اسب تروای تمدن غربی و خطر سلطه
اخیرا یکی از مسئولان ارشد کشور در نشست با دانشجویان در مراسم روز دانشجو با ذکر خاطرهای از دوران جوانی بر ایدهی عدم مسئولیت حکومتها نسبت به ولنگاری در سطح جامعه تأکید کرد. ایشان ضمن اشاره به گرایش خود به ارزشهای اخلاقی در دوران جوانی، شکست در برابر وسوسههای درونی و عدم امتداد گرایشهای اخلاقی در رفتار جوانان را امری طبیعی جلوه داده و این گونه القا نمودند که حاکمیت، توان بازداشتن جوانان از برخی رفتارهای غیر اخلاقی را نخواهد داشت.
نتیجه این گفتار آن است که حاکمیت در این زمینه حق و مسئولیتی نسبت به شهروندان ندارد، اما آنچه گفته شد نیازمند نقد و بررسی است که در این یادداشت به آن پرداخته شده است.
خاطره ایشان مؤید این واقعیت تلخ است که در دوران طاغوت در سایه سکولاریسم و سرکوب هدفمند ارزشهای دینی و عرفی ایرانیان، فضای فرهنگی کشور لبریز از هنجارشکنی و فساد بوده به نحوی که غلبه ابتذال، مدیریت درونی یا همان کنترل نفس را برای شهروندان متدین بسیار دشوار و گاه غیرممکن میساخته است.
این موضوع به روشنی افشاکننده چهره ضد آزادی حکومت سکولار است که برخی مدعی هستند در فضای دینزدایی شده شهروندان آزادانه انتخاب میکنند، در حالیکه آنچه رخ میدهد فرآیند تضعیف اراده اخلاقی و تسلیم شهروندان در برابر ساختار اخلاق زدایی شدهی نظام سکولار است. همین مؤید کافی است تا بپذیریم بسترسازی و سیاست گذاری فرهنگی توسط حاکمیت نه محدودیت مطلق، بلکه گونهای از همیاری به شهروندانی است که به صورت فطری به ارزشهای اخلاقی گرایش داشته اما در هوای آلوده، خود را در معرض کاهش تاب آوری و تسلیم در برابر ارادهی دستگاه فرهنگی ضد عقیده خویش میبینند.
بر خلاف آنچه القا میشود در صورت عقب نشینی حاکمیت از اعمال اراده خود در فرهنگ و اجتماع، میان جریانهای اخلاق گرا و ضداخلاق توازنی شکل نمیگیرد، تا به زعم برخی در رقابتی منصفانه و عادلانه هر فرد از میان جدال عناصر برانگیزاننده فطرت با محرکهای غریزه دست به انتخابی آزاد بزند، بلکه به دلیل نقش محوری ابتذال در فربهسازی نظام سرمایهداری قطعاً میدان فرهنگ به شکل انحصاری در اختیار جریانهایی قرار خواهد گرفت که چرخهای ثروت و قدرت نظام سرمایهداری را به گردش درمی آورند؛ زیرا در سایه سکولاریسم و نبود حکمرانی ارزشی فرهنگ آغشته به فساد به پشتوانهی ثروت تراست و کارتلهای قدرتمند بر جامعه غالب گشته و با تسلط فرهنگ متعفنی که میراث تمدن غرب است، بستر لازم برای تسلط سیاسی و جغرافیایی غرب هم فراهم میشود، زیرا فرهنگ مبتذل، اسب تروای تمدن غربی است. تاریخ اندلس و تاریخ استثمار در ژاپن شاهدان این واقعیت هستند.
از سوی دیگر با توجه به موقعیت راهبردی و جغرافیایی ایران همواره چشم طمع زیاده خواهان در طول تاریخ به این نقطه از غرب آسیا خیره بوده است. عوامل برهم زننده خواب سلطه گران اقتدار نظامی، پشتوانه مردمی و آمادگی ملی برای پاسداری از تمامیت ارضی است که لازمهی آمادگی ملی، عدم وابستگی به غرایز و از خودگذشتگی به معنای گذشتن از خواستههای حقیر است.
از خودگذشتگی و مقاومت ملی نیز برای شکلگیری و بقا به مقاومت درونی وابستهاند. مقاومت درونی ریشه در باور و ایمان قلبی دارد. بنابراین هر عامل تضعیفکننده ایمان فردی، مخرب مقاومت درونی و در سطح اجتماعی مخل تابآوری ملی است. از آنجا که ابتذال و بی بندوباری در هم شکنندهی اراده و ایمان فردی است، قطعا غفلت در این راستا زمینه ساز نفوذ و سیطره دشمن خواهد بود. بنابراین اعمال حکمرانی در زمینه فرهنگ، بسترسازی برای رشد ارزش های اخلاقی و ممانعت از جولان و غلبه جریان های ضداخلاق که تضعیف کننده ایمان و در ادامه آسیبزننده به مقاومت شهروندان است همگی از وظایف حاکمیت است.
لازم به یادآوری است که ضرورت نقشآفرینی حکومت در بستر سازی برای ارزش های اخلاقی در راستای افزایش مقاومت شهروندان از پشتوانهی قرآنی نیز برخوردار است.
انتظار می رود در حکومت اسلامی همواره این آموزه قرآنی سرلوحه عمل زمامداران قرار بگیرد:«ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّـٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ» حج/آیه ۴۱
كسانى را [يارى خواهد كرد] كه اگر آنان را در روى زمين تسلّط و فرمانروايى دهيم ،نماز برپا مىدارند، زكات مىدهند ،[مردم را] به كار پسنديده فرمان مىدهند و از عمل ناپسند بازمىدارند و سرانجامِ كارها تنها در اختيار خداست.
بنابراین، به رسمیت نشناختن سیاستگذاری فرهنگی و عدم اعمال اراده حاکمیت در سطوح اجتماعی و فرهنگی، هم مغایر مصالح ملی و دینی است و هم راه را برای نفوذ فرهنگهای ضد ارزشی و تضعیف تابآوری جامعه باز میکند.
✍فاطمه صادقی
@AFKAREHOWZAVI
مجله افکار بانوان حوزوی
اسب تروای تمدن غربی و خطر سلطه اخیرا یکی از مسئولان ارشد کشور در نشست با دانشجویان در مراسم روز دان
انتشار یادداشت خانم صادقی
لینک صفحه نویسندگان حوزوی در فارس نیوز
https://fna.ir/pteL
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
﷽
غریب هزار ساله
غریبی غریب، اگر غریب نبودی هزار سال برای فهم غربتت کم نبود که هیچ، زیادی هم بوده است، قد عمر نوح نبودی و دلتنگی تو برای ما، مرا، و هر چه العجل تو خالی ای که گفته ام را میسوزاند.
حالا که میشنویم نوح در طول هزار سال، سالی چند نفر پیرو دست اول، بیشتر نداشت؛ سختمان میشود، باورمان نمیشود. باور نمیخواهد اصلا، مولای غریب و وحید و فرید و طریدمان، فرزند رسول خدا فرزند زهرایی که به قیمت جان در حمایت از ولایت، ایستادگی کرد، حالا فرزندش از نوح هم غریب تر است، بعد هزار و اندی هنوزززز سپاه و سوار و سرباز ۳۱۳نفره، هنوز تکمیل نشده است. هنوز آنطور که او و خدایش راضی باشند نشدیم و نبودیم، و هی باد به غبغب میاندازیم، اشک تمساح میریزیم، با بیصبری، دم میزنیم:« خب آقا العجل، بیا دیگر یوسف زهرا!!»
بیاید که چه! دوباره پشتشان را خالی کنیم، باز تکرار تاریخ کوفه و غربت علی، محراب عبادت علی را قتلگاهشکنند و دم نزنیم، باز گلوی و جگر حسن را بسوزانند. و فقط تماشاچی باشیم. شبیه مسلم، در کوچه های کوفه، در آن شب ملعون، یا خنجری که بر گلوی جد بزرگوارش نشاندیم، در گودی قتلگاه، غریب گیر آوردیم، ذبح علی اصغر و عربا عربای علی اکبر، شبه پیمبر، باز تکرار مکررات، باز تل زینبیه و فریاد :«ابنی» زهرای مرضیه و غصه و اسیری زینب، باز گریه همیشگی زین العابدین بر آب و کودک نوزاد، تا آخر عمر را ، صبر کنیم.
باز بایستیم که وحوش و بهایم، محمد باقرها و جعفر صادق ها و موسی کاظم را بدرند و ما سکوت بر سکوت بشود محصول بی رمقی و بیحاصلی درولایت پذیریمان، تا کی تبعید علی بن موسی و اسارت جواد الائمه بدست مأمون های زمان، را ببینیم و حناق گرفته و دم نزنیم.
و تکلیف هادی، علی نقی، جوانترین امام شهید، که معلوم است، دوم حسن مظلوم آل رسول را چه گویی، که در اسارت و زندان بدنیا آمد و شد پدر معصومترین و غریب ترین و تنهاترین انسان، ۲۵۰ سال ظلم در حق انسان کامل، امانت های خدا برای رهایی نوع بشر، مصابیحالدجی، چراغهای هدایت و کشتیهای نجات! که یک به یک چراغ ها را شکسته و کشتی ها را سوراخ و غرق کردیم. چه شد پاسخ دسترنج رسول خدا، با اینهمه صبر و تحمل و تبعید و اسارت و... بعد هزار سال... اصلا انگار صفت غربت خلق شده برای آل محمد صلوات علیهم اجمعین و بس...
✍س.رضایی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
فریاد زن ایرانی
✍طاهره قادری
من یک زن مسلمانم!
همراه همیشگی و فطری من چیزی به نام "حجاب" است.
اینکه میبایستی خودم را با پرده افتخار، شرف، عفت، پاکی و انسجام بیارایم، امری است از جانب خالقم؛ همو که مرا بیشتر از خودم، دوست میدارد.
ذات و فطرت من می گوید باید از هرگونه رفتار یا حرکتی که احساسات مردان دیگر به غیر از همسر قانونی ام را تحریک میکند و یا باعث سوءظن در مورد اخلاقیات او میشود، پرهیز کنم.
به من هشدار داده شده است که زیباییها یا جذابیت های فیزیکی خود را درمقابل بیگانگان به نمایش نگذارم.
آن حجابی که مرا می بایست بپوشد همان چیزی است که میتواند نفس مرا از ضعفها، ذهن مرا از مشغولیتها، چشمانم را از نگاههای شهوتآمیز و شخصیم را از بیاخلاقی حفظ کند.
و اسلام، همان برنامه جامع، کاربردی و پیشنهادیِ خالقم، به شدت نگران انسجامم، سالم ماندن اخلاقیات و روحیاتم و حفظ شخصیت و منش من است.
از اینکه زیر پرچمی زندگی می گذرانم که قوانین حاکم بر جامعه اش مرتباً از من بعنوان یک شخصیت، یک جایگاه ویژه حمایت می کند خوشحالم؛
اما از سویی از اینکه سالهای اخیر تفکرات نوپا، ناقص و معیوبی چون سکولاریسم، فمنیسم سعی دارند مرا به سمت و سویی ببرند که هیچ سنخیتی با ذات وجودی ام ندارد ، سخت در رنجم .
آنهایی که در طرح مسائل خود تعارض دارند حالا همان ها مرا وادار به کار کردن بیرون از منزل کرده اند؛ آنهایی که از نوع پوشش من به نفع خود سود می برند؛ آنهایی که مغز هم جنسانم را به شبهه انداخته و به بیراهه می کشانند!
آری من یک زن مسلمانم، همانطور که آنها نیز یک مرد مسلمانند؛ پس چگونه است که غیرت و حمایت ذاتی خویش را از یاد برده اند تا حدی که حاضر می شوند مسلمان وار مرا در معرض نگاههای آلوده به قربانگاه کشانده تا تمام هستی ام را در راه هرزگی شان قربانی کنم؛ دقیقاً همان مسلخگاهی که در جهت لذات خود با نام " آزادی جنسی " از قبل برایم آماده ساخته اند و هزاران حیف از برخی از ما زنان که خویشتن خویش را بر باد آرزوهایشان دادیم .
نمیدانم، محتمل چنین مردانی مسلمان نباشند یا اگر هستند اصلاً مرد نیستند یا حکماً با مردانگی خود خداحافظی کرده اند؛! وگرنه چگونه می شود غیرت ذاتی در تقابل با عفت ذاتی قرار گیرد؟!
من یک زنم، یک زن مسلمان ایرانی که اینبار تمام هستی ام، عفتم، وجودم، شخصیتم از عمق جان فریاد میزند که:
آیا هستند مسؤلینِ مردی که پیشاپیش دارهای آویخته ی آماده برای قربانی امثال مرا به گردن آنانی بیندازید که قرار است ناموسشان را نرم نرم لخت و عریانتر از اتاق خوابها، با عناوین مختلف به خیابانها بکشانند!
آیا مسلمانید؟
اگر هستید درآویزید با نامردان نامردی که زن هایشان را، زن هایتان را با خود به قربانگاه میبرند.
آیا دوست می دارید فرزندانی داشته باشید که نه حیوان بودنشان معلوم است نه انسان بودنشان ؟
سخت است بر من اگر بگویید کلاه تان را سفت چسبیده اید که باد بی غیرتی آن را نبرد که جواب خواهم داد بی شک در نظر "من" شما سالهاست به زباله دان تاریخ فروافتاده اید و نامتان به نکبت یاد خواهد شد و ایران آن سرزمین نجیبان از داشتنتان در تاریخ عمر خود، عار خواهد داشت .
پس ای نجیب زادگان بپاخیزید، سکوت خود را بشکنید و نام مصلحت قرآنی را قربانی نکنید؛ کمر همت بربندید قبل از آنکه دیگر نامی از ناموس ایرانی باقی نماند.
که ای مردان ایران زمین بیدارید؟
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🌱«پیغمبرخانه»
✍️طیبه فرید
کسی به ما نگفت !
اما چرا خودمان به خودمان نگفتیم!
من شروعِ داستان خودم را همیشه از کشتی نوح نوشته بودم، که اجدادم آدم های سر به راهی بودند که من از نسلشان باقی ماندم. که به نوح ایمان داشتند و سوار کشتی شدند و به دامنه کوه جودی رسیدند و از آن طوفان، جان سالم به در بردند که من الان اینجا هستم!
اما چرا به ذهنم نرسیده بود که من به نسل حضرت آدم می رسم!
آدم پیغمبر بود و من پیغمبر زاده ام.
گیرم با هزار واسطه یا دوهزار تا یا حتی بیشتر...
پیغمبرها نقطه شروع دنیا هستند!
آدم هر روز زاد و ولد می کند و بچه های پیغمبر را به دنیا می آورد!
دنیا جای مقدسیست.
🌱 «پیغمبر خانه»
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
آغوشِ تمدنساز
امروزه روانشناسی رشد، علوم تربیتی و حتی عصبروانشناسی به این نتیجه رسیدهاند که تجربه کودک با مادر، اولین الگوی او از «دنیا»، «امنیت» و «خود» است.
طبق نظریهی دلبستگی جان بولبی (John Bowlby)، کودکی که مادرش پاسخگو، مهربان و در دسترس باشد، معمولاً دلبستگی ایمن پیدا میکند. دلبستگی ایمن در آینده موجب میشود فرد احساس ارزشمندی کند، روابط سالمتری بسازد، اضطراب کمتر و اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. کودکانی که تحقیر، مقایسه یا طرد نمیشوند، بهطور طبیعی تبدیل به بزرگسالانی با شخصیت سالمتر میشوند. این نشان میدهد که نقش مادر در اولین سالهای زندگی، مستقیماً بر «الگوی روابط آینده» تأثیر میگذارد.
در نوجوانی نیز مادر با همراهی در بحرانهای هویت، برقراری تعادل میان آزادی و مرزبندی، شکلدهی انتخابهای سالم و ایجاد رابطه صمیمانه با فرزند، تضمینکنندهی سلامت روان در بزرگسالی است. حتی در بزرگسالی، وجود مادری آگاه، مهربان و حمایتگر میتواند اضطراب را کاهش و تابآوری را افزایش دهد و نقش مهمی در کیفیت روابط خانوادگی نسل بعدی ایفا کند.
بنابراین نقش مادر زمانمند نیست؛ بلکه «چرخهای» است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
با توجه به آنچه بیان شد، «مادر» تنها یک نقش نیست؛ او معمار اولیهی شخصیت و تعیینکنندهی هویت فرزند است. مادرانی که آگاهانه تربیت میکنند، نهتنها زندگی یک فرد، بلکه کیفیت روانی یک جامعه را تغییر میدهند.
با توجه به نقش والای جامعهساز بودن مادر، طبیعی است که دشمنان یک ملت برای تضعیف جامعه، انگشت اشارهی خود را به سمت مادران بگیرند، تلاش کنند اذهان زنان را از ارزش واقعی خود منحرف کنند و هزینههای گزافی برای تزلزل شخصیت و دور کردن مادر از تعالی خویش صرف نمایند.
از اینرو، تحریف جایگاه مادری و کاستن از اهمیت نقش تربیتی او، یکی از پیچیدهترین ابزارهای جنگ نرم است؛ زیرا هنگامی که مادر، که نخستین مربی انسان و بنیانگذار امنیت عاطفی هر نسل است، از هویت اصیل خود فاصله بگیرد، جامعه بهتدریج پیوند معنوی، اخلاقی و انسجام فکری خود را از دست میدهد. مادری که باید سرچشمهی مهر، کرامت و تربیت باشد، اگر در گرداب الگوهای ساختگی و ارزشهای تحریفشده گرفتار شود، نسل آینده نیز با سردرگمی و گسست هویتی روبهرو خواهد شد.
از همین روست که حفظ جایگاه مادر نه تنها یک ضرورت خانوادگی، بلکه یک وظیفهی فرهنگی و تمدنی است؛ زیرا هر اصلاحی از خانواده آغاز میشود و هر آسیبی از همانجا ریشه میگیرد. امروز بیش از هر زمان دیگر لازم است ارزش واقعی زن و مادر بازخوانی شود؛ ارزشی که نه به معنای محدود کردن او، بلکه به معنای شناخت ظرفیتهای عظیم، توانمندیهای روحی و رسالت بیبدیل او در ساختن آیندهی یک ملت است. مادری که قدر خود را بداند، جامعهای خواهد ساخت که دشمن از درهمریختن آن عاجز است.
✍زهرا قدیمپور
🌱@ennilellah
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#پرونده_ویژه
🌐 گذار خانواده در میان علویان ترکیه؛ از اجاق آیینی تا نهاد فرهنگی مدرن
✍️ دکتر زهرا کبیری پور، کارشناس مسائل ترکیه
🔻 خانواده در میان علویان ترکیه یکی از مهمترین سازوکارهای بازتولید هویت دینی، حافظه جمعی و پیوند آیینی به شمار میآید. این نهاد که در پیوند مستقیم با نظام ددهلیک و اجاقها قرار دارد، از دیرباز نقش محوری در انتقال ارزشها، باورها و سنتهای آیینی ایفا کرده و ستون اصلی انسجام اجتماعی در جامعه علوی بوده است.
🔻 درک جایگاه خانواده در میان علویان، فهمی دقیق از منطق درونی یک مذهب، یک شبکه خویشاوندی آیینی و یک فرهنگ زیسته را ممکن میسازد؛ فرهنگی که امروز در گذار میان سنت و مدرنیته، در حال تجربهکردن بازتعریفی عمیق است.
📌 ادامه یادداشت در لینک زیر👇👇
https://zaviyeinsight.com/2025/12/10/alewi-family-turkey-identity-transformation/
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
چند قدم نزدیکتر...
✍🏻 س.غلامرضاپور
خیلی ها داشتند نا امید میشدند. میگفتند نمیآیند. جمعیت ازصبح زود وارد حسینیه شده بود و کم کم دیگر داشت حوصله زنانهشان سر میرفت.
برنامه که بدون حضورشان شروع شد، دلمان لرزید، نکند دیدار میسر نشود. یکی میگفت: " نیامدند هم فدای سرشان. امنیتشان از همه چیز مهمتر است."
دیگری میگفت: " یه پا اویس قرنی شدیم."
سه چهار نفر آن طرفتر یکی گفت: " با چه ذوقی اومدیم. کاش سنگ رو یخ نشیم."
حرفهای مجری هم بیشتر نگرانمان میکرد: "این دوساعت رو با ما همکاری کنید. میدونیم حضرت آقا بعدا صدامون رو میشنون..."
فهمیده بود دل توی دلمان نیست اما نمیدانست با این حرفها بیشتر مشتاق و نگرانمان میکند.
"اگه نیان چی؟ " پشت سریام با نگرانی پرسید و من با خودم فکر میکردم کاش نصف این اشتیاق برای آرام کردن دل نگرانیهایشان در دل همه وجود داشت؛جمعیت،حجاب،تبیین، تولید ملی، اقتصاد مقاومتی و...
حتما امروز هم اگر بیایند حرفها و توصیه های جدیدی خواهند داشت.
درهمین فکرها بودم که جمعیت یهو روی پا بلند شد. گروه تئاتر آمده بودند و تازه میخواستند شروع کنند؛ اما دیگر صدایشان را نمیشنیدم فقط نوای حیدر حیدر زنانه بود که تا آسمان حسینیه بالا میرفت. از پشت پرده یک صندلی آوردند و در جایگاه گذاشتند. همین شد یک نشانه. دلمان قرص شد و آرام گرفت. نشانهها خیلی خوبند. تکلیف آدم را معلوم میکنند. گاهی هم صاف توی چشمهایت زل میزنند و میگویند: "دیدی اشتباه کردی؟ دیدی زود قضاوت کردی؟"
مجری همه را به سکوت دعوت کرد برای نمایش.. فرنگیس برقع از چهرهاش برداشته بود و داشت رجز میخواند....
برق امید را در چشمهای اطرافیانم میدیدم.
نمایش که تمام شد پرده کنار رفت و نشانه ها کامل شد.
پدرانه با همان اقتدار و صلابت همیشگی اما کمی مهربانتر آمدند و قاب نگاه دخترهایشان را با لبخند پرکردند. شور و اشتیاق جمعیت مثال زدنی بود. اشکها دانه دانه میافتاد و تصویر لبخند پرمهرشان شفاف و شفافتر میشد.
التهاب جمعیت چند قدم به جایگاه نزدیکترم کرد. همه نشستند. دیگر کسی حرف نمیزد. فقط گاهی صدای بچههایی که با مادرهایشان همراه شده بودند میآمد.
دلم پیش زینب بود. در خیالاتم زینب را میدیدم که با پیراهن گلبهی بلندش و روسری گلداری که برایش لبنانی بسته ام، کنارم ایستاده و دارد با ذوق و تعجب آقا را نشانم میدهد. بعد بیهوا میرود سمت آقا...
کاش با خودم آورده بودمش.
#حسینیه_امام_آذر_۱۴۰۴
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
شگفتیهای قلم
✍🏻س.رضایی
انسان و قلم در یک قاب، مشابهتهای دارند.
حیات قلم به نوشتن هست و حیات انسان به تنفس.
قلم ننویسد، نوشتن از پی نوشتن، میمیرد، انسان نفس از پی نفس نکشد، خواهد مرد.
قلم رشد نکند، کوتاه قد میماند چنان انسانی که رشد نکند.
انسان حرکتش به قدم است و قلم قدمش به نگاشتن.
انسان با رشد و نمو قد میکشد و قلم به رشد بزرگی را سطر میبندد، عظمت را نقش میزند.
...
خیلی وقت شده که قلم در شلوغی و در میان گود روزمرهگی هایم، ضربه فنی شده و شاید تن آسودگی دارد اما ذهن پریشانش مرا هم آشفته کرده است، هرگاه قلم در حال ورزیدگی و آمادگی بود در بهترین حالت به نسبت دیروزش، ناگه در حادثهای کمر خم کرد، حال بدی است آن، تنفس مصنوعی یا دستگاه القا تنفس «وتنیلاتور» هم شاید آن را از کمای قلم در نیاورد.
صبوری بسیار نکردهام، غم بسیار نخوردهام و دود چراغ علم قلم، نخوردهام، که حالا در بالین محتضرش آسوده بنشینم.
سعی باید تهجد و تزکیهای و گاها ورد و دعای سحری تا مگر باز گردد روح بر این پوسیده کالبد قلم.
قلم همراه تربیت نفس تربیت جسم هم میآورد. تزکیه قلم، شرم قلم از ورود بر هر عرصه ای، حاصل تزکیه روح صاحب قلم است. کما و مرگ قلم حاصل لمس شدن صاحب قلم در سرما و گرمای بحر زندگی است. در کوچه پس کوچههای ذهن اگر گرد بیخبری نشست، غبار قلمبه غفلت قلم از روزگار قدار لاجرم همین آش است و همین کاسه...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بیمهی عاطفی
✍مرضیه رمضانقاسم
مرد برای سومین بار با ماشین از مقابل گلفروشی گذشت.
گلفروش آخرین دستههای گل نرگس را که داخل مغازه بُرد، چارپایهاش را دم مغازه گذاشت، نشست و چشم به خیابان دوخت.
مرد که دیگر از گَشتن خسته شده بود، سرش را از پنجرهی اتومبیل بیرون آورد، رو کرد به گلفروش و با فریاد پرسید:«آقا! مسجد لیلهالقدر کجاست؟»
گلفروش، طبق عادت همیشگی به گرمی پاسخ داد:«سلام احوالتون؟ بعد از اون مادی، اولین کوچه سمت چپ.»
مرد تشکر کرد و بیآنکه پیاده شود، پرسید: «ارزانترین سبد گلتونو بیارین؛ فقط خیلی عجله دارم.»
گلفروش پرسید:«اگه بفرمایین برا چه مناسبته، بهتر میتونم کمکتون کنم.»
مرد چهرهاش را در هم کشید و گفت:«وقتی آدرس مسجد میپرسم، یعنی عروسی نمیرم؛ میخوام بروم مجلس ختم.»
گلفروش از لحن تند مرد متعجب شد، ولی پاسخی نداد؛ رفت روی چارپایه نشست و دوباره به خیابان خیره شد.
مرد که وقتش تنگ بود، بوق زد و بیمقدمه گفت:«کاسبی شما اساساً غیراقتصادیه، پول دادن بالا گلی که چشم به هم بزنی پلاسیده میشه، بهش میگن مصرفِ بیبازگشتِ سرمایه، نه سرمایهگذاری؛ منم امروز مجبوری اومدم اینجا چون از طرف اداره مأمورمو معذور.»
گلفروش صورتش سرخ شد، بیآنکه سر بلند کند، گفت:«آقای محترم، گل نمیخوای نخر، فقط با این برخوردت روز منو خراب نکن.
شما اَبرو میبینین، من اشارتِ ابرو، شما نمیدونید گل خودشو فدای دوام زندگیا میکنه؛ سموم مادی و عاطفی محیط رو میگیره، شادابی و نشاط تحویل میده؛ ما گلفروشا واسه خودمون یه پا روانپزشکیم، همین دیروز جَوونی که سه روز با خانمش قهر بود رو تو مغازه ویزیت کردم، تو نسخه، یک شاخه گل پیچیدم تحویلش دادم، امروز صبح که داشت میرفت سرِکار، با عجله اومد گفت:حاجی، گلت، گل کاشت.»
مرد خندید و گفت:«خیلی قانع شدم؛ فرصت بحث ندارم؛ اما آخه مرد حسابی یه شاخه گل چطوری میتونه یه شبه معجزه کنه؟!
ما که خیلی گل بُردیم خونه؛ اما فایده نداشت»
گلفروش، بیاعتنا به لحن طعنهآمیزش گفت:«خیلی ساده، خنثی کردن زیان کلان فردا، با پرداخت مبلغ ناچیزِ امروز.»
مرد سوئیچ رو تاب داد سمت خودش، از ماشین پیاده شد بدون اینکه وارد مغازه شود به سبد گلی که دم مغازه بود اشاره کرد و پرسید:«قیمتش؟»
گلفروش همانطور که دست به سینه نشسته بود، بدون اینکه مختصر تکانی به خودش بدهد، گفت:«فروشی نیست.»
مرد گفت:«دوباره که قهر کردی؟»
گل فروش از روی چارپایه بلند شد با دست به آن طرف خیابان اشاره کرد و گفت:«اون مغازهی نونوایی رو میبینید؟
این سبد سفارش شاطرِ، تا پارسال گل که میبُرد خونه بعدش میومد میگفت:«وقتی گل به خانمم میدم شاد میشه، غذاشم خوشمزهتر میشه، منم اخلاقم بهتر میشه، اخلاقم که خوب بشه دیگه نونم خمیر نمیشه، مشتریام چند برابر میشه.» اما بنده خدا، امسال برای رو مزار همسرِ خدا بیامرزش گل سفارش داده، هرچند سعی کرده نشاطش رو حفظ کنه، اما دیگه اون دل و دماغ قبل رو که نداره.»
مرد لبهایش را به هم فشرد.
گلفروش ادامه داد:«ما گلفروشا جسم و روحتونو بیمه میکنیم؛ هنر گل اینه که آب میکنه سکوت سنگین، نگاههای حسرتبار، افسردگیِ ناشی از بیتوجهی و اضطرابِ پس از سوگ رو.»
گلفروش از روی چارپایه برخاست، داخل مغازه رفت و بهترین سبد گل را برای مراسم ختم آماده کرد؛ مرد در حال پرداخت پول بود که ناگهان نگاهش به نوشتهی روی وایتبرد مغازه افتاد: «برای روزِ او، گلی ببر.» یادش افتاد: امروز، روزِ زن است؛ رو کرد سمت گلفروش و گفت: «برا روزِ زن هم میخوام، با رز اضافه، ولی نه زیاد گرون.»
گلفروش با لبخند گفت: «تا میری مسجدُ میای، من پولت رو تبدیل به آرامش کردم.»
مرد با شنیدن نام مسجد، بیخداحافظی به سمت ماشین دوید.
وقتی مرد برای تحویل گرفتن گل بازگشت، مشتریهای دیگری هم در مغازه بودند.
گل فروش با دیدن مرد، سفارش او را آورد؛
یکی از مشتریها از قیمت آن سوال کرد، گلفروش به مرد اشاره کرد و گفت: به این آقه فروخته شده، دیگه گل رز نداریم.
مشتری حرفی نزد و رفت سمت گل مریم.
بوی گلهای نرگس روی میز در فضا پیچیده بود، مرد بیاختیار دستش را بُرد سمت دماغش، گل نرگس، او را با خود به اوایل ازدواجش بُرد؛ یادش آمد خاطرهی اولین روزی که همسرش گل نرگس سر میز غذا گذاشت، چطور تنفرش را از بوی گل نرگس با داد و فریاد نشان داد و اوقات خانمش را تلخ کرد؛ برای جبران گذشته در حالیکه بینیاش را محکمتر در دست گرفته بود، گلهای نرگس را در دست فشرد؛ رو کرد سمت صاحب مغازه و گفت میشه فقط اینو ببرم؟
چشمان فروشنده گِرد شد.
مشتری در حالی که گل مریم را سر جایش میگذاشت گفت:« من میبرم.»
آن شب، وقتی مرد وارد خانه شد، همسرش با دیدن گل، با چشمانی که تا بیشترین حد ممکن، گشوده شده بود گفت:
گل ها همه عزیز ولی در مرام من
هرگز گلی به رتبهی نرگس نمیرسد
#میلاد_حضرت_زهرا
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بهناماو
«جای خالی را با موسسه مناسب پر کنید...»
یکی از مهمترین و صدالبته عزیزترین مکانهای دنیا برای من عراق است.
عراقی که هویت دینی و مذهبی آن با مردمان من عجین شدهاست.
عراقی که هویت ملی من نیز با او گره خورده است.
عراقی که مردمانش را بیشتر از هر کشور دیگری دوست دارم. نه حبی از روی احساسات و عواطف، محبتی ریشهدار از اعماق تاریخ و پیوند دینی محکم و حتی پیوند نژادی قوی با این خطه الهی.
▫️▫️▫️
اربعین که عمومی شد این محبت فراگیر شد. چه کسی که میرفت و چه کسی که با حسرت میماند.
توی اربعین بود که فهمیدم خیلی سوال دارم از این مکان.
سوالهایی که به بهتر شدن و کامل شدن شناخت من از عراق موثر بود.
حالا که ما میهمان آنان هستیم و آنان سهم زیادی از گردشگری ما را دارا هستند.
این شناخت ضروری است.
▫️▫️▫️
ما نیازمند اطلاعاتی جامع و کامل هستیم برای کشوری که بیشترین تعامل را با آن داریم. این مدل حرف زدن بیشتر اقناعیست، در حالیکه بیشتر دقت کنیم، میبینیم ما با عراق برای رسیدن به سعادت هممسیریم.
مسیری که میتواند هویت تمدنی ما یعنی ایران و عراق را به همه نشان دهد.
عراق کشور خوبیست. همین خوبی اوست که آمریکا را تا آنجا کشاندهاست.
این کشور غریب هم هست، غربتی آخرالزمانی در سرزمین ظهور موعود آخرالزمان او را دربرگرفتهاست. او با دیگر کشورهای عربی، تفاوتهای مبنایی دارد.
این شناخت کار حداقلی ماست. برای شناخت بهتر و بیشتر قطعا نیاز به آموزش داریم. حداکثرش اما بسته به همت و توان است.
توان من، ما، توان همه موسسات دغدغهمند، حوزه، دانشگاه...
جای خالی را با موسسه مناسب پر کنید.
✍ فاطمه میریطایفهفرد
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI