eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
هنوز فرصت نکرده ام برای برادرم بنویسم.چند سالی است که تلاش و‌ جهاد او را می بینم و در هر محفل خانوادگی از عملیات های امداد و نجات او می شنوم. لوح تقدیر هایش را در زیر زمین خانه پدری دیدم و تعجب کردم که چرا درباره آنها حرفی نزده و چیزی بروز نداده. سختی عملیات های امداد و نجات را نمی دانیم.‌مواجه شدن با صحنه های دلخراش موشک باران دشمن یا تصادفات یا غرق شدن ها و سقوط در چاه یا جان دادن لای ماشین های کشاورزی یا نجات سیل زدگان و زلزله زدگان و دهها مورد حادثه که هم توان روانی و روحی بالایی می خواهد هم خلاقیت و شجاعت و آمادگی بدنی؛ اصلا آسان نیست. برادرم مهربان ترین پسر فامیل است. کاری نیست که به دستش بسپاری و درست انجام ندهد. نشده وظیفه ای را نصفه و نیمه بگذارد. هر جا جوانی را در لباس هلال احمر می بینم ناخودآگاه یاد او می افتم‌ و برای سلامتی همه شان حمد و آیه الکرسی می خوانم. دیدن این عکس از امدادگران هلال احمر در سیل کرمان ،مرا یاد برادرم انداخت و روزهای آخر هفته که به جای گذران تعطیلات با خانواده کوچکش، شیفت جاده ای هلال احمر را انتخاب می کند و هربار که می گوید خدا را شکر امروز مأموریت حادثه نداشتیم ،خودش خوشحال تر از ماست. درود بر همه جوانان جان بر کف هلال احمر که خالصانه مثل سربازان واقعی نظام، در سنگر امنیت ایران عزیز خدمت می کنند. حتما یک روز،یک‌جا ، خانم سخنگوی دولت را خواهم دید و عکس این سربازان و صدها سرباز واقعی جمهوری اسلامی را نشانش خواهم داد تا جای خائن و‌ خادم و منافق و مخلص و جاسوس و شهید را عوض نکند. 🖌 @AFKAREHOWZAVI
؛❀ ﷽ ❀؛ نگاه هنرمندانه به قلم: س.غلامرضاپور بسم‌الله را که گفتند همه سراپا گوش شدیم. آرامشِ صدایشان را از کودکی دوست داشتم. از آن روزهای پرالتهاب دهه شصت تا این روزهای پرشتاب نزدیک قله. همان اول کار، هم به همه خانمها خوش آمد گفتند؛ هم از متن‌های پرمغز و زیبایی که خانواده شهدا در حضورشان خواندند، تشکر کردند. از اثر خوب روانشناسانه‌اش هم که بگذریم، مهم است کسی که استاد سخن باشد از مغز و معنا و زیبایی سخنِ کسی تمجید کند. حتما الان همسر شهید رشید و صبیه شهید سلامی قند توی دلشان دارد آب می‌شود. دورهمی نیمه رمضان هم پراست ازین تشویق‌ها. کاش بتوانم شعری برای دیدار بفرستم و بعد در ردیف اول بنشینم و...... ناگهان دست خیالم را محکم کشیدم و آوردمش پایین تا در همین دیدار بماند؛ و اِلا معلوم نبود سر از کدام دیدار شاعران در می‌آورد. آقا دارند از ویژگی‌های عرشی فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها می‌گویند و اینکه ما فرشی‌ها قادر نیستیم رتبه و مقام و نورانیت‌شان را ببینیم. درست مثل وقتی که مستقیم به خورشید نگاه می‌کنیم. و از ما زنان خواستند که به سمت چنین شخصیتی حرکت کنیم. بعد از آن از شان و حقوق زنان گفتند. از نقش برابر زن با مرد در خلقت سلسله بشری و حیات آن. از تاثیر یکسان عمل صالح و ایمان در زن و مرد، از دسترسی آسان زن به کمالات معنوی و مقامات عالی، از ده عنوان درجه یکی که در قرآن زن و مرد را کنار هم قرار داده. از حقوق متقابل زن و مرد هم گفتند و همه را محکم بر سر فرهنگ منحط غرب کوبیدند. از برابری‌ها که گفتند از علت محدودیت‌ها هم گفتند و غرب را محکوم به عدم توجه به این ظرایف در مسئله‌ی زن کردند. کنارم پسربچه‌ای نشسته که مدام به جان مادرش نق می‌زند. مادرش هم هی به دوربینها اشاره می‌کند که: " پاشو بایست تا تو دوربینا بیفتی، بابا از تلویزیون ببیندت" گمانم جایش خیلی تنگ است. جای من هم تنگ است. جفت پاهایم تا ساق خواب رفته و با کوچکترین تکان سوزن سوزن می‌شود. خواستم جابجا شوم تا قدری جای پسرک بازتر شود تا بهتر بتوانم روی حرفهای آقا تمرکز کنم؛که احساس کردم پاهایم تکان نمی‌خورند. اگر در خانه بودم حتما صدایم به ناله بلند می‌شد. چطور نفهمیدم این‌همه خواب رفته و درست مثل یک تکه چوب خشک شده؟ به سختی قدری جابجا شدم. تا بیایم شش‌دانگ حواسم را جمع کنم یهو جمعیت با ذوق دست زدند. از کناری‌ام پرسیدم "چی شد؟ چی گفتن؟" گفت "از نگاه اسلام دارن زن رو تعریف می‌کنن" از دو شاخص مهم قرآن برای مومنین؛ زن فرعون و مریم بنت عمران مثال زدند. بعد از بی عدالتی محضی که در حق زنان در جامعه اعمال می‌شود، گفتند. از تصریح حق دوست داشته شدن زن در خانه به عنوان مهم‌ترین حق زن و تاکید به بیان آن از جانب مرد که گفتند دوباره همه دست زدند. از حق بزرگتر عدم خشونت در خانه هم گفتند و باز صدای دستها بلند شد. صدای خانمی که مقابلم نشسته بود را شنیدم که داشت برای کناری‌اش می‌گفت: " ببین تو خونه‌ها چه خشنوتیه که اینجور دست می‌زنن" دیگری گفت: "این حرفا رو یکی باید به آقایون بگه" "آقا دارن از تقابل فرهنگ غرب با فرهنگ اسلام درمورد زن حرف می‌زنن. قصدشون معرفی دیدگاه اسلام درباره زن به ما و کل دنیاست. مشاوره‌ی خانواده که نمیدن که برن به مردها بگن" این را یکی از خانمهای اطرافم می‌گوید و بقیه با نگاه تاییدش می‌کنند و من دارم فکر میکنم چه پیشنهاد خوبی؛ کاش می‌شد تمام حرفهای مرتبط با خانواده را از صحبت‌های‌شان در این سالها از زاویه دید یک مشاور بیرون کشید و در اختیار مراکز مشاوره قرار داد. جمعیت دوباره دارند دست می‌زنند و این بار حرف از عدم‌تحمیل کارِ خانه به زن است. حرفها یکی از یکی شیرین‌تر و دلنشین‌تر. حرف دین است دیگر،از عالم دین هم که می شنوی‌ لذتش بیشتر می‌شود. اینکه چراغ خانه‌ها علیرغم گرانی‌های بازار همچنان روشن است هم از هنر زنانه‌ی مادر خانه است. از نشانه های بی هویتی زن در غرب و از کودکان پدر نشناسشان که می‌گویند دلم برای زن غربی می‌سوزد. در آخر هم از اصحاب هنر و رسانه خواستند مروج نگاه درست اسلام به زن باشند نه نگاه غلط غرب . احساس کردم مخاطب درخواست آخرشان من هستم، خودِ خودِ من؛ لااقل برای دخترهایم. هنر خوب مادری کردن، رسانه‌ی ترویج نگاه اسلام در خانواده، باید عمیق‌تر به این مهم فکر کنم. @AFKAREHOWZAVI
روز پژوهش 1⃣ به قلم: ف. پورشهامی روز پژوهش، نوشتن، تحقیق، پژوهش علاقه ایست دیرین؛ نمی‌داند از کجا نشأت می‌گیرد. شاید از آنجا آغاز می‌شود که دوست دارد علت هرچیز را بداند؛ مسائل بی‌ربط را باهم مرتبط می‌کند؛ فلسفی به قضایا نگاه می‌کند؛ با اینکه زیاد از این شاخه به آن شاخه می‌پرد اما پژوهش را رها نمی‌کند، حتی شده فقط بصورت علاقه و هرکجا اسمش را ببیند به دنبالش حرکت کند. به قلم: صالحی در نوشتن گاهی باید ایستاد، دوباره پرسید، خط زد، شک کرد، و از نو ساخت. پژوهش دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود؛ از نپذیرفتن پاسخ‌های آماده، از راضی نشدن به اولین تحلیل، از وسوسه‌ی خطرناکِ «فهمیدم». پژوهشگر کسی نیست که همه‌چیز را بداند؛ کسی است که بلد است ندانستن را تحمل کند و با آن زندگی کند. روز پژوهش روز کسانی است که سؤال‌هایشان راحت نیست، سریع نیست، و ارزان به دست نمی‌آید. روز کسانی که میان شلوغیِ نتیجه‌خواهیِ فوری هنوز به «فرایند» وفادار مانده‌اند؛ حتی اگر دیده نشوند.... به قلم: غلامرضاپور اصلا دیده شدن دغدغه شان نیست. می نویسند تا نشان دهند زاویه‌های جدید دیدن را، می نویسند تا نشان دهند معجزه کلمات را. گاهی چنان "در رگ هر حرف خیمه می‌زنند" گویی خالق آن کلماتند و هرکلمه رسولی‌ست با معجزه‌‌ی شگرف دانایی که آرام آرام نور می‌بخشد . می‌نویسند، تا آرام بگیرند. می‌نویسند، تا جهان نور بگیرد. به قلم: کوشا می‌نویسند تا دلی شاد شود، تا سخن ناگفته‌ای گفته شود، تا شاید گرهی گشوده گردد! می‌نویسند، چراکه صدای نویسنده در واژه‌های حک‌شده‌اش جاری است. او غم و شادی، ترس و شجاعت را با چرخش قلم بر کاغذ، فریاد می‌زند! به قلم: بهمن روز پژوهش روز کسی است که نمیتواند در مقابل دغدغه دیگران بی تفاوت بماند، باید مجاهده کند، معضلات جامعه را واکاوی کند، ریشه ها و علل را بشناسد و برای هر مشکلی گشایشی بیابد پژوهشگر با متون ناب، صمیمی و آشناست. از آموزش بی نیاز و ملول نمیشود. پژوهشگر واسطه میان نخبگان و مردم است، عامل اتصال جامعه به اهل علم، تا از لابلای متون علمی برای مردم توشه ای بیاورد. به قلم: بهناز کچوئیان پژوهشگر، برای صلابت هر حرفی امایی دارد. شاید راست نگفته باشند! یا همه چیز را نگفته باشند! آن گاه رسالتش آغاز می‌شود. بند پوتین ذهنش را محکم می‌بندد، خودش را از زیر قرآن و آینه رد می‌کند و پشت سر خودش کاسه آبی می‌ریزد تا به سلامت برگردد. پژوهشگر، گاه سفرش کوتاه است و با دست پر، زود برمی‌گردد. اما گاهی سؤالاتی دارد که لازم است جلای وطن کند تا جوابشان را بیابد: سفری بی بازگشت! اما نتیجه برای خودش که هیچ، برای بشریت هم پاسخی شگرف در پی دارد. به قلم: زهرا سادات محمدی پژوهشگر وقتی موضوعی را می‌یابد مدت‌ها به آن می‌اندیشد. سر در گم کلماتی می‌شود که در ذهن رژه می‌روند. پژوهشگر همیشه افکارش را با شیواترین بیان، انتقال می‌دهد. ولی انگار تا کلمات، بر قلب کاغذ پیاده نشوند تصورات جان نمی‌گیرند. شاید یکی از دلایلی که خداوند به قلم قسم یاد کرده همین باشد."والقلم" باید کلمات حیات داشته باشند تا فهم شوند. امام صادق(ع) که بزرگترین کرسی علم و دانش را در زمان خودشان داشتند، فرمودند: "اَلقَلبُ يَتَّكِلُ علَى الكِتابَةِ؛ دل، به نوشتن آرام مى گيرد.۱ " اكتُبُوا ؛ فإنَّكُم لا تَحفَظُونَ إلاّ بالكِتابِ؛ بنويسيد؛ زيرا جز با نوشتن، حفظ نمی‌كنيد.۲ از کلام امام این‌گونه فهم می‌شود که حیات کلام به نوشتن است. و شاید به همین دلیل، قلم علما بر خون شهدا ارجحیت دارد. پیامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : وُزِنَ حِبرُ العُلَماءِ بِدَمِ الشُّهَداءِ فرَجَحَ عَلَيهِ؛ مُركّب دانشمندان با خون شهيدان وزن مى شود و مركّب بر خون مى‌چربد.۳ پس نوشتن را دریابید و به پاس این نعمت، آنانی را که در این مسیر یاریگر بودند را شاکر باشید. @AFKAREHOWZAVI
روز پژوهش 2⃣ به قلم: رستمی پژوهشگر، به هر واژه‌ای با سوءظن محترمانه نگاه می‌کند. می‌پرسد: «مطمئنی همین است؟» گاهی یک جمله را می‌نویسد، خط می‌زند و مکث می‌کند. بعد دل به راه می‌زند. می‌داند حقیقت، معمولاً در اولین پیچ منتظر نمی‌ماند. پیش از شروع، ذهنش را سبک می‌کند؛ از پیش‌داوری‌ها، از شتاب، از شیفتگی به جواب‌های زودرس. راه می‌افتد؛ گاهی با نقشه، گاهی فقط با یک سؤال سمج که رهایش نمی‌کند. پژوهشگر می‌داند و می‌تواند برود و دیر برگردد. آگاه است چیزی را که دوست دارد، موقتاً کنار بگذارد تا چیزی را که درست است، پیدا کند. گاهی با دست پر برمی‌گردد و گاهی فقط با فهمی عمیق‌تر از ندانستن؛ و همین هم غنیمت است. او خوب می‌داند بعضی سؤال‌ها، آدم را از جا می‌کنند و با خودشان می‌برند. اما اگر پاسخ‌شان پیدا شود، نه فقط ذهنِ خودش، که جهان، اندکی روشن‌تر می‌شود. به قلم: صدیقه موقر چرا باید نوشتن را دریابیم؟ چگونه می‌توان با نوشتن شاکر بود؟ ستایش خدای را عزوجل که فرمود: بخوان! به نام پروردگارت که تو را آفرید! بخوان! در حالی که مالک و صاحب اختيارت از همه سخاوتمندتر است، همو که به وسیله‌ی قلم تعلیم داد و به انسان چیزهایی آموخت که نمیدانست اما صد افسوس که انسان همین که خود را بی‌نیاز میبیند به جای شکرکردن سرکشی می‌کند... الحق که غرور سنگی بزرگ بر سر راه پر پیچ و خم یادگیری و پیشرفت است. چه کسی می‌تواند از این مانع بزرگ بگذرد؟ خدا، خود بهترین راه حل را به ما نشان می‌دهد: لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ[بخشی از آیه ۱۹ سوره علق (سجده واجب)]. از او اطاعت نکن و در برابر خدا سجده کن و به او نزدیک شو. بله پیشرفت به سوی قله‌های کمال و داناییِ واقعی جز با سجده به خدا و نفی عبودیت طاغوت ممکن نیست او منشأ علم هست برای عالم شدن راهی جز نزدیکی به او نیست خدایا از امروز به شکرانه‌ی علمی که وسیله قلم به انسان هدیه کردی عهد می‌بندیم نوشتن را دریابیم غرور را کنار بزنیم از هر که غیر تو رویگردان شویم و دست در دست تو قلم را برداریم و به نوشتنِ فقط برای تو بشتابیم! برای تو چه بنویسیم؟ برای لبخند مادر بنویسیم خوب است؟ راضی می‌شوی؟ چون تو نیز احسان به او را توصیه کردی برای دفاع از مظلوم چطور؟ چون تو نیز همیشه مدافع مستضعفین بودی برای تشویق، برای امیدواری مخلوقاتت؟ چون تو نیز همیشه بهترین حامی مخلوقاتت بودی خودت بهترین ها را از نوک انگشتانمان به کاغذ جاری کن و خودت به جملات جان ببخش و اثر بده. پایان پاورقی:"در رگ هر حرف خیمه می‌زنند" به نقل از سهراب سپهری ۱.الكافي : 1/52/8. ۲.بحار الأنوار : 2/153/46. ۳.كنز العمّال : 28714. @AFKAREHOWZAVI
«کُتِ نفتی» به قلم:طیبه فرید حافظه بلند مدت بخاری ها و علاالدین ها ، و دوربین های عکاسی و عایق روی کابل های برق و حتی جت ها که با سوخت دیزلی راه می افتند تو را فراموش نمی کنند. انگار هنوز توی جاده ماهشهر آبادان ایستادی و مشعل های روشن پالایشگاه چشم های تو هستند. می خواهم عکستان را قاب بگیرم ، با خودم ببرم توی شهر بگردانم. توی کنار گذر ساحلی، بازار وکیل، میدان دانشجو، مترو ، حوزه علمیه ، کتابفروشی ها و داروخانه های توی راه... هر جا که شلوغ‌تر باشد! تو را به آدم ها نشان بدهم... و تمام چیزهایی که توی قاب نیستند را! مثل بوی نفت پیرهنت یا رَدِّ مته،کفِ پایت! تو را به معلم ها نشان بدهم و بگویم خاطره «محمد جواد تندگویان» را برای دبستانی ها و متوسطه ها تعریف کنند، و برای کارگرهایی که سر میدان ایستاده اند ، و کتابدارها و شیرینی پزها و موتورسوارها و رفته گرها و راننده های خسته واحدها.... تا امید بدود توی رگ هایشان. آدم ایرانی بوی خدمت را از زُهم مِنَّت باز می شناسد! تو یکبار توی زندان ساواک قربان این ملت رفتی وقتی با مته برقی کف پایت را.... و بار دوم توی جاده ماهشهر آبادان! وقتی ستون پنجمی ها توی خاک خودمان تو را فروختند به بعثی ها! و بار آخر هیچ کسی نفهمید دقیقا چند سال طول کشید! اما همه خیالشان راحت بود که تو اسرار ملت را زیر شکنجه بعثی ها هر قدر هم که درد داشته باشد رو نمی کنی! روزی که برگشتی دو بار بدنت را مومیایی کرده بودند. اما مومیایی هم نمی توانست رد طناب روی گردنت دور دست ها و ساق پاهایت را و شکستگی قفسه صدری و جمجمه ات را پنهان کند. برای مردم ما از«جانم فدای ایران» گفتن زیره به کرمان بردن است. همه می دانند انسان ایرانی از هر دین و اعتقادی جان شیرینی دارد شبیه انار شبِ یلدا سرخ و خواستنی! و وقتی فصلش برسد همین انار سرخ خواستنی را روی دستش بالا می‌برد و می گوید فدای سر ملت ... آقای وزیر «حس بویاییِ این مردم از فاصله چهل و چند سال عطر کتِ نفتی خادم شهید را از بوی زُهم مِنَّتِ دنیا طلب ها باز می شناسد.» اینجا حافظه بلند مدت علاء الدین ها و بخاری های نفتی و مشعل های پالایشگاه ها و حتی جت ها که قوت غالبشان سوختِ دیزلی است بیاد تو می سوزد. قاب عکستان را با خودم می برم توی شهر.چهل سال خیلی زیاد است. مردم حتما دلشان تنگ شده! تا وقتی آسمان خدا هست و ما هستیم، تا وقتی که چشمه های نفت این آب و خاک می جوشد و تا وقتی چراغ دانشگاه نفت آبادان روشن است یاد و خاطره شما هم توی دل های ایرانی زنده است. جایتان خالی... از طرف ملت ایران. @AFKAREHOWZAVI
به قلم: س. غلامرضاپور شب‌پره‌ها می‌خواستند سیاهی تا ابد بماند و چشم‌ها روشنیِ صبح را دیگر نبینند. می‌خواستند همه‌ی نور را فراموش کنند؛ یادشان برود که طلوع نزدیک است. در سرمای شب بمانند و شادی کنند، بی‌آنکه دلتنگ نور باشند. نور؛ اما می‌تابد، زمستان می‌رود و سیاهی به ذغال می‌ماند. آفتابِ لحظه‌ی طلوع، واقعاً زیبا و دیدنی است. به قلم: ف. پورشهامی نور می‌آید تا نشان دهد در نومیدی بسی امید است و پایانِ شبِ سیه، سپید. به انتظار نشسته است، به انتظار می‌ایستد، به انتظار حرکت می‌کند؛ سخت در حالِ تکاپو و تلاش است... درست است که ناامید نمی‌شود، اما این انتظار کی به پایان می‌رسد؟! به قلم: کوشا زمانی‌که طلوع نزدیک است، انتظار معنای شوق پیدا می‌کند؛ شوق دیدار! شکی نیست که بعد از هر شبِ سیاهی، طلوعِ سپیده‌دم خواهد بود. طلوع نور! نور با قدرت پرده‌ی سیاه شب را می‌درد و هر چه تیرگی و ظلمت است، محو می‌کند. به قلم: مریم بهمن و در این انتظار چه باید کرد؟ تاریکیِ این شب را گریزی نیست، اما باید تا پایانِ این ظلمت پایدار بود؛ در کنار یکدیگر. بله، باید همدیگر را دریابیم و دور هم جمع شویم؛ راهِ شکستِ اهریمنِ سیاهی، اتحاد است. به قلم: صدیقه موقر سوگند به ابتدای روز و سوگند به تاریکیِ شب که پروردگارت تو را رها نکرده است و از تو دلخور نیست¹ به یاد بیاوریم زمانی که نوزاد بودیم... رهایمان کرد؟ ما را زیرِ چترِ حمایتِ خانواده قرار داد. پرده‌های غفلت را که کنار بزنیم، پنجره‌ی امید را که بگشاییم و کمی بیندیشیم، در تمام لحظاتِ زندگی‌مان ردپای نورانیِ او را می‌یابیم. وقتی از زمین و شب‌پره‌هایش رو برگردانیم و رو به آسمان بایستیم، نور بر وجودمان می‌تابد و عقل و دل، زیر آفتابِ درخشانِ حقیقت، ویتامینِ شرح صدر² جذب می‌کنند و دیگر نمی‌پرسیم: نور ما را فراموش کرده است؟ انتظار کی تمام می‌شود؟ به قلم: زهرا سادات محمدی شاید بعضی‌ها ندانند که یلدا به معنای تولد و زایش است؛ تولد نور و زایشِ تدریجیِ روشنایی، چرا که آغازِ افزایشِ تدریجیِ روشنایی است. ابوریحان بیرونی آن را میلاد خورشید دانسته است³. و ای کاش نگاهی متفاوت، با همین معنا، به شب یلدا می‌شد؛ پایان یافتنِ ظلمت و طلوعِ خورشیدِ ولایت. بیایید امشب دل‌ها را با یاد آن غائبِ از یاد رفته نورانی کنیم و متذکر شویم که به‌زودی سیاهی به روشنیِ صبح پیوند می‌خورد و نورِ ولیِّ خدا عالم‌گیر خواهد شد. و چه تصادفِ جالبی که امسال، یلدا به شبِ اولِ رجب گره خورد؛ شاید خبری در راه باشد... به قلم: صالحی یلدا، سنجشِ فهمِ انتظار است؛ و رجب، آغازِ تربیتِ آن. اگر یلدا یادآورِ پایانِ سیاهی است، رجب یادآورِ این پرسش است: چه کسی شایسته‌ی دیدنِ نور می‌شود؟ انتظار، صرفِ دوام آوردن در شب نیست؛ تهذیبِ نگاه در غیابِ خورشید است. و رجب، ماهِ تمرینِ همین تهذیب است: کاهشِ غفلت، تقویتِ اراده و بازسازیِ نسبتِ عقل با ولایت. طلوع، حادثه‌ای تقویمی نیست؛ رخدادی انسانی است. نور زمانی عالم‌گیر می‌شود که انسان، در شب‌هایش، ظرفیتِ روشن‌شدن را ساخته باشد. یلدا می‌پرسد: شب تا کِی؟ رجب پاسخ می‌دهد: تا وقتی که انسان آماده شود‌ و چه بسا این آمادگی وعده ظهور و صبح حضور را محقق سازد. پاورقی ۱. سوره‌ی ضحی، آیات ۱ تا ۳ ۲. ایده از سوره‌ی انشراح، آیه‌ی ۱ ۳. جشن‌ها و گردهمایی‌ها، ص ۴۷ @AFKAREHOWZAVI
یلدا نماد عشق ورزی و محبت به قلم: زهرا سادات محمدی از دیرباز رسم بر این بود که همه ی کوچکترهای فامیل در منزل بزرگترها گرد هم جمع شوند و غالب اوقات این بزرگترها، ماه و خورشید زندگی ها بودند. ماه و خورشیدی که سخاوتمندانه همه ی آنچه داشتند را در طبق اخلاص نهاده بودند برای اینکه بیاموزیم رسم عاشقی کردن و سر نهادن بر درگاه کبریایی حق را. یلدا یعنی یادمان باشد که اگر هستیم واسطه ی حیاتمان این دو مخلوق بی همتای الهی هستند. پس آنان را دریابیم قبل از اینکه زود دیر شود. به قلم:صالحی یلدا، فرصتی برای آموزش مهربانی و قدرشناسی است، یادآور اهمیت زمان و حضور. شب بلند زمستان به ما می‌آموزد که لحظه‌ها گذرا هستند و باید زمان با عزیزان را غنیمت شمرد و عشق و توجه خود را بدون تأخیر نشان داد. درست مانند همان سنت دیرینه که اعضای خانواده کنار هم می‌ماندند، این شب به ما می‌آموزد پشتوانه عاطفی و اجتماعی قوی، در سایه مراقبت، توجه و همراهی شکل می‌گیرد و هر قدم کوچک در این مسیر، سرآغاز مهارت‌های زندگی و شخصیت‌سازی فرزندان است. به قلم: براتی قدیم ترها رسم بر این بود که مادربزرگ و پدربزرگ در این شب، حافظ و شاهنامه می خواندند و از قصه های پندآموزشان برای بچه ها خاطره می ساختند. نه خبری از هندوانه بود و نه ژله و دسری روی میز دلبری می کرد. نُقل مجلس، حکایت‌ها و نصایحی بود که بزرگترها حکمت گونه نَقل می کردند. اما اکنون گویا تجملات بر حکمت و حکایت غلبه یافته و کمتر مجالی برای پندگیری فراهم می شود. به قلم: الهی یلدا مولود مقاومت در برابر پلیدی و ظلمت است و جوشش چشمه ای گوارا از دل لحظه های نا امیدی، چه شایسته است که در این شب زیبا احساس نیکوی قناعت و مقاومت را به یکدیگر هدیه دهیم، تا اینکه سرود تفاخر به انواع تبرج ها سر دهیم، چه زیبا و پر شکوه است، ترسیم تصویری گرم و پر محبت، آکنده از خودگذشتگی برای نسل های نوین؛ کودکانی که همواره در حال عکاسی لحظاتی هستند، که بزرگترها برایشان می سازند. به قلم: بهناز کچوئیان شب چره هایمان جمع شده بود: برگه‌های زردآلویی که روی سینی رویی، روی پشت بام خشک شده بودند. پسته هایی که سلیمه خانوم همسایه، از باغ نیشابورشان آورده بود. چای شمال صد در صد ایرانی، از باغ‌های لاهیجان. یکی پرتقال آورده بود، یکی شلغم، یکی لبو، یکی .... . هر کسی هر چه در چنته داشت. و لحاف کرسی مادربزرگ که هر سال فقط همین شب باز می‌شد و دوباره آخر شب بسته می‌شد تا سال بعد. ما داشتیم "روایت خانواده مان" را مرور می‌کردیم و با انگشت محبتمان، به دلبندانمان اشاره می‌کردیم که دست مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها را ببوسند. و چه شیرین است تازه کردن دیدارها و تجدید بیعت خانوادگی. به قلم: زهرا سادات محمدی چه قدر مفهوم و حقیقت یلدا، از دید و زوایای متفاوت زیباست. اینجاست که معجزه ی قلم و کلمات آشکار می شود. کلماتی که چون بذر در اندیشه ها رشد می کنند و با قلم از قوه به فعلیت می رسند. براستی یلدا را از چند وجه دیگر می توان معنا کرد؟ شاید کمتر به این مسئله توجه کرده ایم که همانگونه که خداوند اراده نموده سرانگشتان دستهای انسانها متفاوت باشند، فهمی که از کلمات می شود نیز به همان تعداد متفاوت است. الحمدلله علی کل نعمه @AFKAREHOWZAVI
فرصت یلدا به قلم: صادقی یلدا دوباره فرصت دادن است؛ به با هم بودنمان. نفس تازه کردن است؛ بعد از دویدن و درمانده شدن در شلوغی مدرنیته. یلدا به خودمان سر زدن است؛ دور سفره ی آئین های ایرانی نشستن و از کرسی محبت ایران دوستان، گرما گرفتن است. یلدا به یادآوردن است؛ بعد از فراموشی ریشه‌ها و گذشته‌ها؛ گذشته مثل لحظه ی لب گشودن سعدی و این چنین سرودن : روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست یلدا با ریشه های پیشین پیوندخوردن و به روشنایی پسین دل بستن است. تا برآمدن سپیده امید با لسان الغیب این گونه همراه شدن است: "عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما دل خرابی می‌کند، دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان‌، جان من و جان شما کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند‌؟ خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما" @AFKAREHOWZAVI
دخترک در مسیر حرم تمام مدت مشغول جمع کردن سنگ های ریز و زیبایی بود که از زمین پیدا میکرد آنهارا با دقت خاصی توی لیوانش کنار هم میچید، انگار برای هرکدامشان رؤیایی در سر داشت... اما بازرسی ورودی حرم آخرین جایی بود که سنگ هایش را میدید... با نگاهش ناباورانه لیوان را در دست خادم تا سطل دنبال کرد و تا دقایقی برای آنها گریست... روبه روی ضریح ایستادم، خواستم برای سنگ ریزه های زندگی ام گریه کنم! یاد دخترک خنده بر لبانم نشاند... اینبار بجای گریه برای سنگ هایم از مولا آنچه بهتر است را خواستم... 🖊زکریائی @AFKAREHOWZAVI
وقتی درس کلاس همرنگ یلدا می شود غروب بود و سفره افطار مثل سایه خورشید روی زمین پهن شده بود، چای در قوری منتظر اذان بود و دل در تپش تردید به سر می برد؛ حالا که شب یلداست، کلاس مسجد برگزار می شود یا نه؟ با تماس به مسئول پایگاه مسجد، موج دل کمی آرام شد و حالا این ذهن بود که به تلاطم افتاده بود؛ سر کلاس که رسیدم چه بگویم و چگونه آغاز کلام کنم؟ ساعت ۱۸ به وقت آخرین شب پاییزی، با سرعت خودم را به مسجد رساندم، باورم نمیشد خیلی از اهالی محل مثل همیشه آمده بودند و فقط تعداد کمی غایب بودند، سینی چای خانم سادات و آن جعبه بزرگ پر از شیرینی به استقبالم آمدند. رحل ها را چیدم قرآن ها را رویش قرار دادم. خدا خدا کنان بودم که ابتدا چگونه آغاز کنم با اینکه شاید بیستمین جلسه تفسیری بود اما خب کمی اضطراب رفیق دائمی من بود. بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و تبریک ماه رجب و شب یلدا، بعد کمی گرم و گیر بودن بحث را آغاز کردم، سوره ادب، سوره حجرات رسیده بودیم به آیات سبک معاشرت اجتماعی و چه شگفت انگیز بود که مصادف با شب یلدا و دورهمی های خانوادگیمان شده بود، دعوت به صلح و دوستی، پیمان برادری میان مومنین و احساس مسولیت میان یکدیگر، پرهیز از تمسخر و صدا زدن با القاب ناپسند و... تک به تک همچون گوشواره های قلبمان شده بود، امشب یلدایمان رنگ سوره الادب گرفت... 🖌الهي @AFKAREHOWZAVI
بانوی محیا و مهیا؛ در میانهٔ جریان های ایام چرخش پیوستهٔ روزگار، آیین ها و مناسبت های ملی و مذهبی، رود همیشه‌جاریِ حکمتی است که با هر بار گذر، نه تنها جان را تازه که چشمه ترقی اندیشه را نیز وادار به جوشش می کند. در این حرکت، "اشک" و "لبخند" تنها نمایش احساس نیستند؛ آنها نشانه‌های یک تحول درونی‌اند. اشک برای شستشوی خودبینى، و لبخند برای شکفتن در نور معرفت. اینک، در پرتو حلول ماه رجب و میلاد هفتمین ستاره درخشنده آفرینش، حضرت امام باقر(ع) و شب یلدا، فرصتی است؛ تا بانوان مسلمان ایرانی، الگوی جامع «مَحیا بودن» و «مُهیابودن» شوند. محیا بودن به این معنا که وجودشان توام با اخلاص شود، و از سیاهی «خودنمایی» و «تکبر» پاک. و مهیا شدن به این معنا که؛ چون در صحنه‌های سخت زندگی قرار میگیرد، قناعت و مناعت طبع، سلاح همیشگی‌اش شود. مناسبت‌های دینی و آیینی، آزمونی است برای سنجش همین تحول ها. اما آیا گاه به جای تمرکز بر ژرفای معنوی، در دام ظواهر و تجمل می‌افتیم؟ آیا گاه چشم‌دوزی به داشته های دیگران، سادگی و خلوص نیت ما را خدشه دار می سازد؟ بانوی محیا می‌داند که اصل، «اخلاص» است. مجالس و میهمانی های او، نه محل نمایش زرق و برق که محفل انس و تقویت محبت میان اعضای خانواده و دوستان است.. او از اسراف و تجمل که پرده‌ای بر قلب است پرهیز می‌کند. بانوی مهیا می‌داند که مناعت طبع و قناعت، آمادگی برای ایستادگی برابر چالش های دنیا است. او در میانهٔ جامعه، با سادگیِ باشکوهش الگو می‌شود و نشان می‌دهد که عزت واقعی، در وابسته نبودن به مظاهر دنیاست. او برای دفاع از حق و شکستن دیوارهای سرسخت رسم های پر زحمت سبک‌بار و آماده است، زیرا به داشته‌های ظاهری دل نبسته است. این است که خداوند به مؤمنان — زن و مرد — حیات طیبه می‌بخشد: ((مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً...)) (نحل/۹۷). حیات پاک، در گرو عمل صالحی است که از اخلاص سرچشمه گیرد و با مناعت طبع، از آفت ریا و خودنمایی در امان بماند. در برگزاری مجالس معنوی و آیینی، آیا محیا می‌شویم یا اسیر چشم و هم‌چشمی؟ آیا مهیا می‌شویم یا در تجمل، سنگین و ناتوان؟ «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». باشد که در سایهٔ این حیات، بانویی محیا و مهیا باشیم؛ با دلی خالص از ریا، و زندگی‌ای ساده و عزتمند. 🖌الهی @AFKAREHOWZAVI
🔖یلدای امید ✍️زینب گودرزی مثل همیشه، همه‌چیز ترگل‌ورگل است؛ خانه آراسته، رنگ و بوی گل‌ها در هوا پاشیده، عطر غذا سراسر حیاط و حتی کوچه را پر کرده و صدای شادی و هیاهوی بچه‌های قدونیم‌قد تا خانه‌های همسایه می‌دود. اما… لبخند روی لب‌هایش انگار رنگ همیشگی را ندارد. امسال، مادرجان دل‌خوش نبود؛ بیماری پدرجان و روزهای کش‌دارِ بیمارستان، دلش را خسته کرده بود. با این همه، با درایت و مهربانی‌اش نگذاشت بچه‌ها طعم غربت و دلتنگی را بچشند. ایستاد؛ خواست هم پدر باشد و هم مادر. خواست خانه، هنوز خانه بماند. یلدای مادرها و پدرهای پیر و سالخورده، تمامِ شب‌های تنهایی‌شان است؛ شب‌هایی که هر ثانیه و دقیقه‌اش به بلندای تمام سال‌های عمرشان می‌گذرد... یلدایشان را با مهربانی، رنگ امید ببخشیم. @AFKAREHOWZAVI