🌱«بخاطرِ حرف های تو نبود»|تجربه نگاری
✍️طیبه فرید
#بخشاول
اسمش را گذاشتم گلابی. هم سن و سال بچه های من است. آمار فِرهای جلوی کَله ی آقای گُل کلم زاده را دارد. (معلوم است که گلکلم زاده فامیل واقعی آقای «چیز» نیست! مگر آبروی مردم عَلَف خِرس است که اسم واقعی اش را بیاورم! آمدیم و فردا قصه یکجور دیگری شد!)
از حساب و کتاب فِرهای جلو کله گُل کلم زاده دارک تر موقعیست که اسمش را می گوید! عین وقتی من به برادرم می گویم «مَمَّد». با این فرق که من خواهر برادرم هستم و او هیچ کسِ گُل کلم زاده نیست. کلم زاده خواننده و آهنگساز و ترانه سراست. کِراشِ خیلی از دهه نودی ها به بعد. از لُری و شیرازی تا راک، هر سبکی که شده، خوانده. قیافه شیدا طوری دارد و شلخته مآبانه لباس می پوشد (اگر بیشتر آدرس بدهم شخصیت لو می رود من چه می دانم شاید بعدها قصه گل کلم زاده جور دیگری شد).
گلابی مثل خیلی از هم سن و سال هایش توی نقش هواداری اش فرو رفته. دنبال هویت خودش می گردد. به قولِ خودش وایبِ گُل کلم زاده را می پسندد. او توی هواداری از کلم زاده دنبال هویت عاطفی و اجتماعی مستقل خودش می گردد.هویتی که پدر و مادرش نیست و حتی دایی و خاله و عمه و عمو . خیلی جدید است.
از نگاه او من بی طرفم! پس می شود با من حرف زد. چند ماه پیش می گفت کلم زاده استوری برای فلسطین گذاشته. پس حتما آدم خوبی است .منتظر بود من بگویم چون اسم فلسطین آمده پس همه چیز حل است! اما نگفتم. به جایش درباره خودم گفتم. که توی نوجوانی ام هوادار بودم و میخواستم شبیه کسی باشم. آدمی که از او خوشم آمده بود اهل فیلم و عکاسی بود. همان موقع تمام پس اندازم را که بیست و نه هزار تومان بود دادم دوربین زنیت 122 گرفتم. بدون لنز حرفه ای و فلاش. پول هفتگی و عیدی هایم را فیلم نگاتیو کونیکا خریدم و اولین نگاتیوی که گذاشتم توی آگراندیسور ، نور که تابید روی کاغذ، وسط تاریکخانه ی هنرستان کاغذ عکس را هُل دادم داخلِ ظرف مایع ظهور و بعد از چند دقیقه بیرونکشیدم. تصویر نهایی عکسی آدمی بود که دوست داشتم شبیهش باشم. البته عکس از روی عکس. آدمی که سلبریتی نبود. اما می شد توی بازی اسم فامیل زیر عنوان مشاهیر اسمش را نوشت و هیچوقت پشیمان نشد! نسبت آدم مشهوری که الگوی من بود به کِراشِ گلابی نسبت رولز رویس فانتوم بود به پیکان وانت.
اِنگار به نسبت دو دهه و نیمی که سن و سالمان با هم فرق داشت انتظارات او آب رفته و سطح توقعش فروکش کرده بود. یک روز گفت دوست دارد برود کنسرت گُل کلم زاده. می خواست مزه دهن من را بفهمد! دهنم تلخ بود. خیلی تلخ. اما نگفتم نرو! گفتم اگر بیست تا آدم مثل خودت پیدا کردی که توی اقلیت نباشی برو! کنسرت مثل تئاتر نیست. البته بستگی به خواننده اش هم دارد. مثلاً فضای کنسرت های معتمدی یا علیرضا قربانی با فضای اجرای خواننده های راک فرق دارد. رسیده بود به اوج هواداری اش، اما کنسرت نرفت. گفت «بخاطر حرف های تو نبوده ها، فقط بلیطش زیادی گران بود که نرفتم.»
بخش اول
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🌱«بخاطرِ حرف های تو نبود»|تجربه نگاری
✍️طیبه فرید
#بخشدوم
حال و هوای حرف زدنمان رفته بود به طرف کنسرتی که نرفته بود و از بقیه هوادارها عقب افتاده بود. با حسرت خاصی حرف می زد.
هفته بعد از شلوغی هایِ دی دیدمش. برخلاف همیشه که شور و هیجان داشت کُرک و پرش ریخته بود! با آن قیافه آویزان شروع کرد به غُر زدن«هایلایتاشو دیدم! یه جوری حرف زده بود که نه سیخ بسوزه نه کباب اما سوخته بود...وسط بازِ اوسکل. من فکر می کردم آدمه!»
داشت گُل کَلَم زاده را می گفت. که فکر می کند آدم نیست! چون طرف طرفدارهای «جاویدشاه» را گرفته. به تریج قبای گل گلی اش برخورده بود. بین فحش های تینیجری آب داری که نثار کلم زاده کرد هی چشمهایش خیس می شد و هی با آستین پاکش می کرد و دوباره....
گفت «یادت هست بهم گفتی اگه خواستی دل به کسی ببندی به یه جای محکم ببند؟ یادته گفتی دل دادن به بعضی آدما شبیه جاده یه طرفه ست؟...یادته گفتی بعضی آدما شبیه طلای هیجده عیارن اما بدلن؟! محکم نبود! جاده یه طرفه بود! بدلی بود...»
دست هایش را گرفتم توی دست هایم. پیدا بود خیلی با خودش جنگیده که دست از این جاده یکطرفه بکشد! گفتم:
«یکی از نشونه های بزرگ شدن آدم همین دل کندنه. بخاطر باورهای درست، دست از هواداری آدمِ غلط کشیدنه...»
برایش نگفتم آدمی که دوست داشتم شبیهش باشم یک هنرمند شهید بوده! نگفتم هنوز هم جزو هوادارهای پرو پا قرصش هستم. با چشمها و آستینش درگیر بود.
از گالری تلفنم عکس های مصطفی ابوفاضلی را بیرون کشیدم. آدمی که سلبریتی نبود اما ظرف همین مدت کوتاه می شد اسمش را وسط اسم فامیل زیر عنوان مشاهیر نوشت و هیچوقت پشیمان نشد. تصویرش را بزرگ کردم و گرفتم جلو گلابی و گفتم«برو قدر آزاد شدنتُ بدون! خدا با خون امثال این جوون منُ تو رو آزاد کرد که دل به آدم اشتباهی نبندیم»
نگاهش به چشمهای مصطفی ابوفاضلی گرهخورده بود.
شاید داشت به آزادی من و خودش فکر می کرد!
که چقدر گران تمام شده بود.
پایان🌱
#جنگ
#هویت
#بلوغ
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
📌 فمینیسم و الگوی سوم؛ نزاع بر سر تعریف «انسان»
🔻موضوع فمینیسم و الگوی سوم تنها اختلاف دیدگاه دربارهی زن نیست؛ بلکه چالشی هستیشناختی تلقی میشود.
🔻اگر بخواهیم اختلاف را در یک دوگانهی مفهومی خلاصه کنیم، میتوان آن را در نسبت «حق» و «تکلیف» دید. در قرائت غالب فمینیستی، زن پیش از هر چیز سوژهای صاحب حق است که باید از قید ساختارهای نابرابر رها شود. در الگوی سوم، زن هم صاحب حق است و هم حامل تکلیف؛ هویتی که در پیوند با مسئولیت اجتماعی، اخلاقی و الهی تعریف میشود.
🔗 پیوند یادداشت
🔘@tasnimhowzeh | تسنیم حوزه
آموزههای اسلامی حوزههای علمیه قطعیترین سممهلک برای اژدهای هفتسراقتصادی ایران
✍طاهره قادری
انسان باید دائما درحالرشد باشد و علمنافعه همان مسیریاست که به فرمودهاهلبیت حدیقفی ندارد؛ حتی دربهشت و...!
لذا هر فعلمقدسی که انسانرا متوقف کند اگرچه پایانششهادت باشد از دامهای شیطان است؛ ایراناسلامی بعنوان همسایه و برادر آموزههای عاشورا و پاسخدهنده به ندای «هلمنناصرینصرنی امامحسین علیه السلام»، در جهت زمینهسازی و ایجاد حکومت فاضله و کریمه اهلبیت علیهم السلام و رساندن جامعه انسانی به کمال اخلاقیات فطری او؛ امروز نیازمند معرف، مبلغ،تبیینگر، پاسدار، محافظ و مدافع است.
برای حفظ اهداف و آرمانهای عالیهی نظاممقدس و پیشبرد گامدوم لازماستکه عملکرد رفتاری،فکری مسؤلان و موالیان درحالخدمتِ سطوحمختلفحکومت؛ توسط همه اقشار جامعه، ویژه نخبگان، فرهیختگان حوزه و دانشگاه که عناصر اصلی و سازنده چرخهای پیشرفت ایرانند، رصدشده و بانقدهای مشروع و سازنده و مطالبهگری بحق و مستمر به منافقین و بدخواهان خارجی اجازه عرضاندام در ریزترین سلول های جامعه را ندهند؛ دراین میان پرچمداری حوزههای علمیه که نماد دکترین اسلامناب هستند اهمیتوضرورتی بیشتر دارد.
آنچه امروز مردمنجیب ایرانرا گوشبهزنگ رسانههای خارجی کرده مسأله مهم معیشتیاست کهباید برای رفع آن و اجرای عدالت، همه حوزههای علمیه در یکحرکتجهادی و باحفظ مناعتطبع آستین بالازده و ابوذروار شاهرگهایمحاسباتی و اقتصادی را ازدست مفسدان هم وطن نماها و مذهبنماها بیرون کشیده و به دست کاسبان منصف مربوطه اقتصاد اسلامی را جهانی سازند؛ پیشینه حوزه هایعلمیه به دانشگاه وسیع صادقآلمحمد و شکافندهعلوم میرسد پس به حق و به یقین باوجود چنین منبعاصیلی، معلومات حوزه علمیه در سایه مرجعیت گرانقدر شیعی قطعیترین سممهلک برای اژدهای هفتسری است که بعد فدک جانی تازه گرفته است.
اهلبیت علیهمالسلام:
«هرکس دو روزش مثل هم باشد از ما نیست»
حتی اگر مؤسس حوزهعلمیه باشیم!
https://eitaa.com/beheshteh_8487
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
ا ﷽ ا
و قلیل من الاخرین....
س.غلامرضاپور
با اینکه شب قبل تا دیر وقت بیرون بودیم ؛ حتی الله اکبرمان را در خیابان گفتیم؛ اما صبح خودمان را به موقع به مسیر رساندیم.
از ماشین که پیاده شدیم هنوز کلی تا مسیر اصلی فاصله بود اما تا چشم کار میکرد جمعیت بود. جمعیتی که داشتند به خیابان اصلی نزدیک می شدند.
از دم ماشین گوشی را گذاشتم روی مداحی الله الله حسین طاهری و با بچه ها زدیم به دل جمعیت.
هرچه قدر جلوتر میرفتیم ازدحام جمعیت بیشتر میشد و بلندگوها دیگر پاسخگو نبودند. شاید هم یکی پایش را گذاشته بود روی خرخره بلندگوها تا صدایش به مردم نرسد. یکی از آنها که با مردم نبود. مردم اما خودشان دست به کار شدند. یکی شعار میداد و بقیه جواب میدادند. اینجور وقتها دلم میخواهد کناری بایستم و حرکت این رود در حال رسیدن را تماشا کنم. گم شدن چند دقیقهای معصومه این فرصت را برایم فراهم کرد. دقایقی اول خیابان ارم ایستادیم تا معصومه، ما را پیدا کند. عقب مانده بود یا جلوتر رفته بود را نمیدانستم. در آن شلوغی بهترین کار ایستادن بود.
پسربچهها این وسط، گوی سبقت را از بقیه ربوده بودند. تا جایی که میشد صدایشان را سر میدادند تا جوابهای بیشتری بگیرند. مادرهایشان هم هی با نگاه و لبخند قربان قد وبالای نوجوانشان میرفتند.
یک گروه طلبه های غیر ایرانی با همان لهجهی سبز آفریقایی دارند از جلویمان رد میشوند. فارسی شعار می دهند. جانم فدای رهبر را شیرینتر از همه میگویند.
چندتا دختر دهه نودی هم باهم می رسند. دارند شعری را می خوانند. نزدیک تر که میشوند صدایشان را بهتر می شنوم. "هرکس که کند تهدید سید علی مارا..."
مردم که با آنها همراه میشوند لپهایشان گل میاندازد و بلندتر میخوانند. از چشمهایشان نشاط انقلابی میبارد.
زینب که تازه دو روز است پنج سالش تمام شده ایستادن را دوست ندارد. چادرم را میکشد که "مامان بیا راه بریم دیگه؛ همه رفتن."
تلفنم زنگ میخورد. حتما معصومه از کسی گوشی گرفته و دارد زنگ میزند. نگرانش نیستم. راه را بلد است.
برادرم از پشت خط ادای بلندگوی گمشدهها را در میآورد. اسم معصومه را میخوانَد و به شوخی میگوید: " خانم حواستون کجاس؟ معصومه تونو دم خونهی امام پیدا کردیم" . خندیدم وگفتم : " الحمدلله. حالا پیداش کردی یا پیداتون کرد ؟"
حرم قرار گذاشتیم .
دیگر جای ایستادن نبود. دوباره زدیم به دل جمعیت و شدیم ذرهای از قلیل من الآخرین قرآن.
#بهار_بهمن
#مردمی_از_دیار_سلمان
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
رمضان؛ میدانِ تربیت جان
حلول ماه مبارک رمضان در سنت اسلامی، صرفاً آغاز یک تقویم عبادی نیست؛ گشایش فصلی نو در تربیت اخلاقی و بازسازی درونی انسان است. روایات اهلبیت (علیهمالسلام) نشان میدهد که «روزه» در منظومهٔ معرفتی اسلام، تنها خودداری از خوردن و آشامیدن به شمار نمیآید؛ تمرینی فراگیر برای مهار قوای نفس و سامانبخشی به رفتار فردی و اجتماعی است.
در تبیین حقیقت روزه، بر این نکته تأکید شده است که حقیقت آن به امساک ظاهری محدود نمیشود. مراقبت از زبان و نگاه، پرهیز از تنشهای اجتماعی، پالایش نیت و توجه قلبی به یاد خدا، اجزای جداییناپذیر این عبادتاند. در روایتی که در وسائل الشیعه نقل شده، روزهدار مأمور است زبان را از دروغ، جامعه را از نزاع، دل را از حسد و جان را از غفلت نسبت به یاد خدا و نماز حفظ کند. در این نگاه، روزه مدرسه خودکنترلی و تصفیهٔ باطن است؛ مدرسهای که انسان در آن میآموزد حتی در عرصهٔ اندیشه و نیت نیز از حدود الهی فراتر نرود.
از سوی دیگر، ماه رمضان «میدان مسابقهٔ» بندگان معرفی شده است؛ عرصهای که پیشی گرفتن در آن با معیارهای مادی سنجیده نمیشود، بلکه با طاعت، خدمت و جلب رضایت الهی معنا مییابد. این تعبیر که در تحف العقول نقل شده، نشان میدهد رمضان صحنهٔ رقابت در فضیلت است؛ رقابتی که ملاک آن تقوا و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
در سخنی دیگر که در الکافی روایت شده، بر کثرت استغفار و دعا در این ماه تأکید شده است. استغفار، زدودن غبار گذشته است و دعا، افقگشایی برای آینده؛ و پیوند این دو، طرحی منسجم برای اصلاح فرد و جامعه فراهم میآورد.
از این منظر، رمضان را میتوان میدان مبارزه با نفس و بهار تحول در سلوک فردی دانست. اگر آغاز سال معنوی انسان با مراقبت، بازگشت و سبقت در خیر همراه شود، استمرار آن نیز در مسیر صلاح و رشد قرار خواهد گرفت.
حلول این ماه شریف، فرصتی است برای بازاندیشی در نسبت خویش با عبادت، اخلاق و مسئولیت اجتماعی؛ فرصتی برای آنکه حقیقت روزه را نه تنها در سفرهٔ افطار و سحر، که در رفتار، گفتار و نیتهای خود جستوجو کنیم.
منابع:
شیخ حرعاملی، وسائل الشيعة، ج ۱۰ ، ص ۱۶۶.
ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۲۳۶.
کلینی، الکافی، ج ۴، ص ۸۸.
✍🏻 زهرا کبیری پور
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#خاطره
✍زهرا سادات محمدی
شب اول ماه مبارک از راه رسیده بود. ستاره ها یکی یکی آسمان خانه امان را نورانی کرده بودند. اصلاً شبهای ماه مبارک، حال و هواش با بقیه شبها فرق می کرد.
من فرزند بزرگتر خانواده بودم و مسئولیت بسیاری از کارهای خانه بر عهدهام بود؛ از جمله آماده کردن سحری و افطاری اهل منزل. با مادربزرگ مهربان و دوستداشتنیمان؛ که غریق رحمت الهی باشند، جمعاً ده نفر میشدیم. البته مادربزرگ از روزه گرفتن معاف بود، برادر کوچکترم هم هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، اما همیشه دوست داشت همراه ما سر سفرهی سحری بنشیند؛ برای همین، حتی اگر بیدارش نمیکردیم خودش بیدار میشد.
اغلب سحرها خورشها رو همان سحر درست میکردم. غذاهایی که زمان کمتری برای آماده شدن لازم داشتند؛ مانند کتلت و کوکو. معمولاً شب قبل مقدمات کار را آماده میکردم و سحر سراغ پخت میرفتم. برنج را همیشه همان سحر دم میکردم، چون همهی خانواده عاشق برنج تازهدم بودند و من هم برای اینکه سحری دلچسبتر شود، آن را همان موقع میپختم.
آن روزها دیماه بود و هوا حسابی سرد. آشپزخانهی مجزا نداشتیم؛ گوشهای از ایوان خانه اجاق گاز و یخچال قرار داشت. مسئولیت بیدار کردن همه هم با من بود. اگر خواب میماندم، همه باید بدون سحری روزه میگرفتند. از استرس هر پنج دقیقه بلند میشدم و زُل میزدم به ساعت دیواری؛ تازه میدیدم فقط پنج دقیقه گذشته! ساعت زنگدار نداشتیم، تلفن همراه هم که آن موقع نبود. بالاخره عطایش را به لقایش بخشیده و بیدار میشدم.
اول برنج را میگذاشتم تا آماده شود، بعد اگر خورش مهیا بود گرمش میکردم و اگر نه تازه درست میکردم. بوی غذا فضا را پر میکرد و اشتهایم را قلقلک می داد. برای اینکه خوابم نَبرد، دیگر به اتاق نمیرفتم؛ میترسیدم چُرت بزنم و هم غذا بسوزد و هم نتوانم بقیه را بیدار کنم. گوشهای از ایوان جمع میشدم تو خودم تا از سرما در امان باشم. سرمای دیماه تا مغز استخوانم نفوذ میکرد، ولی لذت آمادهکردن سحری برای خانواده، همان گرمای آرامشبخشی بود که تحمل سرما را آسان میکرد. هیچوقت یاد ندارم از این کار گله کرده باشم.
وقتی صدای قُلقُل سماور بلند میشد، چای را دم میکردم و بعد نوبت بیدار کردن خانواهده بود البته با سر و صداهایی که به راه می انداختم پدر و مادر زودتر بیدار می شدند. بعد نوبت برادرها و خواهرها می رسید. یکی از برادرها همیشه در پهن کردن سفره کمک می کرد؛ خداوند حفظشون کنه الان هم همینطوره. سفره پهن میشد، غذاها کشیده میشد، و ما در سکوت به صدای رادیو گوش میدادیم. مجری با صدای گرمش اعلام میکرد:
«میهمانان ضیافت الهی، تنها پانزده دقیقه تا اذان به افق... باقی است.»
بعد، صوت دلنشین دعای سحر در اتاق نهمتری کوچک ما میپیچید. سرعت خوردن بالا میرفت تا کسی بدون چای و آب نماند، و بعدِ مسواک و وضو، صدای اذان از دوردستها شنیده میشد:
«الله اکبر، الله اکبر...»
یادش بهخیر، چه سحرهای لذتبخشی بودند!
#رمضان_سحر
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
یادداشت| از حرم تا حرمشهر
به قلم نجمه صالحی
حرم حضرت معصومه(س) میتواند به نمونه عملی توسعه شهری و اجتماعی مبتنی بر دین و فرهنگ تبدیل شود.
🔗لینک متن کامل در خبرگزاری تسنیم
https://tasnimnews.ir/3519157
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
قَرِّبْنی...
بزرگترین سعادت برای هر عاشقی، جلب رضایت معشوق است و به همین دلیل روزهدار مؤمن و عاشق خدا، دل در طلب همین خشنودی دارد و با تمام جان زمزمه میکند:
«اللَّهُمَّ قَرّبْنی فیهِ إلی مَرْضاتِکَ»
اگر میخواهی بدانی خدا از تو راضی است، بنگر که آیا تو خود از خدا راضی هستی یا نه. چنانکه امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فرمودند: «نشانهی رضایت خداوند از بنده، رضایت بنده به تمام مقدرات خداوند است». [غررالحکم، ص۱۰۴]
پس رضایت، همسویی درونی با مشیّت الهی است، چه در طلب حاجت و چه در ابتلای به درد؛ یعنی انسانی که به خدا اعتماد کامل دارد، اگر خواستهای به درگاه الهی برد و برآورده نشد، دلش نلرزد و محبتش کم نشود؛ اگر جام بلایی دستش دادند، بسان آبی زلال و گوارا آن را بنوشد و از دل و جان خشنود باشد از آنچه خداوند برای او رقم زده است؛ یعنی هستی خویش و جان خویش را در قتلگاه جا گذاشته باشد و از عمق وجود ندای «ما رأیتُ إلّا جمیلا» سر دهد!
پس «مقام رضا» جایگاهی است که در آن ارادهی فردی در ارادهی الهی مستهلک میشود؛ از علمالیقین به عینالیقین میرسد؛ دیگر کشاکشِ خواستن و نخواستن نیست؛ ارادهی فردی، چون قطرهای آرام، در دریای ارادهی الهی فرو میرود؛ دریا میشود.
این رضایت به معنای پذیرش انفعالی نیست که نافی تلاش و اراده انسانی باشد، بلکه کنشی فعال است که انسان عابد عاشق، با دلی آرام و مطمئن، گام در مسیر پر پیچ و خم ابتلائات نهاده و نتیجه را هر چه باشد، با اعتماد به حکمت الهی میپذیرد و سپاسگزار پیشامدهاست.
«یا اَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی اِلی رَبِّک راضِیةً مَرْضِیةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی» [سوره فجر/ آیه ۳۰_۲۷]
گر چه راهیست پر از بیم، ز ما تا برِ دوست
رفتن آسان بُوَد اَر واقف منزل باشی
✍زهرا قدیمپور
#دعای_روز_دوم
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
خداوند قویتر از ناوها
✍مریم صالحی منش
پسر و تنها وارث مولتی میلیاردر مشهور ایتالیایی، مالک کارخانههای خودروسازی فیات، فراری، اوبکو، لامبورگینی، لانچیا، آلفارومئو، چندین کارخانه صنعتی، بانکهای خصوصی، شرکتهای طراحی مد و لباس، روزنامههای لاستامپا، کوریره، دلاسرا و باشگاه فوتبال یوونتوس، در سال ۱۳۵۸ شمسی در خانه ای مجلل و مرفه، تلویزیون تماشا میکرد، كه ناگهان جمله ای شش دونگ حواسش را به خود جلب کرد.
«به نام خداوند قوی تر از ناوهای آمریکا»
او فهمید که عقیده سفیر ایران همان حرف قرآن است.
ادواردو از آخرین امکانات مادی برخوردار بود اما همیشه احساس میکرد با اینکه بهترین و پیشرفته ترین زندگی های دنیا را دارد باز هم روح او راضی نمیشود در درونش گمشدهای هست تا آن را نیابد آرام نمیگیرد. لا به لای کتابهای کتابخانه ای در دانشگاه نیویورک قدم میزد و کتابها را ورق میزد، بلکه گم شده اش را پیدا کند، کتابی را برداشت احساس کرد حرف زدنش عجیب است اما حرفهایش آشناست. کتاب را امانت گرفت از آن پس تا آخر عمر از آن کتاب جدا نشد، بیست سال شبها قرآن میخواند و روزها به قرآن می اندیشید، تا اینکه تصمیم گرفت برای فهم درست قرآن به زبان اصلی به حوزه علمیه قم سفر کند، اما یهودیان صهیونیست این فرصت را از او گرفتند او را کشتند و تهمت خودکشی به او زدند.
خدا ادواردو را حجت حق بر همه ثروتمندان و مستکبران غرب قرار داد تا روز حساب، وقتی میخواهند برای نپذیرفتن کلام حق بهانه بیاورند و بگویند در هیاهوی ثروت و قدرت صدای قرآن به گوشمان نرسید و به حقیقت دسترسی نداشتیم، ادواردو در برابر دروغ آنان قد علم کند و در هاله ای از نور قرآن ظاهر شود به او گفته میشود قرآن بخوان و بالا برو، قرآن بخوان و بالا برو، آنگاه شهید مهدی آنیلی در بهشت اوج میگیرد و آنها که میخواستند نور قران را با اتش سوزی خاموش کنند در ظلمات جهنم تا ابد خواهند سوخت.
#شهید_مهدی_آنیلی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
نسخهی جدید اپلیکیشن مهجور در کافه بازار منتشر شد ✨
🔹 امکانات و بهبودها در این نسخه:
• افزودن قابلیت زمانبندی اعلانها
• رفع ایرادات گزارششده توسط کاربران
• بهبود رابط کاربری و تجربهی استفاده از برنامه
از اعتماد و همراهی شما صمیمانه سپاسگزاریم
و مشتاق دریافت پیشنهادات شما برای بهبود هرچه بیشتر مهجور هستیم 🌱
📥 همین حالا از کافهبازار رایگان دانلودش کن!
http://cafebazaar.ir/app/?id=com.mahjoorapp.daily&ref=share