راهکار خروج از بازی دوگانهٔ ترامپ؛ «پاسخ صریح» جایگزین «واکنش به پیامهای پشت پرده»
🔹برآورد اندیشکدههای مرتبط با حوزهٔ انرژی نشان میدهد، ضربه به تأسیسات نفتی منطقه، میتواند توسعهٔ کشورهای غربی را تا چند دهه متوقف کند.
🔹بهگزارش فارس، در تازهترین اظهارات شبگذشته، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بار دیگر تهدید کرد که «پلهای ایران را میزنیم و هفته بعد زیرساختهای نفتی را هدف قرار میدهیم» و بلافاصله افزود: «مگر اینکه ایرانیها پای میز مذاکره بیایند.» این الگوی تکراری در ماههای اخیر، نشاندهندهٔ استراتژی همزمان «تهدید علنی» و «ارسال پیامهای فریبنده از پشت پرده» است که هدف آن، القای تصویر «تسلیمشدن ایران» به افکار عمومی جهان است.
🖼اما پرسش کلیدی این است: راهکار هوشمندانه برای مقابله با این شانتاژ رسانهای و سیاسی چیست؟
۱. الگوی تکراری؛ تهدید در ملأعام، وعده در خفا
🔹بررسی تحرکات رسانهای و دیپلماتیک آمریکا در ماههای گذشته نشان میدهد که کاخ سفید همزمان با مطرح کردن تهدیدهای نظامی، از طریق واسطههایی نظیر عمان، قطر و پاکستان، پیامهایی مبنی بر «امتیازهای غیررسمی» به تهران ارسال میکند. این پیامها که اغلب وعدههای فریبنده و غیرقابل اعتماد هستند، پس از مدتی در رسانههای غربی بهعنوان «نشانه تمایل ایران به مذاکره» تفسیر میشوند و روایت رسانهای آمریکا را تقویت میکنند.
۲. چرا پاسخ به پیامهای پشت پرده اشتباه است؟
🔹کارشناسان راهبردی معتقدند که هرگونه واکنش به این پیامهای غیررسمی، بدون لغو تهدید نظامی و رفع تحریمهای قابل راستیآزمایی، عملاً در دام بازی رسانهای ترامپ افتادن است. آمریکا به دنبال آن است که با القای «فشار حداکثریِ مؤثر»، ایران را در موضع انفعال قرار دهد و سپس هزینههای جدیدی را تحمیل کند.
۳. برآورد اندیشکدهها؛ ضربهای که توسعه غرب را دههها متوقف میکند
🔹پژوهشگران حوزه دفاعی، انرژی و توسعه در اندیشکدههای مرتبط، برآورد کردهاند که اگر ایران به تأسیسات نفتی منطقهای که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم از آمریکا حمایت میکنند، ضربهای حیاتی و کلیدی وارد کند بهگونهای که صدور نفت از منطقه برای چندین سال متوقف شود، پیامدهای آن فراتر از یک بحران موقت خواهد بود.
🔹براساس این برآوردها، چنین اقدامی میتواند روند توسعه در کشورهای غربی و بهویژه اروپایی را بسته به شدت عملیات ایران تا چند دهه متوقف کرده و حتی به عقب بازگرداند. وابستگی شدید این کشورها به نفت و فرآوردههای منطقه خلیجفارس، بهگونهای است که هرگونه اختلال بلندمدت در عرضه، زنجیره تولید، حملونقل، صنایع پتروشیمی و حتی بخش کشاورزی و خدمات آنها را با شوکی جبرانناپذیر مواجه خواهد ساخت. این هشدار، نشاندهنده اهرم بیبدیلی است که در اختیار ایران قرار دارد.
۴. راهکار کارشناسان؛ «پاسخ صریح» جایگزین «واکنش پنهان»
🔹تحلیلگران حوزه دفاعی و سیاست خارجی بر این باورند که هوشمندانهترین واکنش در شرایط کنونی، «خروج از ابهام و اعلام صریح پاسخ متقارن» است. به این معنا که ایران باید از طریق کانالهای رسمی و معتبر (سخنگوی وزارت خارجه، فرماندهان نظامی و یا بیانیه شورای عالی امنیت ملی)، بهصورت شفاف اعلام کند که:
🔸هرگونه ضربه به تأسیسات نفتی ایران، به منزله بازشدن پای تمامی زیرساختهای انرژی آمریکا و متحدانش در منطقه به عنوان هدف مشروع خواهد بود.
🔸در صورت هرگونه تعرض، تأسیسات نفتی عربستان، امارات و قطر که نقش جایگزین برای تولید نفت آمریکا را دارند، هدف قرار خواهند گرفت.
🔸باب المندب بسته خواهد شد و تنگه هرمز بهطور کامل به روی نفتکشهای متحدان آمریکا بسته خواهد ماند.
🔸همزمان ایران باید در فکر کشته گیری گسترده از نظامیان آمریکایی در منطقه باشد.
۵. همزمان، قطع تعامل با پیامهای فریبنده
🔹کارشناسان تأکید دارند که ایران باید صریحاً اعلام کند: «تا زمانی که تهدید نظامی لغو نشود و تحریمها بهصورت قابل راستیآزمایی برداشته نشوند، هیچ پیام غیررسمی پاسخ داده نخواهد شد.» این اقدام، ارزش پیامهای پشت پرده را برای آمریکا به صفر میرساند و مانع از سوءاستفاده رسانهای از آنها میشود.
@YazdFars
نور
برای تاریخ مینویسم. برای نسلی که یا دنیا نیامدهاند یا کودک هستند.
این روزهای آخر تیر ماه در حالی برای شما مینویسم که برق قطع میشود.
در حالی برای شما مینویسم که جنوب ایران مرتبا زیر ضرب آمریکاست. ضربه هایی که منجر به شهادت فرزندان ایرانزمین میشود.
در حالی که آمریکا تمام بندهای تفاهمنامه اسلام آباد را نقض کرده اما باز هم دریغ از مسئولین ما. دریغ از یک تهدید جاندار. تهدیدی که توی دل دشمن را خالی کند. یک مشت حرف تکراری را تکرار میکنند.
تازگی ها باغی انقلاب که در فتنه هشتاد و هشت باعث و بانی ریختن خون بی گناهان شد هم حرف اسراییلیها را تَکرار کرده.
این روزها مردم همچنان در خیابان هستند. همچنان حدیث کساء و دعای هفتم و چهاردهم صحیفه سجادیه را میخوانند. پرچم میچرخانند. موکب داری میکنند. برای ترامپ رجز میخوانند. همین مردم بودند که او را ترساندند. با در دست گرفتن پرچم های خونخواهی در مراسم تشییع گرچه برشهایی در تدوین هم باعث نشد این پیام را کمرنگ کند.
مردم و امام امروز منتظر بازگشت مسئولان هستند. حتی دریغ از یک عذرخواهی ساده. انگار نه انگار که تعهد دادهاند. انگار نه انگار که تصریح کردهاند زیر بار زیاده خواهی نخواهند رفت. شاید هم زدن زیرساخت و محاصره دریایی و تهدید اتمی و کشتن ایرانی ها زیادهخواهی نیست؟!
امام خامنهای حفظهالله و ما مردم منتظریم. ای نسل آینده بدانید! بدانید که اوضاع ما خوب است. ما دیگر گول شیطان را نخواهیم خورد.
ما مردم به مسئولان فرصت دادیم تا برای همیشه شیرفهم بشوند که مذاکره با آمریکا احمقانه است، شرافتمندانه نیست. نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر.
مسئولین باید متوجه بشوند که مشاوران خودحقپندارشان مایه آبروریزیشان خواهند شد.
سیره امام شهید اقتصاد لیبرالی و عدم توجه به مردم نبوده. شیوه او اقتصاد مقاومتی و مردمسالاری دینی بوده.
آهای مسئولین! به حق بازگردید. به مردم بازگردید. مردم ایران کسانی هستند که پرچم خونخواهی در دست، پای تابوت امام شهیدشان ایستادند. همان مردمی که در تهران پیکرها را در آخر مسیر وارد مراسم کردید. در قم دو ساعت و نیم زیر آفتاب، معطلشان کردید و در مشهد تا آخر مسیر تشییع نکردید و اجازه وداع به مردم در صحن حرم علی بن موسی الرضا علیهالسلام ندادید.
بیش از ده روز است که آمریکا مدام دارد به جنوب حمله میکند و مسئولین هنوز پیام هایشان شبیه پیام برجامدوستان است. هنوز میترسند تفاهمنامهشان خدشهدار شود.
بدنه جامعه خونخواه امام شهید هستند. به صورت صریح خواستار قتل ترامپ و نتانیاهو هستند. هنوز مسئولی از مسئولین مذاکرهدوست پیدا نشده که این مطالبه مردم را به رسمیت بشناسد و از نظرات شخصیاش دست بردارد.
آدمهایی که باطنشان آمریکایی و اسراییلی است قلم در دست گرفتهاند و حرفهای شیطان بزرگ را میزنند. فقط امیدوارم که کسانی که خون مردم در فتنه ۸۸ گردنشان است دوباره باعث ریختن خون مردم بی گناه نشوند.
نسل آینده اگر در تاریخ خواند که در مثلا بهمن ۱۴۰۵ یک کشوری به کشور دیگر بمب اتم زد باید بداند که ما امروز در تیرماه ۱۴۰۵ تمام تلاشمان را کردیم تا مسئولان را قانع کنیم که دشمن را بترسانند. چون دشمن اگر نترسد دست به قتل نفس در مقیاس بسیار بزرگتر خواهد زد.
و ای نسل آینده بدانید که خون ما به گردن کسانی است که دشمن را نترساندند.
اینها را برای تاریخ نوشتم تا خونخواه ما و امامشهید ما و امامخامنهای حفظهالله باشند.
شروع جنگی دوباره #پساتفاهمنامه
#تیرماه
#واقفی
#14050425
☫ @anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۷۴🎬 خودش را کمی جلو میکشد: -«پرونده به کجا رسید؟» رضا سرش را تکان میدهد و نفس عم
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۷۵🎬
شاهرخ پیشبند سفید را تکان میدهد و آن را دور گردن یاسر میبندد. یاسر به صندلی تکیه میدهد و با چشمهای نیمهباز، جعبههای گریم را میپاید.
-«ببین عامو، به پیر به پیغمبر اگه منو شبیه سوسولای خیابونی کنی، همیجا با همین پیشبندو خفت میکنُمها!»
شاهرخ شیشه الکل و چند قلممو را، روی میز میچیند و با خنده میگوید:
-«سید جان! قرار نیست مدلینگ شی که! قراره شبیه مهندسا شی، یه پسر آروم و سر به زیر که سرش تو درس و مشقه. تیپت باید جوری باشه که استادا دلشون برات بسوزه.»
یاسر آهی کشیده و چشمهایش را میبندد. شاهرخ قیچی را برمیدارد. اولین دسته از موهای مشکی و مجعد یاسر که روی زمین میافتد، دل یاسر هُری میریزد!
-«آخ... موی نازنینُم! زنُم خو ببینه کلمو کچل کِردی راهُم نمیده خونه.»
-«تحمل کن سید!
برای وطنت داری کچل میشی!»
یاسر زیر لب غر میزند:
-«چی چی میگی عامو! چه ربطی داشت؟!»
شاهرخ با تمرکزی عجیب کارش را شروع میکند. صدای خرچ خرچِ قیچی اتاق را پر کردهاست.
ساعت نزدیک به نُه صبح است.
شاهرخ بالاخره قلممو را کنار میگذارد، دستهایش را به کمر زده و با رضایت عجیبی به شاهکارش خیره میشود.
-«تموم شد مهندس!»
یاسر به آرامی چشمهایش را باز میکند و به آینهی کوچک دستی که شاهرخ جلوی صورتش گرفته است، زل میزند.
سکوت سنگینی اتاق را فرا میگیرد.
یاسر با حیرت به چهرهاش خیره میشود.
موهای حالتدارش حالا کاملاً صاف، مرتب و به یک سمت شانه شده است؛
با رنگ قهوهای تیره که سنش را کمتر نشان میدهد.
محاسن سیدیاش جایش را به یک تهریش فوقالعاده آنکادر و دقیق داده که استخوانِ فک برجستهاش را بیشتر نمایان میکند.
عینکِ فرممشکی و ظریفی که شاهرخ روی چشمهایش نشانده، چهرهاش را کاملاً شبیه به یک دانشجوی فوقلیسانسِ غرق در کتاب کرده است!
یاسر با تعجب عینک را کمی روی بینیاش جابهجا میکند.
-«یاللعجب!»
شاهرخ میخندد!
سیدِ شوخطبع شیرازی، جایش را به «پارسا مجد» داده بود!
شاهرخ درِ کیفش را میبندد و در حالی که به سمت خروجی میرود میگوید:
-«خب، پروژهی گریم با موفقیت تموم شد.
لباسایی که توی کمد گذاشتمو بپوش.
حواست باشه عینکت نیفته زمین... صفحهاش حساسه.
خلاصه که موفق باشی!»
#پایان_قسمت۷۵✔️
🗓۱۴۰۵/۰۴/۲۵
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۷۵🎬 شاهرخ پیشبند سفید را تکان میدهد و آن را دور گردن یاسر میبندد. یاسر به صندلی
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۷۶🎬
دو روز از ورودش به دانشگاه میگذرد...
همهمهی دانشجوها، داخل راهروهای بتنی و مدرن دانشکدهی مهندسی هوافضا پیچیده است.
چند نفر دور یک ماکت پهپاد ایستاده و با هیجان دربارهی پایداری دینامیکیاش بحث میکنند.
یاسر عینک فرممشکیاش را روی بینی جابهجا میکند. و بند کیف چرمیاش را محکمتر میفشارد.
حس عجیبی دارد. او را از وسط میدانهای عملیاتی و جریان پروندههای امنیتی، پرت کردهاند وسط دنیای تئوری و فرمولهای پیچیده.
باید هم دست و دلش بلرزد!
توی دلش با همان لهجهی شیرین شیرازیاش نجوا میکند:
«یا شاهچراغ! مو تو عملیاتا فوقش چندتا تیر هوا میکردُم، اونُم که حسابکتابش چشمی بود؛
حالو ای آقو طاها ما رو فرستاده وسط دانشکده هوافضا که بَرِی نابغههای مملکت فرمول فیزیکِ پروازو قرائت کنیم! خدا خودت رحمُم کن مچُم وا نشه...»
طبق برنامهریزی دقیق طاها، یاسر باید نقش یک دانشجوی نخبه، سر بهزیر و منزوی را بازی کند.
دکتر حسینی، استاد برجستهی هوافضا است. این فرد طبق تحقیقات خانم صابری از اساتیدیاست که چند باری به دانشجوها شرکت نجات را معرفی کرده.
و وظیفهی یاسر بعد از گذشت دو روز این است که به چشم او بیاید!
یاسر وارد کلاس میشود. سالن شیبدار آمفیتئاترِ کلاس تقریباً پر است.
با گامهایی آرام و سر بهزیر، ردیف سوم را انتخاب میکند و گوشهای مینشیند. لپتاپ قدیمیاش را باز کرده و وانمود میکند که غرق در یادداشتهایش است.
چند دقیقه بعد، دکتر حسینی با موهای جوگندمی و تیپی بسیار مرتب وارد میشود.
بدون وقت تلف کردن، گچ را برداشته و روی تخته فرمولهای مربوط به طراحی نازلهای مافوق صوت را مینویسد.
بعد از تدریس، گچ را بین انگشتانش میچرخاند و میگوید:
-«خب... همونطور که میبینید، تو شرایط پروازی با فشار متغیر اتمسفر تو ارتفاعات بالا، با پدیدهی جدایش جریان در دهانهی خروجی نازل مواجه هستیم، که افت شدید نیروی پسا و رانش رو به همراه داره.
خب چطور میتونیم بدون تغییر هندسهی فیزیکی و مکانیکی نازل، این اتلاف رانش رو تو فازهای مختلف پرواز به حداقل برسونیم؟»
سکوت سنگینی، کلاس را فرا میگیرد.
یاسر نه تنها از فرمول روی تخته چیزی سر در نیاورده، حتی یک کلمههم از صحبتهای حسینی را متوجه نمیشود!
هیچکس جرئت بلند کردن دستش را ندارد.
یاسر نفس عمیقی میکشد و دستش را با تردید بالا میبرد.
دکتر حسینی نگاهش را روی او قفل میکند.
-«بله؟ شما بفرمایید...»
یاسر عینکش را جابهجا میکند. دوربین مخفیِ مینیاتوری روی فریم عینک، تصویر فرمولهای روی تخته را به صورت زنده برای رضا میفرستد.
در کسری از ثانیه، صدای خونسردِ مهدی، نابغهی هوافضای سپاه توی هندزفری حلزونی و نامرئیِ گوش چپ یاسر میپیچد:
-«سید جان، صدامو داری؟
جواب اینه:
بگو باید از تکنیک تزریق ثانویه گاز تو دیورجنت نازل استفاده کنیم تا شوکهای جریان رو کنترل کنیم.
فرمول اصلاحی رو الان برات میخونم، کلمهبهکلمه بگو...»
یاسر گلویش را صاف میکند و با لحنی آرام و کمی خجالتی تمام جملات مهدی را تک به تک تلفظ میکند.
دکتر حسینی با تعجب به او خیره شده. عینک خود را کمی پایین میآورد و به لیست دانشجوها نگاه میکند:
-«بسیار عالی و دقیق بود!
شما دانشجو جدید هستید؟ اسمتون؟»
یاسر سرش را پایین میاندازد.
-«پارسا مجد هستُم استاد...»
لبخند رضایت روی صورت دکتر حسینی مینشیند:
-«آفرین آقای مجد. تحلیل فوقالعادهای بود.
بعد کلاس چند لحظه بمونید، میخوام درباره موضوعی باهاتون صحبت کنم.»
با اتمام کلاس دانشجوها یکییکی سالن را ترک میکنند.
یاسر وسایلش را داخل کیف چرمی قدیمیاش میگذارد.
هر قدمی که به سمت استاد برمیدارد صورتش سرختر میشود!
دکتر حسینی برگههایش را مرتب میکند.
با دیدن یاسر، با لبخند میگوید:
-«خب آقای مجد، کارشناسی رو کدوم دانشگاه بودید؟
کنجکاوم بدونم با این استعداد فوقالعاده در حال حاضر رو پروژه خاصی کار میکنید یا نه!»
قبل از اینکه یاسر زبان باز کند، مهدی با سرعت توی گوشش میخواند:
-«بگو تو دانشگاه شیراز رو تحلیل دینامیکی کامپوزیتهای خودترمیمشوندهی پلیمری، تقویتشده با فیبر کربن کار کردی.
بگو استاد راهنمات تو دانشگاه شیراز دکتر علوی بوده... زود باش»
یاسر با خودش میگوید:
-«بسمالله! اینا دیگه چه واژههای غولپیکریه؟! خدا به خیر کنه!»
با همان لحن آرام نفس میگیرد و جملات را تکرار میکند.
دکتر حسینی ناگهان خشکش میزند. پوشه در دستش معلق میماند. چشمانش از تعجب گشاد شده و با ناباوری به یاسر خیره میشود:
-«خودترمیمشونده؟»
#پایان_قسمت۷۶✔️
🗓۱۴۰۵/۰۴/۲۵
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
Mohsen Farahmand Azad, Sayed Mustafa Al Musawi, Ali Fani63f0c9c1bb3ce6d2f07ffb09_-7085336328756683485.mp3
زمان:
حجم:
28.6M
📝دعای کمیل
🎤علی_فانی
#شب_جمعه
#دعای_کمیل
📌هر شب جمعه دعای کمیل به نیت فرج آقا امام_زمان عجل الله
اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
#بیاد شهیدانمون
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قبر ژنرال انگلیسی تقدیم به ترامپ.
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #یه_تک_پا_برم_برزخ🚶 به زور لبخندی میزند:«بفرمایید.» با تعجب نگاهش میکنم
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#یاس_های_کوچک_مرگ🍂
دوربین را که روشن کردم، باید چند قدم دور شوی.
بعد آرام بچرخی و پشت به دوربین قدم بزنی. اصلاً نباید برگردی و پشت سرت را نگاه کنی.
زخم صورتت را با دست یا تکهای از مو بپوشان.
دیگر لنگ نزن. و اگر بتوانی روی شکمت خم نشوی و به قفسهی سینهات چنگ نزنی، خیلی طبیعیتر است.
از آن لبخندهای مسخرهای هم که همیشه روی لب داری نزن؛اما آن اخم را هم کنار بگذار.
به دوربین هم نگاه نکن… بگذار ببینم…
باز هم خراب کردی!
از قایمباشکبازی خوشم نمیآید.
باشد، برو زیر همان سنگها قایم شو.
دیگر هم لازم نیست صدایم کنی، با آن صدای خشنِ پر از درد؛ انگار از زیر خروارها خاک و آوار صدایم میزنی.
مامان میگفت خودش شنیده که خندهات توی قبرستان پیچیده بود؛
همان خندهای که وقتی نفر اول مسابقهی دو شدی، توی مدرسه سر دادی.
بعدش مامان راهی بیمارستان شد و تا چند روز ممنوعالملاقات بود.
خودم دفعهی قبل دیدم که از پشت درختهای کاج زل زده بودی بهم و بعد هم مثل سایه دنبالم آمدی.
مامان دیشب به بابا میگفت دیگر مرا قبرستان نمیآورد.
از این حرفش خشکم زد و نزدیک بود فریاد بزنم.
تقصیر من نیست که تو در خواب هم رهایم نمیکنی و در بیداری هم نفس به نفس همراهمی.
فقط آن روز باید من خواب میماندم تا تو تنها بروی مدرسه و بعد جنازهات هم پیدا نشود.
حالا من باید به اندازهی دو نفر باشم؛ جای تو را هم باید من پر کنم، با اینکه برای خودم هم دیگر جایی نمانده، از بس که تو اشغالش کردهای.
اگر بودی، میدیدی از روزی که رفتهای زیر چشمهای مامان یک حلقهی کبود افتاده و مدام به یک گوشه خیره میشود.
چرا خودت را نشان نمیدهی تا دیگر مامان اینقدر غمبرک نزند؟
مگر نمیبینی بابا هر شب سرش را در کمد لباسها میکند و پیراهنهای تو را بو میکشد، بعد با چشمهای سرخ از اتاق بیرون میآید و میرود توی حیاط سیگار میکشد؟
هر وقت از میان سنگها سراغت میآییم، مامان هشدار میدهد پا روی سنگها نگذارم.مدام میترسد و مواظب است.
حتماً گمان میکند اگر اینقدر احتیاط نکند، من هم را مثل تو ازدست میدهد.
اما من با اینکه دلم میخواهد با خنده از روی سنگها بپرم و بدوم تا دستش به من نرسد، میایستم و خیره به چشمهای سرخ و بیحالش، بیآنکه بخواهم، دستش را میگیرم و با هم از بین سنگها تا مزار تو راه میآییم.
آن فیلمی را یادت هست که مدام خندهات میگرفت و آخرش ناقص ماند؟ مامان هر روز تماشا میکند و هر بار که میبیندش، کلی دمغ میشود؛
بعد پنهانی میرود آشپزخانه و گریه میکند.
بابا هم هر وقت به خانه میآید، اول از همه سراغ قاب عکس تو میرود. وقتی روبهرویت میایستد، خم شانههایش بیشتر میشود. اندکی جلوی عکس خندانت میماند. و وقتی راه میافتد، پاهایش را به دنبال خودش میکشد.
از تو عصبانیام؛
طوری که یک بار نزدیک بود از دهانم بپرد که تو مدام در قبرستان پرسه میزنی. اما جلوی خودم را گرفتم.
ترسیدم به عقلم شک کنند.
°°°°°°°°°°°
باد سردی هو هو کنان گوشههای اعلامیه را جمع میکند. دختر کت پشمیاش را بیشتر به دور خودش میپیچد. وقتی اینها را میگوید دستش را بر چشمهایش میگذارد و شانههای ظریفش میلرزند.
دور و بر را میپاید و باز به عکس اعلامیهی روی دیوار زل میزند. انگار اگر یک لحظه چشم بردارد،
چهره روی اعلامیه از میان کاغذ بیرون میآید و مثل همیشه دنبالش راه میافتد.
تنها صدای خشک برگهای ریخته میآید که باد روی هم تلنبار میکند.
#پایان✅
#زهره_غفوری✍🏻
📆 ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344