eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
899 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
علی الاصول منم پیرو ولی فقیه علی الاصول منم لااقل به شیعه شبیه علی الاصول علی العشق یا علی الایمان منم ز نسل دلی ها دلیرها ، ایران علی الاصول منِ داغدار ، خونخواهم که طبق نص کتابم قصاص می خواهم دچار ساغر ناب علی الاصول شدم چگونه شکر کنم باز هم قبول شدم بگو که هر چه بگویی به جان قبول کنم که فتح را به امید خدا حصول کنم ببین ندیده من آورده ام کلافم را بدون علم سیاست نگاه صافم را تو را ندیده خریدم به جات دل دادم پس از پیام تو از این خریدنم شادم چه کرده با دل مردم علی الاصول شما چه کرده با دل تاریک ما حلول شما بگو که هر چه بگویی به روی چشم آقا که تنگ دوره کنم تنگه ی خیابان را به امر حضرتتان ما فقط کنار آییم مگر به دیدنتان بر سر قرار آییم ✍زینت کریمی نیا
نه اهل حزب چپم من، نه اهل حزب شما گرایم، گرا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۵۴🎬 طاها با تمام توان فریاد می‌زند: -«کمیل کی تیراندازی کرددد؟؟» طاها منتظر جواب ک
🕸🦇 🎬 فشارِ ساعد و بازوی مرد روی گلوی کمیل بیشتر شده. حس می‌کند ریه‌اش هرلحظه چروک‌تر می‌شود. دهانش را باز و بسته می‌کند تا بلکه مولکول‌های هوا به دادش برسند! مثل ماهی که از تنگ بیرون افتاده باشد. تقلا می‌کند. پاشنه‌ پاهایش روی زمین کشیده می‌شود. چشمانش همه جا را سیاه می‌بینند. دست‌هایش بازوی مرد را چنگ می‌زنند. با تمام توان سعی می‌کند خودش را آزاد کند. اما...اما انگار نه انگار! تنها صدایی که حالا می‌شنود، صدای نویز هندزفری درون گوشش است: -«کمیل؟!» سرش سنگین شده. باریکه‌ی خون از کنار ابرویش پایین می‌آید و روی پلک‌هایش می‌نشیند. در خلسه‌ای مبهم فرو می‌رود! کوچه‌ی تاریک، محو می‌شود. ناگهان جای خودش را می‌دهد به چند سال قبل. جواد، تن کمیل را روی تشکِ ورزشگاه پرت می‌کند و روی کمرش می‌نشیند! بدون آنکه وزنش را روی تنش بیاندازد، گلویش را از پشت گرفته و سرش را بلند می‌کند... اما قبل از واکنش‌ِ کمیل رهایش می‌کند. با همان لبخندِ همیشگی کمک می‌کند کمیل بنشیند... -«خوبی؟!» کمیل دست روی گلویش گذاشته و از جان و دل سرفه می‌کند! -«خدا لعنتت کنه جواد! آخ آخ آح! مهره‌های گردنم شکست!» جواد موهایش را با دست مرتب کرده و عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کند. -«چقدر لوس شدی مردحسابی! با این قدرت بدنی مثلا حافظِ جونِ مردمی؟» کمیل بدنش را روی تشک رها می‌کند. -«دیگه نمی‌کشم...» جواد دستش را جلو می‌آورد. -«بلند شو.» -«گفتم نمی‌کشم مسلمون!» -«آدم تا وقتی خودش قبول نکرده که شکست خورده، هیچ‌کس نمی‌تونه زمین‌گیرش کنه... تبریک میگم! تو یه شکست خورده‌ای» و با لبخندی مشهود از پهلوی کمیل نیشگون می‌گیرد. صدای جواد دوباره در ذهنش زنده می‌شود. -«بهت میگم پاشوووو!» فشار دور گلوی کمیل ناگهان شُل می‌شود. نه به‌خاطر رحمِ مرد، به این دلیل که کمیل دیگر تقلا نمی‌کند. بدنش مثل تکه‌ای پارچه از دست مرد می‌افتد و روی زمین ولو می‌شود. یک‌لحظه نگاه مرد روی هندزفری ثابت می‌ماند. -«لعنتی» ناگهان دستش را بالا می‌آورد و هندزفری را از گوشش بیرون می‌کشد. پرتش می‌کند روی زمین. قدم‌هایش را تند می‌کند و می‌رود به سمت باغچه‌‌ای که مقابل خانه است. میان خاک‌ها چنگی می‌زند و تکه سنگی را میان مشتش می‌فشارد. با تمام توان روی هندزفری می‌کوبد. وقتی مطمئن می‌شود که کاملا خورد شده سنگ را پرت می‌کند زمین. صدای نفس‌های بریده‌ی کمیل مثل سوتی ضعیف از میان گلوی نیمه‌بسته‌اش بیرون می‌زند. دستش را روی زمین تکیه‌گاه می‌کند. می‌خواهد بلند شود. اما مرد بدون لحظه‌ای مکث، پایش را بالا می‌آورد. تمام توانش را خرج می‌کند. لگد محکمی به پهلوی کمیل می‌زند. یک‌لحظه روح از تن کمیل می‌پرد. صدای فریادش در گلو خفه می‌شود. به همین لگد کفایت نمی‌کند که دوباره نیرویش را جمع می‌کند و این‌بار محکم‌تر می‌زند. در یک‌لحظه یقه‌ی کمیل را چنگ می‌زند و اورا روی زمین می‌کشد، آنقدر می‌کشد که از موقعیت دور شود و نتوانند پیدایش کنند. کمیل چنگ می‌زند، به زمین و زمان. دستش را روی آسفالت فشار می‌دهد. می‌خواهد مقاومت کند. اما...اما فایده ندارد. از درد نفسش بند می‌آید. حس می‌کند تمام پوست دستش کنده شده. خرده سنگ هارا روی گوشت و پوستِ دستش حس می‌کند. ✔️ 🗓۱۴۰۵/۳/۳۱ 💭 @ANAR_NEWSS 📻 🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان هستیم👇🌹🍃 🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از روضه خانگی
@RozeKhanegeeروضه خانگی - حضرت علی اکبر(ع) - 1542.mp3
زمان: حجم: 11.8M
🎙به جای جای دلم جای پای توست حسین... 🔻روضه (ع) ⏱ | 14:53 👤حاج سید محمد 💡 کانال روضه‌های کوتاهِ کاملِ خانگی @RozeKhanegee
دعای فرج.mp3
زمان: حجم: 5.7M
❤️دعـــــــــــای فـــــــــــرج ❤️ بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم 💚اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.💚 🔻 باصدای:مهدی تهوری
باغ انارسینه سرخ قسمت ۲_2_1.mp3
زمان: حجم: 19.3M
بسم الله الرحمن الرحیم آنچه لعابِ سرخی را به دل می‌بخشد، حکایتِ عشق است. و سرانجامِ عشق، جز دو راهیِ تیرگی و سپیدی نیست... سرنوشت حنیفه و تمام آنان که همراهش در مسیر آشفتگیِ قلب‌هایشان قدم می‌گذارند، چیست؟ ✍🏻نویسنده‌ این قسمت: خانم‌طیبی‌میگونی(ام‌حسین) 🎙گویندگان: زهرازرگران، فاطمه‌ده‌نوی، مهدی‌تهوری، امین‌اخگر، سادات‌حسینی(دماوند)، بهارحسینی، محمدمقدسی کاری از مجموعه فرهنگی هنری باغ انار 🌿 @ANARSTORY
آیه 19 سوره ملک أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ ۚ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَٰنُ ۚ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ آیا ندانسته اند که پرندگان بالای سرشان را در حالی که بال می گشایند و می بندند، فقط [خدای] رحمان در فضا نگه می دارد؟ ... [ملک–19]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا