اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_چهار آن قدر سوال نابهنگام بود که به شوخی گرفتم! «شما نورانی هستید! منم نورانیه صورتم، نه؟!»
#نودُ_پنج
من را یادِ یک نقطه از یکی از شهرهای کشور میاندازد، کارِ عراقیها! وقتی رد میشدیم از پیادهرو میآمدند آرام کنار گوشمان میگفتند «پاسور... سیدی... فلان... بهمان...!» یعنی اهلش هستی جنسِ ما جور است، نیستی هم برو اینجا نایست که...!
عراقیهای صاحبخانه هم قالبِ کار آن یاروهایِ خلاف را انجام میدهند، با یک تفاوتِ جدی آن هم در کیفیت محتوای کار!
آرام ایرانیهای مشّایه را میپایند، میآیند کنار گوششان میگویند «خانه موجود!» یا «مَبیت!» و اصرار در اصرار که «حمام موجود، وایفای موجود، غذا موجود و...!»
مثل این آقای ایستاده کنار دخترش. جوری آمد توی سینهمان که یعنی «ببین! این تعارفْ تعارفِ سرِ کوچهگذرِ شهرتون نیست، زبونی باشه! باید بیای خونهمون، راه فرار هم نداری!»
برگ برندهمان را رو کردیم «پخش و پلاییم و نفرات کثیر! بیخیال شو تا مفقودمان نکردی از دنبالهی رفقا!»
فهمید از ما نه آبی گرم میشود نه چیزی سرد. رهایمان کرد. لابد چیزی که پُر است زائر ایرانی! و رفت سراغ بقیهی زائرها...
آقای صاحبخانه دارد چند نفر ایرانی را راضی میکند که عکس میگیرم ازش. و میدانم که تا چند تا ایرانی را تور نکند، قرار نیست ول کند برود خانه!
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
میآیی...
ساعتی یا شبی مهمانشان میشوی...
میروی!
و همهی تلاششان را میکنند این لحظات را به تو خوش بگذرد...
#موکب_اهالی_ذیقار
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
ما را به ناز و نوازش بَرَند و وضعِ پایمان این است!
ای وای من ز پای سهساله، که با شکنجه میبردند...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
mohammad.ebrahimi.aslmohammad.ebrahimi.asl-shod.shod.nashod.miram.karbala(128).mp3
زمان:
حجم:
3.9M
توی این موکبی که هستیم این مداحی را گذاشته پشت بلندگوْ دارد مدام پخش میکند...
آدم را حالی به حالی میکند مخصوصاً آنجا که میرود توی بازار برای عروسک!
#شد_شد_نشد_میرم...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
ای حضرتِ بهترینِ لحظههایِ زندگیام حسین...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
گفتیم «راه قدس از کربلا میگذرد» زمانی که هیچ آدم خوشبینی فکر نمیکرد پای ما به کربلا برسد!
حالا کربلا شده خانهی ما...
و شعارمان همانیست که گفتیم؛ راه قدس از کربلا میگذرد
فلسطین؛ ما میآییم...
We once said, "The road to Quds passes through Karbala," at a time when not even the most optimistic souls believed we would ever set foot in Karbala.
Now, Karbala has become our home...
And our slogan remains the same: The road to Quds passes through Karbala.
Palestine, we are coming...
Abbiamo detto "La strada per Quds passa attraverso Karbala" quando nessuno, nemmeno le anime più ottimiste, credeva che avremmo mai messo piede a Karbala.
Ora, Karbala è diventata la nostra casa...
E il nostro slogan rimane lo stesso: La strada per Quds passa attraverso Karbala.
Palestina, stiamo arrivando...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
گفتیم «راه قدس از کربلا میگذرد» زمانی که هیچ آدم خوشبینی فکر نمیکرد پای ما به کربلا برسد! حالا ک
ممنون از «احمد» عزیز که زحمت ترجمهی انگلیسی این متن را کشید و ممنون از «ابوالفضل» دوست داشتنی برای ترجمهی ایتالیایی و ممنون از «حسین» که باعث ثبت این تصویر شد...
برای دوستانی اگر در خارج از کشور دارید ارسال کنید، لطفاً...
ممنونم
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_پنج من را یادِ یک نقطه از یکی از شهرهای کشور میاندازد، کارِ عراقیها! وقتی رد میشدیم از پیا
#نودُ_شش
یادِ عمامه پرانی و عمامه بوسیِ ماجرای زنزندگیآزادی میافتم وقتی موکبدارهایِ دست به شلنگ را میبینم! شبیه آخوندهایی که نمیدانستند طرف حسابشان دارد میآید عمامهاش را بپراند یا ببوسد!
حالِ مشّایه برای من همین است وقتی خادمها را میبینم در حال آب پاشیدنِ با شلنگ. یک حال ناجورِ دوگانهای اینجاها که آدم هوسِ سرد شدنِ پاهایش را میکند اما میترسد به آنها نزدیک هم بشود.
راستش من یکی اصلأ حال نمیکنم یکی به سنِ بابابزرگم خم شود و پاهایِ من ایستادهْ بالای سرش را بشورد!
برای همین هم پاچههای شلوارم را همان دو سه متریِ نرسیده به موکبدارهای دست به شلنگ میدهم بالا و اشاره میکنم آب را از همان دور بگیرند روی پاهام.
و این از اتفاقات توی جادهی نجفکربلاست که آدم ببیند پیرمردی با وجهه و شخصیتِ جا افتاده نشسته باشد و پایِ یکی به سنِ نوه و نتیجهی خودش را بشورد؛ ولو اینکه به زور و خواهش جلوی کارش را بگیرند!
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT