eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌ پدرانه‌‌ترین پیام رهبر ✍🏻 زهرا کبیری پور سخنرانی دیشبِ حضرت آقا ورای یک سخنرانی معمولی بود. در «موعد سالانه‌ی دیدار با فرزندانش» که این‌بار به‌دلایلی بدون دیدار گذشت، او اجازه نداد دل‌های آن‌ها از پدرشان دور بماند. پیامش را جداگانه برای آن‌ها فرستاد؛همان‌طور آرام، پدرانه و مهربان. از همان جنس سخن گفتن‌هایی که نه خطابه‌ است، نه دستور؛ بیشتر شبیه جملاتی که پدری در شب‌های سخت به بچه‌هایش می‌گوید تا هم دلشان قرص شود، هم راهشان روشن. «سلام بچه‌ها؛ همیشه پشت هم باشید…» توصیه‌ای ساده، اما سرشار از معنا. انگار می‌گفت نگذارید هیچ شکاف کوچکی، دیوارهای بلندتان را خراب کند. بعد، مثل پدری که دخل‌وخرج خانه را هم حواسش هست، یادآور شد: «مراقب باشید و اسراف نکنید.» گویی می‌خواست بگوید سبک زندگی، همان‌قدر مهم است که آرمان و حرکت مهم هستند. دلش با ایمان بچه‌ها هم آرام نمی‌مانَد: «عبادت و یاد خدا، جزو برنامه‌هایتان باشد…» جمله‌ای از جنس دل‌سوزی؛ از همان‌ها که مادران و پدران مؤمن در آستانه‌ی هر بحران تکرار می‌کنند؛ چون می‌دانند ستونِ سختی‌ها، توکل است. اما بخش مهم‌تر حرف‌هایش آنجا بود که نگاهش را به «آسیب» و «موفقیت» با هم پیوند زد. تنها گفتن از دردها را کافی ندانست؛ تنها تمجید از پیشرفت‌ها را هم نه. انگار می‌خواست بگوید واقع‌بینی را قربانی تلخی‌ها نکنید. وقتی هشدار داد که اگر کسی زیر گوش‌تان خواند «آسیب‌های مادی جنگ از صهیونیست‌ها بیشتر بود» باور نکنید، صدایش رنگ دیگری داشت؛ رنگ کسی که از درون ماجرا سخن می‌گوید، نه از بیرون. آن‌گاه وقتی برای نخستین‌بار، فکت ناگفته‌ی استفاده آمریکا از زیردریایی در جنگ را بیان کرد، این جمله‌اش معنای تازه گرفت: «من مطلع‌تر از دیگرانم.» و چقدر این جمله شبیه جمله‌ی پدرانی بود که فقط زمانی ناگفته‌ها را بازگو می‌کنند که بخواهند دلی را مطمئن کنند، نه آن‌که پرده‌ای را کنار بزنند. در پایان هم مثل همیشه، تکیه‌اش بر معنویات شد: «برای باران، برای امنیت، برای عافیت، برای همه چیز از خدای متعال کمک بخواهید.» دیشب، تمام این جمله‌ها کنار هم، تصویری ساخت از رهبری که پیش از هر چیز، «پدر» بود. پدری که اگرچه دیدار حضوری‌اش میسر نشد، اما دل‌های بچه‌ها را تک‌تک صدا زد؛ برایشان نگران شد، نصیحتشان کرد و بار دیگر یادآور شد که پدر بودن، گاهی در چند جمله‌ی کوتاه بیشتر از هزار دیدار معنا پیدا می‌کند. اللهمَّ اجْعَل قائدنا و سَیدنا السَیّد علی الخامنه ای فی دِرعِکَ الحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَن تُرید. @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
🌱«آن شبِ بارانی» ✍️طیبه فرید قدم نحسی متفقین بود یا فسق و فجور جماعت، با اینکه دو ماه از بهار سال
. صدای باران قم از بیسیم متفقین 👌این ماجرای تاریخی برای بی‌بارانی امروز خواندنی است 🔗 متن کامل در صفحات افکار بانوان حوزوی و صفحه رسمی نویسندگان حوزوی در خبرگزاری فارس 💎@howzavian | نویسندگان حوزوی
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مناسبت هفتم آذر سالگرد شهادت شهید فخری زاده اشک‌هایش خیس باران می‌کند سجاده را آهِ حسرت می‌کشیم احوال این دلداده را از همان روز ازل،مست لقاءالله بود آن که در "قالوا بلایش" سر کشیده باده را در هیاهوها کشیده بار مردم را به دوش آنچنان که پهلوان بر شانه‌اش کباده را.... خواند " لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ"؛ خواند "لَا هُمْ يَحْزَنُونَ" مرگ جز بازی نباشد ملت آزاده را آتشی انداخت داغش در دل آتشفشان* داد جان تازه ای _این از نفس افتاده _ را "جور دیگر رفتن او ؛مایه افسوس بود"** کاش درکش کرده باشیم این کلام ساده را مرد مِیدانیم ما، خونخواه یارانیم ما می‌ستانیم انتقام خون فخری زاده را ### با سپاهی از شهیدان، باز می‌گردد شبی خیره ماندم روشنای انتهای جاده را *: اشاره به دماوند، محل شهادت شهید فخری زاده **: کلام مقام معظم رهبری در مورد شهادت شهید فخری زاده @AFKAREHOWZAVI
🔖فخرِ گمنامِ ایران سرزمین ایران مقتدر همواره مهد اندیشمندان، فیلسوفان و بزرگ‌مردانی از تبار سلمان فارسی بوده، که همواره مایه‌ی مباهات دوستان و حسادت دشمنان ایران زمین بوده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دشمنان قسم‌خورده‌ی خبیث، به خصوص آمریکا و اسرائیلِ غاصب، همواره سعی کردند چهره های اصیل انقلابی و اندیشمندان اسلامی را که متقی و متعهد بوده‌اند  را از  سر راه خود بردارند. در سالهای ابتدایی جنگ فیلسوفانی چون، شهید مطهری که حاصل عمر خمینی کبیر بودند را، ناجوانمردانه به شهادت رساندند و در سال‌های اخیر که با وجود همه‌ی تحریم‌ها، پیشرفت و رونق علم و فن‌آوری، ایرانِ قوی را مقتدرتر از قبل کرده، فیلسوفان و اندیشمندان هسته‌ای ما همچون شهید  مجید شهریاری، شهید مصطفی  احمدی روشن را خبیثانه به شهادت رساندند و در تجاوز دوازده روزه اخیر رژیم صهیونی به ایران عزیز نیز با ترور سرداران بزرگ انقلاب و حذف جمعی از دانشمندان و چهره‌های کلیدی هسته‌ای و علمی، همچون شهید طهرانچی و شهید عباسی مقدم ، گمان کرد که می‌تواند مسیر پیشرفت ایران قوی را متوقف کند در حالی که دانش ترور‌شدنی نیست: «[دشمن]افتخار می‌کند به اینکه دانشمند ایرانی را ترور کرده؛ بله، دانشمند را ترور کردید، افرادی امثال طهرانچی و عباسی و مانند اینها را ترور کردید، لکن علمشان را نمی‌توانید ترور کنید. افتخار می‌کند که صنعت هسته‌ای ایران را بمباران کردیم و از بین بردیم. خیلی خب، به همین خیال باش!» ۱۴۰۴/۰۷/۲۸ شهید محسن فخری‌زاده مهابادی نیز معاون وزیر دفاع و ریاست سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع، عضو ارشد سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و استاد فیزیک دانشگاه امام حسین (علیه‌السّلام)، جزء پنج ایرانیِ لیستِ پانصد نفره‌ی قدرتمندترین افراد جهان، در نشریه فارن پالیسی و دانشمند ارشد وزارت دفاع و لجستیک نیروهای مسلح بوده است، که خواب راحت را از چشمان پلید دشمنان ایران خصوصا اسراییل ربوده بود. جمله‌ای از ایشان به یادگار مانده است که در مورد کار و فعالیت شبانه‌روزی خود، غیرتمندانه گفته‌بود: «هرچه من بیشتر کار کنم، نتانیاهو کمتر خواب راحت به چشمش می‌آید؛ پس اجازه بدهید بیشتر کار کنم».    آری، او کسی بود که رییس جمهور وقت اسراییل، در توییتی در فضای مجازی، شنبه‌ی بعد از ترور ایشان را «شنبه‌ی آرام برای اسرائیل» نامیده بود.  ایشان به عنوان دانشمند ارشد وزارت دفاع و رئیس پیشین مرکز تحقیقاتی فیزیک، توسط شورای امنیت سازمان ملل در فهرست تحریم شدگان ایرانی قرار گرفت؛ اما این امر تاثیری در عزم و اراده‌اش نداشت و او خاصانه و گمنام همچنان در جهت رشد، تعالی و اقتدار جایگاه علمی-تحقیقاتی و دفاعی کشور در تلاش بود.  تا اینکه سرانجام در تاریخ ۷ آذر ۱۳۹۹ در یک عملیات تروریستی به درجه رفیع شهادت نائل آمد، اما تا زمان شهادتش کمتر کسی در کشور، جایگاه علمی  وقدرت تاثیر گذاری این سرباز گمنام را می‌شناخت.   دانشمند شهید فخری‌زاده کسی بود که حاج قاسم عزیز به او می‌گوید:«مثل من زیاداست، اگر شهید شوم جایگزین می‌شود، اما شما جایگزین ندارید!» ایشان به دلایل امنیتی، حتی یک روز هم از ایران خارج نشد و از مرز عراق، امام حسین (ع) رو زیارت می‌کرد. اما اسرائیل غاصب بداند، با شهادت این اندیشمندان و سرداران مقاوم، درخت انقلاب تناورتر و ریشه‌دارتر از قبل خواهد شد و به زودی سربازان گمنام امام عصر «عج‌الله تعالی فرجه الشریف» انتقام سختی را از ایشان خواهند‌گرفت و جوانان دانشمند و متعهد ایران‌زمین عَلَم  و قَلمِ این ستارگان را به دست می‌گیرند، تا در صحنه‌ی جهادِ علمی و عَملی، شما را به خاک ذلت بنشانند. ✍آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
«عفافِ تمام‌عیار»معماری تربیتی قرآن؛ از فرمان به چشم تا شهادت پا در روز داوری ✍ نسیم شجاعی آیه شریفه ۲۴ سوره نور («يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ») به عنوان مکمل آیات دستوری حجاب (نور: ۳۰ و ۳۱)، ساختار درونی و بنیادین لزوم عفاف را بر اساس اعجاز ادبی و تربیتی قرآن تبیین می‌نماید. این آیه، نه یک ترس صرف، بلکه یک فراخوان برای خودآگاهی مطلق است. قرآن کریم در این آیه با استفاده از صنعت بلاغی «تجرید»، اعضای بدن را از سیطره ارادی صاحبشان خارج ساخته و آن‌ها را به مثابه شاهدانی مستقل و معترض به کار می‌گیرد. این تکنیک، دو اثر عمیق روان‌شناختی دارد: بیگانگی و غربت: ساختار نحوی که با ضمیر جمع «عَلَيْهِم» آغاز می‌شود، فاصله‌ای معنوی بین انسان و کالبد فیزیکی‌اش ایجاد می‌کند؛ انگار که این بدن، دیگر «منِ» اطاعت‌کننده نیست، بلکه شاهدِ عملکردی غیرِهمسو است. جامعیت پوشش اعمال: انتخاب سه‌گانه «زبان (گفتار)، دست (عمل)، و پا (حرکت)»، به صورت نمادین، تمامی قلمروهای رفتار انسانی را در بر می‌گیرد. این ترکیب نشان می‌دهد که عفاف، محدود به پوشش ظاهری نیست، بلکه شامل تمام نمودهای بیرونی اراده فرد است. پیام تربیتی این آیه، فراتر از ترس از داوری الهی است؛ این آیه به دنبال ایجاد یک سیستم نظارتی درونی در انسان است: مسئولیت‌پذیری فردی: وقتی اعضای بدن، که تا لحظات آخر همواره در خدمت اراده بوده‌اند، علیه صاحب خود شهادت می‌دهند، مفهوم «عمل در خلوت» یا «عمل ناپیدا» از بین می‌رود. این امر، قوی‌ترین بازدارنده درونی را شکل می‌دهد، زیرا ترس از شهادت اعضا، قوی‌تر از ترس از نگاه دیگران است. اصلاح نیت: چون تمامی ابزارهای بیرونی عمل (دست و پا) و ابزارهای ابراز (زبان) شاهد هستند، انسان مجبور می‌شود که به ریشه خطا، یعنی نیت قلبی، توجه کند. این امر، پیوند میان «عفت رفتاری» و «عفت قلبی» را ناگسستنی می‌سازد. این آیه، حکم عملی آیات حجاب را با انگیزه اخلاقی مستحکم می‌کند: تخلف از حجاب، تنها نقض یک قانون نیست؛ بلکه در واقع، خیانت به بدن است، زیرا اعضای بدن (که مأمور به حفظ کرامت و پاکی بودند) در قیامت علیه فاعل آن شهادت خواهند داد. بنابراین، عفاف در نگاه قرآنی مفهومی جامع است که شامل: حجاب زبان: پرهیز از غیبت، تهمت و گفتار ناشایست است. حجاب دست: پرهیز از لمس یا گرفتن دست نامحرم است. حجاب پا: پرهیز از قدم برداشتن در مسیر گناه است. در نهایت، آیه ۲۴ سوره نور، با اعجاز زبانی خود، تضمین می‌کند که هیچ عملی هرگز گم نخواهد شد و این خود، قوی‌ترین محرک برای پایبندی قلبی و عملی به عفاف تمام‌عیار است. @AFKAREHOWZAVI
پیام پدرانه‌ی رهبر حوریه طبیبیان متن کامل در صفحه رسمی نویسندگان حوزوی در خبرگزاری فارس https://farsnews.ir/howzavian_fars/1764406651350304793 @AFKAREHOWZAVI
قدیم‌ترها، سرِ جالیزها و مزارع برای دفع حمله‌ی پرندگان، مترسک می‌گذاشتند؛ شاید هنوز هم این رسم پابرجا باشد، نمی‌دانم. وجهِ اشتراک همه‌ی مترسک‌ها در یک چیز بود که حتی در فیلم‌های کارتونی هم رعایت می‌شد؛ مترسک‌ها همیشه ماهیتی مردانه داشتند و اغلب لباس‌های تیره و پوشیده بر تن می‌کردند؛ چون هدف، دفع و ترساندن دشمن بود، نه جذب آن. به‌ نظرم مترسک‌ها نِماد بودند: نماد شجاعت، فداکاری در حفظ امنیت، غیرت و نشان مردانگی، حیاء، نماد ارزش انسان و انسانیت و از همه مهم‌تر، نماد جایگاه والای زن. چه قدر قدیمی‌ها، متفکرانه عمل می‌کردند. حتی در پوشش مترسک‌ها نیز، شئون اخلاقی رعایت می‌شد؛ هیچ‌کس به مترسک‌ها، لباس زنانه نمی‌پوشاند، شاید به سبب جاذبه‌ای که به لطف خداوند در خلقت زن نهاده شده و این جاذبه برعکس ماهیت مردانه تنها برای جذب است نه دفع. چه قدر قدیمی‌ها، نگاه عمیقی به جامعه پیرامون خود داشتند. کارهایشان هدف داشت و دستاورد اهداف‌شان زودگذر و موقتی نبود. ای‌کاش امروز ... ✍زهرا السادات محمدی @AFKAREHOWZAVI
دختر افراسیاب و ماجرای حجاب ✍فاطمه صادقی برخی حامیان ارزش‌های دینی و اجتماعی، به دنبال اثبات ریشه‌دار بودن نجابت و عفاف زنان ایرانی با استناد به متون کهن مانند شاهنامه هستند. یکی از شخصیت‌های مورد توجه، منیژه دختر افراسیاب است که گفته‌های او به عنوان نمادی از حیا و حجاب در محافل مذهبی مطرح می شود. گرچه منیژه در جملاتی خود را با ویژگی‌هایی همچون «برهنه ندیدن رخ حتی توسط آفتاب» معرفی می‌کند، بررسی دقیق‌تر این روایت بر اساس بستر داستانی شاهنامه نشان می‌دهد که این سبک زندگی به پیش از آشنایی با بیژن مربوط است. هم‌ چنین برای اثبات نسبت صفاتی که منیژه به خود می دهد با حجاب ایرانی باید احتیاط و دقت بیشتری صورت گیرد.زیرا نخست اینکه منیژه دختر افراسیاب پادشاه توران است نه ایران. تورانیان خصوصا پادشاه آنها افراسیاب، در شاهنامه به عنوان نماد سیاهی و دشمنی با ایران معرفی شده اند .بنابراین منیژه عضوی از جامعه ایرانی نیست. از این رو، نمی‌توان شخصیت او را به عنوان نماینده‌ای از ارزش‌های ایرانی به طور مستقیم پذیرفت. دوم، در جریان آشنایی با بیژن، رفتارهای منیژه از جمله بیهوش کردن بیژن با نوشیدنی و ربودن او، چند روز مخفی نگه داشتن پهلوان ایرانی در قصر به دور از چشمان پدر و در نهایت رسوایی و اخراج از قصر با خفت و خواری بیانگر اختلالی اخلاقی است که منجر به مجازات منیژه می‌شود. از این رو فردوسی نیز درباره خطاهای این دو شخصیت با نگاه نکوهش‌آمیزی سخن می‌گوید و آن‌ها را دچار لغزش و رسوایی می‌داند. نتیجه تصمیم هوس آلود منیژه به دردسرافتادن او و بیژن است به گونه ای که پس از غل و زنجیر و به چاه افکنده شدن بیژن توسط دربار افراسیاب، روزگاری سخت بر هردو می گذارد. دختر افراسیاب ناچار است برای نجات جان بیژن هر روز به گدایی رو آورده و پس از تهیه لقمه ای غذا آن را از روزنه ای تنگ در بالای چاه به بیژن برساند. شبها منیژه بر چاه گریه و زاری و بارها خود را برای اقدام نسنجیده اش سرزنش می کند. در نهایت پس از تحمل مجازاتی سخت ،خبر به چاه افکنده شدن پهلوان ایرانی به رستم می رسد و برای نجات آنها به توران می رود. به این ترتیب، روایت پاکی و نجابت منیژه در میان اقدامی از روی هوس و رقم خوردن سرنوشتی تلخ و تحقیر او رنگ می بازد. بنابراین منیژه دختر افراسیاب ، شاخص مناسبی برای نمایندگی حجاب و عفاف در تاریخ و فرهنگ ایرانی نیست. برای اثبات ریشه‌دار بودن حجاب در ایران باستان، می‌توان به شخصیت‌های دیگری در شاهنامه مانند گُردآفرید، زن پهلوان و مدافع دژ سفید، استناد کرد که نمادی از شجاعت، غیرت و مقاومت در برابر تهاجم بیگانه است؛به گونه ای که بخشی از مقاومت دژ سفید در برابر تهاجم سهراب و تورانیان را داستان قهرمانی و عقلانیت او رقم می زند. گردآفرید نماد دختری ایرانی است که نه به احساسات زودگذر و بی ارزش دچار می شود نه تحت تاثیر قوت سپاه توران قرار می گیرد. دختری است دارای عزت نفس که زیبایی و تنومندی سهراب،پهلوان تورانی او را اغوا نمی کند، به خودتحقیری دچار نمی شود و برای نجات خود به اسارت در دست مرد بیگانه تن نمی دهد. گردآفرید نماد این زن ایرانی اصیل است که شکست پهلوان نامدار قلعه در نبرد با لشکر تورانی او را نه تنها تضعیف نمی کند بلکه شکست هجیر برای او ننگ آوراست. به همین دلیل برای بازپس گیری عزت ایرانی خود لباس رزم می پوشد نشانه های زنانگی خود از جمله مو را با کلاه خود پنهان می کند و در میدان با سهراب روبرو می شود. تمام دلاوری های او برای جلوگیری از سقوط دژ راهبردی سفید است که سالها در برابر تجاوز بیگانگان مقاومت کرده. علاوه بر بیان روایتی به روز از گُردآفرید که می تواند در بازسازی هویت دختران ایرانی موثر باشد همچنین ابیاتی در شاهنامه بر حفظ حیا، وقار و پوشش زنان طبقه اشراف تأکید دارد که نشانه ای از اهمیت عفت و پاکدامنی و حجاب در فرهنگ ایران باستان است.نمونه‌ای از این ابیات که نگاه زنان به حیا و پوشش را نشان می‌دهد، چنین است: «سه چيز باشد زنان را بِهی كه باشند زيبای گاه مَهی يكي آنكه با شرم و با خواسته است كه جفتش بدو خانه آراسته است دگر آنكه فرخ پسر زايد او زشوی خجسته بيافزايد او سه ديگر كه بالا و رويش بود به پوشيدگي نيز مویش بود». چنین متونی بیشتر با تفکر حفظ نجابت و پوشش سازگاری دارند تا شخصیت منیژه که در بستر شاهنامه دچار لغزش اخلاقی شده است.در نتیجه برای اثبات ریشه‌های فرهنگی حجاب و عفاف در ایران، اسناد و شخصیت‌های مرتبط با فرهنگ ایرانی به‌مراتب معتبرتر و مناسب‌تر خواهند بود. @AFKAREHOWZAVI
🔰جلوه گاه ربوبیت و حیات بخشی ✍زهرابراتی از بارزترین و مهمترین صفات فعل خداوند، صفت ربوبیت است. ربوبیت به معنای مالکیت بوده و از شئون آن مدیریت، تربیت و رشد است. ربوبیتِ ذاتی و استقلالی، مخصوص خداوند است ولی مخلوقات می توانند مظهر و تجلی صفت خداوند باشند و از این نظر ممکن است این صفت را به غیر خدا نسبت داد. در میان مخلوقات پروردگار، وجود مادر، به خوبی صفت ربوبیت پروردگار را نمایان می سازد؛ مادر، اهل خانه را در دامان گرم خویش تربیت می کند و قدم به قدم در تمام مراحل رشد فرزند با او همراه می شود تا به کمال رشد خویش دست یابد. مادر، جلوه گاه صفت محیی به معنای حیات بخش نیز هست؛ زیرا مادر موجودی زنده را در درون خویش پرورش می دهد و با علم حضوری حیات را تجربه می کند و طعم هستی را از درون می چشد(۱). این توانمندی ویژه، باعث گردیده که به تعبیر ابن عربی زن در مقایسه با مرد به مکوّن و حیات بخش نزدیک تر باشد(۲)؛ حیات بخشی مادر در دوران بارداری خلاصه نمی گردد؛ چرا که او همواره عنصر حیات را در کالبد خانه می دمد. آری مادر موجود مقدسی است که مظهر و تجلی گاه ربوبیت و حیات بخشی خداوند است؛ این دامن پر مهر اوست که فرزندان را می پروراند، زمینه حیاتشان را فراهم می سازد و به خانه روح و جان می بخشد؛ اما فرهنگ غرب همواره در تلاش است این توانمندی را از مادر بگیرد و این رسالت را بر دوش دیگری بگذارد؛ غافل از آن که هیچ پرورشگاهی با دامان پر مهر مادر برابری نمی کند و هیچ رنگی بالاتر از رنگ مادری به خانه روح نمی بخشد؛ هیچ خانه ای مهربانتر از خانه مهر مادر نیست و هیچ آغوشی گرمتر از آغوش گرم او وجود ندارد. صنعت مد و زیبایی غربی به گونه ای زن را در سالن های زیبایی، آرایشگاهها و فروشگاهها سرگردان نموده که کمتر مجالی برای پرورش و تربیت می یابد. وقتی مادر خود به اسارت تن در آمده و در رسیدن به زیبایی ظاهر افراط می کند چگونه می خواهد زیبایی درون را به فرزندش بیاموزد؟ به تعبیر اندیشمند بزرگ جبران خلیل، سه رکن اصلی تمدن عبارتند از: مادر، معلم و دانشمند. بنابراین زمانی به جامعه فرهیخته دست خواهیم یافت که مادران آن نیز فرهیخته باشند. از بین رفتن نقش مادری و قداست زدایی از واژه مادر، سبب فروپاشی تمدن و فضیلت است. در صورتی که منزلت زن به درستی شناخته نشود و مقام مادر در جامعه ارزشمند نگردد باید شاهد فرو رو رفتن انسان و انسانیت در مادیات و شهوات پست بود. امید که زنان و مادران این مرز و بوم رسالت خویش را از یاد نبرند و زمینه ساز تمدن نوین اسلامی باشند. ➖➖ ۱) محمد تقی جعفری، ترجمه و شرح و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۶۲،۲۶۳. ۲)محیی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج۱ص۵۳۲؛ ج۳، ص۵۰۵. @AFKAREHOWZAVI
🌱«صد سالِ بعد» ✍️طیبه فرید چهارشنبه هفته قبل سر کلاسِ بچه های متوسطه گفته بودم دوست داشتن خشک و خالی نمی شود! محبت شیشه عطر است. یک جوری باید سر باز کند و توی هوا پخش شود و برسد به دماغِ محبوب! عادتا آدم جلوی محبوب«دوستت دارم» از دهانش نمی افتد ولی نه فقط همین! توی دلش صاف و صادق به زبانِ حال، به محبوب می گوید « زمین خوردَتَم» ولی نه فقط همین! توی مرحله بعد جدی جدی برایش زمین هم می خورد! لباسش را نمی تکاند و خاک زمین خوردگی اش را یادگاری نگه می دارد. حرف هایی که به بچه‌های متوسطه گفتم زبان ساده مراتب ایمانِ کامل بود ازنهج البلاغه که تکلیف آدم‌ عاشقِ دو جان گرفتار را روشن می کرد. اسمش را گذاشتم مراحل عشق چون مغز ایمان محبت بود! بماند که اگر کسی پشت نیمکت های متوسطه اول هم ننشسته باز امام از باب «لطف» به دلش می اندازد که ایمانِ عشق اندود شده از عهد قدیم اقرارِ به لسان، تصدیق به قلب و عملِ به ارکان بوده! ترجمه ساده اش همان بود که «دوستت دارم» خشک و خالی نمی شود! حرف هایی که سرِ کلاس متوسطه زده بودم یادم رفته بود . عصر پنج شنبه توی کانال« استراحت بماند بعد از شهادت »خبری چشمم را گرفت:«هزینه خرید زمین موکب تکمیل شد/ابو زینب ۱۶:۲۶دقیقه» ایتا را بستم. آدم دیر باور درونم گفت«شاید داری خواب می بینی، شاید هم چشم هایت اشتباه دیده. نقل دو سه میلیارد نیست! قصه قصه بیست و دو سه میلیارد تومن است....» دوباره صفحه را باز کردم. پیام ابو زینب سرِ جایش بود! «پنج شنبه ۶ آذر» بیدارِ بیدار بودم! حس و حال خبر، شبیه اولین باران پائیز بود که بالاخره توی ششمین روز از ماه آذر نم نم زده بود روی زمینِ تشنه ی بی تاب. چهارشنبه به بچه های متوسطه گفته بودم «آدمی که عشق را تجربه کرده خود به خود این مرحله ها را می فهمد! با پای خودش خیابان ها را گز می کند و بهترین چیزها را با پاک ترین پول ها می خرد و می برد دو دستی می گذارد جلوی محبوبش. هر چی برای متوسطه ها گفتم پنج شنبه با دوزِ بالاترش توی بلوار شهید چمران شده بود! عاشق هایی که هیچ اسم و رسمی نداشتند درست وسط روزهایی که همه جا چو افتاده بود که دینداری مردم رنگ باخته ، وقتی تحریم اقتصادی و تهاجم فرهنگی همه زورش را زده بود که نَفَس آدم ها را بگیرد ، وقتی خیلی ها توی روزمرگی و پس انداز کردنشان غرق بودند، توی مرحله عمل به ارکان و جوارح شش دانگِ زمینِ چمران را زدند به اسم امام‌حسین و گفتند«زمین خوردتیم آقا». فقط خدا می دانست توی همین چند هفته چطور آدم ها برای جور کردن سهمشان از زمین موکب، خودشان را به آب و آتش زدند. یکی که دستش خیلی خیلی تنگ بود و دختر دم بخت داشت می گفت گیر کرده بوده سر دوراهی! اما خیلی طولی نکشیده که از خودش خجالت کشیده! شماره حساب مقصد را تایپ کرده روی درگاه بانک فلان و اسم سید غفار حسینی (ابو زینب)را که دیده بسم الله گفته و پس اندازش را انتقال داده. به حساب آدمی که سکان موکب عزیزم‌حسین شیراز را زیر موشکباران عربصالیم نبطیه ی لبنان محکم گرفته توی دستش. به بچه‌های متوسطه نگفتم پیش آمده آدم در راه رسیدن به محبوب مهاجر الی الله بشود! حتی توی آخرین مرحله ی ایمان، برای محبوبش «جان»‌ ببرد. عاشقانه ترین‌ عمل جوارحی! محبت شیشه عطر است. آدم تا پای جان که برود بوی خوشش مرزهای جغرافیایی را پس می زند! تجربه های تاریخی نشان داده آدم عاشق با جان و مالَش مسیر تاریخ را عوض می کند... شرح دست و پا شکستن مردم این شهر برای امام حسین توی «حجاب معاصرتِ» این روزها خیلی به چشم نمی آید اما صد سال بعد سرگذشت اهالی موکب عزیزم‌حسین را توی اطلس تاریخ شیراز زیر عکسی شبیه بین الحرمین می نویسند! «الَّـذينَ بَـذَلُـوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْن‌عَلَيهِ ­السَّلام» @AFKAREHOWZAVI
یک دانه برنج نذری ✍ع.صنیعی روضه که به پایان رسید، اشک‌ها هنوز روی صورت‌ها جاری بود. همه با صدای بلند دعا کردند؛ بیش از هر چیز برای فرج و برای بارانی که مدتی است از ما دریغ شده، برای باز شدن درهای رحمت و گشایش. با امید به استجابت، از ته دل خواستیم که سفره نعمت خداوند همچنان گسترده بماند. اما وقتی سفره غذا پهن شد، صحنه‌ای تلخ مقابلم شکل گرفت؛ ظرف‌هایی که باقیمانده غذای تبرکی در آن رها شده بود. همان دست‌هایی که چند دقیقه پیش از خدا باران طلب می‌کردند، اکنون نعمت را بی‌اعتنا کنار می‌گذاشتند. در ذهنم آیه‌ای تداعی شد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ…» (اعراف/۹۶) نذری یعنی حرمت، یعنی لقمه‌ای که با نیت پاک تهیه و در مراسمی خاص توزیع شده، یعنی هر دانه‌اش برکت است و اسرافش حرام. «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ…» (اسراء/۲۷) چگونه از خداوند باران می‌خواهیم، در حالی که خود با دست خویش، نعمت را ضایع می‌کنیم؟ آن‌هم نعمتی که به نیت قربت و با زحمت بانیانش مهیا شده و نام اهل‌بیت علیهم‌السلام بر سفره آن است. وفور نعمت، ما را بی‌خیال کرده است وگرنه اسراف روی همان سفره‌ای که متبرک به نام ایشان است، نه تنها فعلی ناپسند است بلکه قفل زدن بر دری است که از خدا انتظار گشایشش را داریم. باران از آسمان نمی‌بارد، وقتی برکت زمین را خودمان هدر می‌دهیم. @AFKAREHOWZAVI
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله من اگر آرایشگر بودم، حتما برتابلویی سردر آرایشگاه باخط درشت و خوانا، مینوشتم که رویش این بود:«وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ ۚ وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا و یقیناً آنان را گمراه می کنم، و دچار آرزوهای دور و دراز و واهی و پوچ می سازم، و آنان را وادار می کنم که گوش های چهارپایان را به نشانه حرام بودن بهره گیری از آنان بشکافند، و فرمانشان می دهم که آفرینش خدایی را تغییر دهندبه این صورت که جنسیت مرد را به زن و زن را به مرد برگردانند، و فطرت پاکشان را به شرک بیالایند، و زیبایی های طبیعی، روحی، جسمی خود را به زشتی ها تبدیل کنند و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست و یار خود گیرد، مسلماً به زیان آشکاری دچار شده است» و قسم میخوردم، هرگز فراتر ازسرخاب سفیدآب،کاری نمیکنم حتی برای شما دوست عزیز! هرچند از درد گفتن و از درد نوشتن، با مردم بی‌درد تو ندانی که چه دردی است! آخرشید زبان؟ به چه بهانه ای؟ گیرم سلامتی هم مهم نباشد. گیرم طب سنتی هم نمی‌روید و اهمیت زبان هم نمیدانید!! آخرقرمزی زبان با شید، به چه کار میآید؟ والله قسم میخورم پشت بعضی از این اعمال مثلا زیبا کننده، به جز ایده پول بیشتر، ثانیه‌ای فکر نیست! فکر پر! عقل پر! شعور پر! دیانت پر! سلامتی پر! بعضی وقتها_شاید هم آخرالزمان، اکثر وقتها، همرنگ جماعت نبودن، نشانه عاقل بودن است و دلیل رستگاری! عاقل باشیم. ✍زهرا نجاتی @AFKAREHOWZAVI