eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
«صاحبِ قلبِ مادر» مادرای پسردار خوب می فهمند که احساس علاقه ی مادری به پسری چه رنگ و‌بویی دارد! و این احساس عمیق، گاه جایگاهی وصف ناشدنی می یابد؛ مانند هنگامی که پسر به فرهیختگی، ایمان، تقوا و به عبارتی گنجینه ی برجستگی های معنوی و اخلاقی آراسته باشد؛ آن لحظه است که عشق فرزند، صاحب مقامِ سکویِ اولِ قلب مادر می شود! داستان روزگار دردرانه ی حضرت ام البنین (س) عجیب است، برخی صحنه های روزگار علمدار کربلا، درست مانند ماجراهایی که عموم مردم آن را یک تراژدی می خوانند، از دایره فهم عادی خارج است! همانند آن لحظه ای که کاروان مصیبت زده، به شهر مدینه رسیده بود و آن بانوی مکرم، به جای جستجو از احوالِ جگر گوشه‌ی محبوب خویش، سراغِ کشته ی فتاده در خون را می گرفت! احساس حاکم بر این صحنه را نه عقل در می یابد و نه دانش و نه هیچ یک از بنیان های استوار بر اندیشیدگی اذهان! آدمی چگونه به چنین بینشی دست می یابد که عشقِ پاکِ وارسته اش را، فدایی و پیش مرگِ عشق والاتری بداند! قصه غائبِ فاعلِ کربلا، ام البنین (س) اگر از ابتدا خوانده نشود، این بخشِ تراز اول، هرگز حل نمی گردد! معادله ی ذهن او، در ساختار این‌ بینش، همان هنگامی بنا شد که علی علیه السلام، بوسه بر بازوان عباس(ع)، می نواخت! کدام مادر است که در هنگام فراغت از درد فرزندآوری، خبر شهادت دردناک پسر را بشنود و گسسته نگردد! ام‌البنین‌ (س) را همان استاد مکتبی باید دانست که شاگردِ دست آموزِ استادِ تمام اخلاق امامت، بوده و اینگونه است که پسری چون عباس(ع)، از دامن فرهیخته ای چو او، به معراج محبوب و پناه او مفتخر می شود. 🏴 سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاسلام ▪️ مادر بزرگوار حضرت عباس علیه السلام. ▪️همسر گرامی امیرالمؤمنین علی علیه السلام الگوی زنان عاشورایی تسلیت باد. ✍️ فاطمه شکیب‌رخ @AFKAREHOWZAVI
ادبِ طَف ✍زهرا السادات محمدی باید برای روزهای سخت و دشوار آینده ی فرزندش، یادگاری می‌گذاشت. یادگاری شبیه خودش، تا مدافع حریم نور دیده‌اش باشد. با برادر، حدیث دل بازگو کرد و از او خواست تا همسری دارای صفاتی مشابه خودش، برایش برگزیند؛ از خاندانی اصیل، دلیر و شجاع. تا از او صاحب فرزندان جنگاوری چون شیر، با پشتوانه ی تقوا شود. هُمای سعادت بر سر دختر قبیله ی "بنی کلاب" نشست که در شهامت، رشادت، شجاعت و حُسن خُلق مشهور بود. و اَلحق ثابت کرد که شایستگیِ سایه نشینیِ حَرَمِ آفتاب را دارد. مسیر اگرچه دشوار می‌نمود، ولی همراه، "نَفس عزیزترین خلق" بود، کسی که در میان آسمانیان، مشهورتر و عزیزتر از اهل زمین بود. و چه فخری بالاتر از این؟! پس حمد پرودگارش را به جای آورد و در کَرَم آفتاب ولایت غرق شد. او در اثبات مهرش به خاندان نبوت و امامت گام نخست را برداشت؛ تقاضا کرد که دیگر فاطمه اش نخوانند، چون تاب تحمل اندوه فرزندان حضرت فاطمه(س) را ندارد. این گونه بود که "اُمّ البنین" نام گرفت، زمانی که هنوز پسری نداشت. هنوز در ابتدای راه بود. ادبش به او اجازه نداد که خود را در جایگاه مادر فرزندان زهرا(س) بنشاند، پس عرضه داشت: "من جز برای خدمت نیامده ام". هر چه پیشتر می رفت، بیشتر در محبت و عشق به اهل بیت پیامبر(ص) ذوب می شد. شاید با خود اندیشید که باید خدمتی بزرگتر انجام دهم که تا پایان تاریخ بماند. و خدایش، خواست خالصانه ی دلش را پاسخ گفت و عباس(ع) را تقدیمش کرد. اکنون وظیفه ی او این بود که عباس(ع) را فدایی حسین(ع) تربیت کند. و سرانجام شد آنچه که خواسته بود؛ و عباس(ع) تمام ادبِ مادر را به ارث برد. مادری که حتی در رثای عباس(ع) ادب کرد و گفت: "ای کاش من و فرزندانم و همه ی اهل زمین، فدای حسین(ع ) می شدیم ولی او زنده می ماند". @AFKAREHOWZAVI
تربیت بصیرانه ✍زهرا سادات رضوانی در صفحات تاریخ اسلام تا به امروز، بانوان بسیاری نقش‌آفرینی کرده‌اند؛ زنانی که نظیرشان در پهنه تاریخ کمتر یافت می‌شود. در این میان، نام مادری دل‌شکسته اما بی‌همتا جلوه‌گر است؛ مادری که در روز قیامت، تمام شهدا به مقام پسر شهیدش غبطه می‌خورند. مادری که در تربیت فرزندانش هیچ فضیلتی را فرو نگذاشت؛ روح و جسم آنان را با سلاح ایمان و سپر تقوا مجهز ساخت و با محبت و مودّت نسبت به خاندان وحی پرورششان داد. شکوه اصالت تربیت اسلامی این بانو در کربلا آشکار شد؛ آن‌جا که پسرش علم به دست گرفت و از اهل‌بیت پیامبر دفاع کرد و عنوان «نِعمَ الأَخُ المُواسی» را دریافت نمود. آری، این بانوی بلندمرتبه، حضرت فاطمه بنتِ حِزام، مشهور به أمّ‌البنین ،همسر عظیم‌الشأن امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است. شهید ثانی درباره ایشان می‌گوید: «أم‌البنین سلام‌الله‌علیها از بانوان با معرفت و پرفضیلت بود. به خاندان نبوت محبّت و دلبستگی خالص و شدیدی داشت و خود را وقف خدمت به آنان کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاهی والا قائل بودند و به او احترام ویژه می‌گذاشتند.» بانویی با بصیرت که تا ابد الگویی تابنده است و نور وجودش در خطوط تاریخ اسلام، راه را برای تمام دختران و زنان جهان روشن کرده است. آری، بانوان در چهارچوب اسلام، قدرتمندترین زنانی هستند که تاریخ به خود دیده است؛ زیرا آنان کسانی‌اند که در آغوش خویش فرزندانی می‌پرورند که صفحات تاریخ را به لرزه درمی‌آورند. @AFKAREHOWZAVI
راز باب‌الحوائج در صحنه‌ی هستی، هیچ موجودی مؤثر تام و مستقل، نه در اصل هستی و نه در حوزه‌ی اثرگذاری، جز خدای متعال وجود ندارد. تنها او یاری‌رسان حقیقی است و از هیچ کس غیر او نمی‌توان به عنوان تکیه‌گاهی مستقل طلب استعانت کرد. با این حال، این حقیقت مانع از آن نیست که انسان از اسباب و وسائطی که در نظام حکیمانه‌ی الهی مأذون‌اند یاری بجوید؛ چرا که استعانت از غیر خدا، مادامی که استقلالی برای آن قائل نشویم، نه تنها ممنوع نیست، بلکه در متون دینی نیز مورد تأکید قرار گرفته است.(۱) خداوند در آیه‌ی ۴۵ سوره‌ی بقره می‌فرماید: «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ» یعنی از صبر و نماز یاری بجویید. این آیه نشان می‌دهد که استعانت از امور وابسته به قدرت الهی نه تنها با توحید منافات ندارد، بلکه امری راه‌گشا و توصیه‌شده است. در آیهٔ ۷۲ سورهٔ انفال نیز آمده است: «وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ» اگر در امر دین از شما یاری خواستند، بر شماست که یاریشان کنید. ابن‌کثیر نیز در تفسیر خود، ذیل آیه‌ی ۶۴ سوره‌ی نساء، نقل می‌کند که خداوند بندگان خطاکار را راهنمایی می‌کند که هرگاه مرتکب لغزشی شدند، نزد قبر پیامبر بیایند، از خدا طلب مغفرت کنند و از پیامبر بخواهند که برایشان استغفار کند؛ و در چنین حالتی خداوند توبه را می‌پذیرد و رحمت خود را شامل آنان می‌سازد. نکته‌ی قابل توجه آن است که در این آیه فعل «استغفرتَ» (تو برای آنان آمرزش میخواستی) نیامده تا این طلب استغفار تنها ویژه‌ی شخص پیامبر در زمان حیات باشد؛ بلکه تعبیر «وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» سخن از مقام رسالت می‌گوید. نشان می‌دهد که هر صاحب شأن و منصب الهی، به اندازه‌ی بهره‌مندی‌اش از مقام رسالت، می‌تواند از خدا برای مؤمنان طلب مغفرت کند. بنابراین، در توسل، ما به «شخصِ انسانی» متوسل نمی‌شویم، بلکه به جایگاه و مقامی که نزد خداوند مقرب است و از مجرای همین قرب، واسطه‌ی فیض و رحمت الهی می‌شود، روی می‌آوریم. این حقیقت، بنیان لقب‌هایی چون «باب‌الحوائج» است؛ لقبی که به برجستگان مقرب الهی—مانند حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) و حضرت ابوالفضل العباس(ع)—داده شده است، نه به سبب استقلال آنان در تأثیرگذاری، بلکه به خاطر آن که درگاه‌هایی گشوده به رحمت خداوند هستند. در میان این اسباب قرب، بانویی بزرگ و کم‌نظیر نیز جایگاهی والا دارد: بانویی که از حوائج شخصی خویش برای رضای اهل‌بیت گذشت و علمای بزرگ شیعه، چون آیت‌الله بهجت و علامه امینی، به توسل به او سفارش کرده‌اند؛ حضرت امّ‌البنین(س). بانویی که نامش با وفاداری، معرفت و ادب در برابر ولایت گره خورده است. پیش از آنکه همسر امیرالمؤمنین(ع) باشد، ولایت‌شناس بود؛ علی(ع) را نه صرفاً همسر، بلکه امام هدایت می‌دانست. همین معرفت، مقام او را چنین والا ساخت. او مادری بود که مهر فرزند را در مرتبه‌ای پس از عشق به امام زمان خود می‌نشاند و با قلبی مطمئن، فرزندانش را در مسیر دفاع از ولایت تربیت کرد. ثمره‌ی آن تربیت، شخصیتی چون عباس بن علی(ع) شد؛ همان که او را «قمر بنی‌هاشم» و «باب‌الحوائج» می‌نامند. در مصیبت عاشورا، امّ‌البنین(س) درسی بزرگ از ایمان، معرفت و صبر به تاریخ داد. او تنها عزادار نبود؛ پیام‌رسان عاشورا بود. هر جا می‌نشست، برای مردم از مظلومیت اهل‌بیت می‌گفت، اما هنگامی که از فرزندانش یاد می‌کردند، پاسخ می‌داد: «از عباس و دیگر پسرانم مگویید… بگویید حسین(ع) چه شد؟» با این جمله، آموخت که مصیبت اصلی، نه داغ فرزندان من، بلکه داغ ولایت است. روضه‌های امّ‌البنین(س) کلاس معرفت بود؛ خانه‌اش مأمنی شد که مردم مدینه از زبان مادری داغدار اما بصیر و آگاه، روایت تشنگی و غربت اهل‌بیت(ع) را می‌شنیدند. گفته‌اند: «صدای گریه‌ی مردم از خانه‌ی او بلند می‌شد.» امّ‌البنین(س) با اشک‌هایش حقیقت را زنده نگاه داشت، با داغ سوزانش پیام کربلا را احیا کرد، و با پایداری بر معرفت و وفاداری بی مرزش نشان داد که ولایت‌مداری تنها در میدان جنگ نیست. ✍زهرا قدیم‌پور ۱) آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی، سیمای عقاید شیعه، ترجمه جواد محدثی، صفحه ۸۸ @AFKAREHOWZAVI
🔖نقش تمدنی مادران و همسران شهدا ✍آمنه عسکری منفرد آنگاه که حضرت حق تعالی «زن» را خلق کرد، او را مظهر جمال خود در بین مخلوقاتش قرار داد، سپس سهم بزرگی از «تربیت» و «هویت‌سازی» بندگانش را به عنوان تکلیف در اختیار او قرار داد و به واسطه‌ی قبول زحمت در انجام این تکلیف توسط او، بهشت برین را زیر پایش قرار داد. با این وصف اگر زن، جایگاه خود را در آفرینش بشناسد و به قدر ارزش وجود خویش بال بگشاید و در جهت ادای تکلیفش که «انسان‌سازی» است، حرکت کند، تا عرش اعلی بالا خواهد‌ رفت. حال اگر بانویی در این مسیر، همسر و فرزندانش را برای جهاد در راه خدا آماده و همراهی کند، حتماً نقش کلیدی و ریشه‌ای خود را شناخته که از همه هستی‌اش برای رسیدن به معبود می‌گذرد. مادران و همسران شهدا با تأسی از بانو ام‌البنین که از بانوان تمدن ساز تاریخ اسلام بودند، نقشی بی‌بدیل و هم‌تراز با نمونه‌های مبارزه و استقامت زنان صدر اسلام و حادثه‌ی کربلا به نمایش گذاشتند. یک مادر هرگز طاقت ذره‌ای سختی و جراحت بر تن فرزندش را ندارد، اما در آن دوران که دفاع از خاک و اسلام امر مهمی بود، مادران جدا از اینکه مانع رفتن فرزند دلبندشان به مسلخ عشق نمی‌شدند، بلکه خود در بیشتر مواقع آنان را برای حضور در جبهه تشویق می‌کردند و با خدای خود عهد می‌بستند که فرزندشان از مدافعان کشور و اسلام باشد. همسران شهید نیز با دل کندن از محبوبشان، بال پرواز او می‌شدند تا در صحنه‌ی جهاد، سهمی داسته باشند: «مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی، فرزندان خود را به سربازان جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند، و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، شوهران خود را به انسانهای مقاوم و مستحکم مبدّل ساختند. این است نقش و تأثیر زن بر روی فرزند و شوهر. این، نقشی است که زن میتواند در داخل خانواده ایفا کند.» ۱۳۷۵/۱۲/۲۰ و همین امر، فضیلتی در امتداد فضیلت شهدا برایشان رقم زد: «یقینا فضیلت خانواده‌ها مکرّم شهدا از لحاظ فضیلت، بلافاصله، پشت‌سر فضیلت شهداست.» ۱۳۷۶/۰۲/۱۷ @AFKAREHOWZAVI
همواره در مسیر حق و از خودگذشتگی پسر پارسا و نیک سرشت تکیه گاه مادر و سرمایه پدر است ،در روزهای کهنسالی . پدر که مسافر آخرت شود، پسر مونس مادر می گردد. گوهر و مایه آسایش اش در روزگار سخت پیری. ولی گاه ،میان آسایش خانوادگی و رضایت خدا پرده ای حائل می شود از تزاحم. پرده ای به درازای ابدیت . دوراهی تزاحم ، میدان محک ایمان و دل کندن از گوهر است. تنها قلب مجاهد است که از پس رویارویی با نفس سرکش و پنجه افکندن با وسوسه هایش بر می آید. آن هنگام که نفس صحنه ای فریبنده می آراید،و خاطرات شیرین گذشته را چون نقشی بر دیوار دل می کشد تا دلبستگی و بودن با فرزند را تکرارپذیر و گوارا بنماید. در عین حال رنج آینده را بزرگ می کند تا دل کندن از گوهرها و مایه های آسایش را دشوار جلوه دهد. فریبکاری نفس، برای کشاندن قلب به وادی غفلت است، اما چشم بصیر مجاهدان، گرفتار غبار غفلت نمی شود.آگاه اند که خداوند مجاهدان را بر اسایش طلبان برتری داده است: فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً ۚ.(نساء /آیه ۹۵) انسان مجاهد به این بیان پیامبر ایمان دارد که : ثلاث تخرق الحجب ...وطى اقدام المجاهدين، و...[۱] سه چیز است که حجاب و حائل ها را پاره می کند و به خدا می رساند... یکی از آنها صدای قدم های مجاهدین است." مجاهد آن است که از همه ی گوهرها و خواستنی های دنیا چشم پوشی می کند و تمام سختی ها را برای برافراشته ماندن پرچم حق به جان می خرد. پس مادری که از قیمتی ترین گوهرش می گذرد و بی توجه به خواسته های حقیر دنیا بر رنج های فقدان آن‌ گوهر صبوری پیشه می سازد قطعا مجاهد است. در طول تاریخ، پاسداشت آئین حق توسط همین مجاهدان است که ضامن بقای ارزش های انسانی و مایه استواری ایمان ها گشته است. مادران مجاهدی که حتی به اندازه یک نام هم از دنیا انتظاری نداشتند. مادرانی چون فاطمه کلابیه؛ روزی که برای کاستن از اندوه فرزندان امیرالمومنین به خانه آمد و آگاهانه نامش را در برابر عظمت نام زهرای مرضیه سلام الله علیها محو نمود و به همگان سپرد که او را ام البنین بنامند. به فرزندان علی علیه السلام اطمینان داد که ذوب در درخشش ماه فاطمه است و برای خویش هویتی جز کنیزی ایشان قائل نیست. هنر دستان پر مهر ، روح بزرگ ، ادب سرشارش، چهار پسری شد که در نبرد جانانه عاشوراییان نام آور گشتند. عباس علیه السلام نور چشم اوست که از سوی میوه دل بهترین زن عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها، مدال " بنفسی انت " را دریافت نمود. عباس علیه السلام تنها مایه افتخار امیرالمومنین و یاور اباعبدالله و سرور جانبازان عالم نیست. کارنامه تربیتی ام البنین هم است. برای سنجش موفقیت مجاهدت ام البنین ، کافی است به نقطه پایان جهاد عباس بنگریم آن گاه که سید جوانان بهشت ، کشتی نجات و آنکه خداوند، آسمان و زمین را جز به محبت او و اهل بیت نیافریده در آستانه وداع دردناک بر بالین خونین او در کنار علقمه جهادش را اینگونه ارزیابی نمود: "جَزاکَ الله خیرا یا أخی! لَقَد جاهَد تَ فی الله حَق جهاده " سربلندی قمربنی هاشم در جهاد بی ارتباط با همت مادری چون ام البنین نیست. بانویی که تاریخ ، او را نه در شمار زنان دنیازده و آسایش طلب کوفی، بلکه در امتداد زنانی جریان ساز چون زینب کبری به یاد می آورد. ام البنین در روشن دلی و استواری ایمان حتی کنشی به مراتب سرافرازانه تر از برخی از مردان بنی هاشم و صحابه ی موجه امیر المومنین بروز داد؛ در حالیکه برخی از مردان معتبر تلاش داشتند امام حسین علیه السلام را از قیام و خروج از مکه منصرف کنند ، ام البنین بدون تردید نسبت به قیام امام از پسرانش پیمان وفاداری و جان فشانی برای اباعبدالله گرفت. چشمه ی از خودگذشتگی ام البنین، حتی پس از شهادت چهار پسرش نیز از جوشش نیفتاد. آنگاه که در اولین رویارویی با خاندان رنج کشیده امام حسین علیه السلام پس از بازگشت از اسارت حتی در میدان احساس هم تاثر برای پسرانش را فدای نگرانی برای حسین علیه السلام نمود. سراسیمه جویای حال امام بود تا آنکه از تقدیر تلخ عاشوراییان آگاه شد و به فرمایش امام صادق علیه السلام: کانَت امُّ جَعفَرٍ الکلابِیةُ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام و تَبکیهِ و قَد کفَّ بَصَرُها. امّ جعفر کلابی (امّ البنین)، برای حسین علیه السلام مرثیه می سرایید و می گریست تا این که چشمانش نابینا شد.[۲] ام البنین، نامش را، پسرانش را احساساتش را ،حتی چشمانش را فدای حق و دین خدا کرد اما لحظه ای از مجاهدت و گذشت از خویشتن دست نکشید. زندگی سراسر افتخار ایشان نشان داد شایستگی لازم برای تربیت قهرمانی چون عباس علیه سلام را داشت. منابع: [1] الشهاب فى الحكم و الاداب صفحه 22 [2]الأمالی للشجری: ج ۱، ص ۱۷۵ ✍فاطمه صادقی @AFKAREHOWZAVI
دلواپسی های مادرانه دغدغه های مادرانه تمامی ندارد، نگرانی مادر قبل از تولد فرزندش آغاز میشود و رفته رفته با تولد کودک و قد کشیدن او این دلواپسی ها نیز نشو و نما مییبابد؛ تا آنگاه که از زیبایی و سلامت جسمی او گذر کرده و به اضطراب و دلهره در مورد ادب، وفاداری و شجاعت او میرسد. امروز از مادری سخن میگویم که قلبش از ادب و وفای پسرش قرص و محکم بود؛ پسرش به سفر غریبی رفته بود و او در وطن هر روز چشم براه خبری از او بود، تا آن روز که خبر بازگشت کاروان رسید؛ شتابان خود را به میعادگاه رساند، به سراغ زینب رفت، او که جانش را در تفتیده ترین کانون زمین به عاریت گذاشته بود و با جسمی تکیده به مدینه عزیمت کرده بود؛ زینب برای ام البنین از شجاعت پسرش گفت که زبانزد دوست و دشمن بود؛ از ولایت مداری او که در وقت غربت امام زمانش، «کاشف الکرب عن وجه الحسین» لقب گرفت، از ادب او که مثال اکمل و اتمّ ادب گشت؛ اما او بیصبرانه منتظر خبری از حسین (ع) بود: «عباسم به فدای حسین فاطمه، از حسین (ع) برایم بگو». اما وقتی ماوقع کربلا را شنید، ناباورانه به پرس و جوی دستهای عباس رشیدش برآمد و از چشمهای پرهیبتش جویا شد. حالا او مانده بود و بقیع؛ و ۴ صورت قبر و مصیبت مادری که سوگ حزینش تا انتهای تاریخ کشیده شده است. امروز نیز سروش نوحه های او در گوش دلمان این نوا را دارد که: دلواپس فرزندانتان باشید، از ادب، وفا و ولایتمداری آنها مطمئن شوید که امام زمانشان تنها و غریب است. ✍ مریم بهمن @AFKAREHOWZAVI
بسم‌الله 🦋چادر 🌌یک چادرهایی گاهی روی سر آدم‌هاست، آدم‌ها مثل بچه‌هایی که موقع نماز، زیر دست و پای مادرشان، نماز می‌خوانند، تویش مشغول بازی دنیا هستند. از یک جایی به بعد چادر کنار می‌رود و آدمها مثل همان بچه‌ها که دیگر چادر از سرشان جمع شده، گیج و ویج این طرف و آن طرف می‌روند . اول بهت زده‌اند، بعد ناراحت می‌شوند، و بعد یا ناامید می‌شوند یا دنبال چادر بعدی می‌گردند. «چادر عیب پوشی خدا»، از همین چادرهاست که شبهای جمعه، طفل‌های بازیگوش، دست و پایشان را در دعای کمیل، زیرش جمع می‌کنند و التماس عیب پوشی و بخشش می‌کنندـ «چادر حیا» هم همین است. تا یک جایی روی سر ادمهاست، از جایی به بعد که از سر بیفتد، ته بی‌حیایی می‌شود، حالت مثل قبل ازچادر نمی‌شودـ تا یک جایی جامعه ما زیر چادرحیا بود، فتنه زن که شد، انگار خیلی‌هایمان از زیر چادر بیرون زدیم، این وضع خیابان هم همان گیجی است که همه مان را درگیر کرده... و چادر دیگر، چادر وجود پدر و مادر است. تا وقتی هستند همه شیطنت‌ها نمی‌گذارند، شاکر باشی، جمع که می‌شود در به در و حیران و سیران میشوی! دنبال چادرهای دیگر می‌گردی، اما هیچ کدام چادر مادر نمی‌شودـ نمی‌دانم باید به کدام لغت وواژه و چکامه بگویم:«مراقب چادر سایه مادر وپدر هایتان باشید، به خصوص مادرها! هیچ وقت و با هیچ چیز جبران نمی‌شوند!» خدامادرهایتان را حفظ کند، برای ما بی چادرمادرها، هم دعا کنید. ✍زهرا نجاتی @AFKAREHOWZAVI
آیینهٔ حرکت در سایهٔ قامت خمیده «کفر متحرک، به اسلام می‌رسد ولی اسلام راکد، «پدر بزرگ کفر» است. سلمان‌ها در حالی که کافر بودند، حرکتشان آن‌ها را به رسول (ص) منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول (ص) بودند، رُکودشان آنها را به کفر پیوند زد.» این کلام نافذ، نردبانی است که علی صفایی حائری برای صعود از مرحلهٔ ادعا به مرحلهٔ عمل برمی‌افرازد. ایمان، در نگاه ایشان، هرگز یک نقطهٔ ثابت نیست؛ سکون، قاتلِ سرمایه‌های معنوی است و زبیرها را به کفر می‌پیوندد. اما این حرکت چیست و در کجا متجلی می‌شود؟ تجلی این پویایی مقدس، در زیست مادران شهید معنا می‌یابد. مادران شهید، تجسم عملی «اسلام متحرک» است. او نه با سکون در گذشته، بلکه بافداکاری مستمر خود،اسلام را زنده نگه می‌دارد. حرکت او،حرکتی فراتر از زمان و مکان است؛حرکتی که از قلب او آغاز شده و سایه‌ای بر شهر افکنده است. آن قامت خمیده زیر چادر، نه نشانه ی شکست، بلکه نشان از پذیرش بار سنگینی دارد که برای تداوم حرکت فرزندش بر دوش کشیده است. این خمیدگی، همان سنگینی رسالتی است که اگر رها می‌شد، به رکود و کفر خاموش می‌انجامید. مادران شهید اما،با تمام ثقل اندوه،همچنان در جهت نور است؛ نوری که از سوی مقصد نهایی می‌تابد و چهرهٔ او را روشن می‌سازد. او نقطه‌ای نیست که شهید در آن ایستاده، بلکه سرآغاز راهی است که شهید به سوی آن شتافته است. اگر شهید با خون خود،معیارحق را بر زمین تثبیت کرد، مادران با سکوت متحرک خود، سایه ی رکود را از شهر می‌زداید.او با تماشای راهی که فرزند پیمود، خود به یک آیینه ی دائمی از حرکت تبدیل می‌شود. ما که زیر سایه ی آن قامت خمیده جمع می‌شویم، در واقع از ایستایی مرگبار «اسلام راکد» می‌گریزیم و به مدد این فداکاری پویا، شعور می‌یابیم و راه را ادامه می‌دهیم. مادران شهید،با هر نگاه به آسمان،نشان می‌دهند که ایمان،سفر است؛ سفری که آغازش باحرکت و تداومش بانفی هرگونه ایستایی تضمین می‌شود.او گواهی است که اثبات می‌کند حرکت از کفر به اسلام می‌انجامد، و توقف در مسیر حق، خود بزرگترین انحراف است. ✍ نسیم شجاعی @AFKAREHOWZAVI
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔖برمدار بی‌قراری ✍️زینب گودرزی جمع روزهای انتظار جمع، امروز جمعه است. بال و پر تقویم منتظران، در تاب و تب بی‌قراریت می‌سوزد! قاصدکی، از آن سوی لحظه‌های با تو بودن آمده، از افق نور، دستانش آغشته به شوقی پنهان است، گویی نوید پایان عمر بی‌کسی‌‌هایمان را با خود آورده. ای حضور پنهان در پرده‌ی غیبت؛ (آیا امروز به فردایی می‌رسد که، به دیدار جمالت محظوظ شویم، هَل یَتَّصِلُ یَومُنَا مِنکَ بِعِدَهِ فَنَحظَی...) نرگس چشم؛ همچنان بر گذرگاه ظهور حیران و سرگردان، تا به کی باید ایستد... ( اِلَی مَتَی اَحَارُ فِیکَ یا مَولای ...) امید؛ قبای سبز بر قامت عشق پوشانده، نسیم یاد تو، تمام لحظه‌های منتظران را قدسی می‌سازد. گویا عالم، طنین دلکش آوای 《او خواهد آمد...》 در گوش آفرینش نجوا می‌کند. چه خوش است؛ آن دم که در آستان قدوم تو، جهان به یک آرامش ماندگار دعوت شود. @AFKAREHOWZAVI
بهترین مردها... ✍🏻 خیلی وقت است آماده کردن صبحانه با اوست. درست از وقتی که بچه‌ها آمدند. از آن‌وقت‌ها که شبی دو سه بار برای بچه‌ها از خواب بیدار می شدم و صبح دیگر نای بلند شدن نداشتم؛ تا الان که دیگر بچه کوچک در خانه نداریم، بازهم صبحانه را خودش یا بچه‌ها آماده می‌کنند. آن شب تادیروقت داشت مطالعه می‌کرد. دلم نمی‌آمد بیدارش کنم؛ اما چاره‌ای نداشتم. ماشین تقریبا دو ساعت قبل از اذان صبح حرکت می‌کرد و آن وقتِ شب نمی‌توانستم جور دیگری خودم را به اتوبوس برسانم. صدایش که کردم با عجله بیدارشد و گفت: " چرا زودتر بیدارم نکردی. دیرت نشه؟" به موقع به اتوبوس رسیدیم. خداحافظی که کردم دلم برای خستگی‌اش سوخت. حالا معلوم نیست دوباره خوابش بگیرد یا نه. این روزها مسئولیتش خیلی زیاد است. گاهی از خستگی پشت میز و کتاب‌هایش خوابش می‌برد. ... به حسینیه که رسیدیم، تم سبز و پروانه‌های رنگارنگی که همه جای حسینیه در پرواز بودند، توجهم را به خودش جلب کرد. نه فقط من همه‌ی خانم‌ها انگار این‌جور بودند. گل‌های طبیعی تزیین شده دور ستون‌ها، اسامی و القاب متبرک حضرت زهراسلام‌الله‌علیها با زمینه سبز روی دیوارها..... بغل دستی‌ام خانم حدودا سی‌وپنج ساله‌ای بود که لهجه ترکی داشت. داشت حدیث روی تابلوی بالای جایگاه را می‌خواند با خنده گفت: "وقتی می‌خواستم بیام دخترم گفت حتما الان روی تابلوی پشت سر آقا نوشتن که بهترین زن‌ها زن‌هایی هستن که به شوهراشون خدمت کنن. ببین دقیقا همینو نوشتن." دیدم روی بنر سبز خوش‌رنگی درست روبروی جمعیت با خط مهربانی نوشته بودند: "خیرکم خیرکم لنسائه. خندیدم و گفتم: "دخترت برعکس حدس زده. اونجا خطاب به مردا نوشته بهترینِ شما کسیه که با خانمش بهترین باشه" یاد خستگی محمد افتادم. حتما برای صبحانه هم دو تا نان بربری کنجدی گرفته و چایش را دم کرده و سفره را نیمه پهن گذاشته و .... . حواسم باید بیشتر به خوبی‌هایش باشد. @AFKAREHOWZAVI
‌ با سلام و احترام پاییز سال گذشته فرصت ارزشمندی پیش آمد تا برای پیشبرد اهداف رساله‌ام با عنوان «واکاوی مسئله‌ی مرجعیت فرهنگی و اجتماعی در میان علویان ترکیه» پانزده روز اقامت در شهر استانبول داشته باشم. تاکنون بیست قسمت از سفرنامه‌ی این سفر را نوشته‌ام که تجربه‌ها، مشاهدات و تحلیل‌های من از جامعه علویان ترکیه را در بر می‌گیرد. لازم به ذکر است که این فقط روایت من است و توان محدود من از آنچه در این پانزده روز شنیده و دیده‌ام؛ اساساً ادعایی در تمام و کمال بودن آن ندارم. دلیل پرداختن به این موضوع و همچنین آموختن زبان ترکی استانبولی را در سفرنامه آورده‌ام، چرا که هدف اصلی سفرم نه گشت و گذار، بلکه گفتگو با علویان ترکیه، مشاهده آداب و رسوم آنان و تحلیل مسئله‌ی مرجعیت فرهنگی و اجتماعی‌شان بود. با لطف و هدایت اساتید راهنما آقایان دکتر جواد لطفی و دکتر سید ناصر موسوی و مشاوره‌ی ارزشمند آقای دکتر سید محمد حسینی و همچنین نکات دقیق اساتید داور آقایان دکتر امداد توران، دکتر احمد فلاح‌زاده و دکتر آقانوری رساله‌ام در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۴٠۴ با نمره بیست و درجه عالی دفاع شد و این موفقیت، انگیزه‌ای مضاعف برای انتشار تجربه‌ها و مشاهداتم در قالب سفرنامه را فراهم کرد. سفرنامه‌ی من می‌تواند برای پژوهشگران، علاقه‌مندان به مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی مذهبی و کسانی که به شناخت جامعه علویان ترکیه علاقه دارند، بسیار مفید و جذاب باشد. در کنار محور اصلی سفرنامه، تلاش کرده‌ام تصویری جامع از استانبولِ تاریخی نیز ارائه دهم؛ از حال‌وهوای شهر و زندگی روزمره‌اش گرفته تا معرفی برخی اماکن شاخص تاریخی و فرهنگی که در این مدت فرصت دیدنشان را داشتم. به بیان دیگر، کوشیده‌ام مجموعه‌ای کامل از آنچه در طول این اقامت تجربه و مشاهده کردم به نگارش درآید. البته در ذکر بازدید از جمخانه‌ها خیلی به جزئیات اعتقادی‌شان نپرداختم، چرا که مجموع مصاحبه‌ها علاوه بر تولید رساله، زمینه‌ساز انتشار دو مقاله علمی پژوهشی نیز شد: یکی با عنوان «جمخانه‌های علویان ترکیه: پژوهشی در ماهیت، ساختار و کارکرد» در نشریه‌ی شیعه‌پژوهی و دیگری با عنوان «گونه‌شناسی برداشت‌های گوناگون از امام علی(ع) در گفتار علویان ترکیه» در نشریه‌ی جستارهای تاریخ اسلام. از آنجایی که مقدمات و محتوای این مصاحبه‌ها، پایه‌ی تحقیقات بعدی من را نیز فراهم خواهند کردند، تنها بخش‌هایی که مستقیماً مربوط به رساله بود، به طور کامل در ضمائم رساله آورده شده است. از شما دعوت می‌کنم به کانال @Delneveshteeee بپیوندید و دوستان و همکارانی که به این موضوع علاقه دارند را نیز به همراهی تشویق فرمایید تا از مطالب علمی و مستند سفرنامه که تلاش شده است نکات ادبی و روایت‌نویسی هم در آن رعایت شود، بهره‌مند شوند. با سپاس از همراهی صادقانه شما و با آرزوی روزهایی سرشار از علم، آرامش و موفقیت. ✍🏻 زهرا کبیری‌پور ◀️ لینک کانال👇🏻 ‌‌ 💠@Delneveshteeee ‌‌ ◀️ لینک دسترسی به بیست قسمت سفرنامه 👇🏻 💠 https://eitaa.com/Delneveshteeee/2863