eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
907 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
خانم دکتر خاتمی، نویسنده و از اعضای محترم گروه نویسندگی داستان کوتاه درگذشت پدر گرامیتان را تسلیت می‌گوییم. برای بازماندگان صبر جمیل و برای روح آن مرحوم غفران و رحمت الهی را خواستاریم.
seyyed hashem al heidari3 - <unknown>.mp3
زمان: حجم: 33.1M
بسیار مهم لطفا نشر حداکثری با دقت گوش کنید مومنین وسیع پخش کنید.... 🔺 سخنرانی آیه الله سید هاشم الحیدری دبیرکل جنبش عهدالله عراق در جمعی از فعالان رسانه های داخلی- قم ⛔️بسیاری از تحلیل های سیاسی نسبتی با مبنای فکری و تصریحات رهبری ندارد‼️ ⛔️ ما الان وسط جنگیم، نباید فقط نقاط ضعف ایران را گفت، نقاط قوت را چرا نمیگوییم؟ 🔶چرا به صریح بیانات رهبری توجه نمیکنیم؟ 🔷دیدید در موضوع وعده صادق، نظام و فرماندهان را در جبهه انقلاب متهم به تعلل کردند 🔶 بعضی ها میگویند رهبری مجبور هستند که یک حرفی را میگویند 🔷تا شهید رئیسی بود خواص ایشان را همش نقد میکردند، بعد کار به جایی رسید که رهبری فرمودند دلم برای رئیسی سوخت 🔶جهاد تبیین را با تکرار فسادها و چالش ها اشتباه گرفته ایم 🔷آیا کل ایران را بی حجابی برداشته؟ چرا دائم روی این تمرکز کردیم؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#بروبیا_فصل‌دو 🔃 #قسمت۳ 🎬 به محض دیدن پشت سرش، زد زیر خنده و گفت: _ دوتا گربه‌ن افتادن به جون هم،
🔃 🎬 تعدادی از دانش آموزان داشتند نکات پای تخته را در دفترشان می‌نوشتند. عده‌ای درگوشی با بغل دستی‌شان و بعضی هم بلند با کسی آن‌طرف کلاس حرف می‌زدند. اما سحر، طبق معمول سرش را روی میز گذاشته و خوابش برده بود. خورشید چند ثانیه‌ای نگاهش را به او داد. نفس با عمیق بیرون داد و مشغول کارش شد. داشت خلاصه‌ی کارهای انجام شده را در قسمت توضیحات دفتر شاخص می‌نوشت که زنگ خورد. دخترها خسته نباشید گویان از کلاس خارج شدند. خورشید تخته را پاک کرد تا در این فاصله، همه از کلاس خارج شوند. یکی از بچه‌ها سحر را بیدار کرد و او هم بیرون رفت. خورشید قدم برداشت سمت دفتر. خانم چراغی پشت میزش نشسته بود و چیزی را در سیستم بررسی می‌کرد. خورشید خسته نباشیدی گفت و نزدیک میز مدیر شد. سرش را بلند کرد: _جانم چیزی شده؟ _بله! یکی از بچه ها خیلی ذهنم رو مشغول خودش کرده. خانم چراغی به حالت متفکر کمی اخم کرد و پرسید: - کی؟ چرا؟ خورشید بی معطلی گفت: _سحر، سحر تایید. کلاس یازدهم. _چرا؟ اتفاقی افتاده؟ خورشید با انگشت اشاره زیر چشمش را خاراند: _خیلی بی حال و خسته‌اس سر کلاس. چند بار هم خوابش برده! خانم چراغی، به صندلی تکیه داده بود. _بله متاسفانه بقیه معلم‌ها هم ازش راضی نیستند. از نظر تحصیلی هم خیلی افت کرده. _شما اطلاعاتی از زندگیش و مشکلاتش ندارین؟ _خیلی که نه! هر بار خواستیم با پدرش ارتباط بگیریم، نشده. چشم‌های خورشید گرد شد: -پدرش؟ خانم چراغی سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد: -بله. شاید یک سال یک سال و نیم میشه که مادرش فوت کرده. تنها با پدرش زندگی می‌کنه. _جدی!؟ اگه این پدر همون پدره که خیلی ازش بعیده این کار. این بار نوبت خانم چراغی شد که تعجب کند؟ _چطور مگه!؟ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 دو دستش را روی هم گذاشت روی دهنش و از خوشحالی جیغ بلندی کشید. _وای خدایا باورم نمیشه. رفتن.... رفتن. خدایا شکرت. چرخی دور خودش زد. _وای خدا بعد بیست روز از زندان آزاد شدم. مهر و موم در بالکن را باز کرد. اما بوی ناخوشایندی مانع شد که پایش را آن جا بگذارد. لبخندش به پوزخندی عصبی تبدیل شد و گفت: -تو رو خدا ببین کارمون کجا رسیده. یادم باشه امروز عصر از سر باغچه یه ذره خاک بیارم بریزم روشون . در را بست و خودش را رساند به اجاقی که نزدیک بود، رودی از شیر رویش جاری شود. فردا ظهر قل‌قل آب برنج که بالا گرفت، باقالی‌های یخ‌زده را ریخت تویش و هم زد. چند دقیقه بعد، دم‌کنی سفید که کمی رنگ زرد گرفته را به در قابلمه گذاشت و بعد از جمع کردن برنج دور قابلمه، درش را گذاشت. ماست خیاری که درست کرده بود را توی یخچال گذاشت و با دیدن تابش خورشید وقت را برای تمیزکاری بالکن مناسب دید. دو سر روسری سبز پسته‌ای را دور گردنش گره زد. رفت توی بالکن و با جارو و خاک انداز، خاک و محتویات زیرش را توی پلاستیک ریخت و گره زد. شلنگ را به شیر داخل بالکن وصل کرد تا تاید و جارو کند. همین طور که شلنگ را گرفته بود، دست برد تا چند تکه کارتنی که گوشه بالکن افتاده بود را بردارد که یک دفعه‌ای با دیدن موجود کوچک زیرشان، پرید عقب. جیغ خفه‌ای کشید، چشمانش داشت از حدقه بیرون می‌زد. قلبش تند می‌کوبید. پشت دستش را جلوی دهنش گرفت و گفت: _یا حضرت عباس، تو رو دیگه کی زاییده؟ مگه اون یارو همه‌تونو نبرده بود؟ پس تو ازکجا پیدات شد؟ بچه گربه به محض دیدن خورشید، خودش را پشت یکی از کارتن ها قایم کرد و سرش را بالا گرفت. با چشم‌هایی نگران و گوش‌های آویزان، مضطرب، به آدمی که کمتر از او نترسیده بود، نگاه می کرد. خورشید مانده بود که چه کند. آب داشت از شلنگ بی وقفه بالکن را پر می کرد. به زیر کارتن‌ها رسید. بچه‌گربه خودش را جا به جا کرد تا خیس نشود. 📗 📆 /۱۰/۰۹ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎤 🖋 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان ٢ هستیم👇🌹🍃 🆔https://daigo.ir/secret/11969693278
Khamenei.ir6_144253728901879068.mp3
زمان: حجم: 12M
قرائت دعای توسل 🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎙بسم الله الرحمن الرحیم 📖روزمان را با قرآن آغاز کنیم، هر روز قرائت یک صفحه از قرآن کریم 💌صفحه ۲۶۳ قرآن کریم @BisimchiMedia
1767157099125_-2147483648_-211797.ogg
زمان: حجم: 1.9M
سلام صبحتون بخیر میلاد امام جواد علیه السلام مبارک 🎤با صدای آقای امین اخگر
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
سلام شبتون بخیر اومدم با یه داستان صوتی دیگه این داستان ،داستان زندگی یه نخبه است که به چند زبان خارجی مسلط بود این نخبه به عنوان مبلغ به کشور گویان سفر می‌کنه و اونجا مشقت و مرارت زیادی میکشه و به دست مزدوران آمریکا گروگان گرفته میشه در انتها به دست عوامل آمریکا در حالی که خانمش باردار بوده شهید میشه و اجازه نمیدادن که خانمش به ایران برگرده ولی با پیگیری عموی خانمش میتونه به ایران برگرده این داستان سراسر پر از شادی و رنج هست داستان زندگی شهید محمد حسن ابراهیمی رو با هم بشنویم با عنوان "جمعه دوم آوریل" راوی : نگین خواجه نصیر کتاب گویا جمعه دوم آوریل https://player.iranseda.ir/book-player/?w=43&g=582651