eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
899 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #یه_تک_پا_برم_برزخ🚶 به زور لبخندی می‌زند:«بفرمایید.» با تعجب نگاهش می‌کنم
💥 📃 🍂 دوربین را که روشن کردم، باید چند قدم دور شوی. بعد آرام بچرخی و پشت به دوربین قدم بزنی. اصلاً نباید برگردی و پشت سرت را نگاه کنی. زخم صورتت را با دست یا تکه‌ای از مو بپوشان. دیگر لنگ نزن. و اگر بتوانی روی شکمت خم نشوی و به قفسه‌ی سینه‌ات چنگ نزنی، خیلی طبیعی‌تر است. از آن لبخندهای مسخره‌ای هم که همیشه روی لب داری نزن؛اما آن اخم را هم کنار بگذار. به دوربین هم نگاه نکن… بگذار ببینم… باز هم خراب کردی! از قایم‌باشک‌بازی خوشم نمی‌آید. باشد، برو زیر همان سنگ‌ها قایم شو. دیگر هم لازم نیست صدایم کنی، با آن صدای خشنِ پر از درد؛ انگار از زیر خروارها خاک و آوار صدایم می‌زنی. مامان می‌گفت خودش شنیده که خنده‌ات توی قبرستان پیچیده بود؛ همان خنده‌ای که وقتی نفر اول مسابقه‌ی دو شدی، توی مدرسه سر دادی. بعدش مامان راهی بیمارستان شد و تا چند روز ممنوع‌الملاقات بود. خودم دفعه‌ی قبل دیدم که از پشت درخت‌های کاج زل زده بودی بهم و بعد هم مثل سایه دنبالم آمدی. مامان دیشب به بابا می‌گفت دیگر مرا قبرستان نمی‌آورد. از این حرفش خشکم زد و نزدیک بود فریاد بزنم. تقصیر من نیست که تو در خواب هم رهایم نمی‌کنی و در بیداری هم نفس به نفس همراهمی. فقط آن روز باید من خواب می‌ماندم تا تو تنها بروی مدرسه و بعد جنازه‌ات هم پیدا نشود. حالا من باید به اندازه‌ی دو نفر باشم؛ جای تو را هم باید من پر کنم، با این‌که برای خودم هم دیگر جایی نمانده، از بس که تو اشغالش کرده‌ای. اگر بودی، می‌دیدی از روزی که رفته‌ای زیر چشم‌های مامان یک حلقه‌ی کبود افتاده و مدام به یک گوشه خیره می‌شود. چرا خودت را نشان نمی‌دهی تا دیگر مامان این‌قدر غمبرک نزند؟ مگر نمی‌بینی بابا هر شب سرش را در کمد لباس‌ها می‌کند و پیراهن‌های تو را بو می‌کشد، بعد با چشم‌های سرخ از اتاق بیرون می‌آید و می‌رود توی حیاط سیگار می‌کشد؟ هر وقت از میان سنگ‌ها سراغت می‌آییم، مامان هشدار می‌دهد پا روی سنگ‌ها نگذارم.مدام می‌ترسد و مواظب است. حتماً گمان می‌کند اگر این‌قدر احتیاط نکند، من هم را مثل تو ازدست می‌دهد. اما من با این‌که دلم می‌خواهد با خنده از روی سنگ‌ها بپرم و بدوم تا دستش به من نرسد، می‌ایستم و خیره به چشم‌های سرخ و بی‌حالش، بی‌آنکه بخواهم، دستش را می‌گیرم و با هم از بین سنگ‌ها تا مزار تو راه می‌آییم. آن فیلمی را یادت هست که مدام خنده‌ات می‌گرفت و آخرش ناقص ماند؟ مامان هر روز تماشا می‌کند و هر بار که می‌بیندش، کلی دمغ می‌شود؛ بعد پنهانی می‌رود آشپزخانه و گریه می‌کند. بابا هم هر وقت به خانه می‌آید، اول از همه سراغ قاب عکس تو می‌رود. وقتی روبه‌رویت می‌ایستد، خم شانه‌هایش بیشتر می‌شود. اندکی جلوی عکس خندانت می‌ماند. و وقتی راه می‌افتد، پاهایش را به دنبال خودش می‌کشد. از تو عصبانی‌ام؛ طوری که یک بار نزدیک بود از دهانم بپرد که تو مدام در قبرستان پرسه می‌زنی. اما جلوی خودم را گرفتم. ترسیدم به عقلم شک کنند. °°°°°°°°°°° باد سردی هو هو کنان گوشه‌های اعلامیه را جمع می‌کند. دختر کت پشمی‌اش را بیشتر به دور خودش می‌پیچد. وقتی این‌ها را می‌گوید دستش را بر چشم‌هایش می‌گذارد و شانه‌های ظریفش می‌لرزند. دور و بر را می‌پاید و باز به عکس اعلامیه‌ی روی دیوار زل می‌زند. انگار اگر یک لحظه چشم بردارد، چهره‌ روی اعلامیه از میان کاغذ بیرون می‌آید و مثل همیشه دنبالش راه می‌افتد. تنها صدای خشک برگهای ریخته می‌آید که باد روی هم تلنبار می‌کند. ✍🏻 📆 ۱۴۰۵/۰۴/۲۶ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 انهدام چند فروند سوخت‌رسان و جنگنده آمریکایی با موشک بالستیک و پهپادهای متعدد 🔹سپاه پاسداران: مردم شریف اردن؛ مردمان نجیب سرزمین قدمگاه انبیا الهی، ای مردمی که بیش از همه‌ی مردم جهان با فلسطین قرابت دارید و با دردهای مظلومان غزه و کرانه از همه آشناترید، بعد از حمله سال گذشته ما به پایگاه العدید قطر، ارتش کودک‌کش آمریکا برای دور کردن مرکز فرماندهی خود از حجم بالای آتش رزمندگان اسلام، مرکز فرماندهی نیروهای آمریکا در منطقه (سنتکام) را از قطر به الازرق در خاک شما منتقل کرد و از آن موقع تاکنون مرکز فرماندهی شرارت علیه مردم فلسطین و سایر کشورهای اسلامی در خاک شما و دردسترس شماست. 🔹علاوه بر سنتکام پایگاه هوایی و دهها فروند سوخت‌رسان، اف۳۵، اف۱۵، و اف۱۶ آمریکایی در خاک شما مستقر هستند و از آنجا به مردم مظلوم فلسطین، ایران و لبنان حمله هوایی می‌کنند. 🔹شب گذشته ارتش کودک‌کش آمریکا بازهم شرارت کرد و از پایگاه‌های خود در اردن برای ارتکاب جنایت جنگی بزرگ و زدن اهداف غیر نظامی از جمله چند پل، محلات مسکونی و یک مرکز پمپاژ آب در بندرعباس در جنوب ایران استفاده کرد. 🔹در پاسخ به این شرارت، رزمندگان اسلام در موج ۱۴ عملیات نصر ۲ با رمز مبارک یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی جنگنده‌ها و سوخت‌رسان‌های آمریکایی مستقر در اردن را در دو مرحله حمله با چندین فروند موشک بالستیک و پهپادهای متعدد مورد هدف قرار دادند که منجر به انهدام چند فروند سوخت‌رسان و جنگنده آمریکایی و آسیب جدی به تعداد بیشتری از آنها شد. 🔹اینک نوبت شما مردم شریف و ارتش غیور و با شرف اردن است که به تکلیف الهی خود عمل کنند و با ضربه به منافع آمریکایی متجاوز و ضداسلام، لکۀ ننگ آمریکاییهای اشغالگر را از دامان اردن عزیز پاک کنید. @anarstory
حاج اقا رحیم ارباب : آسيد جمال نامه‌اي براي من نوشته اند و در آن نامه سفارش كرده اند که: در طول هفته هر عمل مستحبي را يادت رفت،اين را يادت نرود كه عصر جمعه صد مرتبه سوره قدر را بخوانی @tareagheerfan
4_5785009438028989691.m4a
زمان: حجم: 3.4M
سيدابن طاووس مي فرمايد اگراز هرعملي در غافل شدي از :صلوات غافل نشو چراكه دراين دعا سري است كه خدا مارا برآن آگاه كرده است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #یاس‌_های_کوچک_مرگ🍂 دوربین را که روشن کردم، باید چند قدم دور شوی. بعد آر
💥 📃 🧠 یکی از ساعتهای مهم زندگی‌ام بعد از ظهرهای هر جمعه است. آفتاب که پس می‌نشیند بساطمان را از در خانه رد می‌کنیم به کوچه، همان‌جا جلوی در می‌نشینیم. یک قرار نانوشته است بین اهالی. همین موقع‌ها درهای خانه‌ها یکی یکی باز می‌شود و سرها از لای در بیرون می‌آیند. بساط‌ میوه و چای، پیاله‌های تخمه، دخترهای بزک کرده، مردهای سبیل در رفته با زیرشلواری های تترونِ راه راه از درها بیرون می‌زنند. زغال گردانی‌ها و صدای قل قل قلیان‌ها هم شروع می‌شود. زن‌عمو دست پسر تخسش را می‌گیرد و می‌آید روی فرش ما می‌نشیند. این بار یک جفت جوجه چرتی هم دستش است. آنقدر جوجه‌ها را دستمالی کرده که بیچاره‌ها کرک‌های رنگی‌شان سیخ و نم‌دار ایستاده. عمو هم کمی که می‌گذرد می‌آید به سکوی سیمانی تکیه می‌دهد و مثل همیشه سیگارش را دود می‌کند. زانوی یک پایش را خمانده و تخت کفشش را چسبانده به دیوار. زنجیر می‌گرداند و به بقیه لغز می‌پراند. جوجه‌ها یا چرت می‌زنند یا از روی فرش خرده‌آشغال نوک می‌زنند. یکی‌شان را بلند می‌کنم و می‌گذارم کف دستم، به پسرعمویم با آن دماغ آویزانش نگاهی می‌کنم، می‌گویم: اسم این را بگذار نفله! پسره‌ی کله شق جوجه را تیز از دستم می‌گیرد و تک زبانی می‌گوید: اون که لقب خودته! چشم‌هایم را می‌درانم توی صورتش و می‌گویم: حسابت باشه برای بعد. زن‌عمو می‌نشیند بیخ سکو و شروع می‌کند پچ پچ کردن کنار گوش شوهرش. عمو ابروهایش در هم گره می‌خورد، سیگار را مچاله می‌کند و تشر می‌زند: پاشو زن، کم تو خونه بیخ منی؟ قباحت داره! مردم هزار حرف می‌زنند. و بلند می‌شود. موتورش را از لنگه‌ی باز در رد می‌کند و به آن گاز می‌بندد. تا ته کوچه نگاه‌ها ردش را دنبال می‌کنند و بعد صورت‌ها می‌چرخند روی زن‌عمو. او که رویش به آتش داده شده، بلند می‌شود. به مادر می‌گوید: می‌بینی، شده‌ایم جن و بسم‌الله! از صبح تا حالا تو چرت بود، الانم بهونه دستش افتاد فرار کنه. منتظر جواب نیست، گردنش را قِر می‌دهد، پشت چشمی نازک می‌کند و می‌رود خانه. پسر تخسش مانده روی فرش ما. نگاهم به گردن نازک و آفتاب سوخته‌اش می‌افتد و یک پس گردنی حواله‌اش می‌کنم. تیز می‌ایستد و با لب آویزان نگاهم می‌کند، می‌گویم: بدو ردت رو گم کن! جوجه‌هاش را بغل می‌زند و می‌دود. کمی که می‌گذرد صدای قل‌قل قلیان ها و هروکر دخترها بلند می‌شود. دم غروب مادر یک آفتابه آب می‌آورد و‌جلوی خانه می‌پاشد، بساط را جمع می‌کنیم و می‌بریم حیاط. بقیه هم یکی یکی جمع و جور می‌کنند. زن‌ها آفتابه به دست نمه آبی جلوی در خانه‌ها می‌پاشند. تک چراغ محل با آن نور تیره‌ی بی‌حال روشن می‌شود و مشدی اسد روی بام خانه‌اش اذان می‌دهد. حالا باید منتظر انتقام زن‌عمو از عمو باشیم. احتمالاً یکی‌شان از در می‌آید تو. اگر زن‌عمو پیدایش نشود عمو آخر شب با یک متکا زیر بغل سبز می‌شود و می‌گوید: سرم رو خورد! این دیگر کی بود خودم رو اسیرش کردم... بابا بلند می‌شود. زیر لب ذکری می‌گوید و تشر می‌زند: پاشو برو خونه‌ت، خوبیت نداره زن و مرد جاشون رو جدا کنند. مامان زیر جلکی می‌گوید: زیر سرت بلند نشده باشه، هاشم خان! و می‌خزد به اتاق. این را انگار از ته دل تمام زن‌ها بیرون کشیده‌اند که به هر مناسبتی به در می‌گویند دیوار بشنود. بابا فرصت نمی‌کند به مامان چشم غره برود به جایش لگدی سمت من پرت می‌کند و می‌گوید: برو بخواب دیگه! تلویزیون برفک شد. برنامه‌های صبح رو خواب می‌مونی! جلوی در اتاق نگاهی به ته حال می‌اندازم، بابا دست عمو را گرفته و از در بیرون می‌روند. مهتاب کامل است و آسمان بی‌ابر. توی جا دراز می‌کشم و نگاهم از پس پرده‌ی تور به روشنی ماه گره می‌خورد. به آینده فکر می‌کنم؛ "اگر بزرگ بشم یا زن نمی‌گیرم یا...یا...ولش کن... مگه می‌شه زبان زن‌ها رو دوخت یا ریشه‌ی عشقه به‌ خوردشون داد که عشق و ترس به جونشون بیفته." مامان می‌گوید: چقدر وول می‌خوری بچه، بخواب دیگه. و بلند می‌شود زیر پرده‌ای را می‌کشد. اتاق تاریک می‌شود و ذهنم کور. ✍🏻 📆 ۱۴۰۵/۰۴/۲۶ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344