💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #یاس_های_کوچک_مرگ🍂 دوربین را که روشن کردم، باید چند قدم دور شوی. بعد آر
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#مهمانِ_روضه☕️
_حاجی، یادت نره این وسایل رو بخری. برای امشب میخوام آش بپزم.
حاج باقر کفش را پا کرد و با لبخند ملیحی گفت:
+مکه نرفته حاجی شدیما!چشم حاج خانم، چیکار کنم یه زن مگه بیشتر دارم؟
هردو با خنده از یکدیگر خداحافظی کردند.
تلفن را برداشت و شماره گرفت.
جواب داد:
_جان دلم مامان جان؟ خوبید؟
+سلام عزیزم، الحمدالله شکر خدا.امشب روضه انداختم یادت نره بیای مادر جان.
_روضه؟مگه فقط نذر آش نکردی؟
+خوابشو دیدم مادر، اومده بود تو خونم داشت مراسم روضه میگرفت.
حرفشان تمام شد و خداحافظی کردند.
قربان صدقه تصویر پسرش رفت. اشک هایش مانند دانه تسبیح با عجله پایین آمدند. با خود زمزمه کرد:
_کی میای حسین جان؟ کی میای مادر؟
هم نگران بود و هم خوشحال.
اما از چه؟ از چه کسی؟ اصلا یک قاب عکس چه قدرتی دارد که هر مادری وقتی آن را بغل میگیرد قلبش سرشار از امید می شود؟
این چه رازی است؟ که هیچ احدی آن را نمی داند..
****
استکان هارا آرام و مرتب در سینی گل گلی قرار داد و چای خوش عطر را درونش ریخت.
بوی اسپند و خاک آب خورده رایحه یکتایی را به وجود آورده بود.
سینی را برد داخل پذیرایی، فاطمه خانم آروم گفت:
+مرضیه، همه چیز رو آماده کردی؟
دخترش سری به نشانه تایید تکان داد.
روضه خوان شروع کرد به مقتل خوانی:
_یابن شبیب، توی گودال پیکری ریخت بهم.
یابن شبیب، الشمر جالس علی صدرک..
آخ مادرش داره میبینه:
نکش موهاشو،برای انگشتری چرا میبری دستاشو.
ولدی حسین.. ولدی.. ولدی..
ولدی؟ ح سین؟
صدا بزنید یا حسین...
یکی با بغض، یکی با توسل، و.. همه یک ذکر را صدا میزدند و به مادرش قسمش میدادند: یا حسین علیه السلام.
مداح گفت:
_خانما، آقایون، امام حسین رو به مادرش قسم بدید که ردخور نداره.
میدونید چرا؟
#پایان_قسمت_۱✅
#ر_افشار✍🏻
📆 #۱۴۰۵/۰۴/۱۲
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
از خون بیشمار شهید است این قلم
زنهار! دیگری ننویسد بهجای ما
▫️روایتهای خود از بدرقه آقای شهید ایران را از طریق سامانه(بات) «روایت بدرقه» در پیامرسان بله برای انتشار در سایت KHAMENEI.IR ارسال کنید.
@revayate_badraghe_bot
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #مهمانِ_روضه☕️ _حاجی، یادت نره این وسایل رو بخری. برای امشب میخوام آش بپز
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#مهمانِ_روضه☕️
چون وقتی امام علی داشت کفن و دفن رو انجام میداد، بچه ها به هم همونجا قول دادند هرکسی اونارو به مادرشون قسم داد کار اون فرد رو راه بندازند.
مثال بزنم برات؟
دو طفلان زینب که خواستند اذن میدان از دایی بگیرند، امام حسین گفت: نه.
چی شد اینا رفتند؟
زینب از خیمه اومد بیرون حسین رو قسم داد به مادرش.
یا زهرا...
روی صندلی اش نشسته بود و اشک میریخت. هم به جای حسینش هم برای خودش.
اشکهایش آرام روی گونههایش میلغزیدند و برای اولین بار، دستهایش نمیلرزید.
حسی جدید میان قلبش لانه کرده بود، همان حس های قوی مادرانه.
همان که هیچ کسی آن را درک نخواهد کرد..
آش را درون کاسه ها میریختند و میان مهمان ها و همسایه ها پخش میکردند.
همه یکی پس از دیگری رفتند.
حالا خودش بود و بچه ها و حاجاقا.
داشتند دور هم چایی میخوردند.
تلفن زنگ خورد.
زنگ خوردند همانا، اضطراب فاطمه خانم هم همانا.
یکی از پسرها رفت پای گوشی.
_سلام، بفرمایید؟
+سلام علیکم، از ستاد تفحص پیکر شهدای دفاع مقدس هستم.
گوشی از دست علی سر خورد. لبهایش میلرزید. چند بار خواست چیزی بگوید اما صدا از گلویش بیرون نمی آمد. مضطرب گفت:
_ب.. ب.. بله؟
+آقا پیکر برادرتون تفحص شده. یه تیکه تسبیح و دست پیدا کردیم. آقا صدامو میشنوید؟
علی جواب را نگفته، فاطمه خانم پرسید:
_علی جان چیه؟ چرا رنگت پریده؟
گوشی را به گوشش چسباند و گفت:
_پیکرحسین پیدا شده؟
فاطمه خانم نفهمید چگونه خودش را تا صبح آرام و قرار بدهد.
ساعت ها گذشت و بالاخره در چهلمین روز نذری اش، مهمانش آمد.
نفس هایش به شماره افتاده بودند.
انگار درد پاهایش را فراموش کرده بود.
چادرش را میکشاند و به سمت تابوت میرفت.
دستش میلرزید و لالایی میخواند:
_حسینم، بالاخره اومدی مامان؟
بخواب گلم..
دیگر هیچ چیزی نمیخواست.
قلبش دیگر آرام شده بود.
پسرش آمد اما...
چشمانش روی هم رفتند و جز تصویر صورت پسرش چیزی را ندید.
حالا پسر اینبار به استقبال مادرش آمده بود.
#پایان✅
#ر_افشار ✍🏻
📆 #۱۴۰۵/۰۴/۱۲
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلیل اصرار رهبر شهید انقلاب به استفاده از گلیمهای آبی بیت رهبری چه بود و چرا اجازه نمیدادند هیچ فرشی در آنجا پهن شود؟
عباس موزون خاطرهای شنیده نشده را بازگو میکند.
#رهبرشهید
@anarstory
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
امیرحسین ساجدی @SAJEDIFR4_5830137501221655830.mp3
زمان:
حجم:
38.8M
شبتون آروم با نوای #قرآن که آرامش بخش دلهاست ❤️
🍎خلوت شبانہ باقࢪانمون....
🌱#حالـــــتوسادهخوبکن
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
معرفی کتاب📚
آموزش نویسندگی✍
مصاحبه🎙
سخن بزرگان🥸
اخبار و اطلاعرسانی📰
و یک سوپرایز ویژه💥
که بعد از ماه صفر رونمایی میشود😍🎊
همه و همه در کانالِ اَنار نیوز🥰👇🍃
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
ما رو به دوستای نویسنده و فرهنگیت معرفی کن. مطمئنم هیچکدومتون پشیمون نمیشید☺️🍃
🆔 https://eitaa.com/joinchat/647496552Cd5b3f5e7ba 🌹
هدایت شده از مجله هفده دی
🔺واژههای وداع
فراخوان جستارنویسی زنانه در روزگار تشییع رهبر انقلاب
«ما به شهیدمان نمیگوییم خداحافظ! بلکه میگوییم به امید دیدار، به امید دیداری همراه با پیروزی خون بر شمشیر، به امید دیدار در حالیکه ما هم شهید شده و به شما پیوستیم...»
با زباندار کردن تجارب، عواطف و نگرشهای زنانه به درک روزهای سخت و پیچیدهای که سپری میکنیم و مسئولیتهای مهمی که بر دوش داریم، یاری برسانید.
🔸محورهای پیشنهادی:
۱- داغی که دیدیم
ابتلای ۹ اسفند چه حادثهای بود؟
چطور باخبر شدید؟
چطور کنار آمدید؟
اکنون چه حالی دارید؟
۲- کسی که از دست دادیم
آقا که بود؟
کجای زندگی شما بود؟
نسبت شما با آقا چه بود؟
فقدانش چگونه است؟
۳- تشییعی که میکنیم
رویداد تشییع رهبر شهید چه واقعهای است؟
چه اتفاقی در حال افتادن است؟
چه روزهایی را تجربه میکنیم؟
۴-مردمی که هستیم
مردمی که در این چهار ماه دیدید که بودند؟
مردم در تشییع چه میکردند؟
زنان و مردان هرکدام چه میکردند؟
۵- شهری که زندگی میکنیم
خیابانها و تجمعات شبانه چه بودند؟
در شهر شما این چهارماه چگونه گذشت؟
تهران بدون آقا کجاست؟
با قتلگاه رهبر چه خواهیم کرد؟
مشهد با آقا چه حالی دارد؟
۶- راهی که در پیش داریم
بعد از آقا چه راهی در پیش است؟
مسئولیت خونخواهی چگونه است؟
با آقامجتبی چگونه هممسیریم؟
🔸قالبها:
جستار
روایت
🔻امکان همکاری با نویسندگان منتخب در شمارههای آتی مجله هفدهدی
🔹ارسال آثار به آیدی @admin_17dey در بله، ایتا و تلگرام
#واژههای_وداع
📝 فصلنامه هفده دی|جستار مجازی
@mag_17dey