.
راز ولادت او
گاهی تاریخ در نقطهای میایستد، قدرت و شمشیر توان مقابله ندارد و تنها کلمه است که اثرگذار است. در چنین لحظههایی، سرنوشتِ حق و باطل نه در میدان جنگ بلکه بر زبان یک انسان رقم میخورد.
گاهی از دل همین ویرانههای نبرد است که صدایی برمیخیزد و حقیقت را دوباره زنده میکند؛ همانند صدایی که از حنجرهی او برخاست و تا همیشه در جان امت طنینانداز شد.
او، نه پیامبر بود و نه وصی، اما آنگاه که وارث رسالت شد و بار ادامهی نبوت را بر دوش گرفت؛ از دل آتش و اسارت، معنا را آفرید و شکست را به پیروزی و بیداری دلها تبدیل کرد.
او نشان داد که زن، در منطق اسلام، نه تماشاگر تاریخ، بلکه راوی و سازندهی آن است.
زینب کبری(س)، آینهی تمامنمای صبر خداوند بر زمین بود؛ بانویی که تاریخ اسلام را از نو نوشت. او نشان داد که کلمه و روایت، میتواند ادامهی جهاد باشد.
در روزگار ما، هر زنی که در جستوجوی معنا و نقش خود در جهان است، میتواند در آینهی زینب(س)، خویشتن را بازشناسد؛ زنی که نشان داد ایمان، عقل، صبر و شجاعت میتوانند در یک وجود، جمع شوند و زمان و زمانه را متحول کنند و شاید راز ولادت او همین باشد.
شاید هر بار دختری که به دنیا میآید، آسمان از او میپرسد: «آیا آمادهای وارث رسالت باشی؟»
✍نجمه صالحی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
زینب، درخت طیبه ایمان
✍زینب الهی
سلام بر شجره معطر نیکومنظر۱.! شجره طیبهای که ریشه در جان رسول الله(ص) دارد و شاخههایش در سپهرولایت خودنمایی می کند.
بی جهت نیست که نام شما را،"زینب" گذاشتند، گویی از "زینت پدر" برخاستهای و در حقیقت، زینت همه آل نبوت بودهای.
ریشه ایمان شما از زلال وحی سیراب شد و در عمق جان راسخ گشت. پس، هر تندباد فتنهای که وزید، نتوانست آن را از جای برکند، تا آنجا که "أَصْلُها ثابِتٌ" را به تماشا نشستی.
شاخههای پربرگ و بار وجودتان، "فَرْعُها فِي السَّماءِ"، در آسمان فضیلت و دانش رشد یافت، تا آنجا که حتی برای غیرشیعیان هم پرباری علم و خردورزی تان روشن است.۲ و ثمرهاش در کوفه و شام، حقایق وحی را به کام تاریخ نشاند.
از شیخ مفید و شیخ صدوق نقل شده است، که حضرت زینب سلام الله علیها یکی از راویان حدیث امامان علیهم السلام بودند، همچنانکه ایشان راوی خطبه فدکیه حضرت فاطمه(س) هم بوده اند۳.
و این چنین بود که مصداق کلمه طیبه گردید.
....
۱.أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ. ابراهیم،۲۴/ تاج العروس من جواهر القاموس،ج۲، ص۶؛ اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، ج۲، ص۵۶.
۲. اسدالغابه،۶،۱۳۳؛ الاصابه، ۸، ۱۶۷.
۳.من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۵۶۷؛ الارشاد، ص۴۰.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
راز ناگفتهی کمال
زینتها میآیند تا نقیصهای را پنهان سازند و دنیا پر است از زیباییهایی که جامه بر نقصی دوختهاند و آن را در پس آراستگی پنهان ساختند.
اما زینب خاندان نور از این قاعده فراتر رفته است. او معانی جدیدی در باب زینت بودن آفرید.
آنجا که سخن از علی بن ابیطالب است، مگر نقصی وجود دارد یا حتی مگر کمالی هست که در او نباشد. خورشیدی که از نورِ ذاتِ حق میدرخشد که نیازی به آرایش و پوشش ندارد.
اینجا، مفهوم زینت دگرگون شد. زینب، زینب نشد تا نقصی را بپوشاند، بلکه آمد تا کمالِ بینظیر پدر را از پردهی تقدیر به تصویر کشد. زینب، عصارهی عصمت و شجاعت علی بود که در روزِ غم، همچون شمشیرِ او، زبانگشود و، در برابر ظلم ایستاد.
زینب، تجلیگاه صبرِ پدرش در برابر فتنهها بود، آنجا که امیرالمومنین، چاه را محرم درد دلهای خود میکرد، زینب سلام الله علیها، بر منبرِ اسیری، فریادِ حقانیت آن چاهِ پر رمز و راز را به آسمان رساند.
آری، "زینب"، زینتِ وجودی بود که خود نیازی به زینت نداشت، بلکه آمد تا کمالِ پدر را در آیینهی رسالت خود، جاودانه و جهانی سازد؛ تا یادآورشود، کمالات پدرش را در صبرِ عظیم و خطبههای آتشین خود و دراین جلوهها دوباره آن کمالات به اوج خود رسید. او مظهر کمال پدر در دشوارترین آزمون تاریخ بود."
✍فهیمه رحمانی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#مقام_نیابت
انگار از همان آغازین لحظههای ولادت، مقام نیابت به او بخشیده شده بود.
زمانی که کودکی خردسال بود، نائب مادر شد تا پدر، برادران و خواهر کوچکش بتوانند غم سنگینِ از دست دادن مادر را تاب بیاورند. همهی وظایف مادر در نبودش، به بهترین وجه انجام شد؛ هر توصیهی مادرانه، درست در جایگاه خود، به تحقق رسید.
بار دیگر نائب پدر شد؛ همان روز که فرقِ پدر مهربانش با شمشیرِ مرادی شکافته شد، او شد عزیزِ دل و نورِ دیدهی دو برادر و خواهرش.
و بار دیگر، در دشتِ نینوا نائبِ برادر گردید؛ رسالتی بزرگ بر دوشش نهاده شد. ابتدا باید ریشههای صبر را با صلابت و استقامتی پدرانه آبیاری میکرد تا غمِ آخرین بازماندهی آلعبا را تاب آورد، و سپس با عطوفتی مادرانه، اهلِ حرم را در پناه دامان خویش آرامش بخشید. آنگاه با زبانی علوی، نقابِ تزویر را از چهرهی منفور و پلید امیرانِ اموی کنار زد. و نیز وصیِ برادرزادهی بیمارش شد تا در هنگامهی آتش و دود، افزون بر مرهم نهادن بر تنِ تبدارِ او، زبانِ گویای وی باشد.
بهراستی اگر او نبود، امروز چه مستنداتی از واقعهی دشتِ نینوا در دست داشتیم؟ چه منابعی حقیقتِ قیامِ امام حسین(علیه السلام) را آشکار میکرد؟ و اساساً کدام نَفَسِ حقی، میتوانست تا امروز این واقعه را زنده نگاه دارد؟
شیخ صدوق با استناد به احادیثِ ائمه(علیهم السلام) چنین نقل میکند:
زینب کبری(سلام الله علیها) وصیِ امام حسین(علیه السلام) بود تا حضرت سجاد(علیه السلام) سالم بماند؛ حتی دستوراتِ امام سجاد(علیه السلام) نیز به نام زینب کبری(سلام الله علیها) صادر میشد تا امامتِ علی بن الحسین(علیه السلام) در پرده بماند و آن حضرت محفوظ گردد.
_کمالالدین، ج۲، ص۵۰۱_
اکنون باید پرسید:
آیا زینب(سلام الله علیها) را آنگونه که در شأن و منزلتِ ایشان است شناخته و به دیگران معرفی کردهایم؟
آیا تنها یک روز را به ایشان اختصاص دادن، آن هم با عنوان «روز پرستار»، کافی است؟
آیا... و آیا... و آیا...
✍زهرا السادات محمدی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
حتی شایسته سرزنش نیستی!
✍فاطمه زمانی
ورق را بر گرداند هیچ کس انتظار چنین واکنشی از ایشان نداشت، مگر میشود تصویری که دشمن به نمایش گذاشته بود با سخنان پر بار ایشان تغییر کند.
حرکت ایشان کم از حرکت برادرشان نبود.
چادرش را مرتب میکند و بدون توجه به اینکه در مقابل چه کسی ایستاده وچه سرنوشتی برایش رقم میخورد میفرماید؛ خدا را که پروردگار دو جهان است و درود و سلام بر سالار رسولان. خداوند راست گفته آنجا که میفرماید:
«ثُمَّ کَانَ عَٰقِبَهَ ٱلَّذِینَ أَسَٰٓـُٔواْ ٱلسُّوٓأَىٰٓ أَن کَذَّبُواْ بَِٔایَٰتِ ٱللَّهِ وَکَانُواْ بِهَا یَسۡتَهزِءُونَ
سپس عاقبت آن کسانی که مرتکب کارهای بد شدند، این شد که کافر شده و آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.» آیه 10سوره روم
با هر صحبتی لرزه های عمیق بر ستون کاخ میزند ودشمن را به میدان میکشاند؛( به خدا که جز از خدا نمیترسم و جز او به شکوه نمیبرم. هر حیلهای داری به کار دار و از هر کوششی که توانی، دست مدار و دست دشمنی از آستین بر آر که به خدا این عار به روزگار تو شسته نشود. قسم به آنکه ما را به وحی قرآن و نبوت کرامت بخشیده، تو هر کاری کنی نخواهی توانست نام و نشان و یاد ما را از جریده عالم بزدایی و این ننگ را از دامان خود پاک کنی.
تو حتی شایسته سرزنش نیستی!)
خطبه حضرت زینب
تمام حضار در جمع عرق شرم بر پیشانیشان نشسته بود ومراسم جشن و سرور به کام همه تلخ شد وسکوت کشنده ای کل مجلس را فرا گرفت.
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
به وقت تلاقی حلم و ایثار
✍نجمه صالحی
روز دقیق تولدِ او مشخص نیست. نه مورخان متقدم دانستهاند، نه راویان نوشتهاند. شاید چون زمان، توانِ دربرگرفتنِ چنین ولادتی را نداشت؛ شاید چون نور او در مرز میان زمین و آسمان پدید آمد، جایی که واژهها توان تفسیر ندارند و قلم از توصیف عاجز است.
تولد او نه در یک روز، بلکه در تلاقیِ حلم و ایثار، عقل و ایمان رقم خورد. او به دنیا آمد تا معنای زن بودن را از نو بنویسد، تا نشان دهد که ولایت، میتواند در چهرهی خواهری، در نگاهِ مادری و در زبانِ راویِ حق استمرار یابد.
در عاشورا، عقیله بنی هاشم، هم خواهر بود، هم مادر، هم حامیِ وصی، هم مفسّرِ امامت و هم تکیهگاهِ یتیمان.
نقشها در او به هم آمیخت تا حقیقتی واحد شکل بگیرد: زنِ ایستاده در برابر طوفان، که با صبرش تاریخ را نجات داد.
او در میدان جنگ، نه، در میدان دفاع از حق با عبارات بینظیر، با شجاعتی بی بدیل استوار ایستاد. با قلبی زخمی، قدرت شمشیر را در هم شکست و با روایت، قداست خونهای مطهر را جاودانه کرد.
و شاید رازِ پنهان ماندنِ روز تولدش همین باشد: که زینب، زادهی یک روز نیست؛ زادهی زمانی است که انسان بخواهد حق را فریاد کند و امید را از دل خاکستر بیرون آورد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍﷽𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ
به نام خالق مروارید در صدف
نگاهبان مرز و پاسداران عفاف
✍سیده فاطمه مظلوم
در پاسگاه مرزی نیمه شب در هوای ۱۵ درجه زیر صفر سلاح بر دوش مشغول نگهبانی بودم.
با دستکش ضخیمی که به دست داشتم با زحمت گوشی را از جیبم بیرون آوردم و نگاهی به عکس فرزند ۲۰ روزه ام انداختم فرشته ای که هنوز او را در آغوش نگرفته ام.
سوز سرما گونه هایم را میسوزاند گوشی را داخل جیبم گذاشتم و نگاهم را دقیق تر از قبل به اطراف دوختم. با خودم گفتم همه بچه های این سرزمین فرزندان من هستند.
دوری از خانواده و تحمل سوز سرما و سنگینی اسلحه و...ارزش حفظ امنیت و آرامش را دارد.
به یاد کلیپی افتادم که دیروز در فضای مجازی دیده بودم، در باره پوشش خانم ها بود.
با خودم گفتم راستی چگونه است که آنها با یک چادر ۵۰۰ گرمی بدون تحمل دوری از خانواده، سرما و خطر متجاوز میتوانند جهاد کنند، دشمن شکن باشند، ثواب ببرند و بالاتر از همه مورد رضایت پروردگار قرار بگیرند.
آری این همه نشان از اهمیت بسیار حجاب دارد که حقیقتی است واضح هم برای مومنان و هم برای دشمنان.
مومنان از آن رو که در وصیت نامه بسیاری از شهدا برآن مهم تاکید شده و در سیره زنان مومن حجاب جایگاه والایی دارد و اولویت هست و دشمنان از آن رو که بیشترین هجمه ها، هجمه و جنگ نرم علیه پوشش و حیای بانوان هست.
متاسفانه یکی از مهمترین حفره های امنیتی جامعه همین عفاف و حجاب است و اینکه ...
ندای اذان فضا را عطرآگین کرد... الله اکبر ... الله اکبر.... گویی بلال بر بام کعبه اذان می گوید ...
اندکی بعد زمان تحویل پست نگهبانی به دیگر برادر مرزبانم هست ...
پست نگهبانی را ترک می کنم سلاح را برزمین می گذارم بند پوتین را ردیف به ردیف آزاد میکنم، درحالیکه برای نماز صبح آماده می شوم زیر لب زمزمه میکنم:
همسر عزیزم معصومه جان از تو ممنونم که حافظ سنگر عفاف و حجاب هستی و مرز های افتخار را پاس میداری ... از راه دور زانو زده و چادرت را میبوسم و چه تاریخی دارد این چادر !!
پس از نماز چشمان خسته ام را بر هم میگذارم و با خیالی راحت میخوابم، خیالی راحت به پهنای چادر همه زنان سرزمینم .... شما را سپاس 💐
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
عمههای ولایت در تاریخ
✍نجمه صالحی
در تاریخ اسلام، واژهی «عمه» تنها یک نسبت خویشاوندی نیست؛ نشانهای از پیوند زنان مؤمن با جریان امامت و رسالت است. در بزنگاههای تاریخ اسلام، عمههایی بودند که در کنار پیامبران و امامان ایستادند، بار مسئولیت را به دوش گرفتند و در صحنههای سرنوشتساز، صدای حقیقت شدند.
صفیه بنت عبدالمطلب، عمهی پیامبر(ص)، از اولین مسلمانان در مکه بود که با گروهی از آنان به حبشه هجرت کرد. او نه تنها پناه بنیهاشم بود، بلکه در میدانهای نبرد، از اسلام دفاع کرد. روایت کردهاند که در برخی غزوات صدر اسلام به مجاهدان کمک میکرد و در غزوه خندق از زنان دیگر دفاع کرد و یکی از یهودیان متجاوز را کشت و اینگونه پیام پایداری و شجاعت را به زنان مسلمان آموخت. او نخستین عمهای بود که با ایستادگیاش، واژهی «عمه» را به شرافت نبوت پیوند زد.
بانوی دیگری که در تاریخ اسلام نامش میدرخشد، زینب کبری(س) عمهی امام سجاد(ع) است که قامتِ صبر را برافراشت و از میان آوردگاه خون، فریاد حق را به گوش تاریخ رساند. او بانوی پیام و پرچمدار تداوم عاشورا بود. عمهای که با خطبههایش در کوفه و شام، حقیقت را از اسارت رها کرد و به بشریت آموخت که سکوت در برابر ظلم، همسنگ سقوط است.
چند نسل بعد، در روزگار امام رضا(ع)، نام بانویی دیگر شهرت یافت؛ حضرت معصومه(س)، عمهی جوادالائمه(ع). او با هجرتی هوشمندانه از مدینه به سوی ایران، راه پیوند دو سرزمین ایمان را هموار کرد. هجرت او، حرکتی زینبی در قامت عمهای جوان بود؛ حرکتی که ایران را در آغوش ولایت جای داد. چه بسا از برکت حضور اوست که در هر گوشهی شهر قم، بقعهای، صحن کوچکی، یا بارگاهی آرامبخش برپا شده است. وجود او بود که قم را به پایتخت علم و معرفت تبدیل کرد.
در قرن سوم هجری، در دوران خفقان عباسی، عمهای دیگر پاسدار ولایت شد: حکیمه خاتون(س)، دختر امام جواد(ع) و عمهی امام حسن عسکری(ع). او نهتنها شاهد ولادت امام مهدی(عج) بود، بلکه پس از شهادت برادرزادهاش، در روزگار غیبت صغری، بهعنوان امین امام و پناه شیعیان شناخته شد. حکیمه خاتون بانویی عالِمه، شجاع و مدافع ولایت بود که در سکوت خانهاش، حریم امامت را از گزند دشمنان حفظ کرد. در حقیقت، او نگهبان آخرین فصل حضور معصوم در میان مردم بود.
و این خط نورانی، در روزگار معاصر نیز ادامه یافت. امام خمینی(ره)، احیاگر بزرگ قرن و پرچمدار انقلاب اسلامی ایران، در کودکی تحت کفالت عمهی خویش پرورش یافت. این بانوی مؤمنه، پس از شهادت پدر ایشان، مسئولیت تربیت کودک یتیم را برعهده گرفت و با صبر و ایمان، روح بزرگ او را در دامان خویش پروراند. حضور او نشان میدهد که «عمه» در فرهنگ اسلامی، مأمنی تربیتی و معنوی است که نسل ولایت در پناه آن رشد میکند.
تاریخِ ولایت در سایهی زنان مؤمنهای شکل گرفته که در لحظههای حساس، رسالت خود را با صبر، هجرت، تربیت و حمایت از ولیّ خدا ادا کردند. اینها برشی از اقدامات بانوان در عرصههای مختلف است که تهدیدها را به فرصت تبدیل کردند و الگویی شدند برای زنان دیگر، تا بدانند در منظومهی الهی زن همواره میتواند حافظ شعلهی ایمان باشد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بازتاب ایمان در دل رنج؛ تأملی در صبر حضرت زینب (سلاماللهعلیها)
صبر و ایمان دو رکن اساسی حیات انسانیاند که در ابتلائات و دشواریهای دنیا، معنای جدیدی خلق میکنند. در علم روانشناسی صبر را میتوان احساس آرامش درونی در هنگام رخ دادن وقایع ناخوشایند زندگی دانست. این صفت اخلاقی واکنشی عقلانی در برابر مشکلات است همچنین فرآیندیست که درد را به آگاهی بدل میکند و موجب رشد و تعالی انسان میشود.
در نگاه دینی، صبر به معنای واداشتن نفس به انجام آنچه عقل و شرع اقتضا میکنند و بازداشتن آن از ممنوعات، تعریف شده است. بهعبارت دیگر، حالتی درونی است از آرامش و ثبات نفس در برابر سختیها، آنگونه که دل دچار تنگی و پریشانی نگردد. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرمایند: «صبر از یقین است.» به این معنا که صبر ریشه در ایمان و باور قلبی به حکمت الهی دارد و از تسلیم بودن در برابر مشیت الهی نشات میگیرد.
تاریخ اسلام شخصیتهای بسیاری را به خود دیدهاست که با ایستادگی و استقامت، آموزگار صبر و حکمت شدهاند و چگونه زیستن را بار دیگر به ما آموختهاند. حضرت زینب (سلام الله علیها) یکی از برجستهترین الگو هاست. زندگی او با غم عزیزانش عجین شده بود و جد بزرگوارشان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «زینب با هزار سختی به انواع بلاها گرفتار خواهد شد.»
بانویی که رنج ها دید اما جز به زیبایی معنا نکرد و همواره تسلیم معبود خود بود.
پهلوی شکسته، محراب خونین، درد غربتِ برادر و واقعه عظیم کربلا را به چشم دید، واقعهای که به نقل حدیث قدسی نه تنها بر آدمیان بلکه بر تمام اهل آسمان و زمین، مصیبتی عظیم بود. در دل این مصائب، او نه تنها لب به شکوه و ناسپاسی نمیگشاید بلکه در نهایت صبری که ناشی از با ایمان و یقین است،میفرماید: «خدایا، این قربانی را از ما بپذیر.»
عقیله بنیهاشم، بانویی خردمند بود که درایت و شجاعت را از خاندان عصمت و طهارت به میراث برد. او با کلامی استوار و حضوری آگاهانه، پیام قیام سیدالشهدا(ع) را با صبر و استقامت، در تاریخ ماندگار ساخت.
مقام معظم رهبری میفرماید: "حماسهای که حضرت زینب (سلاماللهعلیها) بهوجود آورد، احیاکننده و نگهدارنده عاشورا شد. عظمت کار ایشان را نمیشود در مقایسه با بقیّه حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را با عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عدل یکدیگرند."
صبر، تنها شکیبایی در برابر رنج نیست؛ رفتاری آگاهانه، عاقلانه و پویا است که از ایمان قلبی به حکمت پروردگار سرچشمه میگیرد.این حالت نفسانی، آدمی را از انفعال دور میسازد و به سوی عمل، تلاش و معنا سوق میدهد.
صبر زینبکبری (سلاماللهعلیها) نه عملی منفعلانه، بلکه تلاشی سازنده برای زنده نگه داشتن حق و حقیقت است. صبری از جنس رفتار امیرالمؤمنین(علیهالسلام)؛ صبری که سراسر روشنگری و هدایت بود.
عقیله بنیهاشم رنج را به رسالتی عظیم بدل کرد و از دل درد، معنا آفرید؛ بانویی که نهتنها زینت پدر، بلکه زینت شیعیان و دوستداران اهلبیت است.
حضرت زینب (سلاماللهعلیها) توانست به همهی بشریت نشان دهد ظرفیت عظیم روحی و عقلانی جنس زن چیست. او با ایستادگی خویش، درسی تاریخی به بشر داد؛ که در دل مصیبت و رنج نیز میتوان پایدار ماند و نقشآفرین تاریخ شد.
✍️رضوانه اسماعیلی ایولی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
؛❀ ﷽ ❀؛
الفبای دوستی
✍🏻 س.غلامرضاپور
بردمش سر کلاس. خانم مربی در را که بست، سگرمه هایش رفت توی هم. بغضش داشت می ترکید؛ که دوباره در را باز کردند؛ تا زینب مرا که بیرون در نشسته بودم ببیند. می دانستم طاقت ندارد.
با اینکه تقریبا هر روز سوال میکرد پس من کی میرم مدرسه ؟ کی بزرگ میشم؟ چرا یه کلاس برام پیدا نمیکنی؟ ؛ اما حالا که سر کلاس نشسته، انگار خودش هم باور ندارد که دارد بزرگ می شود. صدای خانم مربی و بچه ها میآمد: "کلاغه چی گفت؟ ق ق. جوجه چی گفت: ج ج.." وسط بحث به این مهمی چند بار از کلاس آمد بیرون .
یکبارش آمد، مرا بوسید و رفت.
یکبار دیگر آمد و درِ گوشم گفت: "مامان خیلی داره خوش میگذره."
یکبار خواست تا گیره روسریاش را محکم کنم.
یکبار هم آمد و گفت: "میشه همینجا بمونیم؟"
همسن او که بودم پدرم دستم را گرفت و برد مهد کودک. آن وقتها ساکن ایلام بودیم. نقاشی میکشیدم، شعر میخواندم؛ اما با بچهها بازی نمیکردم. خانوم مربیمان میخواست دست همدیگر را بگیریم و آسیا بچرخ بازی کنیم. من ازینکه دست پسرها را بگیرم اِبا داشتم. یادم هست به پدرم گفت: "هنوز کوچیکه، با بچه ها بازی نمیکنه. ببریدش خونه. امسالم پیش مادرش باشه، سال بعد بیاریدش" . ولی هیچوقت از خودم دلیلش را نپرسید. برای همین تا آنجا که بتوانم از دلیل کارهای بچهها میپرسم.
پرسیدم: "چرا اینجا بمونیم؟"
گفت: " آخه دارم با یکی از بچه ها دوست میشم. "
گفتم: "اسمشم پرسیدی؟"
با خنده و خجالت گفت: "نه"
پرسیدم: "پس چه طوری داری باهاش دوس میشی؟"
گفت: "اون بهم نگاه کرد، منم بهش نگاه کردم؛ بعد خمیر بازیشو نشونم داد و گفت ازینا می خوای؟"
گفتم:" تو که خمیر بازی داشتی"
گفت: " خب آخه می خواست باهام دوست بشه."
وقتِ رفتن دیدم دو نفر از بچه ها برایش مداد آوردند؛ یکی سبز، یکی قرمز.
گفتم: " مداد کیه؟"
گفت: "مدادای منه. بچهها مداد میخواستن بهشون دادم."
دارد الفبای دوستی را مشق میکند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
جشن فرشتگان
در سپیدهدمی آرام، مدینه بوی گل میداد. نسیمی لطیف از کوچههای خاکی میگذشت و بوسه بر دیوارهای خانهی علی و فاطمه (ع) میزد. آفتاب هنوز کامل بالا نیامده بود که نوری از آسمان فرو ریخت؛ نوری نه از جنس خورشید، بلکه از جنس آسمانِ دلهای پاک.
در آن خانهی کوچک، فاطمهی زهرا (س) لبخندی آمیخته با اشک شوق بر لب داشت و علی (ع) با چشمانی روشنتر از ستارهها به نوزاد نگاه میکرد. نوزادی که آرام، در آغوش مادر میدرخشید؛ نوری که گویی هزاران صبح از چشمانش میتابید. پیامبر اکرم (ص) آمد، با نگاهی که تمام مهر جهان در آن میجوشید. نوزاد را در آغوش گرفت، پیشانیاش را بوسید و اشک در چشمانش حلقه زد. فرمود: «این دختر را زینب نام نهادم؛ زینت پدرش، علی.»
آسمان مدینه در آن لحظه شنید که زمین زمزمه میکند:
زنی آمده است که روزی، در میان گرد و خاک کربلا، ستون صبر خواهد شد.
کودکی که امروز چون غنچهای لطیف در دامان زهراست، فردا چون درختی استوار در طوفانها خواهد ایستاد.
فرشتگان، به جشن ایستاده بودند. نوری سپید از خانه برخاست، تا به ملکوت برسد. نسیم در کوچهها میدوید و با هر گذر، عطر صبر و شجاعت را پخش میکرد. گویی زمین میدانست که امروز، زنی به دنیا آمده که تاریخ، از دامان او معنا خواهد گرفت.
زینب آمد، با دلی از جنس روشنی و با روحی از تبار آفتاب. آمد تا روایت کند، تا بایستد، تا به انسان یاد دهد که عشق و ایمان، میتوانند از دل هر خاکستر، دوباره گل بسازند.
در آن روز، مدینه فقط شاهد تولد یک کودک نبود... شاهد تولدِ «پیغامِ ایستادگی» بود.
✍️ زهرا مسیحی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI