eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
قهرمان بی ادعا به قلم: فاطمه سادات هاشمی حاج‌قاسم فقط یک نام در تاریخ نبود؛ روح آرامِ مردی بود که در میان هیاهوی دنیا، سادگی را انتخاب کرده بود. مردی که شجاعتش را فریاد نمی‌زد، آرام قدم برمی‌داشت و کوه‌ها از استواری‌اش شرم می‌کردند. لبخندی مهربان داشت، اما دلش شبیه سپر بود؛ سپری برای مردمی که هرگز او را از نزدیک ندیدند، اما امنیتشان را به قدم‌های او بدهکار بودند. حاج‌قاسم قهرمان کتاب‌ها نبود؛ قهرمان نفسِ انسانیت بود. مردی که «امنیت» را معامله نکرد، «خاک» را دوست داشت، و «غرور وطن» را به هیچ قیمتی نفروخت. او از جنس خاک بود؛ بی‌ادعا، بی‌هیاهو — اما روحش تا آسمان قد می‌کشید. وقتی نامش برده می‌شود، چیزی شبیه دلتنگی در دل‌ها می‌نشیند؛ دلتنگی برای مردی که می‌توانست قهرمان باشد و نماند، می‌توانست دیده شود و پنهان ماند. حاج‌قاسم، قصه‌ی مردی است که زندگی‌اش را نه برای خودش، که برای «ایمانش» زندگی کرد. مثل شمع سوخت، اما روشنی‌اش در نگاه میلیون‌ها دل مانده است. او رفت، اما ردّ قدم‌هایش هنوز بر خاکِ وطن پیداست… و یادش، همچون نسیمی آرام، هر بار که نامش را بر زبان می‌آوریم، دل را به سجده می‌کشاند. @AFKAREHOWZAVI
نجمه صالحی پژوهشگر و دانشجوی دکتری تاریخ اسلام :ادبیات داستانی امروز ایران با حجم چشمگیر آثار منتشرشده، اما کمبود تجربه‌های تازه، در نقطه‌ای قرار گرفته است که نیاز به توجه بیشتر دارد. بسیاری از آثار تازه، تقلیدی سطحی از نمونه‌های موفق گذشته‌اند؛ همان کلیشه‌های آشنا که نه نویسنده را به چالش می‌کشند و نه مخاطب را با تجربه‌ای واقعی روبه‌رو می‌کنند. این وضعیت، نه تنها فضای ادبی، بلکه رسانه‌ها، ناشران و خود مخاطب را درگیر چرخه‌ای معیوب کرده است. 🔗لینک متن کامل در خبرگزاری زنان، فارس نیوز https://farsnews.ir/zanannews_ir/1766846355066037610 @AFKAREHOWZAVI
به قلم: بهناز کچوئیان درخت‌های بلند، شاخه‌های تنک، انارهای ترک‌خورده، یادگار پاییزند. --- به قلم: صالحی گونه‌های گلگون پاییز، زیباترین خنده‌ها را بر لب می‌آورد. پاییز فصلی است که به ما می‌آموزد تغییر می‌تواند زیبا باشد. --- به قلم: بهمن و درختان بی‌برگ، که دست‌های دعا را به سوی آسمان کشیده‌اند، یادآور امید و ایمان‌اند. آنان ایمان دارند که بهار در راه است و این امید، تاب‌آوری در برابر سرما را به آنان پیشکش می‌کند. --- به قلم: صدیقه موقر وقتی همه، ناامید از دعا و باران رحمت، با پاییز خداحافظی می‌کردند، ناگهان در آبادیِ ما آسمان تاجی از برف بر سر پاییز گذاشت. --- به قلم: براتی خش‌خش برگ‌های پاییزی زیر پاهای عابران لذتی دوچندان دارد. هوای ابری و خنکای نسیم پاییزی گاهی چه خوب می‌چسبد. خرمالوهای درختان بی برگ و به خواب رفته صفحه‌ای از زندگی را در دل مرگ به تصویر می‌کشند. --- به قلم: زهرا سادات محمدی و چه زیبا رنگ‌آمیزی کرده دستِ نقاشِ طبیعت؛ رنگ‌های زرد، اُخرایی، قرمز و قهوه‌ای، و چه هارمونی زیبایی! آن‌سوتر اما، بید مجنون، متحیر از این همه زیبایی، عاشقانه سر به سجده نهاده و حمدِ خالق به جا می‌آورد. و صدای قارقار کلاغان که التماسِ برف می‌کنند، امیدِ زمستانی پُربرف را مژده می‌دهد. و عطر دل‌نشین برگ‌های درختان مختلف، بوی عود را به ذهن متبادر می‌کند. و چه حس لطیف و آرامش‌بخشی است قدم نهادن بر این برگ‌ها... --- به قلم: رستمی روی سماورِ خاموش، نورِ عصر، گرد و خاکِ هوا را به رقصی آرام وامی‌دارد. زمستان آمده است، و هیچ عطری نیست که گرمای دستان مادربزرگ را بار دیگر بر سرِ سفره بیاورد... --- به قلم: ریاحی اما سفرهٔ رحمتِ هستی‌بخش، گرمابخشِ قلب‌ها در زمستان شد. مگر نه آن‌که پیامبر رحمةً للعالمین صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: رجب را «ماهِ ریزانِ خدا» نامیده‌اند؛ چراکه در این ماه، رحمت بر امت من به‌شدت فرو می‌بارد. [۱] --- به قلم: رحمانی پس خدا را شکر که خورشیدِ رجب در این زمستان عطرِ زندگی می‌پراکند. و اگر رجب نبود، چه زمانی می‌آموختیم که نورِ امید تنها از وجودِ بی‌پایانِ خداوند می‌درخشد؟ چه زمانی درمی‌یافتیم که خداوند اولیای خود را منبعِ کلماتش قرار داده است؟ پس با امید به خدا، بر درِ خانهٔ اولیای او می‌نشینیم و زمستانِ سردِ وجودِ بی‌مقدارِ خود را به دمِ عیسوی آنان چنان بهاری می‌کنیم که نزدیک است... --- [۱] بحارالانوار، ج ۲۴. @AFKAREHOWZAVI
پرتاب امید به قلم: س.رضایی مدتها پیش در دهه ۸۰ در ایران, برخلاف تصور دیگران از پیشرفت ایران در علم هواو‌فضا، ماهواره امید* با توکل بر خدا و جوانان سرزمینم با فخر و مباهات به آسمان علم پرتاب شد و شد نقطه عروج دانش ایرانیان. رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لو كانَ العِلمُ بالثُّريّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن فارِسَ . «كنز العمّال » پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اگر دانش در ثريّا باشد، بي‌گمان مردانى از ايران به آن دست يابند.» مدتی بعد کوثر یک و حالا بعد از یک دهه از صعود ماهواره امید، نوبت به پرتاب کوثر دو و ارتقا در علم موشکی و ماهواره‌بری در نتیجه رشد و سرعت برای دستیابی به اطلاعات و عکس‌برداری ماهواره‌ای، حالا به مدد الهی وقت رو به رشد بودن در تمامی علوم رسیده است، برای مردانی از فارس که این موضوع موجب لرزه بر اندام دشمنان‌مان شده و خواهد شد. در خبری از منابع اسراییل آمده:« رشد و پیشرفت علم موشکی ایران بسیار نگران کننده است.» به مناسبت پرتاب ماهواره کوثر، پایا، ظفر. ۷دیماه. *«ساخت ماهوارهٔ تحقیقاتی «امید» از ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ آغاز شد و طی ۲ سال آماده انجام تست‌های مشترک شد. ماهوارهٔ «امید» شامگاه 2 فوریهٔ ۲۰۰۹ میلادی (۱۴ بهمن ۱۳۸۷) و در سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در مدار فضا قرار گرفت.» @AFKAREHOWZAVI
🔖دومینوی تغییر فرهنگ به قلم زینب گودرزی حتماً قصه‌ی آن روباه را شنیده‌ایم؛ روباهی که به بهای خطاهایش دمش را از دست داد و برای آن‌که از پاسخ‌گویی و سرزنش دیگران بگریزد، فقدان را نه‌فقط عادی، که فضیلت جلوه داد. آن‌قدر از «سبکیِ بی‌دمی» گفت و آن‌قدر «دنیای جدید» را ستود که روبهکان، یکی‌یکی، داوطلبانه دم‌هایشان را چیدند؛ درد نداشتن را به جان خریدند و نامش را تجربه گذاشتند. کار به جایی رسید که داشتن دم ننگ شد و بی‌دمی ارزش؛ و آنان که هنوز به فطرت خویش وفادار بودند، طبیعی و فطری، محکوم به حذف و فنا. این همان ترفند خزنده و نامحسوس جهان سرمایه‌داری است: دگرگون‌سازیِ ارزش‌ها به ضدّ ارزش و سپس تبدیل آن‌ها به «سبک زندگی». پروپاگاندای استعمارگران علیه حجاب در کشورهای اسلامی نیز با همین منطق پیش می‌رود؛ در قالب جنبش‌ها و کمپین‌ها، با نمادسازی‌های حساب‌شده و بهره‌گیری از چهره‌های مشهور؛ از «لالاآیچا، شاهزاده‌ی مکشفه‌ی مراکشی» تا «آلاء صلاح سودانی»، همچنین همسر و دختران رضاخان. همه‌چیز با برچسب «رنسانس ملی» عرضه می‌شود: عادی‌سازیِ آزادی پوشش، سازگار جلوه دادن آن با ادیان مختلف ـ به‌ویژه اسلام ـ و زدودن هر نشانی از غربی بودن این پروژه. متأسفانه با جنبش «ز.ز.آ»، امید دشمن در کشور ما دوباره پرفروغ شده است. اگر هوشیار نباشیم و چشم بر این مسئله‌ی بنیادین ببندیم، این روند به دومینویی بدل خواهد شد برای فروپاشی بسیاری از ارزش‌ها در جامعه‌ی اسلامی. عادی‌انگاریِ بی‌حجابی، دیر یا زود، دگرگونیِ عمیق فرهنگ و سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی را به‌دنبال خواهد داشت. @AFKAREHOWZAVI
حاج قاسم رمز بیداری امت به قلم: نسیم شجاعی جهان ما هر از گاهی شاهد ظهور مردانی است که از گمنامی، به شمایل یک «قهرمان ملی» و «الگوی امّت» تبدیل می‌شوند؛ اما روایت حاج قاسم سلیمانی، فراتر از یک صعود زمینی است. او برخاسته از روستایی دورافتاده، نه بر بال شانس، بلکه بر دوش خودسازی، تلاش و مکتبی نورانی به قله رسید؛ مکتبی که ریشه در فطرت اسلام و آموزه‌های ناب امام خمینی (ره) داشت. او تجسم این افتخار شد که مردی از میان مردم ایران برمی‌خیزد و با اتکاء به داشته‌های معنوی و فرهنگی خود، به چهره‌ای درخشان در جهان اسلام تبدیل می‌شود. او قهرمان ملت ایران شد، چون ملت، تمام ارزش‌های انقلابی، اخلاقی و معنوی خود را در قامت او تبلور یافته دید. شجاعت و مقاومت، اگرچه خصلت‌های ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی هستند، اما در حاج قاسم، پشتوانه‌ای آسمانی یافتند. او قبل از آنکه در میدان جهاد اصغر، روبه‌روی دشمن واهمه نکند، در جهاد اکبر درون پیروز شده بود. این مرد میدان، نه خستگی می‌فهمید و نه سرما و گرما؛ چرا که روح او با معنویت، اخلاص و آخرت‌جویی صیقل خورده بود. بی‌اعتنایی او به تظاهر، و گام نهادن مداوم او در دهان خطر، همه محصول همان پیروزی درونی بود. او صدها بار در معرض شهادت قرار گرفت، اما هرگز از انجام وظیفه در راه خدا، از حرف این و آن، یا از تحمل زحمت پروا نکرد؛ چرا که خط قرمز او، انقلاب و ذوب شدن در خط نورانی امامین انقلاب بود.او تنها یک جنگاور مسلط بر عرصه‌ی نظامی نبود؛ قاسم سلیمانی یک استراتژیست باهوش و با درایت بود که سال‌ها قبل از ظهور پدیده‌ای چون داعش، خطر آن جریان مذهبی متمایل به فرقه‌ها را پیش‌بینی کرده بود. در میدان عمل، شجاعت او، آمیخته با روشنایی اندیشه بود؛ نه سایه‌ای کور از بی‌پروایی باشد بلکه همواره با تدبیر و منطق همراه بود. این ترکیب بی‌نظیر شجاعت و تدبیر، نه فقط در میدان‌های نظامی، بلکه در عرصه‌ی پیچیده‌ی سیاست نیز راهگشا بود. او به یاری ملت‌های منطقه، توانست عمده‌ی نقشه‌های نامشروع آمریکا در غرب و آسیا را خنثی کند. در عین حال، او مصداق کامل نوع‌دوستی و فداکاری بود؛ برایش این ملت و آن ملت مطرح نبود؛ او حتی با وجود حضور در خطرناک‌ترین میدان‌ها، به شدت مراقب حدود شرعی بود و جان دیگران را تا می‌توانست حفظ می‌کرد. سرانجام، پاداش یک عمر مجاهدت در راه خدا، شهادتی بزرگ بود؛ شهادتی که به دست خبیث‌ترین انسان‌های عالم یعنی دولت بزدل و دزدانه‌ی آمریکا رقم خورد و روسیاهی ابدی را برای ایشان به همراه آورد. اما شهادت حاج قاسم پایان کار نبود؛ بلکه به قول رهبر فرزانه، شهادت او تبدیل به «اسم رمز برانگیختگی و بسیج مقاومت» در دنیای اسلام شد. در تشییع پیکر مطهر او، معنویت، چنان قیامتی به پا کرد که ده‌ها میلیون نفر در ایران و صدها هزار نفر در عراق و سایر کشورها، بزرگ‌ترین بدرقه‌ی جهان را شکل دادند. این حادثه‌ی عظیم، یک «یوم‌الله» بود که اخلاص بزرگ او را به رخ کشید و زنده بودن انقلاب در کشور ما را به جهان نشان داد. شهید سلیمانی به «کِلْتَا الحُسْنَیَینِ» رسید؛ هم در زندگی پیروز شد و هم به شهادت نائل آمد. راه او، امروز به یک «مکتب و نرم‌افزار مقاومت» برای ملت‌ها تبدیل شده است و این خود یکی از آیات الهی است که با رفتن او، نه تنها راهش متوقف نشد، بلکه هزاران «قاسم» دیگر در حال تربیت‌اند. @AFKAREHOWZAVI
انتشار یادداشت خانم شجاعی لینک متن کامل در خبرگزاری زنان http://zanannews.ir/151061 @AFKAREHOWZAVI
خبیئت اسرار به قلم: س.غلامرضاپور بعضی چیزها در وجود آدم‌ هست که حسابی دست و بالش را می‌بندد و سنگین سنگین نمی‌گذارد تا آدمیزاد قد بکشد، اوج بگیرد و بالا برود. این چیزها گاهی توی مغز رژه می‌روند و هر از چندگاهی در مانورشان پاهای پوتین بسته‌شان را چنان محکم بر آن بخش تصمیم گیرنده‌ی مغز می‌کوبند که هرچه آنها خواستند، همان می‌شود. گاهی در قلب قل‌قل می‌کنند و پاجوش می‌خورند. مثل پتوس جوانه می‌زنند و جوری در قلب زبان بسته رگ و ریشه می دوانند که انگار از اول اینها بوده‌اند و قلب آمده اینجا با تالاپ و تولوپش برایشان مزاحمت ایجاد کرده. گاهی هم که بهشان زیادی میدان بدهی از اعماق قلب و مغز آدم می‌آیند و یک‌ راست می‌چسبند به زبان آدمیزاد. درست مثل مگسی که به زبان قورباغه می چسبد. با این تفاوت که مگس برای قورباغه شیرین و مقوی است ولی این چیزها خوردنی که نیستند از درون و بیرون آدمیزاد را هم نابود می‌کنند. هرچقدر هم طفلک می‌خواهد آنها را برزبان نیاورد نمی‌شود که نمی‌شود. ته تهش یک "اصلا دست خودم نبودی" معلوم نیست ازکجای دلش بر زبانش جاری می‌شود که همه چیز را فیصله بدهد. اما مگر فیصله پیدا می‌کند؟ تا اشکی نریزانند و قلبی نشکانند دست بردار نیستند. نه اینکه اینها مال امروز و دیروز باشندها، نه، از قبل از بچه‌گی با آدمیزاد هستند و با او به دنیا می‌آیند و بزرگ‌ می‌شوند. یک گوشه‌ی وجودش کمین می‌کنند و صبورانه منتظر فرصت می‌مانند برای پروبال گرفتن. کارشان را که کردند می‌روند یک‌گوشه‌ی‌ امن زیر سایه‌ی نفس اماره پنهان می‌شوند و حق به جانب ترین قیافه عالم را می‌گیرند که " حالا مگه چی شده ؟ من فقط از خودم دفاع کردم." این روزهای سفید رجب را با همه‌ی لطافتشان گذاشته‌اند برای اینکه این چیزها را از دستِ دل و ذهن و زبانمان باز کنیم. @AFKAREHOWZAVI
«پایا؛ پایان یأس و زایش ظفر، در دامن کوثر» به قلم: مرضیه رمضان‌قاسم به عیادت فردی رفتم؛ از رنجش پرسیدم، پاسخش، کلنگی شد بر بنیان‌ سست باورهایم: «در کف شیر نر خونخواره‌ایم غیرِ تسلیم و رضا، کو چاره‌ای؟» تعبیر من از تسلیم که او گفت، پذیرش شکست و درماندگی بود و «رضا» را با «زندان» یکی پنداشتم؛ سنگینی این اشتباه، مرا در قعر چاه یأس فرو بُرد. ماه‌ها، برای فهم ابیاتی که خانه‌ی اعتقادات را بر سرم خراب کرده بود به دیوار چاه می‌کوبیدم؛ هر ضربه، خاک بیشتر سرگردانی بر سرم فرو می‌ریخت و از زندگی سریال رنج تکراری، به تصویر می‌کشید‌. تا امروز که نوری ثاقب بر چاه تاریک ذهن تابید: «هر لحظه که تسلیمم، در کارگه تقدیر آرام‌تر از آهو، بی‌باک‌تر از شیرم...» آری جانِ کلام یکی بود، هر دو شعر یک تصویر در دو قاب و یک حقیقت از دو سوی یک سکه بود: - شعر اول، ندایی بود که از درون چاه می‌‌شنیدم تا در عین تلاش برای رهایی، به قدرت خود غره نشوم و سر تسلیم فرود و دست تسلیم بالا بَرَم. - شعر دوم، نتیجه‌ی این پذیرش را می‌گفت: که همان فائق آمدن بر یأس و رسیدن به آرامشی عمیق توام با شجاعت بود. آری تسلیمِ به معنای، کنار نهادن پارو نیست؛ بلکه شناختن جریان رود است، تا بجای دست دراز کردن سمت کوسه‌های خون‌آشام، دست به سمت پارو برده و تا نفس داریم پارو بزنیم تا مبادا قایق‌مان در گِل بنشیند؛ باید بجای گریز و ستیز با رود، با آن هم‌آهنگ شد تا بر چاه یأس فائق آئیم؛ زیرا همان رودی که می‌ترسیم غرق‌مان کند، همان است که ما را به دریا می‌رساند. @AFKAREHOWZAVI
وادی‌السلام به قلم: بهناز کچوئیان آغوشت را دوباره باز کن؛ این سخت‌جانی‌ها راه به «برهوت» می‌برد. ما، اگر خدا بخواهد، اهل «وادی‌السلام»یم. به قلم: صالحی وادی‌السلام جای آنان است که دل را به ولایت سپرده‌اند. و «برهوت» از جایی شروع می‌شود که انسان بی‌اذنِ حجت خدا خود را محق می‌داند. ما، اگر خدا بخواهد، اهل سلام‌ایم؛ چون در صفِ ولی ایستاده‌ایم. به قلم: س. غلامرضاپور صفِ ولیّ، اول و آخر ندارد. صفِ اولی‌ها، آخرصفی‌ها را دوست‌تر می‌دارند و صفِ آخری‌ها جان‌فداترند. وارد که شدی، عطر ولایت وجودت را سرشار می‌کند و تو لبریز از عشق می‌شوی؛ عشق به ولیّ. محبت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دلت موج می‌زند و وادی‌السلام را غرق در ایمان می‌کند. به قلم: ریاحی با اذن مولا، تحت ولایت‌شان، وارد می‌شوی؛ همانند آنان که نور ایمانشان از آن‌جا به عالم ملکوت پیوست. آنان که از تجملات دنیا دل بریدند و چه تفکرها و مکاشفه‌هایی در ثانیه‌به‌ثانیه‌ی زندگی‌شان، در خاک وادی‌السلام رقم خورد. به قلم: بهمن در این مسیر باید از علایق گذشت؛ باید از خوشی‌ها دل شست؛ باید پای کار بود. خستگی در این راه معنا ندارد؛ خصوصاً وقتی به نزدیکی قله رسیدی. باید بانشاط پیش‌روی کنی و برای فتح نهایی، آرایش جنگی بگیری. به قلم: فاطمه‌السادات هاشمی وادی‌السلام آستانه‌ای رازآلود و آکنده از هیبت است؛ سرزمینی که هر دانه از خاکش، یادگار عهدهای قدسی و زمزمه‌های روحانی است. نسیم این وادی، بوی آرامش جاودان را در خود می‌پروراند و دل را به تأملی عمیق در معنای مرگ و رستگاری فرامی‌خواند. در سکوت ژرف و آرامِ وادی‌السلام، روح انسان گویی به دریای رحمت الهی می‌پیوندد؛ جایی که عظمت جاودانگی بر جان می‌نشیند و زمان، در برابر شکوه این سرزمین، رنگ فروتنی می‌گیرد. به قلم: زهرا سادات محمدی یکی از معانی واژه‌ی «وادی»، سرزمین است و «سلام» نام خداوند. وادی‌السلام؛ یعنی سرزمینی که نام خداوند سبحان در آن متجلی است. سرزمینی پر از رازهای مگو و نهفته؛ سرزمینی که شایستگی یافت به یکی از اسمای الهی نام‌گذاری شود. شاید دلیلش هم‌جواری با کسی باشد که برای آسمانیان، در زمین خورشید است؛ همو که خداوند از نام خود بر او نهاد. چگونه توانم از او بگویم که لسان، الکن است از بیان… به قلم: الهی شاید سرزمین سلام، همان وادی باشد که آدمی در آن همراه و هم‌نفس با ولیّ خدا زیست می‌کند، عبادت می‌کند و می‌اندیشد. مقصدش رسیدن به رتبه‌ی وارسته‌ی «مِنّا أهل‌البیت» است؛ نه جلوتر از ولی حرکت می‌کند و نه عقب‌تر از او. سرزمین سلام، همان‌جاست که سلمان‌ها چون نور آفتاب می‌درخشند و روشنگری می‌کنند؛ همان‌جا که طنین ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ بر جانِ قلب‌شان جاری است... ... نامِ یک انتخاب است؛ ماندن در صفِ ولی. سلام ثمره‌ی اطاعت است و برهوت حاصلِ تقدّمِ نفس. ما، اگر خدا بخواهد، اهلِ این صف می‌مانیم. @AFKAREHOWZAVI
💫 کارگاه تخصصی و کاربردی 📚کارگاه تربیت مدرس شیوه های بهره مندی از کتاب زنان زندانی 🔰کنشگری عفاف و حجاب بر مبنای مقالات علمی و پزشکی برتر جهان 🔰جایگاه زنان در جوامع غربی 🔺ویژه خواهران 🔻همراه با ارائه گواهی معتبر ✳️مدرس: دکتر حمزه منصوری معاون فرهنگی نهاد مقام معظم رهبری و مسئول مرکز خانواده دانشگاه تهران و گروه تألیف 🔰پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴ ساعت ۸ تا ۱۶ 🔹هزینه ثبت نام واریز۲۰۰ هزارتومان به شماره کارت ۶۲۱۹۸۶۱۸۰۰۵۶۳۹۲۵ بنام زند و ارسال فیش واریزی به @nehzatpishraft_qom1 ❌ثبت نام قطعی و حضور در گروه مربوطه و ارسال آدرس بعد از واریز می باشد. ✅ظرفیت ثبت نام محدود است. https://eitaa.com/hejab_education