eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌ یا رادّ ما قد فات.. به قلم زهرا کبیری پور بعضی دعاها را سال‌ها می‌خوانیم، بدون اینکه وارد زندگی‌مان شوند. کلماتشان درست از کنار گوشمان رد می‌شوند؛ محترم، آشنا و بی‌ادعا. اُمّ داوود از همان دعاهاست. دعایی که سال‌ها در حاشیۀ مسجد شنیده بودم؛ دعایی کش‌دار، طولانی، با اسامیِ فراوان. گمان می‌کردم سهم من از آن دعا، خواندن آن در روز سوم اعتکاف است و تمام. اما دعاها صبورتر از ما هستند. می‌مانند تا زندگیِ آدم را به نقطه‌ای برسانند که دیگر نتوان از کنارشان رد شد. برای من، آن نقطه وقتی بود که فهمیدم بعضی چیزها از دست نمی‌روند؛ گُم می‌شوند. نه دیگر زمانشان قابل جبران است، نه مسیرشان قابل بازگشت. آن‌جا بود که ناگهان یک صدا از دل دعا بیرون آمد و ایستاد مقابلم: «یا رادَّ ما قد فات». خدایی که فقط بخشنده نیست؛ برگرداننده هم است. خدایی که با آینده معامله نمی‌کند، با گذشته‌ی ما هم کار دارد. آن لحظه فهمیدم چرا این اسم را قبل‌ترها نمی‌دیدم. کسی که هنوز چیزی از او فوت نشده، چه نیازی به خدایِ بازگرداننده دارد؟ «ما فات» وقتی معنا پیدا می‌کند که آدم مزۀ نبودن را چشیده باشد؛ نبودنِ سلامتی، نبودنِ فرصت، نبودنِ خودِ سابقش. از آن روز، اُمّ داوود برایم دیگر یک دعای ساده نیست. گفت‌وگویی آرام است با خدایی که بلد است چه چیزهایی را نمی‌شود دوباره ساخت، اما می‌شود دوباره پس گرفت. شاید راز بعضی اسم‌های خدا همین باشد: تا زخمی نباشی، آن اسم را نمی‌بینی. تا چیزی از تو نرفته باشد، صدایش نمی‌کنی. و چه آرامش عجیبی دارد دانستنِ این‌که در میان تمام نام‌ها، خدایی هست که کارش فقط بخشیدن نیست؛ بلکه بازگرداندن هم است؛ بازگرداندنِ چیزهایی که فکر می‌کردی برای همیشه از دست رفته‌اند. یا رادَّ ما قد فات… @AFKAREHOWZAVI
به قلم زهرا جلائی او تجسم یک روح متعالی بود؛ بانویی نجیب که وسعت قلبش، فراتر از کرانه‌های این خاک خاکی بود. دنیا در نظرش، متاعی کم‌ارزش بود که هرگز نتوانست او را به بند کشد. زندگی‌اش، مصافی بود دائمی با رنج و فقدان. در برابر مشکلات، کوهی بود استوار از صبر که هیچ طوفانی را یارای لرزاندنش نبود. کنایه‌ها، تهمت‌ها و تحقیرها، جز بر عزت و وقار او نیفزود، و پاسخ او به تمام ناملایمات، سکوت پرشکوه عظمت بود. او طعم تلخ تمامی فراق‌ها را چشید؛ داغِ پدر، غمِ مادر، اندوهِ برادر و برادرزاده، فقدانِ همسر، و جان‌سوزترین داغ‌ها، فراقِ فرزند. هر داغی، خنجری بود بر جان، اما قلبش تسلیم محض رضای پروردگار بود. در این وادی پربلا، ایمانش او را از پا نینداخت، بلکه او را به مقام رضا رساند. نجابت او چنان بود که در حریم عفاف خود زیست و کمتر کسی از حال او باخبر بود. بانویی که حتی همسایگان نیز از وجود پر خیر و برکتش شگفت‌زده شدند و پرسیدند: «مگر علی (ع) دختری داشت؟» او مظهر تمام زیبایی‌های اخلاقی بود: خوش‌اخلاق، مهربان و در نهایت فداکاری. شخصیت او، الگویی جامع و همه جانبه بود: در مقابل دوست و خودی، چشمه‌سار لطف و رحمت بود و مهر و خوش‌رویی؛ اما در مواجهه با ظلم و دشمن، شجاع، نترس و بی‌باک به پا می‌خاست و با کلام و عمل، ستیزه‌جویی ظالمان را درهم می‌شکست. آری، دین من، دین بانویی است که در اوج فداکاری و صبر، در قله‌ی شجاعت و آزادگی نیز ایستاد. او درس زندگی، مقاومت و بزرگی روح را به تمام تاریخ آموخت . @AFKAREHOWZAVI
از قناتْ ملک تا ملکوت به قلم زهرا قدیم‌پور در دامن فاطمه‌بانوی قنات ملک، از تبار آفتاب، چشم به جهان گشود. خداوند لبخندی زد و صدای زندگی بر نبض طبیعت کوبید، و در سراسر ایران بهار شد. در سادگی و بی‌آلایشیِ خانه‌ی حسن‌آقا قد کشید؛ ایمانی به تبلور نور و طراوت یقین، و خلوصی به زلالی آب، بر آینه‌ی خدانمای ما تابید، و بازتابش سراسر جهان را دربر گرفت. بزرگ‌مرد کوچکِ پدر، خود پدری شد برای تمام جهان اسلام؛ که تا آخرین نفس‌های در اسارتِ خاکش، برای امنیت فرزندانش جان‌ها سوزاند و نگاه آرام و نافذش، تسکینی برای دل آن آقایی که فرمود: «او را عزیزِ جان‌ها بدارید.» در سایه‌ی وفاداری‌ وجودش، مالک‌اشتر شد برای علی، و در ظلّ شجاعتش، “فرمانده‌ی بی‌سایه” برای دشمنانِ علی. از شجاعت و رشادتش همین بس که یزیدِ زمانه با شنیدن تنها نامِ این بزرگ‌مرد تاریخ، لرزه بر اندامش می‌افتاد و جرئتِ رویارویی با او را نداشت. و چنین شد که در خفقانِ زمستان سردی، در تاریک‌روشنِ شبِ زیارتی اباعبدالله‌الحسین(علیه السلام)، آن‌گاه که ما در بسترِ امنیتی که سردار برایمان گستردانده بود، آسوده خفته بودیم، دستی جداشده از بدن، بر شرمندگی خاکِ عراق افتاد. همان دستی که رئوفانه بر سر دختران سرزمینش می‌کشید؛ بسان نوازشی بود از جنس امنیت، تکیه‌گاهی پولادین، و در عین صلابت، به لطافت آن شاخه‌گل میان ربنای نمازش که به جان پذیرفت و لبخند بر لبانِ آن دردانه‌ی شهید نشاند. خنجری که از پشت‌سر کشیده شد، ناجوانمردانه پروازِ آسمانی جوانمردِ ما را از راه دور بی فرود گذاشت و همان آسمانِ بی‌فرود، شد آزادیِ روح بلندپروازی که همواره شهید زیسته بود. سردار بی‌ریای ما قبل از نبردش رجزخوانی نکرد، اما تمام جهان رجزخوانِ رشادت‌های او شدند. و امّا فتنه‌های تو، ای یزید! با شعارِ آزادی، علیهِ آزادی، و علیهِ آزادگی، از خشمی و دردی آشناست… از فاطمه‌های عفیفه و رشیده و نجیبه و عقیله و غیوری که دامانشان مهد پرورش حاج‌قاسم‌هاست. و تو خوانده‌ای فردای فریادِ زنان سرزمینم را که زینب‌وار، الغوثِ حسینِ زمانشان را لبیک گفته‌اند؛ و خوانده‌ای که از قطره‌قطره‌ی وجودشان، حاج‌قاسم‌ها خواهند پروراند. و بدان که بی‌تردید می‌پرورانند سردارانِ جهان اسلام را؛ که از ازل تا ابدشان، از ملک تا ملکوتشان، فریادِ آزادی و آزادگی است؛ سردارانی که سراپای وجودشان را فدای آن لحظه می‌کنند که بر سنگ مزارشان بنویسند: «سربازِ آقا» آری! عَلَم اسلام در دستانِ زنان غیوری است که زندگی‌شان را آزادانه فدای آزادگانِ اسلام نابِ محمدی کرده‌اند و از دامانشان حاج‌قاسم‌ها به معراج می‌روند؛ معراجی که امامِ زمانمان، مهدیِ موعود را برایمان به ارمغان می‌ آورد! و امروز، فرزندان همان زنان، گل‌های محمدی را با قطره‌قطره‌ی خونشان آبیاری کرده‌اند. و فردا، به قطع یقین، جمهوریِ گل‌های محمدی است! @AFKAREHOWZAVI
نارسایی واژه به قلم مریم بهمن واژه ها برای توصیف علی (ع) ناتوانند؛ با کدام واژه او را ستایش کنم؟ از کدام ویژگی او سخن گویم که سخنوران عالم از وصف او عاجزند. جمله فضایل انسانی در امیرالمومنین علی (ع) به گونه ای خاص و ویژه است: تولد او در کعبه رخ داد که هیچ انسانی، نه قبل و نه بعد از او، به این کرامت مشرف نشد؛ انسانیت با وجود علی کمال یافت و فضایل انسانی در شخصیت او لباس جمال پوشید؛ دین با پشتوانه او تکمیل شد و پیامبر خاتم به وصایت او به تبلیغ رسالت جامه اکمال پوشاند؛ ملکات گونه گون در وجود مبارکش مجتمع گردید؛ عطوفت و عدالت، زهد و جنگاوری، عبادت و شجاعت جز در شخصیت علی یکجا گرد نخواهند آمد؛ هیچ کس جز او شایسته خوابیدن در بستر پیامبر در شب خطر نبود؛ در جنگها ذوالفقار او حسن ختام پیروزی را در میدان ترسیم میکرد؛ کرب و گرفتاری را از چهره ملکوتی رسول خاتم برطرف میکرد؛ کهف حصین و پناهگاه یتیمان و درماندگان بود؛ همسری سیده نساء عالمین و پدری دو سید شباب اهل جنت تنها زیبنده نام اوست؛ هنوز هم واژه ای در توصیف علی (ع) نمی یابم؛ واژه ها در وصف او عاجز و درمانده اند؛ و عقول از سیر در شخصیت او قاصرند. " نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت، متحیرم چه خوانم شه ملک لافتی را" @AFKAREHOWZAVI
، رسالتِ جاودان به قلم زهرا سادات محمدی نفس کشیدن بی حسین (ع) حتی برایت متصور هم نبود. شاید حتی گمان نمی‌بردی که تا قلب میدان عاشورا، پیش روی و در گودال قتلگاه، صبرت را به آزمون نهی، و سرو قامت‌تر از پیش، بایستی برای آغاز رسالتی بس خطیر. ویا هرگز به سرپرستی کاروان برادر، بدون حضور او، نیندیشیده بودی. در اوج خطر، چون ابری سایه ی حمایتت را بر سر سیدسجاد (ع) گستراندی و جان را سپر ولی زمان ساختی. چه نیکو در حمایت از ولایت، به مادرت شباهت یافتی. باورکردنی نبود که چگونه در برابر مردم مکار و خیانتکار کوفه و در کاخ یزید سفّاک، زبان علی (ع) در کام باشی. سخت‌ترین صحنه‌ها را بدون کوچک‌ترین ضعف و سستی پشت سر نهادی. تا انتهای میدان، پرچم‌دار ایستادی و کاروان اهل بیت را بدون کمترین ترک اولی سرپرستی کردی و به مقصد رساندی. در شهر رسول (ص)، سنگ بنای نهایی را گذاشتی تا یاد و عشق حسین (ع) برای همیشه بماند و حرارتی بر قلب‌های عاشقان شود که تا ظهور مُنتَقِم، هرگز سرد نگردد. سرانجام، به پایان رسالت عظیمت رسیدی. در فراق حسین (ع)، دیگر نفس کشیدن دشوار بود. روحت مدّت‌ها پیش با او پرواز کرده بود و جسم، با همراهی روح بزرگت، وسعت یافته بود؛ هنگامهٔ وصل فرا رسیده بود و پر کشیدی و خود را به اهل کساء رساندی. و ما مانده ایم و التماس دعا و دست به دامان شما؛ ما را دریاب و ظهور منتقم ثارالله را بطلب. @AFKAREHOWZAVI
چلچراغ صبوری به قلم زینب الهی چگونه بانو حضرت زینب (سلام الله‌ علیها) توانست تجلی حقیقی حلم و استقامت باشد؟ حضرت زینب در طی سال های حیات خویش، مواجه با ابتلائات و مرارت های بسیاری بودند، تا اینکه در ماجرای کربلا این مصائب به اوج خود رسید و صلابت، شجاعت و توکل ایشان در مقابله با این حوادث زینت بخش تاریخ شد. اما رمز پایایی موضع حضرت در برابر دشمن و راز صبر ایشان در تنگناهای زندگی؛ شکیبایی صرفا ذاتی نبود بلکه مجاهدت با نفس و سعی در تکامل اندیشه راقی نسبت به این حقایق بود که انسان؛ در این دنیا همواره در تلاش و سختی است، خدا ناظر بر تمام اعمال است و در نهایت انسان به دیدار خدا می شتابد. شاید بتوان گفت حضرت زینب با نور آیه《یاأَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيه》چلچراغ صبرش را روشنگر مسیرابدیت کرده بود. آیت الله مکارم در تفسیر این آیه می نویسد: (اين آيه اشاره به يك اصل اساسى در حيات همه انسانها است، كه همواره زندگى آميخته با زحمت، رنج و تعب است، حتى اگر هدف رسيدن به متاع دنيا باشد، تا چه رسد به اينكه هدف آخرت و سعادت جاويدان و قرب پروردگار باشد، اين طبيعت زندگى دنيا است، حتى افرادى كه در نهايت رفاه زندگى مى‌كنند آنها نيز از رنج و زحمت و درد بر كنار نيستند.) درادامه آیات سوره انشقاق؛ به سرنوشت ساز بودن نحوه مواجهه انسان ها با مشقت های دنیوی تصریح شده است. آنان که در مدار اصلى آفرينش، همان که خدا براى انسان و سرمايه‌های او تعيين كرده حركت مى‌كنند و كوشش آنها همواره براى خدا و به سوی خداست، در قیامت مسرور و شادمان هستند. @AFKAREHOWZAVI
جوان؛ محور بیداری و مسئولیت در تداوم انقلاب به قلم نسیم شجاعی انقلاب، در هر لحظه‌ی تاریخ خود، تکلیفی تازه بر دوش جوانان می‌نهد؛ تکلیفی که نه صرفاً یک وظیفه‌ی فردی، بلکه رسالتی اجتماعی و تمدنی است. جوانان، به‌مثابه‌ی نیروی زنده و خلاق جامعه، نه‌تنها در میدان‌های سیاسی و فرهنگی پیشگام‌اند، بلکه در عرصه‌ی سازندگی و آگاهی‌بخشی نیز نقش بی‌بدیل دارند. امروز بیش از هر زمان دیگر، جوان باید خود را از متن انقلاب جدا نبیند؛ او باید در کنار مردم بایستد، در دانشگاه‌ها حصارهای ذهنی را بشکند و با خانواده و دوستان خویش ارتباطی روشنگر برقرار کند. این حضور، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی تاریخی است؛ چراکه دشمنان انقلاب، با تبلیغات گسترده، می‌کوشند ذهن جوان را از حقیقت‌های اصیل تهی سازند. در برابر این هجمه، تنها دفاع صحیح و تبیین روشن اصول می‌تواند سپری کارآمد باشد. جوانی، درخشندگی آفرینش الهی است؛ سرمایه‌ای که هر جامعه برای حرکت و پیشرفت بدان نیازمند است. کشورهایی که از این سرمایه محروم‌اند، حتی اگر در علم و تکنولوژی پیشرو باشند، در عمل دچار خلأ می‌شوند و ناگزیرند جوانان را از دیگر ملت‌ها وام گیرند. این حقیقت نشان می‌دهد که جوان، نه فقط یک فرد، بلکه ستون حیاتی هر تمدن است. بنابراین، وظیفه‌ی امروز جوان ایرانی، همانا پیوند آگاهی با عمل، و اتصال دانشگاه به متن جامعه است. او باید در برابر غفلت و بی‌تفاوتی بایستد، حقیقت را روشن کند و با حضور فعال خود، انقلاب را از رکود برهاند. جوان، محور حرکت است؛ و انقلاب، بی‌حضور او، بی‌روح خواهد بود. @AFKAREHOWZAVI
پایگاه تحلیلی رحابانو برگزار می کند: اکران، تحلیل و بررسی فیلم سینمایی "بعدازظهر" داستان مواجهه تعدادی دختر طلبه با اغتشاشات ۸۸ ♦️با حضور خانم دکتر زهرا راد پزوهشگر رسانه و تحلیل‌گر سینما 📆چهارشنبه ۱۷ دی ⏰️ ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۶:۱۵ اکران فیلم (به صورت حضوری) ۱۶:۱۵ تا ۱۷ تحلیل و بررسی فیلم 🏠مکان: شهرک قدس، کوچه ۳۱، پلاک ۳ 📌جهت حضور به آیدی زیر پیام بدید @p_andishe (رسانه بانوان حوزوی) @rahaa_banu
📍خودسازی مادر شرط اصلی تربیت دینی کودکان 👤یک مدرس حوزه و دانشگاه: 🔹در منطق دینی، کودک بیش از آن‌که از گفتار متأثر شود، از حال و رفتار والدین تأثیر می‌پذیرد. همین مسئله است که سبب شده در متون اخلاقی، خودسازی مادر شرط اصلی تربیت دینی دانسته شود، نه صرفاً انتقال دستورها و آموزه‌ها. 📲برای مشاهده کامل خبر👇🏻 isna.ir/xdVKw8 🌐خبرگزاری ایسنا | عضو شوید👇🏻 @isnaqom
از رضاخان تا «زن، زندگی، آزادی»؛ روایت تهاجم فرهنگی و مقاومت زن ایرانی به قلم نسیم شجاعی تهاجم فرهنگی در ایران، به‌عنوان پروژه‌ای سازمان‌یافته برای تغییر هویت ملی و دینی، نقطه عطفی در دوران رضاخان بود. هرچند مقدمات آن از اواسط قاجار و با نفوذ روشنفکران وابسته به غرب و روسیه آغاز شده بود، اما در دوره پهلوی اول به شکل عریان و قهرآمیز به اجرا درآمد. روشنفکری در ایران، برخلاف بسیاری از جوامع، بیمار و وابسته متولد شد؛ شخصیت‌هایی چون میرزا ملکم‌خان و میرزا فتحعلی آخوندزاده با تکیه بر اندیشه‌های غربی، زمینه‌های نفوذ فرهنگی بیگانه را فراهم کردند. این جریان در ابتدا برد محدودی داشت، اما با روی کار آمدن رضاخان، به ابزار اصلی استعمار برای تغییر ساختار فرهنگی و اجتماعی ایران بدل شد. رضاخان با سیاست‌های قهرآمیز خود، لباس ملی ایرانیان را ممنوع کرد و چادر زنان را برداشت. این اقدام نه از سر دغدغه پیشرفت علمی یا اجتماعی زنان، بلکه بخشی از پروژه استحاله فرهنگی بود. ادعای اینکه «با چادر نمی‌توان عالم شد» یا «لباس سنتی مانع پیشرفت است»، منطق سست و تحمیلی بود که هیچ نسبتی با واقعیت تاریخی ایران نداشت؛ چراکه بزرگ‌ترین دانشمندان ایرانی در همان بستر فرهنگی و با همان پوشش‌ها پرورش یافته بودند. کشف حجاب و تغییر لباس، در حقیقت نماد آغاز تهاجم فرهنگی غرب علیه ایران بود؛ تلاشی برای بریدن ملت از ریشه‌های دینی و سنتی خود و تبدیل آنان به جامعه‌ای مصرفی و وابسته بود. اما این سیاست نه به مشارکت اجتماعی زنان انجامید و نه به رشد علمی آنان؛ بلکه تنها به تحقیر هویت فرهنگی و دینی ملت ایران منجر شد. با وجود فشارها، ایمان و مقاومت مردم، به‌ویژه زنان مسلمان، مانع از تحقق کامل این پروژه شد. آنان با حفظ حجاب و عفاف در میدان‌های اجتماعی و سیاسی حضور یافتند و نشان دادند که پوشش اسلامی نه مانع، بلکه پشتوانه‌ای برای کرامت و استقلال آنان است. دوران رضاخان را باید نقطه آغاز تهاجم فرهنگی غرب در ایران دانست؛ دورانی که با زور و تحمیل، سنت‌ها و ارزش‌های ملی و دینی هدف قرار گرفت، اما در نهایت، مقاومت فرهنگی ملت ایران این پروژه را ناکام گذاشت و زمینه‌ساز نهضت‌های اعتراضی و حرکت‌های بزرگ اجتماعی در سال‌های بعد شد. امروز نیز در قالب شعار «زن، زندگی، آزادی» پژواک همان جدال تاریخی شنیده می‌شود؛ جدالی میان دو نگاه به زن و جامعه است. یک نگاه، زن را در پیوند با عفاف، خانواده و هویت فرهنگی می‌بیند و او را ستون سلامت اجتماعی می‌داند؛ و نگاه دیگر، زن را در مسیر جدایی از سنت‌ها و ارزش‌های دینی قرار می‌دهد و آزادی را در گسست از این پیوندها تعریف می‌کند. اگر در دوران رضاخان، کشف حجاب به‌عنوان نماد تهاجم فرهنگی تحمیل شد، در روزگار کنونی نیز شعارهایی چون «زن، زندگی، آزادی» بار دیگر هویت زن ایرانی را در معرض بازتعریف قرار داده‌اند. این پیوستگی تاریخی نشان می‌دهد که مسئله زن در ایران، همواره عرصه‌ای برای تلاقی فرهنگ‌ها و ایدئولوژی‌ها بوده است؛ از کشف حجاب رضاخانی تا شعارهای معاصر، زن ایرانی در مرکز میدان فرهنگی قرار دارد. آنچه سرنوشت این میدان را تعیین می‌کند، نه صرفاً شعار یا پوشش، بلکه عمق ایمان، آگاهی و انتخاب آگاهانه زنان است؛ انتخابی که می‌تواند همچون گذشته، مسیر جامعه را به سوی استقلال فرهنگی و اجتماعی هدایت کند. @AFKAREHOWZAVI