eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقیقتش من بلد نیستم چیزی ازت بخوام ❤️‍🩹 ..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
「هیچوقت نگو خدا بهم پشت کرده     شاید تو برعکس نشستی:)! |
در‌گریختَن‌رستگاری‌نیست𓂃 بِمان‌و‌از‌خودت‌چیزی‌بِساز‌که‌نشکند🪞💗୭‌ |
گر بشکند من ، زاده شود منِ دیگری . .!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part332 این بار دیگه من زهرا رو نمیبردم .. خودش روی پاه
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم <ساعت یک شب قطار > <زهرا> چون همه حالمون خوب بود و کلی هم خرید کرده بودیم دوست داشتیم تا نزدیکای اذان یدار بمونیم و فیلم ببینیم.. برای خانواده هامون سوغاتی نبات و زعفرون گرفته بودیم ولی خب برای داوود خودم چندتا تیشرت گرفته بودم .. چیپس و پفک هارو از کوله مهدی درآوردم و بهشون دادم ، یکم خودمونو جم و جور کردیم و با گوشی سبحان فیلم سینمایی گذاشتیم .. من محو تماشای اون فیلم طنز بود سرمو بالا آوردم که دیدم تمام مدت مهدی منو نگاه می‌کرده.. لبخند کوچیکی زدم و گفتم: _کجـاهایی؟ +تو‌قلبت.. _اونکه‌بله‌الان‌کجایی؟ +از‌اینکه‌حال‌خودت‌هم‌خوب‌شده‌خوشحالم‌ +خیلی‌وقت‌بود‌منتظر‌لبخندای‌واقعیت‌بودم.. لبخند زدم و سرمو پایین انداختم تقریبا تا ساعتای چهار و پنج صبح بیدار بودیم ولی دیگه کم آوردیم و بعد نماز سریع خوابیدیم .. تکونی خوردم که فک کنم به مقصد رسیدیم.. قرار بود بریم خونه خودمون که بعدش وقتی خانواده ها اومدن سوپرایز بشن و فعلا کسی نمیدونست ما برگشتیم از قطار که پیاده شدیم مهدی بهشون زنگ و گفت که برگشتیم و اونا هم گفتن امشب میان خونمون.. ذوق داشتم وقتی که منو ببین چه واکنشی دارن.. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________