eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖من‌های دیگر ما ✍️زینب گودرزی فرزندانمان، گنجینه‌ی هوش، استعداد و خلاقیت هستند، در کنار صفات وراثتی و ژن‌هایی که از ما دریافت کرده‌اند. هر مادر و پدری می‌تواند؛ با کشف استعدادهای فرزندانش، به بارور ساختن ویژگی‌های مثبت و نبوغ آن‌ها بپردازد. و باعث رشد و درخشش آن‌ها شود. فرزندانمان من‌های دیگر ما هستند. اگر بدانیم از چه راهی و چگونه، به تربیت صحیح آن‌ها بپردازیم. می‌توانیم نقص‌هایی که خودمان داشتیم را تصحیح، و داشته‌های مثبت را تقویت، و این من‌های دیگر‌مان را برای آینده‌ درخشان ببینیم . از جمله آیات تربیتی؛  آیه ۱۳۲ سوره بقره  می‌باشد که خداوند تعالی می‌فرماید: {وَ وَصَّىٰ بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ‌اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَکُمُ‌الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ} و ابراهیم و یعقوب [در واپسین لحظات عمر] فرزندان خود را به این آیین وصیّت کردند؛ ‌[و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:] «فرزندان من! خداوند این آیین [پاک] را براى شما برگزیده است؛ ‌و شما جز به آیین اسلام [و تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید». 《با مراجعه به تفسیر این آیه در کتاب (تفسیر نمونه) قرآن با نقل وصیت ابراهیم گویا مى‌خواهد این حقیقت را بازگو کند که شما انسانها تنها مسئول امروز فرزندانتان نیستید، مسئول آینده آنها نیز مى‌باشید تنها به هنگام چشم بستن از جهان نگران زندگى مادى فرزندانتان بعد از مرگتان نباشید، به فکر زندگى معنوى آنها نیز باشید. نه تنها ابراهیم چنین وصیتى کرد که فرزندزاده‌اش یعقوب نیز همین روش را از نیاى خود ابراهیم اقتباس نمود و در بازپسین دم عمر، به فرزندانش گوشزد کرد که رمز پیروزى و موفقیت و سعادت در یک جمله کوتاه (تسلیم در برابر حق) خلاصه مى‌شود.》 @AFKAREHOWZAVI
هنرمند در هر کوی و برزن جامعه‌ای مشاهده می‌شود که اکثر افراد، به ویژه جنس بانو، به دنبال شناخته شدن به عنوان «هنرمند» هستند. این تمایل، نه تنها به عنوان یک انتخاب شخصی، بلکه به عنوان نمادی از «توسعه هویت فردی و اجتماعی» در جامعه مدرن تفسیر می‌شود. هنر از طریق مهارت‌های متنوعی از جمله «خطاطی، نقاشی، طراحی، نویسندگی، شاعری و سایر شکل‌های هنری»، بروز می‌یابد. این مهارت‌ها، اگرچه در ابتدا به عنوان مهارت‌های فنی و تکنیکی در نظر گرفته می‌شوند، اما در واقع، می‌توانند به عنوان فرآیندهای یادگیری، تمرین و تقویت اجتماعی در نظر گرفته شوند. این مهارت‌ها نه تنها نیازهای فردی را برآورده می‌کنند، بلکه از طریق ارتباط با جامعه، تأثیرات مثبتی در سطح اجتماعی و فرهنگی دارند. با این حال، در میان این مهارت‌های هنری، یک نوع هنر وجود دارد که به طور ذاتی و خدادادی در زنان ایجاد شده است و از اهمیت و ارزشی فراتر از سایر شکل‌های هنری برخوردار است. این هنر، «هنر زندگی و فرزندآوری» است. در واقع، فرزندآوری به عنوان یکی از مهم‌ترین و مقدس‌ترین مبارزات و وظایف زنان در جامعه شناخته می‌شود. این فرآیند، نه تنها یک عمل بیولوژیکی، بلکه یک «فرآیند اجتماعی، روحی و معنوی» است که در آن زن با تمام وجود، احساسات، عاطفه، صبر و توانایی‌های فیزیکی و روانی خود، به ایجاد و پرورش نسلی نوین می‌پردازد. به گفته مقام معظم رهبری در سال ۱۳۹۲: «فرزندآوری، یکی از مهم‌ترین مجاهدت‌ها و وظایف زنان است؛ زیرا در حقیقت، هنر زن است. اوست که زحمات را تحمل می‌کند، رنج‌ها را به جان می‌خرد، و خدای متعال، ابزار پرورش فرزند را به او داده است. خدای متعال این ابزار را به مردان نداده، بلکه در اختیار بانوان قرار داده است: صبرشان را، عاطفه‌شان را، احساساتشان را، و حتی اندام‌های جسمانی لازم برای پرورش فرزند را. در واقع، این هنر زن‌هاست. اگر این ارزش‌ها در جامعه فراموش نشود، بی‌تردید پیشرفت خواهیم کرد.» این نگاه، فرزندآوری را به عنوان «یک هنر انسانی و معنوی» نگاه می‌کند. در این نگاه، زن نه تنها مادر، بلکه هنرمندی است که با عاطفه، صبر و احساسات خود، نسلی نوین را می‌سازد. این هنر، نه تنها در زمینه بارداری و تولد فرزند، بلکه در تمام مراحل رشد و پرورش فرزند، از نوزادی تا بلوغ، ادامه دارد. زن، با تجربه‌های خود، مهارت‌های اجتماعی، روانی و اخلاقی را به فرزندش می‌آموزد و این فرآیند، نه تنها برای فرد، بلکه برای جامعه نیز بسیار ارزشمند است. در این مسیر، اگر این ارزش‌ها در جامعه فراموش نشود، بی‌تردید پیشرفت جامعه نیز تضمین خواهد شد. این پیشرفت، نه تنها در سطح اقتصادی و فناوری، بلکه در سطح اخلاقی و اجتماعی نیز اتفاق خواهد افتاد. حال ما بانوان چقدر از هنر خود استفاده می‌کنیم؟ چقدر به هنر خود می‌بالیم و افتخار می‌کنیم؟ ✍🏻 ف. پورشهامی @AFKAREHOWZAVI
سختی شیرین مادری در مسیر الهی: ✍زهرا نجاتی اگر قرار باشد در این دنیا سختی‌ای را انتخاب کنیم، چه سختی شیرین‌تر از مادری؟ اگر به این ایمان داریم که سختی‌هایی که مؤمنان می‌کشند، طبق آیه "تالمون کما تالمون و ترجون من الله مالایرجون ( درد میکشید همانطور که آنها میکشند اما امیدی دارید که آنها ندارند) در راه خداست و اجر دارد، پس چه سختی‌ای شیرینتر از این؟ ما در این مسیر، چه چیزی را از دست می‌دهیم و چه چیزی را به دست می‌آوریم؟ * از دست دادن: شاید کمی از اندام پیشین، یا شاید کمی از خواب و آسایش. به دست آوردن: اطاعت از فرمان خدا، ایجاد نسلی برای فردای زمین 🌍، تضمین کسانی که پس از ما برایمان خیرات کنند، و یاری رساندن به حفظ سرزمین‌مان از تباهی از طریق تربیت صحیح فرزندان و حتی در شرایط امروز، صرفا فرزندآوری. هرچند کسانی که لذت همبازی شدن با فرزندانشان را چشیده‌اند، می‌دانند که این شادی را هیچ چیز دیگری جبران نمی‌کند. درباره زیبایی جسمانی پس از زایمان: درست است که ممکن است پوست شکم در برخی افراد دچار تغییر شود، اما راه‌حل‌هایی وجود داردمانند استفاده از روغن‌هایی مثل روغن بایو. اما در پادکست‌های زنان زندانی دیدیم که نهایت هدف از جذابیت،چیست. از آن گذشته، مادران زیادی با شش یا هفت فرزند دیده‌ایم که همچنان اندامی نزدیک به دوران جوانی خود دارند. اما یک سوال، تهِ همه زیبایی‌ها و خوش‌چهره بودن‌ها چیست؟ جلب توجه دیگران؟ راستی تلاش برای رسیدن به هدف و مجاهدت، کی معنا پیدا میکند؟ اصلا برای روحیه لطیف ما خانومها، چه جهادی جذابتر از فرزندآوری، سراغ دارید؟ 2 @AFKAREHOWZAVI
نامه‌ای به خودم قبل از مُردنم ✍️ مرضیه رمضان‌قاسم بعضی پرسش‌ها آدمی را به وجد می‌آورد؛ خصوصا اگر از سرفصل بعدی که قصد بیانش را داری پرسیده شود و این یعنی مطالب را درست چینش کرده‌ای و نیازی به بازنگری نیست؛ امروز جلسه‌ی سخنرانی فاطمی، تبدیل به جلسه‌ی پرسش و پاسخ شد؛ سیر خیلی منطقی پیش رفت و سرفصل اول به انتها رسید؛ نگاهی به ساعت انداختم، در فرصت باقی‌مانده‌ای که تنها می‌شد یک توسل کوتاه به حضرت مادر داشت؛ یکی از کم سن و سال‌ترین مخاطبین که در طول بحث مخاطب خاصم بود و گاه پینگ‌ پنگی با هم بحث می‌کردیم گفت: می‌دانم وقت تمام است؛ اما می‌شود یک سوال بپرسم؟ گفتم بله بپرسید، سوالش را که مطرح کرد درست سرفصل جلسه‌ی بعد بود، مشعوف شدم هم از حیث اینکه روال بحث چقدر منطقی و درست پیش رفته است و هم خواستم همانند سریال‌های تلویزیونی، بازار گرمی کرده باشم و مهمتر از آن اینکه فردا نیز مخاطب نازنینم را دیدار کنم؛ لبخندی زدم و گفتم پاسخ این سوال، رزق فردای شماست، دوست پرسشگر لبخند توام با شکایتی زد و سکوت کرد؛ اما صدای سایر خانم‌ها درآمد یکی گفت: خانم رزق امروز بوده، چون امروز پرسیده؛ از صحبت یکی از خانم‌ها شوک گرفتم، می‌دانید چه گفت؟ گفت خانم همین امروز پاسخ دهید، شاید فردا زنده نباشید؛ راست گفت، اما مگر هر راستی را باید گفت، آن هم بدون یک تعارفِ دور از جان‌؛ اما از آنجایی که مرگ حق است ما برای بیاد مرگ بودن، به چنین آدم‌هایی نیاز داریم تا بدون تعارف و فارغ از رودربایستی به ما تلقین دهند که اسْمَعِى! افْهَمِى! یٰا مَرضیه ابْنَةَ عبدالعلی رزقی که برای‌ فردای‌شان تدارک دیده بودم را همین امروز تحویل‌‌شان دادم؛ اما تا ساعت‌ها هنوز حرف آن خانم در گوشم زنگ می‌زد -شاید فردایی نباشد- بیاد کلام شیرین علامه‌ی طباطبایی (ره) افتادم:«ما ابد در پیش داریم.» این جمله‌ی علامه مرا فراتر از اندیشیدن به مرگ می‌برد؛ ادامه‌ی زندگی، آن هم زیستی جاودان که نیستی‌ ناپذیر است؛ پس هنوز مجال متولد شدن دارم، تولدی از جنس تحول؛ این را نه فقط برای خودم بلکه برای همه انسان‌ها همین‌گونه می‌بینم؛ البته بستگی دارد که ما چقدر خودمان را تزکیه کنیم؛ ما باید ببینیم آیا آنچه تاکنون بدست آورده‌‌ایم را با مرگمان هم می‌شود با خود بُرد و در آخرت به آن بالید؛ چرا که ما گام برمی‌داریم به سوی زنده شدن، نه به سمت مرگ و نیستی. امروز آموختم:«اگر انسان برای رشد و تزکیه‌ی خود زندگی کند، در زمان پرش از عالم فنا به بقا، هیچ سنگینی بر دوش خود احساس نمی‌کند و اما اگر از پرورش خود غفلت کند یا تنها در فکر تزکیه‌ی دیگران باشد، از دنیا با کوله‌باری از حسرت و پشیمانی‌ وداع خواهد کرد». @AFKAREHOWZAVI
🔖نعمت از یاد رفته ✍️زینب گودرزی روزمرگی‌ها و تکرار، مشغله‌ها و سرگرم شدن به فرعیات، گاهی ما را از داشته‌هایمان غافل می‌کند. درگیر چیزهایی می‌شویم که نداریم؛ برای به‌دست آوردن چیزهایی تلاش می‌کنیم که نداشتنشان، گاه هیچ آسیبی به اصل زندگی‌مان نمی‌زند. وفور نعمت‌ها، آن‌چنان برایمان عادی می‌شود که حتی تصور نمی‌کنیم روزی نداشتنشان می‌تواند همه‌ی زندگی‌مان را به چالش بکشاند؛ تا جایی که مجبور شویم حاصل سال‌ها دویدن را بدهیم تا دوباره به همان «اصل» برسیم. سلامتی نعمت بزرگی‌ست که اغلب از یاد می‌رود. عمری بی‌توجه از داشتنش، آن را خرج به‌دست آوردن «همه چیز» می‌کنیم؛ اما وقتی از دستش بدهیم، با هزار برابر دستاوردهایمان هم نمی‌توانیم دوباره آن را بازگردانیم. تا دیر نشده… الحمدلله کما هو اهله بعدد ما احاط به علمک @AFKAREHOWZAVI
انتشار یادداشت سرکار خانم کریمی لینک یادداشت درصفحه نویسندگان حوزوی فارس https://farsnews.ir/howzavian_fars/1763390751677521004 @AFKAREHOWZAVI
🔰کتابخانه آستان حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها با همکاری معاونت پژوهش جامعه الزهرا به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی برگزار می کند؛ 💠 نشست علمی معرفی و نقد کتاب «شبیه مریم» 🎙ارائه دهنده: خانم صادقی، نویسنده کتاب 🎙ناقد: خانم صالحی، پژوهشگر، مدرس حوزه و دانشگاه 🎙دبیر: خانم غلامرضاپور، پژوهشگر و دبیر انجمن علمی پژوهشی تعلیم و تربیت جامعه الزهرا سلام‌الله‌علیها 🗓️سه‌شنبه ۲۷ آبان، ساعت ۹:۳۰ 🏢مکان: سالن جلسات آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها ‌ | ┄┅═══••✾••═══┅┄ @jz_news | کانال رسمی جامعه الزهرا
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۵ آبان ۱۳۶۱ اصفهان، مکتب ایثار بیست و پنجم آبان ماه ۱۳۶۱، روزی نیست که تاریخ به سادگی از کنار آن بگذرد؛ روزی است که نام اصفهان با صلابت خونین ثبت شد. لشکر عظیمی از ۲۵۰۰ رزمنده، سهمی سنگین از حماسه را بر دوش کشیدند و ۱۲۰۰ شهید والامقام تقدیم کردند. در میان آن‌ها، ۳۷۰ جوان از همین شهر نصف‌جهان، پر کشیدند. شهر در اندوهی غرق شد که حتی فضای آن سنگین بود. چگونه می‌توان این ۳۷۰ تن را در یک روز به خاک سپرد وقتی قبری برایشان نیست؟ در آن لحظه تاریخی، مسئولان به جای یأس، به سراغ مردم آمدند و دست یاری به سوی آنان دراز کردند. پاسخ مردم اصفهان، پاسخی جاودانه بود: هفده خانواده، همان شب خانه‌های خود را ترک کردند؛ زمین‌هایشان را با تمام تعلقاتشان، بهشت موعود شهیدان ساختند تا عزیزانشان در آغوش وطنی که خود ساخته بودند آرام بگیرند. فردای آن روز اندوه و غرور در هم آمیخت. اما این ایثار، پایان کار نبود. ۱۲۰۰ نفر دیگر داوطلبانه برای ادامه راه شهدا در جبهه‌ها نام‌نویسی کردند. خون شهدا، نه خاک را تشنه گذاشت، بلکه اراده‌ی زندگان را برای ادامه‌ی مسیر صدچندان کرد. ۲۵ آبان، نه فقط یک واقعه، بلکه تعریف مجدد مفهوم «غیرت» است. این روز، نشان داد که مردم اصفهان، عشق به وطن و میهن را از کتاب‌ها نخوانده‌اند؛ آن را با تمام وجود زندگی کرده‌اند و با خون فرزندانشان، درس وفاداری ابدی را بر پیشانی تاریخ ایران نگاشته‌اند. این روز باید با اشک و احترام، همواره زنده بماند. ✍ نسیم شجاعی @AFKAREHOWZAVI
🔖حساب پنهان خدا ✍️ زینب گودرزی چندبار پیش آمده بی‌هیچ توقعی برای کسی کاری کرده‌ایم؟ همان لحظه فقط دل‌مان آرام بود؛ نه چشم‌داشتی، نه انتظار جبرانی. اما روزی، جایی، درست میان سختی‌های زندگی، ناگهان دستی از جایی که فکرش را نمی‌کردیم گره از کارمان باز کرده؛ انگار خدا آرام نجوا کرده باشد: «هیچ محبتِ بی‌نام و نشانی، بی‌پاسخ نمی‌ماند.» در این روزگارِ پرهیاهو که رنگِ مهربانی کدر شده، بیاییم هوای همدیگر را بیشتر داشته باشیم؛ نه برای امروز، برای روز مبادا… برای لحظه‌ای که شاید یکی از همین خوبی‌های کوچک به یاری‌مان بیاید. @AFKAREHOWZAVI
ظاهرا در جهانِ امروز با نوعی تنهایی فراگیر روبه‌رو شده‌ایم ؛ واضح است که این تنهایی‌ ناشی از انتخاب آگاهانه افراد نیست، بلکه پیامد فروپاشی آرام و تدریجی روابط انسانی است. دقت‌کنیم که آنچه در آمارها می‌بینیم افزایش تجرد، کاهش ازدواج، و میل کم‌رنگ برای تشکیل خانواده و ... تنها یک پدیده جمعیتی نیست! بلکه میتواند نشانه تغییری عمیق در نسبت زن و مرد، در اعتماد افراد به یکدیگر یا در انتظار افراد از رابطه باشد. در نگاه اول، کشورهای ثروتمند جهانی امن‌تر و قانون‌محورترند؛ اما واضح است که امنیت قانونی، همیشه امنیت رابطه‌ای نمی‌آفریند، درست آنجا که چراغ قانون به همه زوایا نمی‌رسد در خلوت‌های رسانه‌ای، در شبکه‌های اجتماعی، در اتاق‌های بسته تنهایی بازار رابطه به‌شدت بی‌ثبات شده است. زنان امروز به‌برکت استقلال اقتصادی، از وابستگی‌های ناخواسته سابق رها شده‌اند و حق انتخابشان را جدی‌تر می‌گیرند؛ اما در سوی مقابل، بخش بزرگی از مردان که از تحصیلات، درآمد یا مهارت‌های اجتماعی قدری عقب مانده‌اند، از این بازار رابطه حذف می‌شوند و این حذف‌شدگی، تبعات اجتماعی عمیقی دارد. فناوری نیز به‌جای ترمیم این شکاف، آن را تشدید کرده است. به برکت شبکه‌های اجتماعی و تعاملات در آن روابط بعضا به یک بازی انتخاب تبدیل شده‌اند؛ بازی‌ای که در آن زنان، به‌طور سیستماتیک، بیش از ۸۰ درصد مردان را کنار می‌گذارند! این وضعیت جدید پیوندهای واقعی را ضعیف می‌کند و از طرفی مردانی را که احساس بی‌ارزشی و طردشدگی می‌کنند به سوی خشم، انزوا یا جریان‌های زن‌ستیز سوق می‌دهد. ای بسا در چنین بستری ایده‌هایی مثل عشق مصنوعی و رابطه عاطفی با هوش مصنوعی جذاب شوند؛ جوانانی که توان تحمل پیچیدگی‌های رابطه انسانی را از دست داده‌اند، به رابطه‌ای پناه می‌برند که در آن خبری از قضاوت، مسئولیت یا ریسک نیست.🤷‍♀ غافل از اینکه این آرامش، واقعی نیست؛ فقط نشانه اوج تنهایی بشر مدرن است. البته پیامدهای این وضعیت تنها فردی نیست؛ اجتماعی و حتی تمدنی هم هست: کاهش نرخ تولد، فرسایش سرمایه خانوادگی، افزایش سالمندان بی‌کس، و شکل‌گیری نسلی که در وفور ارتباطات هستند اما در فقر رابطه زندگی می‌کند! بنظرم این شرایط یک هشدار جدیست، اگر مهارت‌های رابطه‌مندی، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری مردانه و زنانه و بلوغ عاطفی را بازسازی نکنیم، آینده نه آینده زنان است و نه مردان؛ آینده انسان‌های تنهاست! امروز باید بدانیم داشتن خانواده صرفا انتخاب یک گزینه سبک زندگی نیست، خانواده زیرساخت حیات اجتماعی ماست! هیچ جامعه‌ای در تنهایی گسترده، پایدار نمی‌ماند. ✍مهنوش کرمی @AFKAREHOWZAVI
مریخی ها برگردند! ✍طاهره قادری در ولایت ما، در حالیکه مردم تغذیه مناسب نیاز دارند؛ وضعیت اقتصادی آنها را در معرض انواع آسیب های جسمی و روانی قرار داده است؛ خرید خودرو و مسکن برای برخی ها تبدیل به آرزوی دست نیافتنی شده است؛ بسیاری جوانان قید ازدواج کردن را زده اند؛ تورم و گرانی، کمر خانواده ها را شکسته است! آمار طلاق ناشی از الگو گیری سریال های فاجعه بار و تمام نشدنی و مخرب خانوادگی داخلی و خارجی و ....سر بفلک کشیده است . و.... هزار و اندی مسئله چالش دار دیگر، که از آنها گذر داریم. آیا واقعاً دولت و اجداد قبلی آن خجالت نمی کشند که برای آزادی جنسی و جسمی بی حد و حصر مردم کشور و تبدیل آن به فحشاخانه ها خود را به در و دیوار می زنند؟! نکند دولت ما در کره مریخ به سر می برد؟! به زمین برگردید اینجا حقیقت چیز دیگریست؛ مشکلات مردم زمین با رقص و ساز و آواز حل ناشدنی است . @AFKAREHOWZAVI
«دست پر و امتحان سنگین» ✍ سیده الهام موسوی دیروز، مثل همیشه، برای نماز مغرب و عشا به مسجد رفتم. هنوز وارد نشده بودم که در آستانه‌ی در، با خانمی روبه‌رو شدم. آشفتگی و اضطراب در چهره‌اش موج می‌زد. نگاهش کوتاه و گریزان بود، انگار در دلش آشوبی جریان داشت. نماز که اقامه شد، او به آخرِ صف رفت و نمازش را فرادا خواند. وقتی دید نگاهم از او دور شده، دست‌ها را روی سینه جمع کرد و همان لحظه فهمیدم اهل‌سنت است. در دل خوشحال شدم که در میان ما احساس امنیت کرده، اما این‌که نمی‌خواست هویتش آشکار شود، برایم عجیب بود؛ خصوصاً وقتی دیدم بیشتر خانم‌های مسجد او را می‌شناسند و با او سلام و احوالپرسی می‌کنند. بعد از نماز، کنار یکی از خانم‌ها که با او صمیمی‌تر بود نشست و از برنامه‌های مسجد پرسید. ناگهان با همان چهره‌ی ناآرام رو به من کرد و گفت: «گوشیت رو می‌دی به مادرم زنگ بزنم؟» اعتراف می‌کنم اول دلم نخواست بدهم، اما گوشی را در اختیارش گذاشتم. شماره را با دست‌هایی لرزان گرفت. مشخص بود چیزی ذهنش را می‌خورد. دو بار شماره گرفت، اما هر دو بار گوشی را به سمت من گرفت و گفت: «نمی‌گیره.» نگاهش سنگین بود؛ گاه مستقیم به چشم‌هایم دوخته می‌شد و گاه بی‌هدف روی زمین می‌لغزید. برای رهایی از آن سنگینی در دل آیه‌الکرسی خواندم و با خودم گفتم: «حالا که امام جماعت روضه شروع کنه، می‌مونه یا میره؟» آن خانوم که با او صمیمی بود کنارم بود ازش پرسید: «نماز عشات رو خوندی؟» معلوم بود دارد سر به سرش میگذارد. با جدیت جواب داد: «نه. من نماز عشا رو همیشه ساعت ده می‌خونم.» تبسمی کرد. گفت: «خوش به حالت! کاش منم می‌تونستم این‌جوری نمازمو بخونم.» از این حرف جا خوردم؛ چرا باید آدم مذهب خودش را پایین‌تر از مذهب دیگران بداند؟ زن اهل سنت ناگهان بلند شد، خداحافظی کرد و از مسجد بیرون رفت. با خودم گفتم: «مسجد خانه امن بندگان خداست؛ شاید آمده بود از آشوبی که در دلش بود، به خانه خدا پناه ببرد.» زن بغل دستم دوباره گفت: «خوش به حالشون... چه نمازی دارن اینا؛ نه دروغ دارن، نه کلک...» پوزخندی زدم و گفتم: «خوبه اینو می‌دونی که اصل دین، یعنی ولایت، دست ماست.» برای تأیید خودش ادامه داد: «خب من بعضی وقت‌ها ناخواسته دروغ می‌گم… غیبت می‌کنم…» از این‌که مذهب او را برتر می‌دید، ناراحت شدم و گفتم: «این دلیل نمی‌شه بگی مذهب اونا بهتره. مشکل از ماست. این‌همه راهکار برای مراقبه و دوری از گناه به ما دادن؛ باید سعی کنیم!» با تردید گفت: «خب سؤال من همینه. چرا اونا کمتر گرفتار دروغ و غیبت و این چیزا نیستن، ولی ما هستیم؟» دیدم اگر ادامه بدهم، دنبال تأیید حرف خودش است. یاد کلیپی از استاد عالی افتادم که می‌گفت: «در آیه‌ی ۱۶ سوره‌ی اعراف، شیطان به خدا می‌گوید: چون تو مرا گمراه کردی، من هم بندگانت را از راه راست گمراه می‌کنم. بعد استاد توضیح داد که از امام صادق(ع) پرسیدند چرا شیطان بیشتر سراغ شیعیان می‌آید؟ حضرت فرمودند: چون شیعیان ولایت دارند و دستانشان پر است.» این کلیپ را که نشانش دادم دیگر سکوت اختیار کرد. @AFKAREHOWZAVI