#اعتکافِ-مادری
به قلم: زکریایی
با هروسیله ای که برایشان توی کیف میگذاشتم یک تکه از دلم هم همراه میشد...
جانماز و قرآن و مفاتیح و تسبیح،آخرین چیزهایی بود که گذاشتم تا در این سه روز رفیق و همراه لحظه های ناب بندگی شان باشد...
رفاقتی که امیدوارم درازایش به اندازه تمام عمرشان بشود نه فقط همین سه روز...
با گلویی بغض کرده و چشمانی حسرت بار بدرقه شان کردم،دلم میخواست من هم میتوانستم مثل آنها معتکف شوم...
در را که بستم دری به رویم گشوده شد،
ندایی از درون با من نجوا میکرد که غصه و حسرت چرا؟!
مگر نفرموده اند که«برترین مساجد زنان شما خانه های آنان است» ؟
پس تو همین حالا هم میتوانی معتکف باشی با ثوابی بالاتر
آنروز که پیامبرمان ص می فرمود:
« نماز زن به تنهایی در خانه مانند فضیلت نماز وی در جماعت است با بیست و پنج درجه برتری». میدانست که امروز دلت پشت سر مسافران معتکفت با آن ها خواهد رفت...
نور امید در دلم جوانه زد،
حالا من هم معتکفم در خانه ای که حرم الله است، بهترین مسجد است برای منی که دوست دارم خدایم را عبادت کنم،آنهم چه عبادتی،نه فقط روزه و قیام و رکوع و سجود که عبادتی از جنس مادری...
پ.ن:
۱.الفقیه ج1 ص238
۲.وسائل الشیعة، ج 5، ص 237
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
اعتکاف زیباترین تجلی بنده
به قلم :افسانه شریعتی
میلاد مولا علی( ع )وشروع ایام البیض وروز پدر
روز حضرت عشق است.
اینجا همه هستند
آمده اندتا تاخودراخالص کنند پاک کنند برای معبودشان
از دختر ۹ساله تا خانم ۷۰ساله
مردو زن پیروجوان دختر و پسر
کودک و نوجوان
وچقدرتماشایی است عاشقی باخدادرخانه اش
سه روز بندگی
سه روز همنشینی باخدا
سه روز مهمان ضیافت خدابودن
اینجا عاشقان در خانه معشوق
مانند فرشتگانی از جنس نور
بارایحه ای از لطف و مهربانی
محبت و دوستی
صدق وصمیمیت
از پستی ها ورذیلت ها
از رجس وپلیدی ها
به دورند.
مسافران قطارخدا
از مبدأ خویش خودسازی ایستگاه اول سوارمیشوند ایستگاه جهان شناسی رارد میکنند تا به مقصد خود ایستگاه آخر خداشناسی برسند.
خوابشان عبادت است.
نفس کشیدنشان عبادت است.
ذکرشان عبادت است.
چشم که باز میکنی سجاده می بینی و
قرآن و کتاب دعا
تسبیح ومناجات باخدا
سه روز از آرزوها وامیال نفسانی به دور بودن
سه روز از دنیا ومواهبش سخن نگفتن ...
سه روز آزاد ازاسیرشیطان بودن ...
سه روز رازونیاز با خالق یکتا...
وچه دلنشین است صوت اذان...
چه ضرب آهنگ زیبایی دارد وقتی از سرگلدسته های مسجد به گوش می رسد.
سحروسحری ومناجات سحر
افطار وافطاری وهم صحبتی باخدا
خوشا به حالشان،حال خوب معنوی را اینجا میشود یافت.
کوله بارشان پرمی شود
ازعبودیت،سعادت،رحمت ونعمت و...
بعداز این به سرمنزل حقیقی خویش باز می گردند...
ختم گذشته ای پرگناه رادرپشت سردارند وفتح آینده ای خوش ونیک در پیش روی...
سه روز مهمانی برسرسفره خدا در خانه خدا باخدا و دوستان خدایی مبارکتان باد.
@AFKAREHOWZAVI
تأثیرگذاری رفتار مادر
به قلم نجمه صالحی
برخی از باورهای بنیادین، نه در کلاس درس شکل میگیرند و نه در مواجهه با سخنرانی و مباحثات و حتی در مقررات؛ بلکه در بستر زندگی روزمره، در تجربههای مکرر و در روابط عاطفی عمیق ساخته میشوند. آنچه انسان در سالهای نخست زندگی لمس میکند، اغلب تا سالها بعد، جهتگیریهای فکری و ارزشی او را تعیین میکند. به همین دلیل بسیاری از مفاهیم کلیدی دین، پیش از آنکه آموخته شوند، زیسته میشوند.
ولایت نیز از همین سنخ است. در منطق دینی، ولایت صرفاً یک مفهوم اعتقادی یا سیاسی نیست، بلکه نسبتی وجودی با حق، هدایت و مرجعیت الهی است. قرآن کریم هنگامی که از ولایت سخن میگوید، آن را در پیوند با ایمان و عمل معنا میکند:«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره، ۲۵۷).
ولایت در این معنا، تجربه خروج از ظلمت و ورود به نور است؛ تجربهای که بیش از آنکه با آموزش لفظی حاصل شود، با زیست ایمانی شکل میگیرد.
نخستین بستر این زیست، خانواده است و در خانواده، مادر نقش محوری دارد. مادر، اولین مرجع کودک برای اعتماد، آرامش و فهم نظم جهان است. کیفیت این رابطه، مستقیماً بر درک کودک از مفاهیمی چون اطاعت و تبعیت اثر میگذارد. به همین دلیل است که در متون دینی، بارها بر پیوند میان ایمان والدین و سرنوشت فرزندان تأکید شده است؛ چنانکه قرآن از زبان مؤمنان نقل میکند:
«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ» (فرقان، ۷۴)؛ درخواستی که نشان میدهد آرامش و استواری معنوی خانواده، زمینهساز هدایت نسل بعد است.
در سنت روایی نیز، دینداریِ فاقد تجسم عملی، بهشدت مورد نقد قرار گرفته است. در حکمت ۷۳، نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیهالسلام تصریح میکند: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ»؛ کسی که خود را پیشوا قرار میدهد، باید از اصلاح خویش آغاز کند. این قاعده، در تربیت ولایی، پیش از هر کس درباره مادر صادق است؛ زیرا او بیآنکه ادعای پیشوایی داشته باشد، عملاً الگوی نخست کودک است.
روایتهای متعددی نیز بر اثرگذاری غیرمستقیم رفتار مادر تأکید دارند. در منطق دینی، کودک بیش از آنکه از گفتار متأثر شود، از حال و رفتار والدین تأثیر میپذیرد. همین مسئله است که سبب شده در متون اخلاقی، خودسازی مادر شرط اصلی تربیت دینی دانسته شود، نه صرفاً انتقال دستورها و آموزهها.
شواهد اجتماعی امروز نیز این منطق را تأیید میکند. در خانوادههایی که مادر، خود دارای ثبات ایمانی، آرامش روانی و انسجام رفتاری است، کودکان معمولاً اطاعت و مرجعیت را بهعنوان امری معنادار تجربه میکنند. در مقابل، هنگامی که زیست دینی با اضطراب، فشار یا تناقض همراه باشد، همان مفاهیم دینی در ذهن کودک با احساس ناامنی گره میخورند و در سالهای بعد به مقاومت یا گریز میانجامند.
مسئله اینجاست که در بسیاری از سیاستگذاریهای فرهنگی، این لایه عمیق نادیده گرفته میشود. تمرکز بر تولید محتوا و آموزش مستقیم، بدون توجه به زیست حاملان اصلی تربیت، به نتیجهای پایدار نمیرسد. در صورتیکه متون دینی، از ابتدا مسیر دیگری را نشان دادهاند: اصلاح از درون، سپس انتقال به بیرون، به دیگر سخن، اول خودسازی و بعد دیگر سازی.
پیش از هر چیز، یکی از مهمترین راهکارهای این مسئله، بازاندیشی در جایگاه مادر در منظومه تربیت ولایی است. حمایت از خودسازی معنوی مادران، کاستن از فشارهای روانی و اجتماعی آنان و بهرسمیت شناختن نقش زیست ایمانی در تربیت، میتواند زمینه انتقال طبیعی و پایدار مفاهیم ولایی را فراهم کند. ولایت، اگر در خانه و در رفتار روزمره معنا نشود، در هیچ سطح دیگری ماندگار نخواهد شد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
وفات حضرت زینب(س)؛ بررسی تاریخی یک تاریخ مشهور
به قلم زهرا کبیری پور
مسئلۀ تاریخ وفات حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) از جمله موضوعاتی است که در منابع تاریخی متقدم، بهصورت دقیق و یکسان گزارش نشده و همین امر موجب اختلاف اقوال در میان مورخان شده است. با این حال، بررسی گزارشهای تاریخی نشان میدهد که برخی تاریخها از شهرت و مقبولیت بیشتری برخوردارند.
بسیاری از منابع تاریخی متقدم، اگرچه به تفصیل به زندگی، جایگاه و نقش تاریخی حضرت زینب (سلاماللهعلیها) ـ بهویژه پس از واقعۀ عاشورا ـ پرداختهاند، اما دربارۀ زمان دقیق وفات ایشان گزارشی صریح و مستند ارائه نکردهاند. از جمله، محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین، با آنکه به شرح حال بانوان بنیهاشم توجه نشان دادهاند، تاریخ وفات حضرت زینب (سلاماللهعلیها) را مشخص نکردهاند.
در مقابل، برخی منابع تاریخی و تراجمنگارانه متأخرتر، تاریخ وفات ایشان را پانزدهم ماه رجب ذکر کردهاند. ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق، ضمن اشاره به مقام و فضائل حضرت زینب (سلاماللهعلیها)، به وفات ایشان در حوالی سالهای پس از واقعه عاشورا اشاره دارد؛ هرچند در تعیین سال، تصریح روشنی ارائه نمیکند. با این حال، شارحان و مورخان پسین، با جمعبندی قرائن تاریخی، سال ۶۲ هجری قمری را محتملتر دانستهاند.
همچنین سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، ضمن بیان مصائب اهلبیت (علیهمالسلام) پس از عاشورا، به وفات حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در شام یا مدینه اشاره میکند، بیآنکه تاریخ روز و ماه را بهطور قطعی مشخص کند؛ امری که نشاندهندۀ فقدان گزارش دقیق در منابع اولیه است.
بر اساس این وضعیت، تاریخ ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری قمری را باید نه یک تاریخ قطعیِ اجماعی، بلکه قول مشهور و پذیرفتهشده در سنت تاریخی و آیینی شیعه دانست؛ تاریخی که بهدلیل شهرت، انسجام روایی و پذیرش عمومی، در تقویمهای مذهبی و آیینهای سوگواری تثبیت شده است.
در نتیجه، بزرگداشت وفات حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در پانزدهم رجب، هرچند از منظر تاریخنگاری سختگیرانه با قطعیت کامل همراه نیست، اما از منظر عرف دینی، حافظۀ تاریخی شیعه و سنت سوگمحور آیینی، امری موجه و قابل دفاع به شمار میآید.
* قزوینی، زینب الکبری من المهد الی اللحد، ۱۴۲۴ق، ص۵۹۱.
رسولی محلاتی، زینب عقیله بنیهاشم، نشر مشعر، ۱۱۲.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
💥نزاع جبر و اختیار
(مناظرهی عقیلۀ بنیهاشم با ابنزیاد)
به قلم مرضیه رمضانقاسم
در قصر حکومت کوفه، ابنزیاد بر تخت مرتفعش تکیه زده بود؛ مردی که هر صدای مخالفی را با شمشیر خاموش مینمود، اینبار نیز قصر را صحنهی نمایش قدرت پوشالی خود کرده بود؛ روبرویش، قافلهای ایستاده بودند: زنانی خسته، کودکانی نالان و مردانی در غل و زنجیر که غبار ماتم و رنج سفر بر چهرههایشان نشسته بود، اما در میان مردان دو نور صاعد و در بین زنان بانویی بود که قامتش چون کوه استوار و نگاهش چون شمشیرِ بُرّان میدرخشید.
ابنزیاد با تحقیر به اسرا نگاه کرد؛ نگاهش روی آن بانوی بزرگ ماند، هیبتش یادآور فاتح خیبر و حیایش جلوۀ حیای دختر رسول خدا بود؛ او را شناخت: زینب، دختر علی و فاطمه، حالا در اسارت او بود.
ابنزیاد فرصت را مغتنم شمرد تا هم زخمهای دیرینۀ دلش را از پدر این بانو التیام بخشد، هم نمکی بر داغ دل عقیلهی بنیهاشم بپاشد؛ اما او میدانست که اگر صریح سخن بگوید، جنایتش برملا میشود، پس چارهای اندیشید و برای توجیه ستم خویش، جنایاتش را در پوشش جبر و تقدیر الهی پنهان نمود و خود را مجری قضا و قدر خدا معرفی کرد؛ پس با طعنهای سنگین رو به حضرت زینب (سلاماللهعلیها) کرد و پرسید:
«كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیک و أَهْلِ بَيْتِک؟»
(دیدى خدا با برادر و خاندانت چه كرد؟!
تقدیر الهی برای آنها چه بود؟)
نفس در سینۀ حضار حبس شد، برخی با آهی جانسوز، حرف او را تأیید کردند و بر سرنوشت لعنت فرستادند؛ همۀ چشمها به آن بانو دوخته شد و منتظر بودند که نالهای بلند کند یا زاری سر دهد؛ اما در کمال ناباوری، صدای علی (علیهالسلام) از حلقوم زینت کربلا برخاست؛ با آرامشی آمیخته با عزت و اقتدار، پاسخی داد که بنیان تزویر را لرزاند:
«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا… الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِنَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ أَطْهَرَنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهِيرًا.»
(چیزی جز زیبایی ندیدم…سپاس خداوندی را که ما را به پیامبرش (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) گرامی داشت و از هر پلیدی پاکیزهمان گردانید.)
این پاسخ، تیر خلاصی به قلب جبرگرایی ابنزیاد بود و اینگونه زینب کبری (سلاماللهعلیها) با یک جمله، سد دروغین «جبر» را فرو ریخت و نشان داد که "ستم"، انتخاب ستمگر است، نه تقدیر الهی.
#رحلت_حضرت_زینب
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
یا رادّ ما قد فات..
به قلم زهرا کبیری پور
بعضی دعاها را سالها میخوانیم، بدون اینکه وارد زندگیمان شوند. کلماتشان درست از کنار گوشمان رد میشوند؛ محترم، آشنا و بیادعا.
اُمّ داوود از همان دعاهاست. دعایی که سالها در حاشیۀ مسجد شنیده بودم؛ دعایی کشدار، طولانی، با اسامیِ فراوان. گمان میکردم سهم من از آن دعا، خواندن آن در روز سوم اعتکاف است و تمام.
اما دعاها صبورتر از ما هستند. میمانند تا زندگیِ آدم را به نقطهای برسانند که دیگر نتوان از کنارشان رد شد.
برای من، آن نقطه وقتی بود که فهمیدم بعضی چیزها از دست نمیروند؛ گُم میشوند.
نه دیگر زمانشان قابل جبران است، نه مسیرشان قابل بازگشت. آنجا بود که ناگهان یک صدا از دل دعا بیرون آمد و ایستاد مقابلم: «یا رادَّ ما قد فات».
خدایی که فقط بخشنده نیست؛ برگرداننده هم است.
خدایی که با آینده معامله نمیکند، با گذشتهی ما هم کار دارد.
آن لحظه فهمیدم چرا این اسم را قبلترها نمیدیدم.
کسی که هنوز چیزی از او فوت نشده، چه نیازی به خدایِ بازگرداننده دارد؟
«ما فات» وقتی معنا پیدا میکند که آدم مزۀ نبودن را چشیده باشد؛ نبودنِ سلامتی، نبودنِ فرصت، نبودنِ خودِ سابقش.
از آن روز، اُمّ داوود برایم دیگر یک دعای ساده نیست.
گفتوگویی آرام است با خدایی که بلد است چه چیزهایی را نمیشود دوباره ساخت، اما میشود دوباره پس گرفت.
شاید راز بعضی اسمهای خدا همین باشد:
تا زخمی نباشی، آن اسم را نمیبینی.
تا چیزی از تو نرفته باشد، صدایش نمیکنی.
و چه آرامش عجیبی دارد دانستنِ اینکه در میان تمام نامها، خدایی هست که کارش فقط بخشیدن نیست؛ بلکه بازگرداندن هم است؛ بازگرداندنِ چیزهایی که فکر میکردی برای همیشه از دست رفتهاند.
یا رادَّ ما قد فات…
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
به قلم زهرا جلائی
او تجسم یک روح متعالی بود؛ بانویی نجیب که وسعت قلبش، فراتر از کرانههای این خاک خاکی بود. دنیا در نظرش، متاعی کمارزش بود که هرگز نتوانست او را به بند کشد.
زندگیاش، مصافی بود دائمی با رنج و فقدان. در برابر مشکلات، کوهی بود استوار از صبر که هیچ طوفانی را یارای لرزاندنش نبود. کنایهها، تهمتها و تحقیرها، جز بر عزت و وقار او نیفزود، و پاسخ او به تمام ناملایمات، سکوت پرشکوه عظمت بود.
او طعم تلخ تمامی فراقها را چشید؛ داغِ پدر، غمِ مادر، اندوهِ برادر و برادرزاده، فقدانِ همسر، و جانسوزترین داغها، فراقِ فرزند. هر داغی، خنجری بود بر جان، اما قلبش تسلیم محض رضای پروردگار بود. در این وادی پربلا، ایمانش او را از پا نینداخت، بلکه او را به مقام رضا رساند.
نجابت او چنان بود که در حریم عفاف خود زیست و کمتر کسی از حال او باخبر بود. بانویی که حتی همسایگان نیز از وجود پر خیر و برکتش شگفتزده شدند و پرسیدند: «مگر علی (ع) دختری داشت؟»
او مظهر تمام زیباییهای اخلاقی بود: خوشاخلاق، مهربان و در نهایت فداکاری.
شخصیت او، الگویی جامع و همه جانبه بود:
در مقابل دوست و خودی، چشمهسار لطف و رحمت بود و مهر و خوشرویی؛
اما در مواجهه با ظلم و دشمن، شجاع، نترس و بیباک به پا میخاست و با کلام و عمل، ستیزهجویی ظالمان را درهم میشکست.
آری، دین من، دین بانویی است که در اوج فداکاری و صبر، در قلهی شجاعت و آزادگی نیز ایستاد. او درس زندگی، مقاومت و بزرگی روح را به تمام تاریخ آموخت .
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
انتشار یادداشت خانم زهراقدیم پور
http://zanannews.ir/151067
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
از قناتْ ملک تا ملکوت
به قلم زهرا قدیمپور
در دامن فاطمهبانوی قنات ملک، از تبار آفتاب، چشم به جهان گشود.
خداوند لبخندی زد و صدای زندگی بر نبض طبیعت کوبید، و در سراسر ایران بهار شد.
در سادگی و بیآلایشیِ خانهی حسنآقا قد کشید؛ ایمانی به تبلور نور و طراوت یقین، و خلوصی به زلالی آب، بر آینهی خدانمای ما تابید، و بازتابش سراسر جهان را دربر گرفت.
بزرگمرد کوچکِ پدر، خود پدری شد برای تمام جهان اسلام؛ که تا آخرین نفسهای در اسارتِ خاکش، برای امنیت فرزندانش جانها سوزاند و نگاه آرام و نافذش، تسکینی برای دل آن آقایی که فرمود: «او را عزیزِ جانها بدارید.»
در سایهی وفاداری وجودش، مالکاشتر شد برای علی، و در ظلّ شجاعتش، “فرماندهی بیسایه” برای دشمنانِ علی.
از شجاعت و رشادتش همین بس که یزیدِ زمانه با شنیدن تنها نامِ این بزرگمرد تاریخ، لرزه بر اندامش میافتاد و جرئتِ رویارویی با او را نداشت.
و چنین شد که در خفقانِ زمستان سردی، در تاریکروشنِ شبِ زیارتی اباعبداللهالحسین(علیه السلام)، آنگاه که ما در بسترِ امنیتی که سردار برایمان گستردانده بود، آسوده خفته بودیم، دستی جداشده از بدن، بر شرمندگی خاکِ عراق افتاد.
همان دستی که رئوفانه بر سر دختران سرزمینش میکشید؛ بسان نوازشی بود از جنس امنیت، تکیهگاهی پولادین، و در عین صلابت، به لطافت آن شاخهگل میان ربنای نمازش که به جان پذیرفت و لبخند بر لبانِ آن دردانهی شهید نشاند.
خنجری که از پشتسر کشیده شد، ناجوانمردانه پروازِ آسمانی جوانمردِ ما را از راه دور بی فرود گذاشت و همان آسمانِ بیفرود، شد آزادیِ روح بلندپروازی که همواره شهید زیسته بود.
سردار بیریای ما قبل از نبردش رجزخوانی نکرد، اما تمام جهان رجزخوانِ رشادتهای او شدند.
و امّا فتنههای تو، ای یزید!
با شعارِ آزادی، علیهِ آزادی، و علیهِ آزادگی، از خشمی و دردی آشناست…
از فاطمههای عفیفه و رشیده و نجیبه و عقیله و غیوری که دامانشان مهد پرورش حاجقاسمهاست.
و تو خواندهای فردای فریادِ زنان سرزمینم را که زینبوار، الغوثِ حسینِ زمانشان را لبیک گفتهاند؛
و خواندهای که از قطرهقطرهی وجودشان، حاجقاسمها خواهند پروراند.
و بدان که بیتردید میپرورانند سردارانِ جهان اسلام را؛ که از ازل تا ابدشان، از ملک تا ملکوتشان، فریادِ آزادی و آزادگی است؛ سردارانی که سراپای وجودشان را فدای آن لحظه میکنند که بر سنگ مزارشان بنویسند:
«سربازِ آقا»
آری! عَلَم اسلام در دستانِ زنان غیوری است که زندگیشان را آزادانه فدای آزادگانِ اسلام نابِ محمدی کردهاند و از دامانشان حاجقاسمها به معراج میروند؛ معراجی که امامِ زمانمان، مهدیِ موعود را برایمان به ارمغان می آورد!
و امروز، فرزندان همان زنان، گلهای محمدی را با قطرهقطرهی خونشان آبیاری کردهاند.
و فردا، به قطع یقین، جمهوریِ گلهای محمدی است!
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
نارسایی واژه
به قلم مریم بهمن
واژه ها برای توصیف علی (ع) ناتوانند؛
با کدام واژه او را ستایش کنم؟
از کدام ویژگی او سخن گویم که سخنوران عالم از وصف او عاجزند.
جمله فضایل انسانی در امیرالمومنین علی (ع) به گونه ای خاص و ویژه است:
تولد او در کعبه رخ داد که هیچ انسانی، نه قبل و نه بعد از او، به این کرامت مشرف نشد؛
انسانیت با وجود علی کمال یافت و فضایل انسانی در شخصیت او لباس جمال پوشید؛
دین با پشتوانه او تکمیل شد و پیامبر خاتم به وصایت او به تبلیغ رسالت جامه اکمال پوشاند؛
ملکات گونه گون در وجود مبارکش مجتمع گردید؛ عطوفت و عدالت، زهد و جنگاوری، عبادت و شجاعت جز در شخصیت علی یکجا گرد نخواهند آمد؛
هیچ کس جز او شایسته خوابیدن در بستر پیامبر در شب خطر نبود؛
در جنگها ذوالفقار او حسن ختام پیروزی را در میدان ترسیم میکرد؛
کرب و گرفتاری را از چهره ملکوتی رسول خاتم برطرف میکرد؛
کهف حصین و پناهگاه یتیمان و درماندگان بود؛
همسری سیده نساء عالمین و پدری دو سید شباب اهل جنت تنها زیبنده نام اوست؛
هنوز هم واژه ای در توصیف علی (ع) نمی یابم؛ واژه ها در وصف او عاجز و درمانده اند؛
و عقول از سیر در شخصیت او قاصرند.
" نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت، متحیرم چه خوانم شه ملک لافتی را"
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#زینب، رسالتِ جاودان
به قلم زهرا سادات محمدی
نفس کشیدن بی حسین (ع) حتی برایت متصور هم نبود. شاید حتی گمان نمیبردی که تا قلب میدان عاشورا، پیش روی و در گودال قتلگاه، صبرت را به آزمون نهی، و سرو قامتتر از پیش، بایستی برای آغاز رسالتی بس خطیر. ویا هرگز به سرپرستی کاروان برادر، بدون حضور او، نیندیشیده بودی.
در اوج خطر، چون ابری سایه ی حمایتت را بر سر سیدسجاد (ع) گستراندی و جان را سپر ولی زمان ساختی. چه نیکو در حمایت از ولایت، به مادرت شباهت یافتی.
باورکردنی نبود که چگونه در برابر مردم مکار و خیانتکار کوفه و در کاخ یزید سفّاک، زبان علی (ع) در کام باشی. سختترین صحنهها را بدون کوچکترین ضعف و سستی پشت سر نهادی.
تا انتهای میدان، پرچمدار ایستادی و کاروان اهل بیت را بدون کمترین ترک اولی سرپرستی کردی و به مقصد رساندی. در شهر رسول (ص)، سنگ بنای نهایی را گذاشتی تا یاد و عشق حسین (ع) برای همیشه بماند و حرارتی بر قلبهای عاشقان شود که تا ظهور مُنتَقِم، هرگز سرد نگردد.
سرانجام، به پایان رسالت عظیمت رسیدی. در فراق حسین (ع)، دیگر نفس کشیدن دشوار بود. روحت مدّتها پیش با او پرواز کرده بود و جسم، با همراهی روح بزرگت، وسعت یافته بود؛ هنگامهٔ وصل فرا رسیده بود و پر کشیدی و خود را به اهل کساء رساندی. و ما مانده ایم و التماس دعا و دست به دامان شما؛ ما را دریاب و ظهور منتقم ثارالله را بطلب.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI