eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
905 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
📖| نام‌کتاب: خون دݪے کہ لعل شد 🖋| نوشتہ: آیت الله العظمے سیدعلےخامنه‌ای ❓| چرا بخونمش؟  کتاب به قلم آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است که با کوشش محمدعلی آذرشب گردآوری و شده است. این کتاب ترجمه‌ی فارسی کتاب «إنّ مع الصّبر نصراً» است که پیش از این به زبان عربی در بیروت منتشر و توسط سیّد حسن نصرالله معرفی شده بود. آیت‌الله خامنه‌ای آن را به زبان عربی نگاشته‌اند و محمدحسین باتمان غلیچ آن را ترجمه کرده. 👥 | مناسب چه‌کساییه؟ • افرادی که نسبت به زندگی شخصی و سیاسی رهبر کنجکاوند... 🏷| خلاصه: عنوان بامسمّای این کتاب منعکس‌کننده‌ی محتوای آن است و مربوط به سال‌های سخت مبارزه و خون دل خوردن‌های آیت‌الله خامنه‌ای، تا رسیدن به سال‌های پیروزی و به‌ثمرنشستن دردها و شکنجه‌های دوران پیش از انقلاب ۵۷ است. کتاب به شرح دوران طلبگی و اسارت آیت‌الله خامنه‌ای و شروع انقلاب تا پیروزی آن اختصاص دارد. سید حسن نصرالله درباره‌ی کتاب چنین می‌گوید: «این کتاب زمانی که به دستم رسید، از شوق تمام آن را یکجا همان شب خواندم. این کتاب می‌تواند علاقه‌مندان به دوران پیش از انقلاب و خصوصا جوانان را اغنا کند.» ☕️ | جرعه‌ای از کتاب: در مسیر یک افسرجوان که به گستاخی معروف بود، مرا دید و از دور به تمسخر صدا زد: آشیخ! ریشت را تراشیدند؟ و من فورا پاسخ دادم: بله، سالها بود که چانه‌ی خود را ندیده بودم و حالا الحمدلله می‌بینم! و بدین ترتیب اجازه ندادم خشنود و دلخوش بشود. ✉️| ✨معرفی کننده کتاب: خانم مینو‌قلم برای معرفی کتاب موردنظرتان، به شخصی مدیر انار نیوز مراجعه کنید✅ ⸾‣@anar_newss ⸾‣@ANARSTORY🎙
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
یک کتاب.mp3
زمان: حجم: 2.6M
📚 نام: آن دختر یهودی 📖 نویسنده: خوله حمدی✍🏻 ترجمه: اسماء خواجه‌زاده🖋 از عشق بین یک یهودی و یک مسلمان، تا آرزوی خالصِ دختری یتیم در مسیر پر و پیچ و خم زندگی... 🔴شما در این پادکست، بخش های کوتاهی از رمان را میشنوید. معرفی کننده کتاب: خانم صوفی ⸾‣@anar_newss ⸾‣@ANARSTORY🎙
🔻 اغتشاشات و پاسخ 16 شبهه 💥¹- چرا در ایران اجازه اعتراض نمی‌دن و به اعتراضات سریع انگ اغتشاشات می‌زنند؟ 💥²- جماعت طرافدار پهلوی میگن انقلابیون تو انقلاب ۵۷ هم اموال عمومی رو آتیش زدن و مسلح بودن ! اونا انقلابی بودن اینا اغتشاشگر؟! 💥³- اعتراض با اغتشاش چه فرقی داره؟(بیان ۱۶ تفاوت توسط استاد راجی) 💥⁴- چطور در زمان فتنه هم مسلح باشیم هم امنیت فکری و معنوی پیدا کنیم؟ 💥⁵- آیا امام خمینی به مردم عراق گفته بود اغتشاش کنید؟ 💥⁶- آیا در دوران حکومت پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) هم با اغتشاش گران برخورد می شد؟! 💥⁷- چرا دادگاه اختلاسگران چندین سال طول می کشد اما اغتشاشگران را خیلی سریع اعدام می کنند ؟ 💥⁸- چطور سال ۱۳۵۷ که مردم بیرون ریختند و اعتراض کردند به آن‌ها می‌گفتند انقلابی اما الان که مردم و جوانان ریختند بیرون به آن‌ها اغتشاشگر می‌گویند؟ 💥⁹- مهسا امینی چگونه از دنیا رفت؟(نظرات پزشکان از علت مرگ و حرف های ناگفته امجد امینی پدر مرحومه) 💥¹⁰- عده ای در توجیه تخریب‌هایی که اغتشاشگران انجام می‌دهند، میگن: سال ۵۷ هم انقلابی ها با آتش زدن اموال عمومی و بانک ها و .... پیروز شدند! 💥¹¹- ماجرای گرانی ناگهانی بنزین در سال ۹۸ که باعث فتنه شد چه بود ؟! 💥¹²- آیا امام خمینی تو انقلاب ۵۷ آزادیِ عمل‌ به انقلابیون داد تا به اماکن و اموال عمومی حمله کنند؟ 💥¹³- شما می‌گید مردم حق اعتراض دارن. میشه بگید "کجا" و "چجوری" باید اعتراض کنیم که نگید اغتشاشگر و وصل به موساد. 💥¹⁴- براندازا در اغتشاشات اخیر چه دروغ های رسانه ای رو گفتن؟! 💥¹⁵- تفاوت معترض با اغتشاشگر چیه؟ 💥¹⁶- در زمان هخامنشیان با اغتشاشگران چگونه برخورد میشد؟! ☝️🏻پاسخ شبهات اغتشاشات لینک19شبهه‌درباره‌اقتصاد های93شبهه‌درباره‌پهلوی مهم21شبهه‌مسائل‌امنیتی روزپاسخ500شبهه‌سیاسی
هدایت شده از سید علی میراللهی
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏜کوچه پس کوچه های شهر یزد نظریات کسبه داران تا مردم بافت تاریخی ♨️معتقدند: آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمیتواند بکند. 🚫کشف حقایق دیگر به ما بپیوندید https://eitaa.com/sarmfilm
هدایت شده از سید علی میراللهی
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیامی از ملت ایرانی به نتانیاهو ح.روم.زاده🇮🇷 🎙صدایی از مردم دارالعباده یزد که بانگ نابودی رژیم صهیونیستی را فرامیخوانند... 🚫کشف حقایق دیگر به ما بپیوندید https://eitaa.com/sarmfilm
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
پیامی از ملت ایرانی به نتانیاهو ح.روم.زاده🇮🇷 🎙صدایی از مردم دارالعباده یزد که بانگ نابودی رژیم صهیو
این صوبتا مال شش هفت ماه پیشه وقتی می گیم ملت ایران پیروزه یعنی همین اون موقع با اتحاد الانم با اتحاد پیروزیم آخرشم نابودیشون را جشن میگیریم توی جشن هم فلافل می دیم با دوغ یه بندری ریز هم می زنیم🥳😄
بعون الله
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#بروبیا_فصل‌دو🔃 #قسمت۱۲🎬 پنجه‌های گربه کوچک‌تر از آن بود که بتواند کل تکه‌ی همبرگر را پوشش دهد. گا
🔃 🎬 میترا گفت: _هر چی می‌خواستم به حالت رمانتیک این خبر رو بهت بدم نتونستم. دیگه به بزرگواری خودت ببخش. هیچی دیگه دوباره خاله شدی رفت. خورشید سرش را به میترا نزدیک کرد. به چشم‌های درخشان میترا خیره شد و آرام پرسید: _یه بار دیگه بگو چی گفتی؟ میترا آرنج دستانش را روی میز گذاشت و به خورشید نزدیک‌تر شد. _عرض نمودم دوباره خاله خانوم شدی خورشید خانم. خورشید از روی صندلی بلند شد و رفت دستش را دور گردن میترا حلقه کرد و با خوشحالی گفت: _به‌به، مبارک باشه. تبریک می‌گم بهت. چند وقتته؟ میترا مچ دست خورشید را گرفت و نگاهش را به صورت او داد: _تازه فهمیدم اما فکر می‌کنم دو ماهه باشه. _عزیزم! کی بشه این هفت ماه بگذره؟ مبارکه! میترا لبخندی زد: _تا چشم به هم بزنی خاله این روزا تموم شده. خورشید برگشت رو صندلی نشست. _وای میترا چقدر خوشحالم کردی! احتیاج داشتم یه خبر خوب بشنوم. با اشاره‌ی انگشت به سمت میترا گفت: _فکر نکنی با یه چای نبات می‌تونی سر و تهش رو هم بیاری‌ها! یه شیرینی خامه‌ای و یه شام مفصل داره این خبر. میترا خندید. _باشه بابا. یه روز دعوتت می‌کنم خونه. به‌طور رسمی و با تشریفات اداری. راضی شدی؟ _این شد. هر دو خندیدند و مشغول نوشیدن چایشان شدند. *** دانش‌آموزان هر کدام از سمتی، بیرون می‌رفتند. خورشید داخل مدرسه و کنار در بزرگ حیاط ایستاده بود. موبایل دستش بود و به صفحه‌اش خیره شده بود تا ببیند راننده‌ای قبول زحمت می‌کند او را به خانه برساند یا نه؟ مسعود آنسوی خیابان توی ماشین نشسته و چشمش به در بود تا خورشید را ببیند. خانم مدیر سوار پراید شد، حرکت نکرده نزدیک در توقف کرد. شیشه‌اش را داد پایین و سرش را آورد بیرون. _آقای همتی جلوی در منتظر شماست. اون جا تو ماشین نشسته. خیلی اصرار داره با خودت حرف بزنه. خورشید جا خورد. اخم‌هایش در هم رفت و سرش را نزدیک گوش خانم چراغی برد. _من که به شما گفتم آمادگی .... _بله عزیزم. منم بهشون گفتم اما ایشون اصرار داشتن که مستقیم با شما صحبت کنن. خورشید با اخم سرش را برد بیرون و نگاهی به مسعود انداخت. او دستش را بالا برد و لبخندی زد. خانم چراغی خداحافظی کرد و رفت. به جز چند دانش‌آموز که همیشه گیر دیر آمدن سرویس‌هایشان بودند، کسی توی مدرسه نبود که ماشین خورشید از راه رسید. 📗 📆 /۱۱/۰۱ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎤 🖋 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344