را تا سطح مترجمی تخصصی ادامه دهم و در نتیجه بتوانم سرنوشت آنها را از زبان خودشان بشنوم و از کتابهای خودشان بخوانم؛ و همین موضوع موجبات ترجمهی کتابهای «علویگری بکتاشیگری» و «علویان بر اساس منابع مکتوب» و یک مقاله با عنوان «تأملی در هویت کادینجیک آنا» _ که هنوز مجلهی مناسبی برای چاپ آن پیدا نکردم _، شد.
در مقطع دکترا انگیزهام برای شناختن جمعیت میلیونی آنها دوچندان شد و در نهایت تصمیم گرفتم رسالهام را با عنوان «واکاوی مسئلهی مرجعیت فرهنگی و اجتماعی علویان ترکیه» دربارهی آنها بنویسم.
برای رفتن به ترکیه مقدماتی لازم بود از جمله نوشتن طرح رساله و دفاع از آن، طراحی سؤال برای مصاحبههایی که قرار بود در ترکیه انجام دهم و انتخاب محل اسکان. مدتها بود برای این سفر رؤیاها بافته بودم و باید آن رؤیاها را عملی میکردم.
قبل از هر چیز فرم پیشنهاد موضوع _ که کلیت آن یعنی علویان ترکیه از سالها پیش مشخص بود _ را پُر کرده و به گروه ارسال کردم. در این مدت از مشورت و راهنماییهای اساتید زیادی بهره بردم. بسیاری از آنها نسبت به پژوهش در این موضوع به من انگیزه داده و تشویق کردند و برخی هم از پرداختن به این موضوع منع کردند، من اما مصمم بودم به نوشتن از علویان ترکیه و این را مانند یک دِینی میدیدم که باید ادا میشد.
پیشنهاد موضوع با تغییر کوچکی پذیرفته شد و ماند نوشتن طرح که آن هم برای منی که مدتی بود دربارۀ آنها مطالعه میکردم کار سختی نبود و به فاصلۀ کوتاهی طرح نیز آماده شد و بعد از اصلاحات کوچکِ اساتید راهنما و مشاور، آمادۀ دفاع شد.
درست در مرکزیترین روز تابستان، روزهایی که گرمای هوا به اوج خود رسیده بود، در پانزدهم مرداد ماه از طرح رسالهام دفاع کردم و با اشکالات جزئی اما دقیقی که اساتید داور مطرح کردند، طرح مورد تصویب قرار گرفت و من یک مرحلۀ دیگر به تحقق رؤیایم نزدیکتر شدم.
حالا باید طرح را اصلاح کرده و به سراغ طراحی سؤالات و نامهنگاریهای مربوط به اسکان و هماهنگیِ قرارهای مصاحبه در ترکیه میرفتم. با مشورت با اساتید و باتوجه به همکاریهایی که از قبل با نمایندگی جامعهالمصطفی در ترکیه داشتم، با نمایندۀ جامعهالمصطفی آقای دکتر سید وحید کاشانی که کتاب مشترکی نیز با ایشان داشتم، ارتباط گرفتم و قرار شد نامهای از طرف دانشگاه تنظیم شود و در آن پروژۀ رسالهام تعریف شده و میزان همکاری مشخص شود.
نامهنگاریها یک ماهی طول کشید و من در این مدت مشغول طراحی سؤالهای مصاحبه و مشاهدۀ مصاحبههای برخی از ددههای علوی در یوتیوب شدم و یادداشتهایی را از زبان ترکی استانبولی مطالعه کردم. حالا همه چیز آماده شده بود تا من برای پیشبرد پروژۀ رسالهام به استانبول سفر کنم و مدتی مهمان جامعهالمصطفی در استانبول باشم.
بعد از آماده شدن سؤالهای مصاحبه آن را به اساتید راهنما، مشاور و همچنین داور رسالهام ارسال کردم. هرکدام از اساتید باتوجه به دغدغههایشان نکاتی را مطرح کرده بودند که به طور اجمالی سعی کردم آنها را در مصاحبه لحاظ کنم.
همه چیز آماده شده بود برای رفتنم. دوم آبان ماه بلیط رفت را تهیه کردم و به توصیۀ اساتیدم برای در نظر گرفتن شرایط احتمالیِ پروژه، تهیۀ بلیط برگشت را به بعد از پیشرفت مصاحبهها در استانبول موکول کردم. باتوجه به اینکه تولد دخترم هفده آبان بود بلیط را برای بعد از روزهای تولد او یعنی ۲۲ آبان تهیه کردم. حالا باید برای مدت نبودنم در خانه، مقدماتی را تدارک میدیدم تا نبودنم کمتر اهل خانه را اذیت کند.
✍🏻 زهرا کبیری پور
سفرنامهی ترکیه را از کانال خانم دکتر کبیریپور دنبال کنید👇
💠@Delneveshteeee
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بر جان جهان نوید احیا آمد
هستی به شعف غرق تماشا آمد
به به چه بهاری است ربیع الثانی
دوم حسن حضرت زهرا آمد
#حضرت_امام_حسن_عسکری
#طاهره_ابراهیم_نژاد_آکردی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI