💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۷۵🎬 شاهرخ پیشبند سفید را تکان میدهد و آن را دور گردن یاسر میبندد. یاسر به صندلی
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۷۶🎬
دو روز از ورودش به دانشگاه میگذرد...
همهمهی دانشجوها، داخل راهروهای بتنی و مدرن دانشکدهی مهندسی هوافضا پیچیده است.
چند نفر دور یک ماکت پهپاد ایستاده و با هیجان دربارهی پایداری دینامیکیاش بحث میکنند.
یاسر عینک فرممشکیاش را روی بینی جابهجا میکند. و بند کیف چرمیاش را محکمتر میفشارد.
حس عجیبی دارد. او را از وسط میدانهای عملیاتی و جریان پروندههای امنیتی، پرت کردهاند وسط دنیای تئوری و فرمولهای پیچیده.
باید هم دست و دلش بلرزد!
توی دلش با همان لهجهی شیرین شیرازیاش نجوا میکند:
«یا شاهچراغ! مو تو عملیاتا فوقش چندتا تیر هوا میکردُم، اونُم که حسابکتابش چشمی بود؛
حالو ای آقو طاها ما رو فرستاده وسط دانشکده هوافضا که بَرِی نابغههای مملکت فرمول فیزیکِ پروازو قرائت کنیم! خدا خودت رحمُم کن مچُم وا نشه...»
طبق برنامهریزی دقیق طاها، یاسر باید نقش یک دانشجوی نخبه، سر بهزیر و منزوی را بازی کند.
دکتر حسینی، استاد برجستهی هوافضا است. این فرد طبق تحقیقات خانم صابری از اساتیدیاست که چند باری به دانشجوها شرکت نجات را معرفی کرده.
و وظیفهی یاسر بعد از گذشت دو روز این است که به چشم او بیاید!
یاسر وارد کلاس میشود. سالن شیبدار آمفیتئاترِ کلاس تقریباً پر است.
با گامهایی آرام و سر بهزیر، ردیف سوم را انتخاب میکند و گوشهای مینشیند. لپتاپ قدیمیاش را باز کرده و وانمود میکند که غرق در یادداشتهایش است.
چند دقیقه بعد، دکتر حسینی با موهای جوگندمی و تیپی بسیار مرتب وارد میشود.
بدون وقت تلف کردن، گچ را برداشته و روی تخته فرمولهای مربوط به طراحی نازلهای مافوق صوت را مینویسد.
بعد از تدریس، گچ را بین انگشتانش میچرخاند و میگوید:
-«خب... همونطور که میبینید، تو شرایط پروازی با فشار متغیر اتمسفر تو ارتفاعات بالا، با پدیدهی جدایش جریان در دهانهی خروجی نازل مواجه هستیم، که افت شدید نیروی پسا و رانش رو به همراه داره.
خب چطور میتونیم بدون تغییر هندسهی فیزیکی و مکانیکی نازل، این اتلاف رانش رو تو فازهای مختلف پرواز به حداقل برسونیم؟»
سکوت سنگینی، کلاس را فرا میگیرد.
یاسر نه تنها از فرمول روی تخته چیزی سر در نیاورده، حتی یک کلمههم از صحبتهای حسینی را متوجه نمیشود!
هیچکس جرئت بلند کردن دستش را ندارد.
یاسر نفس عمیقی میکشد و دستش را با تردید بالا میبرد.
دکتر حسینی نگاهش را روی او قفل میکند.
-«بله؟ شما بفرمایید...»
یاسر عینکش را جابهجا میکند. دوربین مخفیِ مینیاتوری روی فریم عینک، تصویر فرمولهای روی تخته را به صورت زنده برای رضا میفرستد.
در کسری از ثانیه، صدای خونسردِ مهدی، نابغهی هوافضای سپاه توی هندزفری حلزونی و نامرئیِ گوش چپ یاسر میپیچد:
-«سید جان، صدامو داری؟
جواب اینه:
بگو باید از تکنیک تزریق ثانویه گاز تو دیورجنت نازل استفاده کنیم تا شوکهای جریان رو کنترل کنیم.
فرمول اصلاحی رو الان برات میخونم، کلمهبهکلمه بگو...»
یاسر گلویش را صاف میکند و با لحنی آرام و کمی خجالتی تمام جملات مهدی را تک به تک تلفظ میکند.
دکتر حسینی با تعجب به او خیره شده. عینک خود را کمی پایین میآورد و به لیست دانشجوها نگاه میکند:
-«بسیار عالی و دقیق بود!
شما دانشجو جدید هستید؟ اسمتون؟»
یاسر سرش را پایین میاندازد.
-«پارسا مجد هستُم استاد...»
لبخند رضایت روی صورت دکتر حسینی مینشیند:
-«آفرین آقای مجد. تحلیل فوقالعادهای بود.
بعد کلاس چند لحظه بمونید، میخوام درباره موضوعی باهاتون صحبت کنم.»
با اتمام کلاس دانشجوها یکییکی سالن را ترک میکنند.
یاسر وسایلش را داخل کیف چرمی قدیمیاش میگذارد.
هر قدمی که به سمت استاد برمیدارد صورتش سرختر میشود!
دکتر حسینی برگههایش را مرتب میکند.
با دیدن یاسر، با لبخند میگوید:
-«خب آقای مجد، کارشناسی رو کدوم دانشگاه بودید؟
کنجکاوم بدونم با این استعداد فوقالعاده در حال حاضر رو پروژه خاصی کار میکنید یا نه!»
قبل از اینکه یاسر زبان باز کند، مهدی با سرعت توی گوشش میخواند:
-«بگو تو دانشگاه شیراز رو تحلیل دینامیکی کامپوزیتهای خودترمیمشوندهی پلیمری، تقویتشده با فیبر کربن کار کردی.
بگو استاد راهنمات تو دانشگاه شیراز دکتر علوی بوده... زود باش»
یاسر با خودش میگوید:
-«بسمالله! اینا دیگه چه واژههای غولپیکریه؟! خدا به خیر کنه!»
با همان لحن آرام نفس میگیرد و جملات را تکرار میکند.
دکتر حسینی ناگهان خشکش میزند. پوشه در دستش معلق میماند. چشمانش از تعجب گشاد شده و با ناباوری به یاسر خیره میشود:
-«خودترمیمشونده؟»
#پایان_قسمت۷۶✔️
🗓۱۴۰۵/۰۴/۲۵
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
Mohsen Farahmand Azad, Sayed Mustafa Al Musawi, Ali Fani63f0c9c1bb3ce6d2f07ffb09_-7085336328756683485.mp3
زمان:
حجم:
28.6M
📝دعای کمیل
🎤علی_فانی
#شب_جمعه
#دعای_کمیل
📌هر شب جمعه دعای کمیل به نیت فرج آقا امام_زمان عجل الله
اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
#بیاد شهیدانمون
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قبر ژنرال انگلیسی تقدیم به ترامپ.
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #یه_تک_پا_برم_برزخ🚶 به زور لبخندی میزند:«بفرمایید.» با تعجب نگاهش میکنم
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#یاس_های_کوچک_مرگ🍂
دوربین را که روشن کردم، باید چند قدم دور شوی.
بعد آرام بچرخی و پشت به دوربین قدم بزنی. اصلاً نباید برگردی و پشت سرت را نگاه کنی.
زخم صورتت را با دست یا تکهای از مو بپوشان.
دیگر لنگ نزن. و اگر بتوانی روی شکمت خم نشوی و به قفسهی سینهات چنگ نزنی، خیلی طبیعیتر است.
از آن لبخندهای مسخرهای هم که همیشه روی لب داری نزن؛اما آن اخم را هم کنار بگذار.
به دوربین هم نگاه نکن… بگذار ببینم…
باز هم خراب کردی!
از قایمباشکبازی خوشم نمیآید.
باشد، برو زیر همان سنگها قایم شو.
دیگر هم لازم نیست صدایم کنی، با آن صدای خشنِ پر از درد؛ انگار از زیر خروارها خاک و آوار صدایم میزنی.
مامان میگفت خودش شنیده که خندهات توی قبرستان پیچیده بود؛
همان خندهای که وقتی نفر اول مسابقهی دو شدی، توی مدرسه سر دادی.
بعدش مامان راهی بیمارستان شد و تا چند روز ممنوعالملاقات بود.
خودم دفعهی قبل دیدم که از پشت درختهای کاج زل زده بودی بهم و بعد هم مثل سایه دنبالم آمدی.
مامان دیشب به بابا میگفت دیگر مرا قبرستان نمیآورد.
از این حرفش خشکم زد و نزدیک بود فریاد بزنم.
تقصیر من نیست که تو در خواب هم رهایم نمیکنی و در بیداری هم نفس به نفس همراهمی.
فقط آن روز باید من خواب میماندم تا تو تنها بروی مدرسه و بعد جنازهات هم پیدا نشود.
حالا من باید به اندازهی دو نفر باشم؛ جای تو را هم باید من پر کنم، با اینکه برای خودم هم دیگر جایی نمانده، از بس که تو اشغالش کردهای.
اگر بودی، میدیدی از روزی که رفتهای زیر چشمهای مامان یک حلقهی کبود افتاده و مدام به یک گوشه خیره میشود.
چرا خودت را نشان نمیدهی تا دیگر مامان اینقدر غمبرک نزند؟
مگر نمیبینی بابا هر شب سرش را در کمد لباسها میکند و پیراهنهای تو را بو میکشد، بعد با چشمهای سرخ از اتاق بیرون میآید و میرود توی حیاط سیگار میکشد؟
هر وقت از میان سنگها سراغت میآییم، مامان هشدار میدهد پا روی سنگها نگذارم.مدام میترسد و مواظب است.
حتماً گمان میکند اگر اینقدر احتیاط نکند، من هم را مثل تو ازدست میدهد.
اما من با اینکه دلم میخواهد با خنده از روی سنگها بپرم و بدوم تا دستش به من نرسد، میایستم و خیره به چشمهای سرخ و بیحالش، بیآنکه بخواهم، دستش را میگیرم و با هم از بین سنگها تا مزار تو راه میآییم.
آن فیلمی را یادت هست که مدام خندهات میگرفت و آخرش ناقص ماند؟ مامان هر روز تماشا میکند و هر بار که میبیندش، کلی دمغ میشود؛
بعد پنهانی میرود آشپزخانه و گریه میکند.
بابا هم هر وقت به خانه میآید، اول از همه سراغ قاب عکس تو میرود. وقتی روبهرویت میایستد، خم شانههایش بیشتر میشود. اندکی جلوی عکس خندانت میماند. و وقتی راه میافتد، پاهایش را به دنبال خودش میکشد.
از تو عصبانیام؛
طوری که یک بار نزدیک بود از دهانم بپرد که تو مدام در قبرستان پرسه میزنی. اما جلوی خودم را گرفتم.
ترسیدم به عقلم شک کنند.
°°°°°°°°°°°
باد سردی هو هو کنان گوشههای اعلامیه را جمع میکند. دختر کت پشمیاش را بیشتر به دور خودش میپیچد. وقتی اینها را میگوید دستش را بر چشمهایش میگذارد و شانههای ظریفش میلرزند.
دور و بر را میپاید و باز به عکس اعلامیهی روی دیوار زل میزند. انگار اگر یک لحظه چشم بردارد،
چهره روی اعلامیه از میان کاغذ بیرون میآید و مثل همیشه دنبالش راه میافتد.
تنها صدای خشک برگهای ریخته میآید که باد روی هم تلنبار میکند.
#پایان✅
#زهره_غفوری✍🏻
📆 ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
🔴 انهدام چند فروند سوخترسان و جنگنده آمریکایی با موشک بالستیک و پهپادهای متعدد
🔹سپاه پاسداران: مردم شریف اردن؛ مردمان نجیب سرزمین قدمگاه انبیا الهی، ای مردمی که بیش از همهی مردم جهان با فلسطین قرابت دارید و با دردهای مظلومان غزه و کرانه از همه آشناترید، بعد از حمله سال گذشته ما به پایگاه العدید قطر، ارتش کودککش آمریکا برای دور کردن مرکز فرماندهی خود از حجم بالای آتش رزمندگان اسلام، مرکز فرماندهی نیروهای آمریکا در منطقه (سنتکام) را از قطر به الازرق در خاک شما منتقل کرد و از آن موقع تاکنون مرکز فرماندهی شرارت علیه مردم فلسطین و سایر کشورهای اسلامی در خاک شما و دردسترس شماست.
🔹علاوه بر سنتکام پایگاه هوایی و دهها فروند سوخترسان، اف۳۵، اف۱۵، و اف۱۶ آمریکایی در خاک شما مستقر هستند و از آنجا به مردم مظلوم فلسطین، ایران و لبنان حمله هوایی میکنند.
🔹شب گذشته ارتش کودککش آمریکا بازهم شرارت کرد و از پایگاههای خود در اردن برای ارتکاب جنایت جنگی بزرگ و زدن اهداف غیر نظامی از جمله چند پل، محلات مسکونی و یک مرکز پمپاژ آب در بندرعباس در جنوب ایران استفاده کرد.
🔹در پاسخ به این شرارت، رزمندگان اسلام در موج ۱۴ عملیات نصر ۲ با رمز مبارک یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی جنگندهها و سوخترسانهای آمریکایی مستقر در اردن را در دو مرحله حمله با چندین فروند موشک بالستیک و پهپادهای متعدد مورد هدف قرار دادند که منجر به انهدام چند فروند سوخترسان و جنگنده آمریکایی و آسیب جدی به تعداد بیشتری از آنها شد.
🔹اینک نوبت شما مردم شریف و ارتش غیور و با شرف اردن است که به تکلیف الهی خود عمل کنند و با ضربه به منافع آمریکایی متجاوز و ضداسلام، لکۀ ننگ آمریکاییهای اشغالگر را از دامان اردن عزیز پاک کنید.
@anarstory