eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
«مرا صدا بزنید» ✍سیده الهام موسوی من گوشه‌ای از نور و تاریکی خلوت کردم. در پی خود هستم. میان هیاهوی کلمات، آه‌ها سکوت اختیار کرده‌ام. نگاهم گاه به حرکت ماه، ابرهاست و گاه به رقص آرام تار موهایم در نسیم. در پی چه هستم؟ خود؟ یا درمانِ درد خود؟ جسم هست، همیشه بوده است؛ ولی روح من… یکسان و یک‌جا نیست. گاه میان ابرهاست، گاه پشت درهای بسته‌ای که دخیل، بر آن‌ها بسته‌ام. مرا صدا بزنید؛ میان زمین و آسمان گرفتارم. مرا صدا بزنید تا کلمات بالَم شوند، نه سقوط. می‌شنوید؟ صدای «الله‌اکبر» را… روح مرا می‌خواند. بخوان… بخوان… «یَا مُجِیبُ، یَا مُجِیبُ» مرا صدا بزنید. شاید برای فتح روح خسته‌ام همین ندای «الله‌اکبر» کافیست. @AFKAREHOWZAVI
زن شاغل یا خانه دار!؟ ✍️ محسنی با پیشرفت جامعه و ایجاد شرایط جدید اجتماعی و ارتقاء سطح دانشی و مهارتی بانوان، تقابلی بین ماندن در خانه و تربیت نسل آینده و همسرداری موفق با داشتن شغل و جایگاه اجتماعی در ذهن برخی از بانوان ایجاد می‌شود که در نهایت از خود می‌پرسند من کدام را برگزینم تا دنیا و آخرت خویش را تضمین کنم! لازم است گفته شود که دین اسلام هیچ مخالفتی با اشتغال بانوان ندارد حال آنکه در برخی مواقع آن را واجب تعیینی می‌داند اما این عدم مخالفت، جوازی برای حضور حداکثری و خارج از حد و حدود را به دنبال ندارد. واضح است که اشتغال و حضور بانوان تا جایی که ضرر و زیانی برای خود، همسر، خانواده و اجتماعش نداشته باشد، مانعی ندارد؛ البته سنجش نوع و مقدار این آسیبِ ناشی از حضور شغلی زن در اجتماع، خود جای بحث دارد. بهتر آن است که هر زن آزاده و اهل فکر و تعقل در هر موقعیتی وظیفه خویش به عنوان زن مسلمان را بسنجد؛ که از بین همسری، مادری، معلمی، دکتری یا مهندسی کدام یک را باید برگزیند. اسلام امن ترین فضا برای بانوان را منزل دانسته اما نه بانویی خسته، افسرده، بی انگیزه، بی‌نشاط، بلکه تصویری از بانویی توانمند، متعهد و باسواد ارائه کرده که اگر دست تقدیر او را سرپرست خانواده کرد، بتواند ضمن اداره امور آن با حفظ‌ منزلت و جایگاه خویش در زمینه تربیت اسلامی و آموزش معارف الهی به فرزندان، توان بالایی داشته باشد. پس زن مسلمان کارآمد، توانمند، متخصص و متعهد همان است که ضمن اداره امور خانه به ویژه در غیاب همسر فرزندان را آنچنان که شایسته و بایسته است تربیت می‌کند. @AFKAREHOWZAVI
وقتی بانوی ۲۰ساله قدِ یک انقلاب قد می‌کشد 💠 شهیده فهیمه سیاری در سال 57 از دبیرستان آذر شهر زنجان در رشته ریاضی فیزیک فارغ‌التحصیل شد، وی در سال‌های 56 و 57 که کشور در تب‌وتاب انقلاب بود جذب پایگاه مسجد حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف زنجان گردید و در آن‌جا توسط بزرگانی چون آیت الله مشکینی و آقای رضوانی از وجود در قم آگاه شد لذا در سال1357 با اشتیاق تصمیم گرفت برای تحصیل علوم آل‌محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم عازم قم شود. او دو سال در مکتب توحید و در مدرسه علمیه شهید قدوسی از خرمن معارف دینی خوشه برچید. ▪️پس از پیروزی انقلاب، که غرب کشور، به‌ویژه کردستان عرصه تاخت‌وتاز گروهک‌های معاند و در خطر نفوذ مکاتب و فرهنگ‌های الحادی در میان نوجوانان، قرار گرفت؛ فهیمه از طریق باختران، عازم سنندج شد و از آنجا برای تبلیغ به سقز و بانه می رود که در تاریخ ۶ آذر توسط عوامل ضد انقلاب به شهادت می رسد. 📌فهیمه سیاری در سال ۵۹ زمانی که برای تبلیغ به کردستان اعزام شده بود ۲۰ ساله بود، آیا امروز در شرایط امنیت حاضر جامعه الزهرا آمادگی دارد باز هم یک فهیمه ۲۰ ساله‌اش را به کردستان برای تبلیغ بفرستد؟ آیا امروز فهیمه ها برای رفتن به کردستان حاضر اند؟ ⚠️ نکند ساختارهایمان انسان های عافیت طلب تربیت کند، نکند همه خواسته حوزه علمیه از دخترانش معدل خوب باشد. نکند روزی به خودمان بیاییم و ببینیم ساختمان های بزرگ و زیبا ساخته‌ایم اما آدم های کوچک در آن مشغول حفظ کردن و نمره گرفتن اند. نکند فهیمه های امروز آگاهی یک عمر را به دوش بگیرند و حرکت یک لحظه را نداشته‌ باشند... ✅️ فهیمه سیاری جاری تر از آن است که نام یک ساختمان باشد، ای کاش فهیمه سیاری اسم یک جایزه سالانه بود، جایزه‌ای که به موثرترین مبلغ جوان سال داده میشد. ▫️سالروز شهادت بانوی طلبه فهیمه سیاری (رسانه بانوان حوزوی) @rahaa_banu
📚«پسرم یحیی» ✍طیبه فرید عکس های تکیِ مان را می فرستم و زیرش می نویسم:«این دو تا عکس را با هم ترکیب کن، عکس پسر پانزده ساله ای درست کن که لباس کرمی پوشیده و یک دسته موی مجعد روی پیشانی اش پخش شده. یک خنده ریزِ ملیح هم داشته باشد. با یک گلدان حُسن یوسف توی بغلش. پس زمینه اش همان حیاط خانه ایرانی باشد. یک پروانه ظریف هم روی شانه سمت راستش بگذار...» دو سه دقیقه صبر می کنم. دارم از فضولی می میرم. کم کم سر و کله پسری که خواسته بودم پیدا می شود! مادر پسر دوستِ درونم کلی ذوق می کند! بابایش با خنده ریزی زیر چشمی عکس را می پاید. اسمش را می گذاریم «یحیی». یحیی یعنی «زندگی بخش».... چقدر خوبست که هوش مصنوعی روی آدم را زمین نمی اندازد! چقدر خوبست که می توانی بی نهایت درخواست داشته باشی و خجالت نکشی. برایش می نویسم«حالا بیست و سه چهار سالگی همین عکس را برایم بساز. با پیرهن سبزِ سِدری!موهای مجعد پخش شده روی پیشانی اش. خیلی پسر مومنی باشد. اصلا توی عکس از اجزای صورتش جار بزند. گنجشک روی شانه راستش یادت نرود....» دو سه دقیقه طول می کشد. هوش مصنوعی عکس سمت راست را برایم می سازد! می زنم روی عکس و جزئیات چهره اش را با دقت نگاه می کنم. چه متین خندیده! چه پسر با شخصیتی!چه چشم های مهربانی! عجب قیافه ایده آلی.... با اینکه مصنوعی است اما دوستش دارم. یادم می افتد به «عایده سرور». دوشنبه آمده بود دفتر روایت. بیشتر از اینکه درباره پسرهایش حرف بزنیم درباره خودش گفتیم! مسیری که رفته بود تا بشود مادر شهید! می خواستم مثل عایده باشم. نه عین همه مادرهای پسردار! دقیقا عین عایده! پسر آورده بود یک‌پارچه آقا ، صورتش عینِ ماه... بعد توی اوج دلبستگی گفته بود می خواهم عضو مقاومت باشم... می خواهم بروم جنگ. و او توی دلش خوشحال بود که نقشه هایش درست از آب در آمده و پسرش شده همان چیزی که آرزو‌کرده! توی نقشِ پسر داشتنم فرو می روم! ظرف همین چند دقیقه به او که مصنوعی است دل بستم. به چشم‌هایش، به موهایش. به مهربانی توی نگاهش....به اسمش. اگر برود شهید بشود دیگر نمی بینمش! صدایش توی خانه نمی پیچد... می شود یک غم عمیق و همیشگی توی دل بابایش، خواهر هایش. دوباره یادم می افتد به عایده! که دو تا پسر واقعی اش شهید شده. از تصورش گرمای عمیقی می دود توی شقیقه هایم. دور چشم هایم ، توی راهِ نفسم. چینیِ توی گلویم می شکند و چشم هایم مات می بیند! «یحیی»را توی لباس مقاومت تصور می کنم. پسری که تنها تصورم از او همین عکس است! با دلبستگی به عمق چند دقیقه! بدون اینکه از او خاطره ای داشته باشم! می خواهد برود جنگ! دلم برایش تنگ می شود. قرآن هم اقرار کرده که «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا»... عایده اما زینت های حیات دنیایش را بخشیده! با دو سه دهه خاطره... با یک آلبوم پرِ عکس! آیه ای که من نصفش را خوانده ام عایده تا آخر خوانده! «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا...» فرق من و عایده همین است! پسرم برای رفتن اصرار دارد! به خودم می گویم :« می خواهی ذخیره اش کنی برای کِی؟» بقیه آیه را می خوانم و از او دل می کَنَم! می گویم برو خدا پشت و پناهت! یک بار دیگر به اجزای صورتش نگاه می کنم! به چین و شکن موهایش، به آرامش توی چشم هایش! به قد و بالایش و به «گلدان حُسن یوسفی»که روی پله های حیاط خانه جا مانده! @AFKAREHOWZAVI
🔖«اسراف؛ زخمی پنهان بر زندگی ما» ✍️زینب گودرزی لبخند ملیح و رضایت‌بخشِ مادرجون، قند در دلم آب کرد. وقتی پسرم با شیطنت پرسید: «مادرجون، شما هم وقتی بچه‌هاتون ازتون چیزی می‌خواستن، می‌گفتین این نیاز واقعیه یا نیاز کاذب؟ مامانم همیشه به ما اینو میگه!» مادرجون خندید و گفت: «مادر… اون زمان که مردم چیزی نداشتن. اندازه‌ی نیازهای واقعی‌شون هم نبود. الان اما چشم‌و‌هم‌چشمی‌ها پدر مردم رو درآورده!» و چقدر این حرف، حقیقت تلخ روزگار ماست… چقدر از سنت‌ها، فرهنگ، اصالت ایرانی–اسلامی فاصله گرفته‌ایم! به جایی رسیده‌ایم که در توصیه‌های ولی‌امرمان، تکرار و تذکر می‌گیریم که: اسراف نکنید! اما اسراف، مثل سایه‌ای سنگین، در جای‌جای زندگی‌مان لانه کرده است: از خریدهای بی‌رویه؛ لباس و خوراک و لوازم غیرضروری، تا گوشی‌های بالاتر از نیاز، و مصرف بی‌حد اینترنت و فیلترشکن برای گشت‌وگذارهای بی‌هدف. وام‌های سنگین و بهره‌دار می‌گیریم برای تجملاتی که حتی به آن احتیاجی نداریم؛ برای چشم‌وهم‌چشمی‌هایی که جز فشار و پشیمانی، چیزی برایمان نمی‌آورد. حال آنکه سال‌هاست سبک زندگی اسلامی–ایرانی در بیانات روشن و مهربانانه‌ی حضرت آقا، امام خامنه‌ای (حفظه‌الله)، نقشه‌ی راه ماست. ایشان فرموده‌اند: « درتطبیق زندگی‌مان با ارزش‌های اسلام عقبیم: اسلام گفته اسراف نکنید، ما اسراف می‌کنیم؛ اسلام گفته اشرافی‌گری را بگذارید کنار، در طبقات گوناگون ما، یک عده‌ای که می‌توانند اشرافی‌گری می‌کنند، یک عده‌ای [هم] از اشرافی‌گری تقلید می‌کنند؛ ‌نمی‌توانند، پول هم ندارند، اما می‌رود قرض می‌کند برای اینکه عروسی پرخرج برای فرزندش درست کند؛ چرا؟ این‌‌ها اشکالات ما است، این‌ها عقب‌ماندگی‌های ما است.» (بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی — ۲۹/۱۱/۱۴۰۲) بسیاری از مشکلات زندگی ما نه از کمبود پول، که از اسراف، ناآگاهی و بی‌توجهی به مسئولیت شرعی و انسانی‌مان سرچشمه می‌گیرد. اگر فقط کمی دقیق‌تر، مسئولانه‌تر و مؤمنانه‌تر زندگی کنیم، بسیاری از گره‌ها که امروز «گشودنی» به نظر نمی‌رسند، به آسانی و برکت باز خواهند شد. @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نقطه پایان مسئولیتنجمه صالحی پشت هر نامی که بر سنگ مزار حک شده، دلی است که هنوز در میدان ایستاده؛ دلی که بغضش را به افتخار بدل کرده و نبودن را به ادامه‌دادن. خانواده‌های شهدا، حافظان شعله‌ای‌ هستنند که شهید با خون خود برافروخت. در سیره معصومان، خانواده شهدا امتداد میدان جهاد هستند، نه در حاشیهٔ ماجرا. نمونه‌ٔ روشن آن، جایگاه حضرت ام‌البنین‌(س) است؛ بانویی که در عاشورا چهار فرزند خود را تقدیم کرد و با این‌همه، حادثه کربلا برای او نه فقدان شخصی، بلکه فاجعه‌ای علیه حقیقت امامت بود. وقتی خبر شهادت فرزندانش را شنید، پرسش او تنها این بود: امام حسین(ع) چه شد؟ این واکنش، نگاه مادران شهدا را منعکس می‌کند، مادرانی که بر این باورند فرزندان‌شان وسیلهٔ صیانت از حق‌ هستند، نه نقطه پایانِ مسئولیت. در رفتار پیامبر اکرم(ص) نیز، تکریم خانواده شهدا، بخشی از راهبرد اجتماعی حفظ ایمان بود. از همدلی با اندوه خانواده‌ها تا نشر فضائل شهید در جامعه و پیگیری معیشت بازماندگان؛ همه این‌ها اقدامی نمادین نبود، تداوم جهاد بود. رسیدگی پیامبر به خانواده حمزه سیدالشهدا و خانواده جعفر بن ابیطالب، نمونه روشن همین رویکرد است: یتیم‌نوازی همراه با برجسته‌سازی جایگاه شهید در حافظهٔ جمعی. در سبک زندگی امیرالمومنین(ع) نیز این تکریم و محبت گزارش شده است و در فرمان امام که به صورت نامه مکتوب به مالک اشتر بود، حمایت از خانواده مجاهدان را وظیفه‌ای حکومتی معرفی می‌کنند، یعنی نبود شهید نباید به فروپاشی زندگی بازماندگان او بینجامد. این نگاه، فاصله می‌گیرد از برخورد احساسیِ مقطعی، و خانواده شهید را جزئی از امنیت اجتماعی و معنوی جامعه می‌داند. الگوی ام‌البنین‌(س) و سیره معصومین(ع) یک پیام خاص دارد اینکه تکریم شهادت بدون تکریم مادر شهید، نیمه‌کاره و بی‌ریشه است. خانواده‌هایی که فقدان‌شان را به خاطر آرمان‌های اسلام و تحقق دولت کریمه تحمل کرده‌اند، شایستگی دارند که جامعه نیز بار مسئولیت را در کنار آنان بردارد. چقدر به این خانواده‌ها به نگاه تکریم می‌نگریم؟ @AFKAREHOWZAVI
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"مادر سببی، سبوی‌ وفا، مادرِ ماه" ای ام‌البنین تو با ایثار و ادب، سقاییِ محبت کردی و بر جسم عاری از روحِ نامادری، جان بخشیدی و برای تن یخ‌زده‌اش جامه‌ای از ابریشمِ مهر بافتی که تا ابد قامتِ شرافت بر تنش راست بماند. تو مادری را از جغرافیای رَحِم خارج و"نا"ی آغازینش را نه با انکار، که با نوازش به آستانه‌ای از عشق بدل کردی تا ثابت کنی گاهی پشت این"نا"ی به ظاهر جداکننده، اقیانوسی از"آری" و "سقاییِ" بی‌چشمداشت نهفته است. تو قفل "نا" را از گرده‌ی واژه‌‌ی "نامادری" بُریدی تا از بندِ"نا" برهد و این بار بجای بریدن بند ناف و ولادت فرزند، بواسطه‌ی بریدن بند "نا" مادر متولد شود. آری، تو آمدی تا "نامادری" را "مادر" معنا کنی. 🖊مرضیه رمضان‌قاسم @AFKAREHOWZAVI
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ام البنین‌ها.. 🌿 ✍زهرا نجاتی 🌿مثلا همه دارایی‌ات را داده باشی برای امامت مثلا قلبت، دلت، عزیزانت، وجودت را فدا کرده باشی برای مقدساتت! 🌿 🪴مثلا روح و وجودت را نذر کرده باشی، نه از آن نذرها که مثلا شاید روزی، یک وقتی.. نه نذر واقعی نذری از جنس عمل و اثبات... مثلا دارو ندارت را تقدیم امامت کنی، ان هم نه همینجوری، نه فقط قشنگ، زیبا، کامل، به بهترین وجه، به کاملترین وجه، آن وقت تازه عزاداری کنی. 🌱جمع شجاعت و عقلانیت و ادب و فداکاری و دیانت، بانویی چون ام‌البنین ساخت که دلاوری چون عباس که نعم الاخ المواسی، بود، تقدیم امامش کرد. خداکند ام البنین اماممان باشیم هم با شجاعت و عقلانیت هم با کنشگری و سربازی هم با تربیت سرباز برای اماممان💟 🌿خوش به حال ام البنینهای زمان ما، که صداقت و ادبشان را به امامشان، ثابت کرده‌اند. پ. ن. تصویر ازجهت مادربودن ارتباط ندارد، از جهت تقدیم دار و ندار، ارتباط دارد. @AFKAREHOWZAVI
زن در هندسه‌ی خلقت و منظومه‌ی کمال انسانی ✍ نسیم شجاعی زن، نه سایه‌ای از مرد، بلکه نوری مستقل در مسیر کمال انسانی است. در روزگاری که تصویر زن در آینه‌ی رسانه‌های جهانی، گاه به کالایی مصرفی و گاه به موجودی بی‌ریشه تقلیل یافته، بازخوانی نگاه اسلام به زن ضرورتی تمدنی است. بیانات رهبر انقلاب در دیدار با هزاران زن و دختر، پرتوی از این نگاه ژرف و متعالی را بر ما می‌تاباند؛ نگاهی که زن را نه در حاشیه‌ی تاریخ، بلکه در متن خلقت و مسیر کمال انسانی می‌نشاند. اسلام، زن را هم‌پایه‌ی مرد در آفرینش بشر معرفی می‌کند؛ نه به‌عنوان ضمیمه‌ای از مرد، بلکه به‌عنوان نیمی از حقیقت انسان. معیار تعالی،عمل صالح و ایمان،نه جنسیت باشد. این نگاه، زن را از حاشیه‌نشینی تاریخی بیرون می‌کشد و در مسیر رشد و تعالی معنوی قرار می‌دهد. او می‌تواند در همه‌ی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حضور فعال داشته باشد؛ نه از سر تقلید از الگوهای غربی، بلکه بر اساس منطق نیازهای جامعه و طبیعت زنانه باشد. اما این آزادی، بی‌مهار نیست. اسلام، برخلاف فرهنگ منحط غربی که آزادی جنسی را به بی‌قیدی و فروپاشی خانواده کشانده، محدودیت‌هایی را در روابط زن و مرد وضع کرده است. این محدودیت‌ها نه برای محروم‌سازی، بلکه برای مهار کشش‌های خطرناک و حفظ سلامت روانی و اجتماعی جامعه است. حجاب،فاصله‌ی جسمی، تشویق به ازدواج و رعایت حدود شرعی، ابزارهایی‌ برای حفظ کرامت انسان و جلوگیری از سقوط اخلاقی هستند. در نگاه اسلامی، زن و مرد دو عنصر متعادل انسانی‌اند؛ با مشترکات فراوان و تفاوت‌هایی طبیعی که مکمل یکدیگرند. خانواده،این نهاد بنیادین تمدن،بدون ایفای نقش متوازن زن و مرد شکل نمی‌گیرد.غرب،با نادیده گرفتن این منطق، به فروپاشی خانواده و بحران‌های هویتی دچار شده است؛ اما اسلام، با تأکید بر نقش خانواده، زن را در قلب تمدن‌سازی قرار می‌دهد. زن، در منطق اسلام، نه تنها می‌تواند به عالی‌ترین مقامات معنوی دست یابد، بلکه می‌تواند در ساختن جامعه‌ای متعادل، اخلاقی و پیشرو نقش‌آفرین باشد. این تصویر، نه یک آرمان دور، بلکه یک حقیقت جاری در متن دین و فرهنگ ماست. @AFKAREHOWZAVI
«صاحبِ قلبِ مادر» مادرای پسردار خوب می فهمند که احساس علاقه ی مادری به پسری چه رنگ و‌بویی دارد! و این احساس عمیق، گاه جایگاهی وصف ناشدنی می یابد؛ مانند هنگامی که پسر به فرهیختگی، ایمان، تقوا و به عبارتی گنجینه ی برجستگی های معنوی و اخلاقی آراسته باشد؛ آن لحظه است که عشق فرزند، صاحب مقامِ سکویِ اولِ قلب مادر می شود! داستان روزگار دردرانه ی حضرت ام البنین (س) عجیب است، برخی صحنه های روزگار علمدار کربلا، درست مانند ماجراهایی که عموم مردم آن را یک تراژدی می خوانند، از دایره فهم عادی خارج است! همانند آن لحظه ای که کاروان مصیبت زده، به شهر مدینه رسیده بود و آن بانوی مکرم، به جای جستجو از احوالِ جگر گوشه‌ی محبوب خویش، سراغِ کشته ی فتاده در خون را می گرفت! احساس حاکم بر این صحنه را نه عقل در می یابد و نه دانش و نه هیچ یک از بنیان های استوار بر اندیشیدگی اذهان! آدمی چگونه به چنین بینشی دست می یابد که عشقِ پاکِ وارسته اش را، فدایی و پیش مرگِ عشق والاتری بداند! قصه غائبِ فاعلِ کربلا، ام البنین (س) اگر از ابتدا خوانده نشود، این بخشِ تراز اول، هرگز حل نمی گردد! معادله ی ذهن او، در ساختار این‌ بینش، همان هنگامی بنا شد که علی علیه السلام، بوسه بر بازوان عباس(ع)، می نواخت! کدام مادر است که در هنگام فراغت از درد فرزندآوری، خبر شهادت دردناک پسر را بشنود و گسسته نگردد! ام‌البنین‌ (س) را همان استاد مکتبی باید دانست که شاگردِ دست آموزِ استادِ تمام اخلاق امامت، بوده و اینگونه است که پسری چون عباس(ع)، از دامن فرهیخته ای چو او، به معراج محبوب و پناه او مفتخر می شود. 🏴 سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاسلام ▪️ مادر بزرگوار حضرت عباس علیه السلام. ▪️همسر گرامی امیرالمؤمنین علی علیه السلام الگوی زنان عاشورایی تسلیت باد. ✍️ فاطمه شکیب‌رخ @AFKAREHOWZAVI
ادبِ طَف ✍زهرا السادات محمدی باید برای روزهای سخت و دشوار آینده ی فرزندش، یادگاری می‌گذاشت. یادگاری شبیه خودش، تا مدافع حریم نور دیده‌اش باشد. با برادر، حدیث دل بازگو کرد و از او خواست تا همسری دارای صفاتی مشابه خودش، برایش برگزیند؛ از خاندانی اصیل، دلیر و شجاع. تا از او صاحب فرزندان جنگاوری چون شیر، با پشتوانه ی تقوا شود. هُمای سعادت بر سر دختر قبیله ی "بنی کلاب" نشست که در شهامت، رشادت، شجاعت و حُسن خُلق مشهور بود. و اَلحق ثابت کرد که شایستگیِ سایه نشینیِ حَرَمِ آفتاب را دارد. مسیر اگرچه دشوار می‌نمود، ولی همراه، "نَفس عزیزترین خلق" بود، کسی که در میان آسمانیان، مشهورتر و عزیزتر از اهل زمین بود. و چه فخری بالاتر از این؟! پس حمد پرودگارش را به جای آورد و در کَرَم آفتاب ولایت غرق شد. او در اثبات مهرش به خاندان نبوت و امامت گام نخست را برداشت؛ تقاضا کرد که دیگر فاطمه اش نخوانند، چون تاب تحمل اندوه فرزندان حضرت فاطمه(س) را ندارد. این گونه بود که "اُمّ البنین" نام گرفت، زمانی که هنوز پسری نداشت. هنوز در ابتدای راه بود. ادبش به او اجازه نداد که خود را در جایگاه مادر فرزندان زهرا(س) بنشاند، پس عرضه داشت: "من جز برای خدمت نیامده ام". هر چه پیشتر می رفت، بیشتر در محبت و عشق به اهل بیت پیامبر(ص) ذوب می شد. شاید با خود اندیشید که باید خدمتی بزرگتر انجام دهم که تا پایان تاریخ بماند. و خدایش، خواست خالصانه ی دلش را پاسخ گفت و عباس(ع) را تقدیمش کرد. اکنون وظیفه ی او این بود که عباس(ع) را فدایی حسین(ع) تربیت کند. و سرانجام شد آنچه که خواسته بود؛ و عباس(ع) تمام ادبِ مادر را به ارث برد. مادری که حتی در رثای عباس(ع) ادب کرد و گفت: "ای کاش من و فرزندانم و همه ی اهل زمین، فدای حسین(ع ) می شدیم ولی او زنده می ماند". @AFKAREHOWZAVI