eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
| نجات‌بخش بی‌قید و شرط به قلم زینب نجیب نیمه‌های شب «احمدشاه مسعود» مبارز نامدار اهل تسنن افغانستان با قاسم سلیمانی تماس گرفت و گفت طالبان راهی دره پنج شیر شده است. تنها پایگاه باقی مانده از مخالفان طالبان. ساعتی نگذشته بود که حاج قاسم، با همان عزم آهنین، تصمیمش را گرفت: "باید رفت." ساعت ۸ صبح، ایلوشین نیروی هوایی با وجود آسمان ناامن افغانستان و تسلط طالبان، به پرواز درآمد. از قلب منطقه‌ای خطرناک در کندوز گذشت. غافلگیری دشمن چنان کامل بود که حتی زمان عکس‌العلام را نیافتند. ظهر همان روز، تماس ماهواره‌ای حاج قاسم از پنجشیر به نیروهایش رسید: "تا شب، دو آتشبار توپخانه اینجا باید باشد." صبح فردا، نعره آتشین توپ‌های ایرانی در تنگه‌های پنجشیر پیچید. صدایی که بند دل طالبان را پاره کرد و صفوفشان را چنان پراکند که تا پیش از ظهر، تنها بازماندگانشان، گریزان شدند. آن روز، بار دیگر لبخند به چهره احمدشاه مسعود بازگشت. این نه اولین و نه آخرین باری بود که حاج قاسم، خط‌قرمز خطر را برای نجات انسان‌ها در هم می‌شکست. سدالعر، حلب و اربیل تیز این شجاعت و تدبیر را به چشم دیده است. ➖ سدالعُر: زمانی که داعش این منطقه استراتژیک را تصرف کرد، دل حاج قاسم برای "بچه‌های مردم" می‌تپید؛ این بار، بسیجی‌های عراقی حشدالشعبی. وقتی به او هشدار دادند جاده در تیررس است، قاطعانه گفت: "با هلی‌کوپتر می‌روم." و در پاسخ به هشدارهای بعدی، آرام و محکم تکرار کرد: "اگر از دو طرف هم آتش ببارد، من باید بروم به بچه‌های مردم سر بزنم." و رفت. ➖ حلب: وقتی شهر تاریخی در محاصره سنگین تکفیری‌ها افتاده بود و راه نفوذی وجود نداشت، دستور داد: "با هواپیما در فرودگاه حلب فرود می‌آییم." در حالی که انتهای باند فرودگاه در اختیار داعش بود، فرود آمد. ترسی در کار نبود؛ فقط اراده‌ای آهنین برای شکستن محاصره و نجان جان انسان‌ها. ➖ اربیل: هنگامی که موج سیاه داعش به دروازه‌های این شهر رسید، مسعود بارزانی، رهبر کردهای عراق، دست کمک به سوی جهان دراز کرد. آمریکا، انگلیس، ترکیه، فرانسه و حتی عربستان پاسخی ندادند. در اوج درماندگی، آخرین تماس را با ایران گرفت. صدای حاج قاسم پشت خط، خود یک سپر بود: "کاکا مسعود! تا فردا مقاومت کنید. بعد از نماز صبح در اربیل خواهم بود." او آمد و در ۲۴ ساعت، معادله جنگ را به نفع بشریت تغییر داد. اینها فصل‌هایی از یک کتاب بی‌پایان است: کتاب مردی که جغرافیا و ملیت برای او مرز نساخت. معیار او فقط یک چیز بود: "بچه‌های مردم". برای نجات آنها، از آسمان خطرناک افغانستان گذشت و به قلب آتش داعش در عراق و سوریه زد. رهبر معظم انقلاب اسلامی: «ایشان (حاج قاسم سلیمانی) شجاع بود، مؤمن بود، مسئولیّت‌پذیر بود، خطرپذیر بود، باهوش بود، عاقل بود، هر وقت احساس میکرد یک کاری باید بشود یا میتواند انجام بگیرد، قدم جلو میگذاشت. توقّف و تأمّل و تردید و مانند اینها در کارش نبود.» ۱۴۰۱/۱۰/۱۱ 📝 منابع: کتاب شاید پیش از اذان صبح کتاب نامزد گلوله‌ها مستند قاسم @AFKAREHOWZAVI
✨سردار جهادتبیین✨ به قلم زینب سید میرزایی انگیزه، اندیشه و ایمان روشنگر راهش شد. در صراط‌مستقیم ولایت، گام نهاد . با اقتداء بر امام حماسه ها -خمینی بزرگ- جهادکرد، تبیین نمود، نوشت و خواند گفت از آنچه رسالتش ایجاب می کرد. گاهی بر منبر حماسه از جهاد و حفظ انقلاب وجوب اطاعت پذیری از نائب امام زمان ( عج) سخن گفت و گاهی باران رحمت درسهای اخلاقش بر شوره زار دلها ارمغان دار بهار عمل صالح شد. رشته کوه درسهای کلامش،بنیان مرصوصی شد برا جهان بینی توحیدی و نبوی و ولایی در عصر حاضر. باطرح وزین ولایتش دانه های تسبیح عاشق را گرد هم آورد تا امام جامعه تنها نماند . او مصداق بارز جهادتبیین واستکبار ستیزی بود و چه زیبا امام خامنه ای او را مطهری زمان خواند . او مصباح بود ، چراغ روشن اندیشه جهادی و انقلابی. علامه مصباح یزدی بر تارک مسیر به سمت قله می درخشد. تفکر شریف او در کنار اندیشه ناب امام خامنه ای جامعه منتظر را به قله پیروزی خواهدرساند. یادش، همواره ماندگار، مصباح وجودش همیشه تابان باد. @AFKAREHOWZAVI
به قلم : فاطمه السادات هاشمی علی، تجلّی عدالت مطلق و هیبت الهی در ساحت انسان است؛ وجودی که در آن شجاعت قدسی، وقار آسمانی و عمق حکمت، در آینه جلال به یگانگی می‌رسد. نام او، طنین مقتدر حق بر گستره تاریخ و معیار تمایز حقیقت از باطل است. .... به قلم: خندان ولایتت، تقدیر از «بودن» در خزائن آسمان و اطوار را نقاشی که نه! رسم کرده‌اند. دعایم این است که قلم به مدح علی رخصت بیان بدهد باز رجب شد، کعبه ز عشق علی میل شکفتن دارد بشر که مانده بشکفد یا جان دهد. دوباره مرغ دلم پر زده، سوی آشیانه پدری... جمعی عاشق شدند، عاشق مولا گناهی نیست کسی که عشق تو دارد، تلف نخواهد شد.... ... به قلم: الهی علی، جان شیرین جهان است؛ از ولادت معتکف در باغ کعبه می شود، آنگاه رجب برای تعظیم در مقابل نور شکوهش، چشمه سپیدی از عسل می شود؛ و سپس در سرزمین جنت می‌جوشد و سقای روزه داران می شود. همان ها که قلب هایشان از عشق علی علیه السلام همواره در جوشش است. اصلا رجب به خاطر همین رجب شده است. به قلم: بهمن و رجب ماه خداست ماه دعا، ماه توبه و استغفار؛ تا بالهای پرواز بیایی و به عالم ملکوت راه یابی؛ اما بدون ولایت علی (ع)، هیچ دعایی مستجاب نمیشود و توبه ای مقبول درگاه حق نیست. ولایت او تنها راه رستگاری است: "وفازَ الفائِزونَ بِوَلايَتِكُم"* * زیارت جامعه کبیره @AFKAREHOWZAVI
مولود کعبه؛ خانه، انسان، قداست به قلم: نجمه صالحی در منابع تاریخی، همه‌ی رخدادها با یک وزن ثبت و ضبط نشده‌اند. بعضی وقایع فقط «گزارش» و بعضی دیگر هرچند کوتاه و کم‌سروصدا ثبت شده‌اند اما بعدها معلوم می‌شود که نسبت مفاهیم را در تاریخ دینی تغییر داده‌اند. مورخان معمولاً به جنگ‌ها، بیعت‌ها و اعلان‌ها حساس‌ترند تا به لحظه‌هایی که در سکوت رخ می‌دهند؛ اما تاریخ، بارها نشان داده است که گاهی یک واقعه‌ی بی‌اعلام، از ده‌ها خطبه و حادثه، اثرگذارتر است. قرن‌ها پیش، رخدادی در زمان و مکان، رقم خورد که تعیین‌کننده بود در بازتعریف نسبت «خانه»، «انسان» و «قداست» در حافظه‌ی تاریخی اسلام. مکه، سنگ‌هایی داشت که آفتاب را پس می‌زدند و شب‌ها سرمای تاریخ را در خود نگه می‌داشتند. در بین همین سنگ‌ها اتفاقی افتاد که وزن و صدای جهان را عوض کرد، نه با شیپور، نه با اعلام، نه با معجزه‌ای پر سر و صدا، فقط با شکافی آرام، آن‌قدر آرام که اگر هوشیاری نباشد گمان می‌رود که همیشه آن‌جا بوده است. ماه رجب که می‌رسد، مکه حال‌وهوای دیگری دارد. نه از آن جهت که شهر می‌داند چه در راه است، بلکه چون «خانه» بی‌قرار می‌شود. کعبه ایستاده، اما ایستادنش شبیه انتظار است. دیوارها ساکت‌ هستند، اما این سکوت، سکوتِ پیش از گفتنِ یک راز بزرگ است. فاطمه بنت اسد زنی است از همین شهر؛ نه پیامبر است، نه حاکم و نه صاحب ادعا. فقط مادری است که سنگینی امانتی ناشناخته را در وجودش حس می‌کند. نه درد او را می‌کِشد، نه فریاد. انگار چیزی درونش می‌گوید: «راه از این‌جا نمی‌گذرد… باید گشوده شود.» و ناگهان، دیوار، دیوار نمی‌ماند. نه در اصلی بوده، نه قفلی، نه آیینی برای ورود. خانه، خودش راه می‌دهد. خانه‌ای که همیشه محل ورود انسان‌ها بوده، این‌بار انسان را در خود می‌پذیرد تا انسانی دیگر از دلش بیرون بیاید. در آن لحظه، کعبه گهواره‌ی حقیقت است و جهان نمی‌فهمد که از این پس، عدالت، شجاعت و توحید، نسبی تازه پیدا کرده‌اند: نسبی که از دل سنگ آغاز شده است. شاید هنوز هم هر وقت حقیقت جایی متولد می‌شود، اول دیوارهای عادت‌اند که باید ترک بردارند. @AFKAREHOWZAVI
به گزارش خبرگزاری زنان ایران، نجمه صالحی، پژوهشگر و دانشجوی دکتری تاریخ اسلام نوشت: بازخوانی شخصیت امیرالمومنین علیه‌السلام از نگاه غیرمسلمانان نشان می‌دهد که عدالت، شجاعت و اخلاق قدرت او فراتر از مرزهای دینی و فرهنگی قابل فهم و الهام‌بخش است. این دیدگاه‌ها، از جرجی جرداق تا جبران خلیل جبران، امام علی(ع) را به الگویی انسانی و چندبعدی تبدیل کرده‌اند که رهبری اخلاقی را در بستر واقعیات تاریخی تجربه کرده است. متن کامل در لینک خبرگزاری https://www.zanannews.ir/FullNews.aspx?nid=151590 @AFKAREHOWZAVI
# ایستاده در غبار به قلم زهرا سادات محمدی باید یاوری می‌داشت، یاوری از جنس خودش، تا بلاگردانش شود، چون سپری در برابر طوفان‌ حوادث. یاوری که گام جای گام هایش نهد، بی‌هیچ انحرافی. یاوری که در دشوارترین روزهای مقاومت، بی‌مهابا و استوار چون شیر، بی هیچ تردیدی برای آرمانش بایستد؛ تا نهالی که تازه غَرس شده، با باغبانیِ به‌موقع و دلسوزانه‌ی او ریشه بدواند و در اعماق سنگلاخ‌های خشن و نفوذناپذیرِ ظلمت، رخنه کند و نرم‌نرمک قلب صخره‌ها را تسخیر نماید. و پروردگارش، ندای نهفته در قلبش را شنید و اجابت کرد. پس اذن داد به ولادت بالاترین وصی. از همان آغازین روز ولادت ، باید خاص بودنش در عالَم آشکار می‌شد. مولودی ویژه با رسالتی ویژه. کعبه شکفت، و گل ولایت که ریشه در کعبه داشت، رخ نمود؛ و دیری نپایید که زیر نظر مولا و مقتدایش قد کشید و به گل نشست. و در این میان چه خوب پدر او را تربیت کرد. چه نیکو پدری که چنین فرزندی را پروراند: «فدایی و سپر نبی». "لیلةالمبیت ها ی" بسیاری را با سرافرازی پشت سر نهاد. تا زیبنده‌ی مقام وصایت شد؛ وصایتی نه در لفظ، که در معنا و عمل. و چنین شد که محور حق گردید، و حق بر مدار او چرخید. اما نگذاشتند حق بر محور علی(ع) بگردد؛ شدند استخوان در گلویش، و جز صبر راهی برایش نماند. صبری نه به معنای سکوت و قعود، بلکه صبری آگاهانه و مصلحت‌اندیشانه. راه دشوار بود بی‌حضور نبی(ص)، اما رسالتش تازه آغاز شده بود. آنچه را حق بود، گوشزد کرد تا حجت را بر مردمان تمام سازد. پاره‌های فتنه چون پازلی در کنار هم چیده شد و افق‌ دیدها، چنان مُظلِم و تار گشت که گاه، گامی به پیش برداشتن دشوار می‌نمود. چون همیشه خود را نمی‌دید، بلکه اسلام را می‌دید که در خطر است: «حتی رَاَیتُ راجِعَه النّاسِ قَد رَجَعَت یُریدُ مَحوَ الاِسلام؛ دیدم مردم بازگشته‌اند و می‌خواهند اسلام را از میان بردارند.» ☆ و او که هدفی جز،حیاتِ اسلام نداشت، ایستاد. و چالش های ارتداد با تدابیرش،حکومت را به سمتی سوق داد که تهدیدها را به فرصت بدل ساخت. فتوحات یکی پس از دیگری رقم خورد و قلمرو اسلام گسترش یافت. آری، علی(ع) همیشه ایستاده بود؛ و همیشه ایستاده خواهد ماند، ایستاده در غبارِ فتنه‌ها و آشوب‌ها. ☆ نهج البلاغه، نامه ۶۲ @AFKAREHOWZAVI
وقتی یک زن، میدان را عوض می‌کند... به قلم مهتا صانعی روایت ایستادن یک بانو مقابل آشوب، با سلاح صدا و ایمان بعضی وقت‌ها تاریخ، نه در سالن‌های بزرگ و نه با بیانیه‌ها، که در میدان‌های کوچک شهرها نوشته می‌شود، آن‌هم با صدای یک زن. زنی که نه فرمانده است و نه سیاست‌مدار، اما درست در لحظه‌ای که باید، می‌ایستد و فریاد می‌زند. از همان لحظه‌ای که خبر در کانال‌های محلی جونقان پیچید، دل خانم نعمتی آشوب شد. پیام‌ها یکی‌یکی می‌آمدند.. کوتاه، شبیه هم، اما با لحنی که آرامش را از دل می‌برد: همه ساعت ۳، میدان اصلی. اعتراض به گرانی‌ها. ظاهر پیام، عادی بود؛ شبیه ده‌ها دعوت دیگر برای اعتراض به مشکلات معیشتی. اما چیزی در میان واژه‌ها، در شتاب ارسال، در تأکیدها، نگران‌کننده به نظر می‌رسید. انگار گرانی فقط بهانه بود؛ پوششی برای ناآرامی. خانه برایش تنگ شده بود. قدم می‌زد. تیک‌تاک ساعت با ضربان قلبش هماهنگ شده بود. چشمش به قاب عکس روی دیوار افتاد؛ تصویر شهدای هسته‌ای. زیر لب گفت: اگه شما بودید، چی کار می‌کردید؟ تصمیم، آرام و ناگهانی آمد. جلوی آینه ایستاد. روسری‌اش را مرتب کرد، چادر مشکی را روی سر انداخت. نگاهش در آینه، دیگر نگاه تردید نبود. گوشی را دوباره چک کرد. همان پیام، این‌بار با مشت گره‌کرده و آتش. دلش لرزید. با خودش گفت: می‌رم. اگه اعتراض به گرانی باشه، حق مردمه. اما اگه بوی آشوب بده، نمی‌تونم ساکت بمونم... بسم‌الله گفت و از خانه بیرون زد. هوای سرد صورتش را سوزاند. هرچه به میدان نزدیک‌تر می‌شد، جمعیت بیشتر می‌شد...اما آزاردهنده‌تر از شلوغی، چهره‌ها بود. خیلی‌ها غریبه بودند. نه لهجه‌شان شبیه مردم شهر بود، نه نگاهشان. ماسک‌هایی که نه برای سرما، که برای پنهان‌کاری به صورت داشتند. شعارها شروع شد. اول مبهم. بعد ناگهان تغییر جهت داد: رضاشاه، روحت شاد.... جاوید شاه دلش فرو ریخت. حدسش درست بود. این‌جا دیگر اعتراض نبود؛ این‌جا صحنه‌ای طراحی‌شده بود. چند لحظه خواست برگردد، اما یاد جمله‌ای افتاد که به خودش گفته بود: نمی‌تونم ساکت باشم. آرام، به انتهای جمعیت رفت. چادر مشکی‌اش میان لباس‌های رنگی و کاپشن‌های تیره، غریب بود. نفس عمیقی کشید و با تمام توان فریاد زد: الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر! صدا مثل برق در میدان دوید. شعارها برای چند ثانیه قطع شد. نگاه‌ها برگشت. همه خیره مانده بودند به یک زن؛ تنها، چادری، ایستاده وسط میدان... دوباره فریاد زد. بلندتر. محکم‌تر. بهت جای خودش را به فحاشی داد. ناسزاها بالا گرفت. می‌خواستند صدایش را خفه کنند؛ اما عقب ننشست. گلوله‌های برفی یکی‌یکی به تنش خورد. صورتش سرد شد. درد را حس کرد، اما ایستاد. در دلش، حضرت زینب را صدا زد؛ همان زنی که در شام، میان جمعیتی نااهل، ایستاد و حقیقت را فریاد زد. با خودش گفت: اگه او توانست، من هم می‌توانم. هر جا آشوبگران می‌رفتند، او چند قدم عقب‌تر، با صدایی رساتر، شعار می‌داد. همین ایستادن، همین فریاد، نظم ساختگی‌شان را به‌هم ریخته بود. عصبانی شدند. حمله کردند. ضربه‌ای به کمرش خورد. درد پیچید. اشک در چشم‌هایش نشست، اما زمین نخورد. یاد پهلوی شکسته حضرت زهرا(س) افتاد. همان یاد، همان داغ، او را سر پا نگه داشت. تاریخ در ذهنش ورق می‌خورد... از کوچه‌های مدینه تا میدان این شهر کوچک. انگار صحنه عوض نشده بود؛ فقط زمان تغییر کرده بود. با ورود نیروهای انتظامی، جمعیت کم‌کم پراکنده شد. آشوبگران رفتند. میدان آرام گرفت. خانم نعمتی‌زاده روی جدول کنار خیابان نشست. نفسش سنگین بود، کمرش درد می‌کرد، اما دلش آرام بود. می‌دانست کاری را که باید، انجام داده است. او یک‌تنه، با چادر و صدا، جلوی آشوب ایستاده بود. ایران کم از این زنان ندارد؛ زنانی که شاید در سکوت، مادرند، معلم‌اند، پژوهشگرند، خانه‌دارند، اما وقتی پای باور و کشور وسط می‌آید، همان‌قدر محکم می‌ایستند که در هر سنگر دیگر. آن شب، در حاشیه اتفاقات جونقان، یک زن، پرچم ایستادگی را بالا نگه داشت. سنگری را حفظ کرد که با اسلحه نگه داشته نمی‌شود... سنگر ایمان، صدا و شجاعت. بانو… چقدر با شکوه، پرچم‌داری می‌کنی. @AFKAREHOWZAVI
# هذا علی به قلم بهناز کچوئیان - نامه را به ما تحویل بده. - من نامه‌ای ندارم. - اسباب و جهازش را بگردید... - چیزی نمی‌یابیم. برمی‌گردیم. - نه! مگر می‌شود دست خالی برگشت! ساره از مکه آمده بود. از وقتی صاحبانش قصد مدینه کردند، بی کس و کار شده بود. حالا آمد تا پیامبر به او اسب و لباس و طعام دهد. با این‌که نه ایمانی با خودش آورده بود، نه حتی اسلامی. پیامبر اسب و لباس و طعام را به او داد. ایمان و اسلام را هم خودش نخواسته بود. حالا برق چند دینار و به روایتی چند درهم، چشمش را پر کرد و نامه توطئه را لای تاریکی شب‌های گیسوانش گم کرد. نامه‌ای که نقشه پنهانی فتح مکه را بر سر زبان‌ها می‌انداخت. - مگر می‌شود دست خالی برگشت؟ این را مثل همیشه، علی گفت. انگار تنها او بود که اعجاز رسالت را به قلب باور داشت. رسول، خودشان گفته بودند: جبرئیل خبرم داد آن زن با نامه توطئه، راهی مکه شده علی نمی‌توانست این‌گونه دست خالی برگردد. تهی برگشتن دست، خبر از تهی بودن عقیده می‌داد. - زن! نامه را بازگردان وگرنه این سیف من است و آن عنق تو... زن، برق باور را در چشمان سیف الله دید. دست در موج گیسوانش چرخاند... فوقع ما وقع "هذا علی" @AFKAREHOWZAVI
-مادری به قلم: زکریایی با هروسیله ای که برایشان توی کیف میگذاشتم یک تکه از دلم هم همراه میشد... جانماز و قرآن و مفاتیح و تسبیح،آخرین چیزهایی بود که گذاشتم تا در این سه روز رفیق و همراه لحظه های ناب بندگی شان باشد... رفاقتی که امیدوارم درازایش به اندازه تمام عمرشان بشود نه فقط همین سه روز... با گلویی بغض کرده و چشمانی حسرت بار بدرقه شان کردم،دلم میخواست من هم میتوانستم مثل آنها معتکف شوم... در را که بستم دری به رویم گشوده شد، ندایی از درون با من نجوا میکرد که غصه و حسرت چرا؟! مگر نفرموده اند که«برترین مساجد زنان شما خانه های آنان است» ؟ پس تو همین حالا هم میتوانی معتکف باشی با ثوابی بالاتر آنروز که پیامبرمان ص می فرمود: « نماز زن به تنهایی در خانه مانند فضیلت نماز وی در جماعت است با بیست و پنج درجه برتری». میدانست که امروز دلت پشت سر مسافران معتکفت با آن ها خواهد رفت... نور امید در دلم جوانه زد، حالا من هم معتکفم در خانه ای که حرم الله است، بهترین مسجد است برای منی که دوست دارم خدایم را عبادت کنم،آنهم چه عبادتی،نه فقط روزه و قیام و رکوع و سجود که عبادتی از جنس مادری... پ.ن: ۱.الفقیه ج1 ص238 ۲.وسائل الشیعة، ج 5، ص 237 @AFKAREHOWZAVI
اعتکاف زیباترین تجلی بنده به قلم :افسانه شریعتی میلاد مولا علی( ع )وشروع ایام البیض وروز پدر روز حضرت عشق است. اینجا همه هستند آمده اندتا تاخودراخالص کنند پاک کنند برای معبودشان از دختر ۹ساله تا خانم ۷۰ساله مردو زن پیروجوان دختر و پسر کودک و نوجوان وچقدرتماشایی است عاشقی باخدادرخانه اش سه روز بندگی سه روز همنشینی باخدا سه روز مهمان ضیافت خدابودن اینجا عاشقان در خانه معشوق مانند فرشتگانی از جنس نور بارایحه ای از لطف و مهربانی محبت و دوستی صدق وصمیمیت از پستی ها ورذیلت ها از رجس وپلیدی ها به دورند. مسافران قطارخدا از مبدأ خویش خودسازی ایستگاه اول سوارمیشوند ایستگاه جهان شناسی رارد میکنند تا به مقصد خود ایستگاه آخر خداشناسی برسند. خوابشان عبادت است. نفس کشیدنشان عبادت است. ذکرشان عبادت است. چشم که باز می‌کنی سجاده می بینی و قرآن و کتاب دعا تسبیح ومناجات باخدا سه روز از آرزوها وامیال نفسانی به دور بودن سه روز از دنیا ومواهبش سخن نگفتن ... سه روز آزاد ازاسیرشیطان بودن ... سه روز رازونیاز با خالق یکتا... وچه دلنشین است صوت اذان... چه ضرب آهنگ زیبایی دارد وقتی از سرگلدسته های مسجد به گوش می رسد. سحروسحری ومناجات سحر افطار وافطاری وهم صحبتی باخدا خوشا به حالشان،حال خوب معنوی را اینجا می‌شود یافت. کوله بارشان پرمی شود ازعبودیت،سعادت،رحمت ونعمت و... بعداز این به سرمنزل حقیقی خویش باز می گردند... ختم گذشته ای پرگناه رادرپشت سردارند وفتح آینده ای خوش ونیک در پیش روی... سه روز مهمانی برسرسفره خدا در خانه خدا باخدا و دوستان خدایی مبارکتان باد. @AFKAREHOWZAVI
تأثیرگذاری رفتار مادر به قلم نجمه صالحی برخی از باورهای بنیادین، نه در کلاس درس شکل می‌گیرند و نه در مواجهه با سخنرانی و مباحثات و حتی در مقررات؛ بلکه در بستر زندگی روزمره، در تجربه‌های مکرر و در روابط عاطفی عمیق ساخته می‌شوند. آنچه انسان در سال‌های نخست زندگی لمس می‌کند، اغلب تا سال‌ها بعد، جهت‌گیری‌های فکری و ارزشی او را تعیین می‌کند. به همین دلیل بسیاری از مفاهیم کلیدی دین، پیش از آن‌که آموخته شوند، زیسته می‌شوند. ولایت نیز از همین سنخ است. در منطق دینی، ولایت صرفاً یک مفهوم اعتقادی یا سیاسی نیست، بلکه نسبتی وجودی با حق، هدایت و مرجعیت الهی است. قرآن کریم هنگامی که از ولایت سخن می‌گوید، آن را در پیوند با ایمان و عمل معنا می‌کند:«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره، ۲۵۷). ولایت در این معنا، تجربه خروج از ظلمت و ورود به نور است؛ تجربه‌ای که بیش از آن‌که با آموزش لفظی حاصل شود، با زیست ایمانی شکل می‌گیرد. نخستین بستر این زیست، خانواده است و در خانواده، مادر نقش محوری دارد. مادر، اولین مرجع کودک برای اعتماد، آرامش و فهم نظم جهان است. کیفیت این رابطه، مستقیماً بر درک کودک از مفاهیمی چون اطاعت و تبعیت اثر می‌گذارد. به همین دلیل است که در متون دینی، بارها بر پیوند میان ایمان والدین و سرنوشت فرزندان تأکید شده است؛ چنان‌که قرآن از زبان مؤمنان نقل می‌کند: «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ» (فرقان، ۷۴)؛ درخواستی که نشان می‌دهد آرامش و استواری معنوی خانواده، زمینه‌ساز هدایت نسل بعد است. در سنت روایی نیز، دینداریِ فاقد تجسم عملی، به‌شدت مورد نقد قرار گرفته است. در حکمت ۷۳، نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه‌السلام تصریح می‌کند: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ»؛ کسی که خود را پیشوا قرار می‌دهد، باید از اصلاح خویش آغاز کند. این قاعده، در تربیت ولایی، پیش از هر کس درباره مادر صادق است؛ زیرا او بی‌آن‌که ادعای پیشوایی داشته باشد، عملاً الگوی نخست کودک است. روایت‌های متعددی نیز بر اثرگذاری غیرمستقیم رفتار مادر تأکید دارند. در منطق دینی، کودک بیش از آن‌که از گفتار متأثر شود، از حال و رفتار والدین تأثیر می‌پذیرد. همین مسئله است که سبب شده در متون اخلاقی، خودسازی مادر شرط اصلی تربیت دینی دانسته شود، نه صرفاً انتقال دستورها و آموزه‌ها. شواهد اجتماعی امروز نیز این منطق را تأیید می‌کند. در خانواده‌هایی که مادر، خود دارای ثبات ایمانی، آرامش روانی و انسجام رفتاری است، کودکان معمولاً اطاعت و مرجعیت را به‌عنوان امری معنادار تجربه می‌کنند. در مقابل، هنگامی که زیست دینی با اضطراب، فشار یا تناقض همراه باشد، همان مفاهیم دینی در ذهن کودک با احساس ناامنی گره می‌خورند و در سال‌های بعد به مقاومت یا گریز می‌انجامند. مسئله اینجاست که در بسیاری از سیاست‌گذاری‌های فرهنگی، این لایه عمیق نادیده گرفته می‌شود. تمرکز بر تولید محتوا و آموزش مستقیم، بدون توجه به زیست حاملان اصلی تربیت، به نتیجه‌ای پایدار نمی‌رسد. در صورتی‌که متون دینی، از ابتدا مسیر دیگری را نشان داده‌اند: اصلاح از درون، سپس انتقال به بیرون، به دیگر سخن، اول خودسازی و بعد دیگر سازی. پیش از هر چیز، یکی از مهم‌ترین راهکارهای این مسئله، بازاندیشی در جایگاه مادر در منظومه تربیت ولایی است. حمایت از خودسازی معنوی مادران، کاستن از فشارهای روانی و اجتماعی آنان و به‌رسمیت شناختن نقش زیست ایمانی در تربیت، می‌تواند زمینه انتقال طبیعی و پایدار مفاهیم ولایی را فراهم کند. ولایت، اگر در خانه و در رفتار روزمره معنا نشود، در هیچ سطح دیگری ماندگار نخواهد شد. @AFKAREHOWZAVI
وفات حضرت زینب(س)؛ بررسی تاریخی یک تاریخ مشهور به قلم زهرا کبیری پور مسئلۀ تاریخ وفات حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) از جمله موضوعاتی است که در منابع تاریخی متقدم، به‌صورت دقیق و یکسان گزارش نشده و همین امر موجب اختلاف اقوال در میان مورخان شده است. با این حال، بررسی گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که برخی تاریخ‌ها از شهرت و مقبولیت بیشتری برخوردارند. بسیاری از منابع تاریخی متقدم، اگرچه به تفصیل به زندگی، جایگاه و نقش تاریخی حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) ـ به‌ویژه پس از واقعۀ عاشورا ـ پرداخته‌اند، اما دربارۀ زمان دقیق وفات ایشان گزارشی صریح و مستند ارائه نکرده‌اند. از جمله، محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین، با آنکه به شرح حال بانوان بنی‌هاشم توجه نشان داده‌اند، تاریخ وفات حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) را مشخص نکرده‌اند. در مقابل، برخی منابع تاریخی و تراجم‌نگارانه متأخرتر، تاریخ وفات ایشان را پانزدهم ماه رجب ذکر کرده‌اند. ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق، ضمن اشاره به مقام و فضائل حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها)، به وفات ایشان در حوالی سال‌های پس از واقعه عاشورا اشاره دارد؛ هرچند در تعیین سال، تصریح روشنی ارائه نمی‌کند. با این حال، شارحان و مورخان پسین، با جمع‌بندی قرائن تاریخی، سال ۶۲ هجری قمری را محتمل‌تر دانسته‌اند. همچنین سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، ضمن بیان مصائب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) پس از عاشورا، به وفات حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در شام یا مدینه اشاره می‌کند، بی‌آنکه تاریخ روز و ماه را به‌طور قطعی مشخص کند؛ امری که نشان‌دهندۀ فقدان گزارش دقیق در منابع اولیه است. بر اساس این وضعیت، تاریخ ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری قمری را باید نه یک تاریخ قطعیِ اجماعی، بلکه قول مشهور و پذیرفته‌شده در سنت تاریخی و آیینی شیعه دانست؛ تاریخی که به‌دلیل شهرت، انسجام روایی و پذیرش عمومی، در تقویم‌های مذهبی و آیین‌های سوگواری تثبیت شده است. در نتیجه، بزرگداشت وفات حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در پانزدهم رجب، هرچند از منظر تاریخ‌نگاری سخت‌گیرانه با قطعیت کامل همراه نیست، اما از منظر عرف دینی، حافظۀ تاریخی شیعه و سنت سوگ‌محور آیینی، امری موجه و قابل دفاع به شمار می‌آید. * قزوینی، زینب الکبری من المهد الی اللحد، ۱۴۲۴ق، ص۵۹۱. رسولی محلاتی، زینب عقیله بنی‌هاشم، نشر مشعر، ۱۱۲. @AFKAREHOWZAVI