eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
907 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
🔃 🎬 صدای قِرقِر چرخ‌های چمدان روی موزاییک‌های طوسی خال‌خالی راهرو، موسیقی بی‌کلامی شده بود و برای در و دیوار می‌نواخت. خورشید کلید را میان قفل چرخاند و وارد آپارتمان شد. بوی نم از سر و کول خانه بالا می‌رفت. چمدان را رها کرد و روی مبل راحتیِ کرم رنگ ولو شد. دست‌هایش را گذاشت به پشتی مبل و سرش را تکیه داد به آن. چشمانش را بست و آرام زمزمه کرد: _واقعا راسته که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه. پلک بر هم گذاشت. داشتند روی یکدیگر چفت می‌شدند که کشیده شدن ناخن روی گچ دیوار مغزش را خراش داد. نفهمید توهم رفتن به حالت خواب بود یا واقعا صدایی شنید. به سختی مژه از هم باز کرد و نگاهش را دور خانه چرخاند. چیزی ندید. خواب از سرش پریده بود و تلاش برای خوابی دوباره بی‌فایده بود. ترجیح داد بلند شود و لباسش را عوض کند. برگشت توی آشپزخانه، کتری را برداشت، آبی زد و گذاشت روی گاز و به هال برگشت. کنترل را از داخل کشویِ میز تلویزیون برداشت و آن را روشن کرد. گوشی‌اش زنگ خورد‌. بلند شد و آن را از توی کیف برداشت. نگاهی به صفحه‌ اش انداخت. نام مخاطب همیشگی روی صفحه می‌درخشید. _سلامٌ‌علیکم بانو! خانوم خانما! چه حال؟ چه احوال؟ رسیدن بخیر! رسیدی دیگه؟ البته که طبق محاسبات دقیق اینجانب باید رسیده باشی! احتمالا کتری‌‌ات هم آتیش کردی و مثل نود و نه درصد اوقات ولو شدی روی مبل راحتی! خورشید سری تکان داد و با تبسمی گفت: _نفس بکش خفه نشی! سلام، آره خونه‌م. میترا پر انرژی جواب داد: _گفتم که محاسبات من ردخور نداره. فقط کسی نیست قدرمو بدونه. اگه به من اندازه تواناییم بها می‌دادن الان تو ناسا آموزش نحوه‌ی محاسبه‌ی صحیح زمان برخورد شهاب سنگا به زمین رو می‌دادم. بعد هم آه عمیقی کشید و ادامه داد: ولی حیف که روزگار باهام یار نبود و نذاشت دیپلمه رو بگیرم. تن صدایش را بالا برد و گفت: _ول کن اینا رو، حالا بگو که شیری یا روباه؟ خورشید ابرو بالا انداخت. پوفی کشید و گفت: _خانوم فضانورد، دوست عزیز، بزگوار، مگه کجا رفته بودم؟ _کجا؟ خونه فامیل شوهر. فتح دل مادرشوهر از سفر به کره ماه هم سختره. اصلا نگو خونه‌ی فامیل شوهر بگو میدون جنگ، بگو عرصه تقابل.... _خوبه بابا، اصلا این طور نیست، تا حالا مادر و خواهر هاشم از گل نازک‌تر به من نگفتن ازبس‌که ماهن. _ماهی، شیری و پلنگی و میمونی همه از خودته عزیزم! خورشید انگشت شصتش را روی شقیقه گذاشت و انگشت اشاره‌اش را یکی دوبار روی پیشانیش حرکت داد. گوشه‌ی لبش را کش داد: _میترا واقعا یه فکری در مورد روابطت با فامیل شوهر بکن. آقا شهاب گناه داره. میترا چشم‌هایش را چپ کرد و همزمان تصویر دو تا خواهر شهاب، جلوی چشمانش رژه رفتند. _ایششش... اونا رو ول کن. دلم برات یه ذره شده. پارسا رو که از مهد بیارم میام پیشت. _نه! تو رو خدا بذار یه ذره استراحت کنم. من که اصلا دلم برات تنگ نشده، تازه یه نفس راحت کشیدم از دستت. _رفیق ما رو باش! اصلا واسه کی دارم جوش می‌زنم من؟ باشه بابا به زندگیت برس مزاحم نمی‌شم. خورشید خندید: _حالا قهر نکن. خستگیم در بره خودم بهت زنگ می‌زنم. _نکُشیم خسته. زنگ بزن منتظرتم... بعد که انگار چیزی یادش امده باشد، حرفش را عوض کرد: نه، اصلا، منتظرت نیستم، کلی کار دارم. ایشششش. حالا اگه خیلی اصرار کردی شاید یه وقت ملاقات بهت دادم. خورشید با لبخند جواب داد: _باشه چشم خانوم دکتر. و گوشی را قطع کرد. نگاهی به بالکن انداخت. هوا جان می‌داد برای سر کشیدن و یک فنجان چای داغ و سرک کشیدن به کار روندگان و پرندگان و جنبندگان توی خیابان. چای را دم کرد. به محض دم کشیدن، آن را ریخت توی لیوان شیشه‌ای دسته‌دار و رفت سمت بالکن. همان‌طور که نگاهش به آسمان بود، قفل در را کشید و باز کرد. پایش را برد توی دمپایی بگذارد که ناگهان چیز تیزی از بالا و پایین شصتش فرو رفت توی پایش. همزمان جیغ خورشید و چیزی که نفهمید چیست با هم به آسمان رفت. 📗 📆 /١٠/٠۶ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎤 🖋 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان ٢ هستیم👇🌹🍃 🆔https://daigo.ir/secret/11969693278
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتابِ خواب 🖊مهم‌تر از خود كتاب، روش كتاب خواندن است. كسى كه سؤالى ندارد و گرسنه نيست، بهترين غذا برايش سنگ مى‌شود و سنگين. با طرح سؤال، زمينه براى بررسى جواب‌ها و راه‌ها و سپس نقد آن‌ها آماده مى‌شود. 🖊كسانى كه كتاب‌ها را كيلويى مى‌خوانند تا بتوانند راحت‌تر بخوابند و بيشتر مى‌خوانند تا زيادتر خسته بشوند، توقع نداشته باشند كه جز جواب راحت، نتيجه‌ى بيشترى بگيرند. 🖊اين تويى كه مى‌توانى در برابر يك موضوع پيش از مطالعه‌ى آن سؤال‌هايى طرح كنى و خودت به جواب آن فكر كنى و سپس اين سؤال و جواب و تفكرات را يادداشت كنى و آنگاه جريان فكرى نويسنده را بررسى كنى كه از كجا شروع كرده و جريان گرفته و يا پراكنده شده و بى‌نتيجه گذشته است. 🖊كسى‌که انسان و بن‌بست و ابتذال را نمى‌فهمد، چگونه مى‌تواند عمق حالت‌هاى دلبستگى و دلهره‌ى هايدگر، و يا استفراغ و عصيان و وانهادگى و التزام سارتر را بفهمد و از اشاره‌هايى كه براى نقد و تحليل اين نظريه‌ها به كار رفته، بهره بگيرد؟! اين‌ها همان آدم‌هاى سيرى هستند كه غذا براى آن‌ها مزه ندارد؛ فقط از آب و رنگ و زيباييش حظِّ بَصَر مى‌برند. 🛒روش نقد، ج ۵ با ما همراه باشید: https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا