eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
905 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
Ehsan Abdipourمشق شب.mp3
زمان: حجم: 19.9M
من این یکی دوسال بچمو از شیر بگیرم بعدش می‌نویسم. من دوسال سربازیم تموم بشه بعدش می‌‌نویسم. من الان خونه ام مشکل داره...من الان حالا حامله ام، بچه‌‌مو که زاییدم بعدش می‌نویسم.😐 مفهوم آیش اگر تو می تونی ننویسی پس نمینویسی. هیجان نوشتن بر دانش نوشتن مقدم است. تو الان هیجانش رو داری ولی به تاخیر می اندازی تا روزی که شرایطش رو کامل پیدا کنی. اتفاقی که برای بعضی ها می‌افتد این است که وقتی خانه و امکاناتش و بچه هاش سر و سامان یافته دیگه هیچ هیجان و انگیزه ای برای نوشتن ندارد. فهمیدید یا دوباره بگم.😕 ما دیگه چرا برای همدیگه فیلم تعریف نمی‌کنیم..ما چرا با هم حرف نمی‌زنیم. فقط برای همدیگه لینکش می‌فرستیم. ﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☺️‌مهندس خراب کردن نقشه های دشمن، شکست ناپذیر روزت مبارک..😌❤️✨ 🦋🍃روزت مبارک🇮🇷 🌹
. پس و پیش خواب رو به یاد ندارم ولی اونجایی که امیرحسین رو دیدم خوب یادمه توی یه اتاقی بودیم حالت یه اتاق انتظار بود بعد اونجا امیرحسین رو دیدم که یه حالت پرونده، کلاسور، پوشه یا امثالهم دستش بود و اونجا ایستاده بود (دیدید یسری آدما هروقت می‌بینیشون، همیشه لبخند میزنن؟ امیرحسین هم از اونا بود) اون لبخند همیشگیش روی لباش بود که نزدیکش شدم و کلی ماچش کردم بغلش کردم و سر و صورتشو و موهاشو انقدر بوسیدم که نگو بعد که دلم خنک شد، با دست یکی زدم پشتش و گفتم:« اینجا چیکار می‌کنی تو مگه شهید نشدی ؟!!» دیدم گفت:« نه، زنده‌ام!» گفتم:« بابا خودم اومدم غسالخانه بالای سرت زیپ کاور رو باز کردم و دیدمت؛ خودم دیدم بخشی از صورتت که ترکش خورده بود، متلاشی شده بود....» دقیقاً همون جاهایی که ترکش خورده بود توی صورتش رو نشونم داد که دیدم حالت بخیه های خوب شده داشت. و گفت:« ببین! خوب شده» بعد که خیالم راحت شد بابت زنده بودنش، گفتم:« نامرد تو که زنده‌ای، ما که هیچی، حداقل به پدر و مادرت خبر می‌دادی که زنده‌ای!» چون مادرش همیشه جلوی چشمم بود چقدر درهم شکسته بود. بعد با حالت شوخی و همون لبخندش گفت:« گفتن نگیم» جمله‌ای که حالت شوخی داره بین‌مون که مثلاً می‌گفتیم از بالا دستور اومده که نگیم «گفتن نگیم...»😄💔 و بعد چیزی دیگه ندیدم یا یادم نیست ولی خیلی حالم خوب بود و هست، حس و حال خوابه هنوز باقی مونده... .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
📖| نام کتاب: آن مرد با باران می‌آید 🖋| نوشته: وجیهه سامانی ❓| چرا بخونیش؟ برای اینکه انقلاب رو نه از زبان شعارها، بلکه از چشم‌های یک نوجوان می‌بینی؛ با ترس‌ها، تردیدها و انتخاب‌هایی که کم‌کم شکل می‌گیرن... 👥| مناسب چه‌کساییه؟ نوجوان‌ها و جوان‌ها. علاقه‌مندان به داستان‌های تاریخی جتماعی 🏷| خلاصه: داستان در روزهای پایانی منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذره و از نگاه بهزاد نوجوان روایت میشه. پدرش مردی محافظه‌کاره که فقط می‌خواد خانواده‌اش در امان بمونند، اما برادرش بهروز دانشجویی فعاله و در دل جریان انقلاب. بهزاد که بین ترس پدر و شور برادر قرار گرفته، با دیدن تظاهرات، درگیری‌ها و شهادت دوستش، کم‌کم از بی‌خبری فاصله می‌گیره و به آگاهی و انتخاب میرسه. ☕️| جرعه‌ای از کتاب: بهزاد تازه می‌فهمد انقلاب فقط صدای شعارها نیست؛ ترسِ پدر، سکوتِ خانه و شجاعتِ برادر همه تکه‌هایی از همان خیابان شلوغ‌اند. ✉️| ✨معرفی کننده کتاب: خانم زهرا_ط برای معرفی کتاب موردنظرتان، به شخصی مدیر انار نیوز مراجعه کنید✅ ⸾‣@anar_newss🎙 ⸾‣@ANARSTORY🎙 ⸾‣@tarhe_tahavol
@Elteja | کانال اِلتجـا1_7316630941.mp3
زمان: حجم: 11.5M
صوت حدیث کساء 🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
سلام و رحمت طاعات قبول باشه ان‌شاءالله کتاب‌خانه‌ی حرم خانم در شبستان نجمه خاتون، برای دختران نوجوان ۱۰-۱۵ ساله کتاب‌های بسیار کم و خسته‌ای داره... و حیفه که در ماه رمضان و بعد از آن در روزهای سفرهای نوروزی کمبود کتاب ویژه نوجوان وجود داشته باشد... 📚 کتاب داستان و رمان ویژه دختر نوجوان ۱۰-۱۵ ساله 💰 یا هزینه‌ی خرید کتاب داستان و رمان اگر مقدوره لطفاً به زائران حرم خانم اهدا کنید از امروز تا ۱۱ اسفند برای این امر درخدمتم ۶۰۳۷۶۹۸۱۰۸۰۲۲۲۲۴ شماره کارت جهت اهدای هزینه خرید کتاب (لازم نیست فیش واریز بفرستید. شماره کارت تا ۱۱ اسفند اختصاص داده شده به خرید کتاب)
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
سلام و رحمت طاعات قبول باشه ان‌شاءالله کتاب‌خانه‌ی حرم خانم در شبستان نجمه خاتون، برای دختران نوجو
⁉️یعنی حرم با این همه نذورات و موقوفات و... بودجه‌ی خرید چند جلد کتاب رو نداره؟ 🔆 یک این‌ که حجم کتاب‌های اهدایی به حرم زیاد و بیش‌تر از کتاب‌های مذهبی و بیوت علما و مراجع و... است یعنی کتاب جدید و نوجوان‌پسند زیاد نیست و بودجه کمی به خرید کتاب اختصاص داده می‌شود. اکثر این کتاب‌ها در گنجینه عظیم کتابخانه اصلی و بزرگ حرم نگهداری می‌شوند 🔆 دوم این که کتابخانه شبستان نجمه خاتون چون در محل زیارت و تردد زائر است، حجم امانت کتابش بالاست و زمان می‌برد تا کتاب خوانده شود و برگردد؛ باید کتاب جایگزین شود که قفسه خالی نماند 🔆 سوم این که مدیر کتاب‌خانه بیش‌تر در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب، کتاب می‌خرد اما کتاب‌خانه شبستان نجمه خاتون الان به کتاب نیاز دارد...