💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
دیگر طاقت نمیآورم، رو به دو تیر میکنم: «شما چگونه جرات کردید بنشینید بر چشمانِ ماه ملکوت؟!» چوبِ ب
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#شکافدرزَمان
فضای اتاق ۲۷۳ بعد از آن تاریکی عمیق، مثل جایی میان بیداری و خواب بود. صدای قلب راوی تند و تیز میکوفت، اما چشمهایش هنوز به آینه دوخته شده بود. آن کودک از پشت شیشه زل زده بود؛ چهرهاش محو و درهمرفته، گویی رنجی جاودانه را به دوش میکشید.
صدای خشخش آرامی آمد، شبیه ورق خوردن صفحات کتابی کهنه. ناگهان قاب آینه شروع به تغییر کرد؛ نقوش چوبی به آرامی باز شدند و تصویری از خانهای قدیمی ویرانشده درون قاب ظاهر شد. تصویری زنده، که از قاب بیرون نمیآمد، بلکه انگار قاب خودش به دروازهای تبدیل شده بود.
راوی قدم جلو گذاشت، و ناخودآگاه دستش به قاب رسید. لمسش سرد و نمناک بود، مثل لایهای از شبنم روی سنگی باستانی. ناگهان جهان اطراف به لرزش درآمد و صدای کودک واضحتر شد:
«برگرد... بیا پیشم...»
ناگهان، خاطرهای مثل موجی از عمق ذهنش فوران کرد:
او و برادرش، آن تابستان داغ، وقتی برادر از جلوی آینه عبور کرد و ناپدید شد.
صدای خندهی کودک به گریهای مبدل شد؛ اشکهای بیصدا که روی شیشهی آینه جاری شدند.
همه چیز شکست.
آینه ترک خورد، شکافها بزرگتر شدند و نور سردی از درون آن فوران کرد. راوی خودش را در میان تصویری از خاطرات متلاشی شده دید؛ دیوارهای خانه، صدای مادر، سایهی پدر، و آن لحظهی ناپدید شدن.
اما اینبار، چیزی متفاوت بود.
او احساس کرد خودش هم در حال ناپدید شدن است.
زمان پیچیده شده بود. گذشته و حال در هم تنیده شده بودند.
و آینه تنها شاهد نبود؛ بلکه عامل بود.
در آن لحظه فهمید که آینه در واقع پرتالی است، پلی بین دنیاها. دنیایی که خاطرات زندهاند و سایهها قدم میزنند.
و او…
بخشی از آن شده بود.
صدای زنگ هشدار آسایشگاه همهجا پیچید. چراغها روشن شدند.
راوی از خواب پریده بود، روی صندلیاش نشسته بود و نفس نفس میزد. دفترچهاش روی میز باز بود، صفحهای که آن امضای کودکانه رویش بود، اکنون خالی بود.
اما در ته اتاق، صدای خندهی کودکی هنوز میپیچید.
#پایانقسمت۶✅
#شهید✍
📆 #۱۴۰۵/۰۴/۰۲
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
#معرفی_کتاب📚
نام: اتوبوس فیروزهای🚎
نویسنده: حمید بابایی✍
تعداد صفحه: 110📃
خلاصه: اتوبوسها همیشه جای زیادی دارند. آدمها با کلی قصه سوار میشوند؛ روی صندلیها مینشینند و تا رسیدن به مقصد، باهم از کار و زندگی حرف میزنند. «اتوبوس فیروزهای» هم یک اتوبوس است با آدمهایی که قصههای شنیدنی خوبی دارند. اما این اتوبوس یک فرق بزرگ هم با همه اتوبوسهای دنیا دارد. مقصدش گنبد فیروزهای کاشی کاری شدهای است در شهر قم🕌
توضیحات: کتاب اتوبوس فیروزهای، مجموعه داستان کوتاهی است که به سرپرستی آقای حمید بابایی و توسط انتشارات جمکران به چاپ رسیده است. هر نویسنده سراغ دریچه تازهای رفته و قصه آدمی را روایت کرده که به نوعی با امام زمان(عج) گره خورده است. از پارسای کوچک و بیماری پوستی عجیبش، تا دو دختر جوانی که خودشان هم نمیدانند چطوری سر از این کاروان یک روزه درآوردهاند. همه و همه با زبانی روان و دلشنین، داستان زندگیشان به رشته تحریر در آمده. نامگذاری داستانها با سلیقه خوبی انجام شده و کشش خواندن داستان را در مخاطب برمیانگیزد. این مجموعه داستان، به همت ده نویسنده اهل فن نوشته شده است. داستان آدمها در اتوبوس فیروزهای، داستان حاجت نیست؛ داستان قول و قرار است. داستان احوال ما آدمها که گاهی یادمان میرود بسته به سیم وصلمان است. سیمی که اگر به امام وصل باشد، حال همهی ما خوب است و اگر گاهی قطعی و خرابی در آن پیش بیاید، یک جای کار میلنگد. آدمهای اتوبوس فیروزهای فهمیدهاند کجای کار میلنگد و حالا راهی شدهاند از جای درست، زندگیشان را ترمیم کنند✅
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
دعای فرج.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
❤️دعـــــــــــای فـــــــــــرج ❤️
بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم
💚اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.💚
#دعای_فرج🔻
باصدای:مهدی تهوری