شانزده کتاب صوتی خلاصه شده از آقای شهید
🎧 خون دلی که لعل شد؛ شنیدن
🎧 مرگ تاجرانه؛ شنیدن
🎧 تربیت ماندگار؛ شنیدن
🎧 خلوت انس؛ شنیدن
🎧 صاعقه گناه؛ شنیدن
🎧 تفسیر سوره حمد؛ شنیدن
🎧 معیشت پرهیزکارانه؛ شنیدن
🎧 معیشت مومنانه؛ شنیدن
🎧 دغدغه های فرهنگی؛ شنیدن
🎧 دشمن شناسی؛ شنیدن
🎧 غرب شناسی؛ شنیدن
🎧 فلسطین؛ شنیدن
🎧 آفتاب در مصاف؛ شنیدن
🎧 ولایت فقیه؛ شنیدن
🎧 انسان ۲۵۰ ساله؛ شنیدن
🎧 روش تحلیل سیاسی؛ شنیدن
📝پن:
پیشنهاد میکنیم شنیدن این آثار از اعجوبهٔ دوران حضرت آیت الله العظمی شهید سید علی خامنهای قدّس سره را از دست ندهید؛ خودتان گوش کنید و آن را به خانواده، دوستان، دانشجویان و بهویژه جوانان هم معرفی کنید. جهت سهولت استفادهٔ شما بزرگواران، نسخهٔ صوتی و خلاصهٔ این کتب گرانسنگ تقدیم شد. میتوان حتی داخل خودرو یا هنگام پیادهروی، پای منبر رهبر شهید نشست.
@anarstory
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹ما نمیخواهیم از خودمان تعریف کنیم! ولی چه کنیم ما اینیم دیگه!
خودمان را ارزان نفروشیم.
@anarstory
ساخت اولین آزاد راه یزد امروز آغاز می شود
🔹 معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری یزد: با تجمیع ظرفیتهای مختلف و تسهیلگری همه بخش های مرتبط برای سرعت بخشی به اجراییشدن این آزادراه بهویژه در محدوده مرتبط با استان یزد تسهیل تردد مردم و اثرات مثبت زیرساختی، اقتصادی و اجتماعی پروژه مورد تأکید است.
🔹 آزادراه نطنز_یزد _سیرجان بهعنوان یکی از پروژههای مهم ملی حدود ۴۳۸ کیلومتر است که سه استان اصفهان، یزد و کرمان را به هم متصل میکند و بخشی از شریان استراتژیک، ترانزیتی و کریدور شمال_جنوب کشور محسوب میشود.
@YazdFars - Link
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
ساخت اولین آزاد راه یزد امروز آغاز می شود 🔹 معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری یزد: با تجمیع ظرفیت
نور
میدونید چرا آمریکا وحشی شده.
یکی از دلایلش رشد ایران در همین سالهای اخیره. با همه این سختی ها و تحریم ها.
نه تنها زیرساختهای قبلی رو داره. زیرساختهای جدید رو هم تند تند داره احداث میکنه.
جاده جزو اصلیترین زیرساختهاست.
یا علی مدد
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
ساخت اولین آزاد راه یزد امروز آغاز می شود 🔹 معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری یزد: با تجمیع ظرفیت
آخ آخ
زن و بچه رو صبح پنجشنبه برداری بری اصفهان سی و سه پل
یه روزه برگردی. فرداش. جمعه صبح بندازی بری سر مزار حاج قاسم، کرمان. یه روزه برگردی.😊
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
14050426_متن_کامل_پیام_رهبر_معظم_انقلاب_دربارهی_حماسه_عظیم_بدرقه.pdf
حجم:
148.1K
📖 متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب دربارهی حماسه عظیم بدرقه آقای شهید ایران و تبیین مسائل مهم کشور
🔗 rahbar.ir/s/1590
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۷۶🎬 دو روز از ورودش به دانشگاه میگذرد... همهمهی دانشجوها، داخل راهروهای بتنی و م
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۷۷🎬
دو شبانهروزِ، در دنیای بیرون گذشته است، اما برای الناز، مفهومِ روز و شب دیگر وجود خارجی ندارد. زمان در این مکعب سیمانی، کش آمده، مچاله شده و در نهایت فرو پاشیده است.
به گمانش یک هفتهای میشود که در این جهنم زندانی شده!
گوشهی اتاق، روی تخت مچاله شده و زانوهایش را در آغوش گرفته است. موهایش آشفته روی صورت ریخته و چشمانش، که حالا گود افتاده و دورشان هالهای کبود نشسته، به نقطهای نامعلوم روی دیوار خیره ماندهاند.
چرخهی بیرحمانهی نور و تاریکیهای خفهکننده، ریتم بیولوژیک بدنش را کاملاً متلاشی کرده است.
دیگر نمیداند چند بار چراغها روشن و خاموش شدهاند؛ دهبار؟ بیست بار؟ سینیهای غذایی که از دریچهی پایینِ در به داخل هل داده شدهاند، با بینظمی روی هم تلنبار شدهاند.
یک بار سوپ داغ، دفعهی بعد چند تکه بیسکوییت خشک.
معدهاش از این آشفتگی به هم میپیچد، اما بیشتر از گرسنگی، این بیخوابیِ مفرط است که دارد مغزش را از هم میشکافد. صدای وزوزِ دستگاه تهویه دیگر یک صدای پسزمینه نیست؛ شبیه متهای است که بیوقفه داخل جمجمهاش فرو میرود.
دیگر حتی توان فکر کردن به کویته و نقشههایش را ندارد. ذهنِ تحلیلگر و منطقیِ الناز، در استخرِ اسیدیِ زمان حل شده است.
در همین فکرهاست که ناگهان چراغ اتاق روشن میشود.
با شنیدن صدای قفل، موهایش را داخل شال چپانده و با بیحالی سرش را بالا میآورد. پلکهای سنگینش را به زور باز نگه داشته.
طاها با همان قدمهای شمرده و آرام وارد میشود. لباسهایش کاملاً مرتب و اتوکشیده است. بوی قهوهی تلخ و ادکلنِ خنکش در هوای راکد و دمکردهی اتاق میپیچد.
طاها نگاهی به وضعیتِ آشفتهی الناز و سینی و ظروف روی زمین میاندازد.
صندلی فلزی را میکشد و با صدایی خراشیده جلو میآورد. روبهروی الناز مینشیند.
الناز سعی میکند خودش را جمعوجور کند. میخواهد چیزی بگوید، میخواهد به این وضعیت اعتراض کند اما دیگر توان ندارد!
طاها دستی به محاسنش کشیده و شروع میکند:
-«چند روزی میشه که اینجایی. انتظار داشتم ازت سراغ بگیرن؛ زمین و زمان و به هم بدوزن اما...
اما هیچ خبری نشد! انگار واسه اونایی که بهخاطرشون خودتو انداختی تو این برزخ، فقط یه مهرهی سوخته و مصرفشده بودی.»
جملهی طاها مثل خنجر در جانِ خستهی الناز مینشیند. سنگینی کلماتش، آخرین دیوارهای فرسودهی امیدش را فرو میریزد. میخواهد بگوید «دروغ میگی»، میخواهد فریاد بزند که پدرش نفوذ دارد؛ و بالاخره پیدایش میکند.
حتی اگر پدرش نتواند، افراد دیگری هستند که پیگیر وضعیتش باشند.
بغضِ خشکی در گلویش چنگ میاندازد؛ ترجیح میدهد لبهایش را روی هم فشار دهد و زبان به دهان بگیرد.
-«میدونم خبر داری چه بلایی سر رامین آوردن...
اگه بخوای میتونم بگم منتقلت کنن بازداشتگاه؛ اما تضمین نمیدم زنده بمونی!
واسه اونا بدم نمیشه! مرگت و میندازن گردن نظام و کاراشونو پیش میبرن.
همون کاری که با رامین کردن!»
با صدایی که از ته گلویش بالا میآید، تکانی به خودش میدهد و سعی میکند طلبکارانه حرف بزند.
-«رامین...
اونو شما به کشتن دادید!»
طاها کمی به جلو خم میشود و فاصلهاش را با او، به حداقل میرساند؛
آنقدر نزدیک که الناز سنگینی نگاهش را روی پوستش حس میکند:
-«نفوذیِ خودشون اون سم رو وارد بازداشتگاه کرد و ریخت تو غذاش.
اونا به یه قهرمانِ مرده نیاز داشتن تا پیراهن عثمانش کنن و مرگش رو بندازن گردن نظام، نه یه آدمِ زنده که پای میز بازجویی کل شبکه رو لو بده.
رامینِ مرده، برای اونا ده برابرِ رامینِ زنده ارزش داشت. تو که اینارو خوب میدونی!»
طاها از جایش بلند میشود.
-«حالا هم نوبت توئه. سناریو برای تو هم همینه؛ اونا از بیرون دامن میزنن به ناپدید شدنت، قصه میسازن، و وقتی کارت با ما تموم شد و پات رسید به بازداشتگاه، بیصدا حذفت میکنن تا بشی قهرمان بعدیِ جریانشون.
انتخاب با خودته الناز خانم! یا دهنتو باز میکنی و میگی جریان سفراتون چی بوده یا از همین امروز منتقل میشی بازداشتگاه!
خیال نکن کارم پیشت گیره!
در هرصورت اگه حرفم نزنی من ته و توی این قضیه رو درمیارم.»
#پایان_قسمت۷۷✔️
🗓۱۴۰۵/۰۴/۲۷
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
بیایید از معلممان خواهش کنیم که به ما درس بدهد.
«خانم معلم لطفا به ما درس بدهید.»
#برش_کتاب
آموزش قلب ها و اندیشهها
@anarstory