eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
905 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام و رحمت طاعات قبول باشه ان‌شاءالله کتاب‌خانه‌ی حرم خانم در شبستان نجمه خاتون، برای دختران نوجوان ۱۰-۱۵ ساله کتاب‌های بسیار کم و خسته‌ای داره... و حیفه که در ماه رمضان و بعد از آن در روزهای سفرهای نوروزی کمبود کتاب ویژه نوجوان وجود داشته باشد... 📚 کتاب داستان و رمان ویژه دختر نوجوان ۱۰-۱۵ ساله 💰 یا هزینه‌ی خرید کتاب داستان و رمان اگر مقدوره لطفاً به زائران حرم خانم اهدا کنید از امروز تا ۱۱ اسفند برای این امر درخدمتم ۶۰۳۷۶۹۸۱۰۸۰۲۲۲۲۴ شماره کارت جهت اهدای هزینه خرید کتاب (لازم نیست فیش واریز بفرستید. شماره کارت تا ۱۱ اسفند اختصاص داده شده به خرید کتاب)
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
سلام و رحمت طاعات قبول باشه ان‌شاءالله کتاب‌خانه‌ی حرم خانم در شبستان نجمه خاتون، برای دختران نوجو
⁉️یعنی حرم با این همه نذورات و موقوفات و... بودجه‌ی خرید چند جلد کتاب رو نداره؟ 🔆 یک این‌ که حجم کتاب‌های اهدایی به حرم زیاد و بیش‌تر از کتاب‌های مذهبی و بیوت علما و مراجع و... است یعنی کتاب جدید و نوجوان‌پسند زیاد نیست و بودجه کمی به خرید کتاب اختصاص داده می‌شود. اکثر این کتاب‌ها در گنجینه عظیم کتابخانه اصلی و بزرگ حرم نگهداری می‌شوند 🔆 دوم این که کتابخانه شبستان نجمه خاتون چون در محل زیارت و تردد زائر است، حجم امانت کتابش بالاست و زمان می‌برد تا کتاب خوانده شود و برگردد؛ باید کتاب جایگزین شود که قفسه خالی نماند 🔆 سوم این که مدیر کتاب‌خانه بیش‌تر در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب، کتاب می‌خرد اما کتاب‌خانه شبستان نجمه خاتون الان به کتاب نیاز دارد...
💠 نشست علمی: رهیافتی جنسیتی به الگوی گذار از جامعه جاهلی به جامعه عقلانی با تاکید بر نقش تاریخی حضرت خدیجه علیهاالسلام ▪️ویژه برنامه وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها 🔸 سخنران: حجت الاسلام و المسلمین محمد رضایی آدریانی 📆زمان برگزاری: شنبه/ ۹ اسفند/ ۱۴۰۴ ساعت: ۱۵ 🌐 لینک برگزاری: https://www.skyroom.online/ch/nasra1401/idea-136309/l/fa
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(وفات_حضرت_خدیجه_کبری_سلام _الله_علیها) 💠گروه پژوهشی مطالعات اسلامی زنان ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃•✾• https://eitaa.com/b_Islam ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(وفات_حضرت_خدیجه_کبری_سلام _الله_علیها) 💠گروه پژوهشی مطالعات اسلامی زنان ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃•✾••┈┈ https://eitaa.com/b_Islam
Mar 10, 20.04​ nasra.m4a
حجم: 27.6M
🔹صوت نشست علمی تخصصی ویژه وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها 🔸سخنران حجه الاسلام والمسلمین محمد رضایی آدریانی 💠گروه پژوهشی مطالعات اسلامی زنان ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃•✾••┈┈ https://eitaa.com/b_Islam
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ نقاشی شن فاطمه عبادی در سوگ امّ المؤمنین (س) | 🏴 دهم رمضان، سال وفات حضرت خدیجه(س) تسلیت باد 💠گروه پژوهشی مطالعات اسلامی زنان ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃•✾••┈┈ https://eitaa.com/b_Islam
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(وفات_حضرت_خدیجه_کبری_سلام _الله_علیها) 💠گروه پژوهشی مطالعات اسلامی زنان ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃•✾• https://eitaa.com/b_Islam ┈••✾•🍃❀🌸❀🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #زخم _هیچ‌کدوم از زخم‌های ما موقعی که تو پارک بازی می‌کردیم اتفاق نیافتاده
💥 📃 📚 — زن دست از سر کچلم بردار چی از جونم می‌خوای؟ زن قابلمه‌ی داغ را روی سینک کوبید: —مرد از بس دست دست کردی که طلا گرون شد. با پولت نه خونه خریدی نه طلا. هوشنگ در حالی که سبیل‌های بورش را با دست پیچ می‌داد صدایش را کلفت کرد: — طلا می‌خریدم که اونم با بقیه دزد بهش دستبرد بزنه؟ منیژه در حالی‌که برنج را از آبکش داخل قابلمه خالی می‌کرد با صورت برافروخته گفت: — دست رو دلم نذار که خونه. چقدر بهت گفتم این چند تیکه طلا رو بدیم دست پیمانکار و خونه پیش خرید کنیم؟ مرد از پشت میز بلند شد. دستش را محکم روی آن کوبید: — پیش خرید خونه که دست من نبود هنوز شروع نکرده بودن‌. زن گیس‌های جوگندمی‌اش را با دست چنگ زد و اشکش در آمد: — اون خونه نشد یه خونه ی دیگه. بگو پولهام دست داداشم بود و روم نشد ازش بگیرم چرا این اونور می‌ندازی؟ هوشنگ دست دراز کرد و یقه ی زنش را گرفت و هیکل گوشتالودش را تکان داد: — خفه میشی یا خفه‌ات کنم نه که اختیار زندگیمون دست داداشت نیست؟! تا میام برای کاری دست بجنبونم میگی وایسا داداشم بیاد اون دستش سبک و پر برکته. اونم که ماشالله یه تنبل بی فکر و عاشق خوابه. — چرا پای داداش من وسط می‌کشی؟ — پس می‌خوای دستشو وسط بکشم؟ — هوشنگ خیلی نامردی همه تقصیرا رو گردن اون بدبخت می‌ندازی. یقه‌ام ول کن. هوشنگ یقه‌ی زنش را رها کرد و در حالی که دستش را بالا می‌برد از آشپزخانه بیرون رفت: — نترس اون گردنش نمی‌شکنه از بس کلفته. دستش تو کاسه‌ی اون بالا بالاییاست و پشتش به اونا گرمه. هانیه با موهای بلند ژولیده از اتاق بیرون آمد . کتاب را محکم روی میز آشپزخانه کوبید و داد کشید: بس کنید دیگه. از این بچه بازیا دست بردارید. به خدا دست خودم نیستا، یهو دیدین از بی‌اعصابی خودم از پنجره پرت کردم پایین تا از دست هر دوتون و این کنکور لعنتی خلاص کنم. ✍ 📆 #١۴٠۴/١٢/٠٨ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @tarhe_tahavol 🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاه‌های هستیم👇🌹🍃 🆔 https://daigo.ir/secret/11939349961