eitaa logo
اَمـانــہ .
508 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
-
اَمـانــہ .
-
+هرکسی‌دیوانۀ‌عشقـت‌نشـد؛عاقل‌نشـد.. -غیرنوکرهایـت‌آقا؛کُلُّهُـم‌‌لا‌یَعقِلـون...!:)💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
اَمـانــہ .
˼شکستند ما را ولی صخره بار آمدیم☕️˹ |
اگـر براۍ تمام کارهایمان یڪ هدف داشتھ باشیم ؛ بھ آرامش میرسیم 🌱 :)
_ به سمت حسین فرار کن .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part314 دیگه کم‌کم باید آماده می‌شدیم بریم حرم به مهدی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم کم آورده بودم و به اینجا پناه آوردم.. همون‌طور که زیر لب ذکر می‌گفتم و به حرم نگاه میکردم قطره اشکی از چشمم افتاد .. بلند شدم و رفتم زیارت کنم .. <زهرا> زیارت کردیم و بیرون اومدیم به زهره گفتم که پیش پنجره فولاد هم بریم .. گره مشکلم اینجا حل میشد! رفتیم و دستمو تو پنجره فولاد گره زدم .. کمکم کن آقا جان .. کمکم کن حالم بدتر از چیزیه که بقیه میبینن حالم اصلا خوب نیست :) به زهره اشاره کردم که دیگه بریم .. گوشیم زنگ خورد که مهدی بود .. _جانم..؟ +کجایین الان _داریم‌میایم‌همون‌جایی‌که از هم جدا شدیم +خوبه پس ..ما منتظریم قطع کردم و گوشیمو تو کیف گذاشتم به ویلچر که نگاه کردم با خودم گفتم .. الان باید خودت راه می‌رفتی .. خودت داخل حرم می‌رفتی زیارت .. خودت کاراتو انجام میدادی .. خودت به خونه زندگیت می‌رسیدی خودت .. خودت حالت خوب بود :) انقدری که ذهنم بود متوجه رسیدنمون به بچه ها نشدم مهدی دیدیمون و جلو اومد زهره کنار رفت و خودش ویلچر رو گرفت ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________