⁉️پرســـ❓ــــش
⁉️امام زمان که غایبه، پس چه فایدهای داره؟
🖊پاســـ مرضیه رمضانقاسمـــ ـــخ
در بیمارستان، پزشکمتخصص، همیشه حاضر است؛ اما پزشک ارشد فوقتخصص، فقط برای مواقع بسیار خاص میآید؛ امام زمان، مثل همان پزشک فوق تخصص ارشد است، او پروتکلهای درمان (احکام الهی) و آموزشهای لازم را برای پزشک متخصصِ حاضر (علما) گذاشته و خودش از پشت مانیتور همهچیز را میبیند؛ اگر روزی سرطان عالم آنچنان پیشرفته شود و اوضاع واقعاً خطرناک شود و بدن بیمار نیز قدرت تحمل آن جراحی سخت را داشته باشد؛ او خودش وارد اتاق عمل میشود؛ اما اگر سرطان پیشرفته شود ولی بدن بیمار آمادگی عمل جراحی سخت ظهور را نداشتهباشد؛ باز منتظر میماند تا بیمار، آمادگی پذیرش جراحی سخت را پیدا کند.
آری برای ظهور عدالتگستر مطلق، اهل دنیا، باید مقدمات جراحی را فراهم کرده باشند، آنگاه درخواست جراح کنند، نه اینکه جراحی به آنها تحمیل شود.
امام زمان علیهالسلام الآن حاضرند، درست مثل قلب در بدن، که هرچند دیده نمیشود؛ اما بدن را زنده نگه میدارد و مثل خورشید پشت ابر، که نور و گرمایش هست، فقط مستقیم دیده نمیشود.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
💢 ما پنجاه و هفت ندیدهها
✍ایرانپور
روزگاری به دنیا آمدیم که تنها عطر نفسهای روح الله در تاریخ پیچیده بود، نه خودش را دیدیم و نه صدایش را شنیدیم...
اما بذر کلامش در خاک نه ایران که در دل تمام آزادگان کاشته شده بود و هر روز شاهد سر برآوردن جوانهای از گوشهای در دنیا بودیم...
روح الله نماد توکل شده بود برای ما پنجاه و هفت ندیدهها نماد مبارزه با طاغوت، ما دیدیم تفسیر ان تنصرواالله ینصرکم را...
دیدیم که ایستادن و پای کار خدا ماندن، جواب میدهد...
ما از لابهلای صفحات تاریخ خواندیم که دست برتر، دست خم نشدن است مگر در برابر قدرت الهی...
ما کودکان جا مانده از درک روزهای انقلاب، آرامش را در پیچ ابروهای گره خورده مردی دیدیم که سرآغاز نابودی استکبار شد...
همان که ید بیضای تاریکی شد و راه را تا انتهای جاده رسیدن روشن کرد آنقدر روشن که نورش به تمام ظلمتکدهها تابید و امید پاشید...
ما پنجاه و هفت ندیدهها هنوز که هنوز است روبهروی صندلی ساده ایوان جماران زانو میزنیم و دستور راه میخواهیم از راه بلدی که حرف از توانستن زد...
نه شرقی نه غربی زمزمه کودکیهای ما بود که حالا بر تارک دنیای مقاومت ثبت شده است و مستضعفین عالم دانسته اند که علاج نه دست بیگانه که در ذره ذره خاک خودشان و خودمان است...
ما پنجاه و هفت ندیده نه دلمان به لبخند کراوات زدهها خوش میشود و نه از موشکهای هر از گاهی صهیون میلرزیم، که سرمشق هر دفترمان نام خدایی است که وعده نصرت و یاری داده است...
ما جا ماندگان سیل به استقبال رفته خمینی کبیر، دستانمان را به عبای مردی گره میزنیم که خلف صالح امام خمینی ره است که پایه های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را به لرزه درآورد تا جهان بداند که برای سینه سپر کردن برابر دست ظلم، کافیست پشتت به خدا گرم باشد و نهراسی از رجز طبلهای تو خالی...
ما هفتاد و پنج ندیده ها زیر بیرق مکتبی سینه زدیم که باورشان به احدی الحسنیین است که فرمود چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم....
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
من یک زنم، متعلق به عصرپسا رضاشاهی!
✍زهرا نجاتی
متعلق به زمانی که زنان، به دلیل قانون، لازم نبود سرلخت شوند و بزرگانی مانند بزرگ تجارزنجان، با جنازه زنش، در مهمانی شب نشینی بزرگان شهر، عکس بگیرد تا شاه از بازی رسانهها و همدستیشان با قانون لذت ببرد!
من متعلق به عصری هستم که خون شهید خلیلیها و شهید الداغیها، برزمین میریزد تا نگاه هرزهای، دست هرزهای بر من نگردد.
من یک زنم نه متعلق به زمانی که با وجود هشتصد مشروبخانه تهران، چهار کازینو با دنیا درزنبارگی و فساد رقابت میکردند. من متعلق به عصری هستم که تعداد زنان راهیافته به کنکور و دانشگاهشان،حدود شصت و چهار درصد است!
من یک زن متعلق به عصری هستم که امام، بالاترین مقام حکومتش، سالی چندبار با زنها، جلسه میگذارد و در مقابل تمام دوربینهای دنیا، وقتی سگ زرد امریکایی، قمپز اضافه در کرده، سخن میگوید و برایشان وقت میگذارد و برپشت دست کودکانش، بوسه می نهد در زمانی که تشت رسوایی سران سیاست دنیادر قضیه اپستین، بر زمین افتاده و ننگ پدوفیلیشان، عالم را گرفته.
من یک زن مسلمان ایرانی هستم. همو که حق طلاق و حضانت و نفقه بر مرد دارد. همو که یک هفته برای تکریم مقام زن در آن، ویژه برنامه میگذارند و مرد و زن و پیر و جوان و طلبه و رییس جمهورش،بردست مادرانشان، بوسه میزنند و شیرمادرشان مقدسترین قسمشان است. من در عصری زندگی نمیکنم که رضا خانش، برای سگهای ارتش، شیرزنها را میدوشید و نه شیرگاو و گوسفند!
من زن ایرانی هستم. در زمانهای زندگی میکنم که زنان به وزارت و وکالت میرسند و در علم و ورزش و پزشکی و هزاران تخصص، گوی رقابت از مردان میربایند، نه درزمانی که از بین ۳۵ میلیون نفرجمعیت، تنها، دوازده هزار و هشتصد و اندی نفر، باسواد بودهاند ودر عوض شغل رسمی ۵۰هزارزن، روسپی گری بوده!!!
آری من در زمانی زندگی میکنم که رهبرجامعهاش، از زنش تقدیر میکند و اورا بانوی صالحهای کم نظیر می نامد، در حکومتی که بانویی در آن، به عنوان نماینده حکومت به بزرگترین رهبر جهان، نامه میرساند نه در زمان و حکومتی که شاهش میگفت:«شما زنها هرگز تا به حال باخ یا حتی سراشپز بنامی نداشتهاید! و خوشبحال مردی که آزاد است و همسر اراده نکردهاست.»
من یک زن ایرانی مسلمانم که برای کشورم درس میخوانم، برایدین و رهبرم فرزند میآورم و برای پیشرفتم، آزادانه فعالیت میکنم...
خدایا هزاران بار تو را شکر که سایه انقلاب برسرما و نسلمان افتاده و الهی که توسط ما و فرزندانمان، پرچم این انقلاب به دست صاحب اصلیاش برسد.
➖➖
۱.کتاب مصاحبه باتاریخ، اوریانافالاچی
۲.کتاب خدازاده، سعدا
۳.کتاب صعودچهل ساله
و..
#دهه_فجر
#مرگ_بر_امریکا
#فتنه_امریکایی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#جاذبه عشق او
✍زهرا سادات محمدی
همه آمده بودند؛ از هر قشر، صنف و فرهنگی، با ظواهری متفاوت.
زوجهایی که هنوز چند روزی از ازدواجشان میگذشت، پیرمردها و پیرزنهایی که گاه با یاری عصا و گاه با ویلچر در مسیر حرکت میکردند.
جوانانی که با شور و شوق، همراه دوستان همسنوسالشان آمده بودند. خانوادههایی که یا دست کودکانشان را گرفته بودند، یا آنان را در آغوش داشتند، یا کالسکهی بچهها را پیش میراندند و با آرامش کنار هم گام برمیداشتند.
حضور دختران و پسران خردسال، پررنگتر از همیشه بود؛ کودکانی که با بهانههای مختلف، والدینشان را مقابل موکبها متوقف میکردند.
در آنسو، خادمان با ابزارهای گوناگون خدمترسانی حضور داشتند؛ از بخش خدمات گرفته تا فرهنگی، تبلیغی و رسانهای.
همه آمده بودند...
گفتم آمده بودند؟ نه! نیرویی فراتر از توان انسانی، آنان را کشانده بود.
در این شب و روز خاص، هزاران نفر از شهرها و حتی کشورهای گوناگون، با وجود بحرانهای سیاسی و اقتصادی، با خاطری آسوده حضور داشتند؛ بیهیچ شکایتی، با شوقی وصفناپذیر و احساسی فراتر از بیان.
در این میان، نزول رحمت الهی صحنهی حضور را رویاییتر کرده بود. رنگینکمانی که بر آسمانِ طریق، نقش بست، تصویری ماندگار شد در خاطرها و عطر گلهای نرگس که در جایجای مسیر پراکنده بود، فضا را آکنده از طراوت کرده بود.
و بوی اسپندی که در هوا پیچیده بود؛ شاید برای دفعِ چشم زخمِ این همه عشق و محبت دود میشد.
سرور و مولایم، مهدی جان!
تنها دلیل این حضور، عشق به شماست.
کشش عشق شما قدرتی ماورایی و الهی دارد؛ نیرویی که هیچکس را یارای مقاومت در برابر آن نیست.
و چه حس لذتبخش و شیرینی است این حضور؛
حضوری که بیش از واقعیت، به رویایی صادقه میمانَد...
رویایی که نویدبخش امید و آیندهای روشن است.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
نیمه شعبان متفاوت
✍ کریمی
امروز همه به هم تبریک میگفتند، تبریک هم دارد، بزرگترین و مهمترین اتفاق تاریخ رقم خورده است، منجی در عالم هستی قدم گذاشته و فقط قدم آخر مانده است، ظهور.
امروز بسیاری شادمان بودند و جشن گرفته بودند و سور و ساتی به پا بود. حق هم همین هست اما من امروز شاد نبودم، اشک در چشمانم و خون به دلم بود. شاید چند سال است که شب نیمه شعبان اشک میریزم اما حداقل روز نیمه شعبان شادمان ترم. اما امروز غم در عمق قلبم نفوذ کرده و با تمام قوا جولان میدهد.
راستش تازه عمق این کلام را فهمیدهام که هر چه بیشتر بدانی زندگی سخت تر می شود. و من که چندیست در اوضاع جهان مطالعه میکنم، با آنچه در پشت پرده های جهان به وقوع میپیوسته، سر و کله میزنم.
شاید تا امروز آنچه در غزه رخ میداده برایم انتهای جهان بود، حتی شنیدن اخبار فوج فوج قتل عام کردن هم در روحم نمی گنجد، چه برسد به دیدن اخبارش، چه برسد به درکش.
اما فاجعه عظیمتر را که شنیدم و خواندم و فهمیدم، فرو ریختم، سوختم، ذوب شدم.
من فقط شنیدم و خواندم، بلایی بر سرم آمده دیگر نمی توانم حتی آرامش را تصور کنم، مولایم آقایم، شما بر تمام اتفاقات عالم نه در حد شنیدن بلکه دیدن از نزدیک اشراف دارید.
انسانهای روی زمین، نزدیکان من نیستند، من تازه خبردار شدهام اما عنان از کف دادهام، شما چه میکنید که سال هاست می دانید و میبیند و مامور به انتظارید؟ شما که چون پدری برای بشر عالمید و فرزندان بشر چون فرزندانتان...
من به تازگی شنیدم و خواندم و آرزو کردم، یا لَیتَنی مِتُّ قَبل هذا.
امروز همه به هم تبریک گفتند اما من از عمق قلبم به شما تسلیت گفتم، بر غم تان، بر رنجی که برای بشر امروز میکشید...
بر غم شما برای دختران ربوده شده...
خدایا ما به تازگی معنای اضطرار را فهمیده ایم، اما او سالهاست مضطر ظهور و پایان دادن به ظلم جهان است.
خدایا ما بالاخره فهمیدهایم بدون او نمیشود.
این المضطر الذی یجاب اذا دعا.
«صد پسر در خون بغلتد، گم نگردد دختری...»
#اپستین
#جزیره_شیطانی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI